(1/100124044)- 

پرسش:از يک طرف مي گوييم روح و نفس مجرد است و در آخرت( بهشت و جهنم) نيز جسم انسان مجرد است، و از يک طرف مي گوييم جزا و پاداش در آخرت تجسم اعمال اوست نه يک قانون اعتباري و از طرف ديگر مي گوييم مجردات(روح و نفس و جسم مجرد) تغيير و تکامل و حرکت ندارند پس چگونه در اثر گذر زمان( که البته با اين وصف زمان نيز براي مجردات نامفهوم خواهد بود) يک انسان ناپاک در اثر عذاب جهنم پاک شده و به بهشت راه مي يابد؟ مگر نه اين است که عمل او تجسم اعمال او بلکه عين خود او( نه خارج از خود او) است و خود او هم که مجرد است و مجرد هم که بالفعل و غيرقابل تغيير و تکامل و حرکت؟

پاسخ:

1ـ اراده ی آدمی امری است مجرّد ، و صور خیالی او نیز مجرّدند ؛ و اراده دائماً صور گوناگون خیالی را ظاهر می سازد و دوباره آنها را در خود فانی می کند ؛ امّا حرکت به معنی بالفعل شدن بالقوّه ها هم در کار نیست ؛ چون محال است امر بالفعل دوباره به حالت بالقوّه ی خودش برگردد. آنچه در اینجا رخ می دهد ، تنزّل حقایق از کنه اراده به موطن ذهن و رجوع آنهاست به همان کنه اراده ؛ لذا همان صورت فانی شده ی قبلی را بار دیگر نیز می توان عیناً ظاهر ساخت. همچنین عقل آدمی با اینکه مجرّد است امّا بین معلومات خود گشت و گذار می کند و با کنار هم چیدن آنها به نتایج جدیدی می رسد ، که این عمل را اصطلاحاً تفکّر گویند. در اینجا نیز حرکت به معنی خروج تدریجی شیء از حالت بالقوّه به سوی حالت بالفعل در کار نیست ؛ بلکه باز ظهور کمالات ذاتی عقل است در مرتبه ی ذهن. این گونه تحوّل فرا مادّی و منزّه از تغییر حقیقی را تجدد امثال گویند که حقیقتش عبارت است از ظاهر شدن باطن و باطن گشتن ظاهر.

نزول و صعود ملائک نیز به نحو حرکت رایج در فلسفه نیست ؛ لذا حضرت جبرئیل (ع) در همان حال که به زمین نازل شده ، در مرتبه ی خود نیز حضور دارد. لذا آنچه در زمین ظاهر می شود ، تنزّلات وجودی اوست نه کنه ذات او. نزول فرشته نیز شبیه نزول اراده است تا سطح صورت ذهنی ؛ کما اینکه صعودش همچون رجوع صور ذهنی است به مرتبه ی اراده ی فاقد صورت.

صدور اسماء از کنه ذات خداوند متعال نیز نه به نحو تنزّل بلکه بالاتر از آن ، به نحو ظهور و تجلّی است. مخلوقات نیز ظهورات اسماء خدایند نه ظهورات مستقیم کنه ذات خداوندی. بازگشت موجودات به خداوند متعال و فنائشان در مقام اسماء نیز به نحو حرکت نیست بلکه به نحو رجوع ظاهر به باطن می باشد.

2ـ عالم آخرت گرچه جای تکامل اختیاری به معنی دنیوی آن نیست ، ولی در آن نیز یک نحوه تکامل وجودی به نحو رجوع از ظاهر به باطن موجود است ؛ که همان تجدّد امثال باشد. لذا دو گروه از اهل جهنّم ( اهل جهنّم اعمال و اهل جهنّم صفات) بعد از مدیدی تحمّل عذاب به باطن خود بازگشته از جهنّم خلاص می شوند.عدّه ای از اهل جهنّم سراسر گناهند و حتّی فطرت آنها نیز فروغی ندارد ؛ امّا عدّه ای دیگر اگر چه آلوده اند امّا در کنه ذاتشان هنوز چراغ فطرت توحیدی روشن است ؛ لذا امید نجاتی برایشان وجود دارد. اهل جهنّم اعمال که فقط در عمل آلوده اند نه در ملکات و ذات ، ابتدا به صفات خود باز می گردند و چون رذائل آنها در حدّ ملکه ی راسخه نیست ، منطقه ی صفات را بهشت خود می یابند ؛ در این هنگام اعمال خیر دنیایشان جلوه می کند؛ و اینها به بهشت اعمال داخل می شوند. عمده ی این افراد در عالم برزخ از بند رذائل خود رها می شوند ؛ یعنی فضائلشان ظهور نموده و رذائلشان را می پوشاند. این است حقیقت إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات و این است حقیقت غفّاریّت خدا. امّا اهل جهنّم صفات ، که صاحب ملکات رذیله ی راسخه می باشند ، ابتدا از دوزخ صفات به ذات خود سفر کرده از دور ، فطرت الهی خود را ملاقات می کنند ، در این هنگام صفاتشان آب فطرت یافته جهنّم صفاتشان بی فروغ می شود؛ ولی همچنان خاکستر گرم آن به صورت جهنّم اعمال باقی می ماند تا سر آخر آن نیز خاموش گشته شخص خود را در بهشت اعمال می بیند. و همه ی اینها بدان سبب است که تمام امور دائماً در حال رجوع به سوی اسماء الله می باشند که باطن همه چیزند ؛ ... لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست؛ آگاه باشيد كه همه امور تنها بسوى خدا بازمى‏گرددند(الشورى:53). امّا اهل جهنّم ذات تا ابد در جهنّم ذات خویش معذّبند و خلاصی نخواهند داشت. چرا که ذاتشان عین آتش سوزان است. اینها سران کفر و هیزم آتشند. إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّار. ــــــــــ كسانى كه كافر شدند، ثروتها و فرزندانِ نمى‏تواند آنان را از(عذابِ) خداوند باز دارد ؛ در حالی که آنان خود ، هیزم آتشند. (آل‏عمران:10). البته اینها نیز دائماً بسوی اسماء الله ( باطن هستی ) در صیرورت می باشند ؛ امّا ملاقات آنها با اسماء غضب خداست نه با اسماء رحمتش.

اهل بهشت اعمال نیز به مرور از ظاهر به باطن رجوع کرده حقیقت اعمال خود را که همان کمال صفاتی است ملاقات می کنند. همینطور اهل جنّت صفات به ذات خود بار یافته ذاتی را که منشاء صفات بود مشاهده می نمایند. و این سیر به سمت باطن هستی تا ابد ادامه خواهد داشت و توقّفی در کار نیست. چون رسیدن به کمال محض و محض کمال معنی ندارد.