(1/100122370)- 

پرسش:رحمت خداوند وسيع و نامحدود است و هيچ موجودي نيست که مشمول رحمت حق تعالي قرار نگيرد( اصولاً صرف از عدم به وجود آمدن ورود در شمول رحمت الهي است). رحمت الهي نه تنها از آنچه ماسوي الله فرض شود، وسيع تر است، بلکه از غضب الهي هم پيش تر و احاطه اش بيشتر و اصيل تر است. اگر بپذيريم که سير حرکتي هر موجود بايد به سوي خداوند باشد، بهشت که رحمت مستقيم (آشکار و صريح) است و جهنم که رحمت غير مستقيم (پنهان و ضمني) و تحت ظاهر غضب و عذاب قرار دارد، هر دو وسيله اي اجتناب ناپذير فراخور حال مخلوق مي باشند. همچون مثال طبيب که گفته شده در اولويت اول با دارو و ملايمت دست به درمان و سلامت بيمار مي زند و در اولويت دوم و به ناچار و به اقتضاي بيماري شديد بيمار دست به کار عمل جراحي (عملي خشن در ظاهر تحت لواي هدف رفيع و عالي سلامتي و اصلاح در باطن) مي شود. اگر اين مقدمه صحيح باشد، چگونه مي توان پذيرفت شخص گناهکاري (ولو حتي يک شخص با مرتبه اي بسيار بالا از گناه) تا الي غير النهايه در جهنم باقي بماند و هيچگاه به خداوند برگشت نکند و پاک نشود. اصلاً آيا مي توان پذيرفت موجودي در مقابل خداوند قرار گيرد و تا ابد (تا هر وقت که خدا هست) هم بدون فنا بماند و عرض اندام کند و هيچ وقت هم نه معدوم شود و نه به خداوند بازگردد؟ بنظر مي رسد اين از يک طرف با حکمت الهي ناسازگار باشد (چون مخلوقي را آفريده در برابر خود بطور دائم که هيچ اميدي به بازگشت او نيست و عذاب جهنم هم که تجسم اعمال اوست، نه به منظور و هدف اصلي پاکسازي و برگشت او و هدف فرعي عذاب او،بلکه به منظور و هدف اصلي عذاب و انتقام از او مي باشد)، از طرف ديگر با وسعت رحمت الهي و تقدم رحمت بر غضب الهي (چون در اينصورت غضب الهي نه تحت رحمت الهي که هدايتگر به سوي خداوند باشد بلکه بصورتي مقدم بر رحمت الهي و تنگ کننده دايره رحمت الهي جلوه مي کند) و از يک طرف با ممکن الوجود بودن مخلوق که ديگر نه معدوم مي شود، و نه به واسطه بازگشت به خداوند فاني مي شود و لذا به صورت موجودي دائمي و برگشت ناپذير به خداوند تعريف مي شود که وجودي در برابر خداوند متعال دارد هر چند که دائم در عذاب باشد. مشکل اصلي در اين بنظر مي رسد که چگونه مي توان پذيرفت يک مخلوق آنچنان گناه کند (شورش را در آورد) که مجموعه گناهانش بر رحمت بي کران خداوند در آن دنيا غلبه نمايد و رحمت خداوند هيچ راهي هم (ولو پس از سپري کردن مراحل بسيار سخت و طولاني) براي برگشت او سراغ نداشته باشد (اگر سراغ داشته باشد که چون خداوند خير و رحمت محض است به مجرد بوجود آمدن اين قابليت، به آن تعلق مي گيرد). به هر حال بسيار سخت و طولاني بودن عذاب با دائمي بودن عذاب (تا زمانيکه خدا هست) بسيار فرق دارد. اگر عذاب براي هدايت و اصلاح و بازگشت نباشد، چه سود از آن عذاب؟

پاسخ:

1ـ در مقدّماتی که فرموده اید یک مشکل عمده وجود دارد ؛ و آن اینکه توجّه نفرموده اید که رحمت خدا بر دو گونه است: رحمت عامّ و رحمت خاصّ ؛ رحمت عامّ یا رحمت رحمانیّه ، رحمت بلامقابل است که غضبی در مقابل آن موجود نیست ؛ امّا رحمت خاصّ یا رحمت رحیمیّه ، رحمتی است که در مقابل غضب خدا قرار می گیرد. بنابرین ، هم رحمت رحیمیّه و هم غضب خدا ، هر دو تحت شمول رحمت رحمانیّه قرار دارند. جهنّم ، مظهر غضب خدا و بهشت، مظهر رحمت رحیمیّه است ؛ لذا هر دوی اینها نیز تحت شمول  رحمت رحمانیّه می باشند. رحمتی هم که مقدّم بر غضب خداست ، همان رحمت عامّ می باشد ؛ البته رحمت رحیمیّه نیز غلبه بر غضب خدا دارد ؛ لکن نه به نحو مطلق.

2ـ چون رحمت رحیمیّه غلبه بر غضب خدا دارد ، لذا محال است اکثر بندگان ماندگار در جهنّم باشند. از اینرو طبق روایات فراوانی که از اهل بیت (ع) رسیده ، جز افرادی بسیار اندک ، باقی بندگان بعد از حصول طهارت ، از جهنّم خلاص خواهند شد. این خلاصی برای عدّه ای در برزخ و برای عدّه ای دیگر در آخرت خواهد بود. امّا آنها که اصل جهنّم و هیزم آن می باشند ، برای ابد در جهنّم خواهند بود. چون اساساً جهنّم خود آنها هستند؛ یعنی جهنّم ظهور باطن اینهاست؛ همان گونه که بهشت ظهور باطن اولیای الهی است. لذا دیگران نیز به آتش همین امامان کفر می سوزند؛ همان گونه که اهل بهشت در بهشت امامان هدایت متنعّم می شوند. لذا اگر همین امام کفر نبودند، اساساً کسی اهل جهنّم نمی شد. عذابهای جهنّم برای گناهکاران عادی تجسّم عقائد یا خلقیّات یا اعمال خودشان است؛ که تحت تأثیر امامان کفر انجام داده اند؛ امّا برای خود امامان کفر، جهنّم ظهور ذات خودشان است نه صرفاً ظهور عقائد و خلقیّات و اعمالشان؛ لذا اینها هیچ تمایلی به بهشت نخواهند داشت. همانگونه که اگر سوسکی را در کاخی تمیز رها سازند به همان فاضلاب خودش برمی گردد؛ و چون ذات سوسک متمایل به فاضلاب است. در روانشناسی از نوعی بیماری روانی یاد می شود به نام مازخیسم یا خودآزاری که افراد مبتلا به آن از کتک خوردن ، طعنه شنیدن ، ناسزا شنیدن و شکنجه لذّت می برند؛ اینها از زجر کشیدن لذّت می برند؛ برای همین، خود را نابود می کنند. لذا این بدترین عذاب است؛ که از عذاب لذّت ببرد. ماندگاران جهنّم نیز به خاطر وارونگی وجودشان ، چنین حالتی دارند ؛ و لذّت آنها عین عذابشان می باشد. در مقابل این گروه که ائمة الکفر خوانده می شوند ، انبیاء و ائمه (ع) قرار دارند ، که ائمة الهدی هستند و آنها نیز اهل بهشت نیستند بلکه خودشان عین بهشت می باشند و اهل بهشت ، میهمان وجود آنهایند. لذا در حقّ این بزرگواران فرمود: فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ (88) فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعيم‏ ــــــ پس اگر او از مقرّبان باشد، (88) پس او رَوح و ريحان و بهشت پرنعمت است.(واقعه) ؛ و در وصف حال ائمة الکفر فرمود: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة ــــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده ی خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد (التحريم:6)

3ـ توجّه شود که ابدی بودن در جهنّم به معنی عدم بازگشت به خدا نیست. جهنّم ظهور اسم المنتقم و شدید العقاب و امثال آن می باشد ؛ و اهل جهنّم خدا را با این اسماء جلاله شهود می کنند. خداوند متعال فرمود: ... لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُور ـــــ تمامى آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست؛ آگاه باشيد كه همه ی امور تنها بسوى خدا بازمى‏گردند (الشورى:53) ؛ همه ی امور ، حتّی شامل خود بهشت و جهنّم نیز می شود. لذا بهشت با اهلش دائماً رو به سوی اسماء رحیمیّه می روند و جهنّم نیز دائماً رو به سوی اسماء غضبیّه می رود ؛ یعنی هر دو گروه به سمت باطن بهشت و جهنّم در تکاپوی ابدی هستند.

افزون بر این مطلب ، باید دانست که به حکم ... كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون ــــ هر چیزی هلاک شونده است مگر وجه او ؛ حاکمیّت مطلق برای اوست و به سوی او برگردانده می شوید (القصص:88) ، همه ی موجودات قبل از برپایی محشر کبری به فناء مطلق می رسند و آنگاه از فناء فی الله خارج گشته و محشور می شوند ؛ لذا هیچ موجودی بعد از آن فنا خود را مستقلّ از خدا نخواهد دید.

4ـ ممکن الوجود بودن با دوام وجود منافاتی ندارد ؛ و هیچ ممکن الوجودی نیز در مقابل خدا نبوده ، نیست و نخواهد بود. خدا حقیقت وجود و عین الوجود است لذا عدم بر نمی دارد ؛ چون عدم ، نقیض وجود می باشد ؛ و این است معنی واجب الوجود بودن ؛ و چون او عین وجود است ، نمی توان پرسید: چه کسی به او وجود داده است. چون وجود دادن به وجود معنی ندارد. امّا غیر خدا وجود نیستند بلکه وجود دارند. مثلاً انسان بودن یا درخت بودن مساوی با وجود بودن نیستند ؛ چون اگر مساوی وجود بودن بودند ، همیشه باید می بودند ؛ چرا که وجود ، عدم برنمی دارد. پس انسان یا درخت وجود نیستند بلکه وجود دارند ؛ یعنی به واسطه ی وجود ، موجود شده اند. و چون وجود یعنی خدا ، لذا انسان وجود دارد ، یعنی انسان خدا دارد ؛ به تعبیر دیگر ، یعنی انسان به سبب وجود (خدا) موجود شده است.  

از این گذشته پیشتر گفته شد که موجودات قبل از حشر ، ابتدا همگی به مقام فنا می رسند و آنگاه از فنا خارج شده و به حدود وجودی خویش بازمی گردند. لذا هیچگاه نخواهند توانست برای خود وجود مستقلّ قائل شوند. ضمناً توجّه فرمایید که فنا به معنی عدم شدن نیست ؛ بلکه فنا یعنی برداشته شدن حدود موجودات ؛ یا به تعبیری برداشته شدن ماهیّات.

5 ـ طبق مبانی حکمت متعالیه وجود یک حقیقت بوده دارای مراتب طولی است ؛ اعلی مرتبه ی آن وجه الله است که حقیقت نوری انسان کامل است ؛ و ادنی مرتبه اش مادّه ی فلسفی است که فقط قابلیّت صرف می باشد و جز این هیچ ندارد. و تحقق هر مرتبه از وجود نیز ذاتی اوست ؛ لذا برداشته شدن یک مرتبه از مراتب وجود بی معنی است. همانگونه که اعداد مراتب دارند و حذف یکی از آنها مساوی است با برچیدن تمام سلسله ی اعداد و نابودی کلّ نظام ریاضی. امّا در نگاه عرفانی ، پایین ترین رتبه ی وجود ، ابلیس است که نه تنها کمال دیگران را نمی خواهد بلکه حتّی کمال را برای خود نیز نمی خواهد ؛ لذا او حتّی حاضر به توبه هم نیست ؛ در حالی که بارها انبیاء (ع) واسطه شده اند تا توبه کند. سجده نکردن او در مقابل خلیفة الله ، نیز در حقیقت دشمنی با اصل وجود بود. لذا او و هر که با اوست ، پشت به وجود کرده اند ؛ از اینرو پشت به وجود به سوی خدا می روند و با اینکه رو به سوی خدا می روند و به محضر او می رسند ولی نصیبی ندارند. آنها چون پشت به وجودند ، لذا صورتشان سیاه است ؛ چرا که وجود (الله) نور آسمانها و زمین است و آنها پشت به وجودند. نامه ی اعمالشان را هم از پشت می گیرند ؛ چون نامه از جانب خداست و آنها پشت به خدایند. و چون پشت به خدا دارند طرف چپ آنها طرف راست دیگران است. يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ ـــــــ روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مى‏گويند: نظرى به ما بيفكنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم! به آنها گفته مى‏شود: به پشت خود بازگرديد و كسب نور كنيد! در اين هنگام ديوارى ميان آنها زده مى‏شود كه درى دارد ، باطن آن در رحمت است و ظاهرش عذاب (الحديد:13)

بهشت و جهنّم دو مکان متمایز نیستند ، بلکه هر که رو به حضرت وجود است ، هر کجا باشد در باطن هستی است و همانجا بهشت اوست ؛ و آنکه پشت به حضرت وجود دارد ، هر کجا باشد ، در ظاهر هستی مانده و همانجا جهنّم اوست.

سخن در این باب فراوان است ولی مقدّماتی فلسفی و عرفانی می طلبد که چنین مقالی را مجال بیان چنان مطالبی نیست. به قول استاد اساتید ما حضرت علّامه حسن زاده ی آملی ـ نوّر الله سرّه الشریف ـ : آقا جان آدم باید درس بخواند. و البته فهم اسرار قرآنی طهارت نفس نیز می طلبد که خداوند روزی ما و شما فرماید ! لذا فرمود: لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (الواقعة:79)