(105/100109854)-   

پرسش:كسي كه عالم برزخ را قبول داشته باشد اما قيامت را قبول نداشته باشد عاقبت او جه ميشود؟ اهل بهشت است يا جهنم. كسي كه از قيامت شك دارد يعني كاهي اوقات باور دارد اما زمان ديكر آن را انكار ميكند عاقبت او جه ميشود؟

پاسخ:

اعتقاد به معاد و قيامت از اصول دين محسوب مي شود و انکار آن موجب خروج از دين و در نتيجه عقوبت است زيرا حداقل کفر عبارت است از انکار يا شک در توحيد يا نبوت يا معاد و يا انکار چيزي که بداند از طرف خداي متعال بر انبياء نازل شده (آموزش عقايد ، آيت مصباح) و در صورت شک بايد خود را با دلائلي که بر وجود قيامت و معاد اقامه شده و به صورت مفصل در کتاب هاي اعتقادي آمده و نيز با توجه به آياتي که در قرآن ذکر شده، به يقين برساند که باقي ماندن در اين شک موجب هلاکت است و بايد از آن عبور کرد. گفتني است کسي مؤمن محسوب مي شود که به اصول دين يقين داشته و به دستورات دين پايبند و ملتزم باشد. علامه طباطبايي در اين زمينه مي فرمايند: کلمه ايمان به معني اذعان و تصديق به چيزي و التزام به لوازم آن است. در واژه هاي قرآني ، ایمان به معني تصديق به يگانگي خدا و پيغمبرانش وتصديق به روز جزا و بازگشت به سوي او و تصديق هر حکمي است که فرستادگان او آورده اند البته تا اندازه اي با پيروي عملي نه اينکه هيچ پيروي نداشته باشد.( ترجمه الميزان ـ ج 15ـ ص5 و4 )
پس کسي که در مورد قيامت و معاد که از اصول دين است به يقين نرسيده، مؤمن نيست و شرط ورود در بهشت ايمان است با شرايطي که آورده شد. خداوند متعال مي فرمايد:و الذين امنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فيها خالدون (بقره 62)
البته بايد دانست که صرفاً با اظهار مطالبي زبانی دالّ بر شکّ در معاد ، نمي توان گفت که شخص مورد نظر بي دين و بي عقيده است ؛ چرا که این گونه سخنان ممکن است از روي احساسات و هيجانات گفته شده باشند و از روي اعتقاد نباشد. نیز باید دانست که شکّ زمانی کفر آور است که در وجود انسان مستقرّ شده تبدیل به اعتقاد شود ؛ امّا آن شکهایی که شیاطین در قلب انسان القاء می کنند و به صورت فکری گذرا از ذهن و قلب می گذرد ، موجب کفر نمی شود ؛ ولی همین شکّها به مرور ممکن است تبدیل به اعتقاد شوند ؛ لذا شخص باید با دلائل استوار و محکم عقلی ، اعتقاد خود را بیمه نماید ، تا شیاطین نتوانند او را به تردید اندازند.
مطلب دیگر درباب معاد اینکه اعتقاد به برزخ و معاد ، در اصل یک چیز می باشند ؛ چون عالم برزخ مرتبه ی پایین عالم آخرت محسوب می شود. در آیات و روایات نیز ، آخرت عمدتاً در مقابل دنیا به کار رفته است ، لذا آخرت شامل برزخ نیز می شود و برای هر کسی از زمان مرگ شروع می گردد . پس آنکه به عالم برزخ اعتقاد دارد ، در حقیقت بخشی از معاد را پذیرفته است. همچنین توجّه شود که منظور از اعتقاد به معاد ، اعتقاد به عالمی است که در آنجا به حساب اعمال رسیدگی می شود ؛ امّا اینکه آن عالم چگونه است؟ جزء مطالب سنگین نظری است که کمتر کسی از حقیقت آن آکاه می شود ؛ لذا در این باب آنچه اعتقادش بر عموم مردم لازم است ، اصل وجود عالمی است که محلّ حسابرسی می باشد ؛ یا به تعبیری آنچه اعتقاد به آن ضروری است ، عالم پس از مرگ می باشد. البته به شرطی که شخص ، آن عالم را هم عالم جسمانی و روحانی بداند نه روحانی صرف. حکمای اسلامی نیز با براهین عقلی اثبات نموده اند که عالم برزخ ، با اینکه مادّی نیست ولی جسمانی است ؛ لکن ابدان موجود در آن نظیر ابدانی که در خواب می بینیم ، جسمانی ولی غیر مادّی هستند. حکمای اسلامی ، معاد را هم جسمانی ولی غیر مادّی می دانند. لذا ممکن است کسی معاد به معنای عرفی آن را قبول نکند ولی منکر معاد جسمانی هم نشود.
ـــ ادلّه ی اثبات ضروت معاد
براي اثبات معاد دو راه عمده وجود دارد راه اوّل اين است كه ما ابتدا با دليل عقلي وجود خدا و اصل نبوّت عامّه را اثبات كنيم و آنگاه از راه معجزه و دلايل ديگر اثبات كنيم كه محمد بن عبدالله(ص) ، پيامبر خداست و نيز با اخبار متواتر اثبات كنيم كه قرآن کریم ، از زبان پیامبر صادر شده است. یا از راه معجزه بودن قرآن کریم ، ثابت نماییم که این کتاب ، از جانب خداست. و آنگاه مي توانيم با گفته ی قرآن کریم و پيامبر(ص) به حقّانيّت معاد و خصوصيّات آن پي ببريم. امّا راه دوم اين است كه مستقيما با برهان عقلي وجود معاد را اثبات نماییم . در اینجا به چند برهان براي اثبات وجود عالم آخرت به نحو اجمال اشاره می شود.
ــ برهان اوّل
انسان فطرتا عشق به راحتي مطلق دارد و تمام تلاشش در دنيا اين است كه به راحتي مطلق برسد. لذا هر اندازه نیز راحتی به دست آورد باز قانع نمی شود و حالتی راحتر از آن را طلب می کند. ولي رسيدن به راحتي مطلق در دنيا محال است ؛ چرا که دنیا دار تزاحم و دار کون و فساد و تغییر است ؛ و این امور در تقابل با ثبات و آرامش می باشند. از طرفي وجود اين ميل به راحتی ، بدون متعلّق آن ، مستلزم اين است كه يک امر اضافي(نسبی و قیاسی ) بدون طرف مقابلش موجود شود ؛ که امری است محال. چون امور متضایف یا اضافی (قیاسی) همواره دو طرف دارند ؛ و وجود یک طرف بدون طرف دیگر ممکن نیست. مثل بالا و پایین ، عاشق و معشوق ، طالب و مطلوب و ... . بنا براين بايد عالمي باشد كه راحتي مطلق در آن موجود باشد تا چنین محالی لازم نیاید ؛ و آن عالم ، عالمی غیر از دنیاست که ما آن را عالم بعد از مرگ یا عالم آخرت می نامیم.
توضيح مطلب اين كه ميل به راحتي مطلق يک حقيقت اضافي است و حقايق اضافي همواره دو طرفه هستند و يكي بدون ديگري نمي تواند وجود داشته باشد مثل بالا و پايين ، پدر و فرزند ، چپ و راست ، عاشق و معشوق عالم و معلوم و ... . بنا براين ، معني ندارد كه عشق به راحتي مطلق باشد ولي راحتي مطلق که معشوق آن عشق است نباشد. چرا که عاشق بدون معشوق معني ندارد ؛ همان طور كه عالم بدون معلوم معني ندارد.اگر عالمی هست پس حتما معلومی نیز هست ؛ اگر عاشقی هست پس حتما معشوقی نیز هست. چون عاشقِ عدم شدن معنی ندارد. اگر کسی بگوید من عاشقم ، حتماً از او پرسیده می شود که عاشق چه چیزی هستی؟ یا اگر بگوید من طالبم ، حتماً از او پرسیده می شود که طالب چه چیزی هستی؟
ــ برهان دوم
انسان عاشق و طالب آزادي محض است ؛ و آزادي محض در عالم مادّه حاصل نمي شود. چون مادّه محدوديّت آور است. پس بايد عالمي موجود باشد كه در آن آزادي محض امکان وجود داشته باشد ؛ در غیر این صورت لازم مي آيد كه عاشق باشد بدون معشوق و طالب باشد بدون مطلوب.
از این برهان بر می آید که چنان عالمی باید مادّی نباشد. البته دقّت شود که مادّی بودن با جسمانی بودن یکی نیست. چون طبق براهین فلسفی ، جسم غیر مادّی نیز وجود دارد.
ــ برهان سوم
انسان عاشق و طالب زندگي ابدي است ؛ لذا از تصوّر نابودن شدن خویش نیز هراس دارد. پس بايد زندگي ابدي موجود باشد ؛ چون در غیر این صورت لازم مي آيد كه عاشق بدون معشوق و طالب بدون مطلوب موجود شود ؛ که امری است عقلاً محال.
ــ برهان چهارم
حركت جوهري اشياء ، حركت از نقص به سوی كمال است و عكس آن بنا به قواعد فلسفی محال می باشد. چون حركت يعني خروج تدریجی شي از حالت بالقوه و استعداد به سوي بالفعل شدن ؛ و محال است شيء بالعفل دوباره به حالت بالقوّه ی سابق خود بازگردد ؛ مثلاً محال است جوجه دوباره همان تخم مرغی شود که از آن بیرون آمده است. از طرف دیگر ، در فلسفه اثبات شده که غايت حركت ، رسيدن به عالم تجرّد است. پس تمام اشياء به سمت عالم تجرّد سير مي كنند و عالم تجرّد عالمی غیر از دنیاست ؛ که ما آن را عالم بعد از مرگ می نامیم. تا زمانی که حرکت کلّ عالم فعلی به انتها نرسیده ، حالت تجرّد بعد از مرگ موجودات را عالم برزخ گویند ؛ امّا آنگاه که حرکت کلّ عالم مادّه ی فعلی نیز به انتها رسید و به اصطلاح ، کلّ عالم مادّه دچار مرگ یا قیامت شد ، حالت بعد از مرگ آن را عالم آخرت می نامند.
با این برهان که اساس آن بر حرکت جوهری است ، نه تنها وجود عالم آخرت اثبات می شود ، بلکه عالم برزخ نیز ثابت می شود.
ــ برهان پنجم: برهان حکمت
این برهان بعد از اثبات وجود خدا قابل طرح می باشد.
خدا حکیم است ؛ و حکیم کار لغو و بیهوده نمی کند. و کار لغو و غیر حکیمانه آن است که یا غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد. لذا خدا که حکیم است محال است کاری انجام دهد که غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد. پس لازم است که انسان و دیگر موجودات با مردن از بین نروند بلکه به عالم کاملتری منتقل شوند چون در غیر این صورت لازم می آید که خلقت انسان و دیگر موجودات عبث و غیر حکیمانه باشد.
ــ برهان ششم: برهان عدالت
خدا بی نیاز محض است ؛ یعنی جمیع کمالات را داراست ؛ و عدالت یکی از کمالات است .پس خدا عادل نیز هست؛ و الّا لازم می آید که خدا فاقد یکی از کمالات باشد ؛ و فاقد یکی از کمالات نمی تواند کمال محض باشد ؛ و شرط عدالت این است که خدا هر مجرمی را به اندازه جرمش مجازات کند ؛ لکن چنین امری در دنیا محال است وبسیاری از جرمها بدون مجازات می مانند مثلا اگر کسی هزاران نفر را کشته باشد باید او را هزاران بار کشت ولی در دنیا بیش از یک بار کشتن ممکن نیست . بنابراین باید عالمی دیگر غیر از دنیا وجود داشته باشد تا عدالت خدا در آن جاری شود؛ وآن عالم همان آخرت است.( در این دلیل از راه واجب الوجود بودن خدا واز راه عدالت اوبر معاد استدلال شده است )

ــ مجادله با منکرین معاد
به فرض که معادی در کار نیست. در این صورت ارزشهای اخلاقی ، ارزشهای اجتماعی ، حقوق بشر و ... نیز معنایی نخواهند داشت. اگر آخرت و حساب و کتابی در کار نیست ؛ و آخر کار انسان ، خاک شدن است ؛ پس چه فرقی می کند که ما بیست سال عمر بکنیم یا صد سال؟ پس دفاع از زندگی خود ، یک عمل بیهوده است ؛ کما اینکه کشتن دیگران نیز امر زشتی نخواهد بود ؛ چون بالاخره که او خاک می شد. امّا با وجود معاد و زندگی ابدی ، کشتن یک انسان ، یعنی محروم ساختن او از کسب کمال برای زندگی ابدی خودش.
اگر معادی نیست ، چرا نباید خیانت کرد؟ چرا نباید دروغ گفت؟ چرا نباید دزدی کرد؟ و ... ؟ ولی کیست که به حکم فطرتش این امور را زشت نداند. حتّی خود خائن نیز اگر مورد خیانت واقع شود ، از این کار بدش می آید ؛ یا خود دزد نیز از اینکه مالش را ببرند ناراحت می شود. لذا حتّی در کشورهای کمونیستی هم ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و حقوق بشر ، تا حدودی محترم شمرده می شوند. چون بدون اینها اساساً جامعه ای شکل نمی گیرد.
اگر معادی در کار نیست و همه خاک می شوند ، پس چه فرقی است بین یک دانشمند و یک جاهل؟ و چه فرقی است بین انسان و حیوان؟ و در این صورت چرا باید بشر را محترم دانست و برایش حقوق بشر تعریف نمود؟ اگر آخرتی نیست ، پس چرا قویترها ، ضعیفترها را تحت سلطه ی خود نگیرند؟ و چرا ... ؟
ملاحظه می فرمایید که اگر معاد را انکار کنیم ، و در عمق فطرت خود آن را قبول نداشته باشیم ، تمام اساس زندگی اجتماعی و فردی بشر به هم می ریزد و سنگ روی سنگ بند نمی شود. پس آنچه پایه ی تمام ارزشهای انسانی است ، وجود باور فطرتی به معاد است. لکن شکّی نیست که اگر این باور ناخود آگاه فطری به صورت خودآگاه در آید ، محصولات آن صد چندان خواهد بود.