(1/100126680)- 

پرسش:چگونه می توان ثابت کرد که در عالم برزخ و آخرت زمان وجود ندارد؟

پاسخ:
زمان ، مقدار حرکت است ؛ و حرکت در اصطلاح فلسفه یعنی خروج تدریجی شی از حالت بالقوّه ، برای رسیدن به حالت بالفعل. به عبارت دیگر ، حرکت یعنی شکوفا شدن تدریجی استعدادهای وجودی یک شی.  برای مثال تخم مرغ ، قوّه ی جوجه شدن دارد ، وقتی تخم مرغ بعد از طی مراحلی تبدیل به جوجه می شود می گویند : تخم مرغ از مبداء تخم مرغ بودن (جوجه ی بالقوّه بودن ) حرکت نمود و به مقصد جوجه ی بالفعل رسید ؛ یا وقتی سیب کال و ترش تبدیل به سیب شیرین شد گفته می شود این سیب رسیده است ؛ یعنی از کالی حرکت نموده و به شیرینی رسیده است. همینطور انسان از کودکی به پیری می رسد ، قدّ شخص از نیم متر به یک و نیم متر می رسد و اتومبیل از قم به تهران می رسد (از در تهران نبودن به در تهران بودن می رسد) و ... .
فلاسفه از تفکر و تحلیل عقلی این خصوصیت اشیاء مادّی به این نتیجه رسیده اند که همه ی اشیاء مادّی دارای دو حیث وجودی هستند ؛ حیث بالقوّه بودن و حیث بالفعل بودن ؛ که حیث بالقوّه بودن ، حیث فقدان و ناداری و حیث بالفعل ، حیث وجدان و دارایی است ؛ یعنی وقتی یک موجود مادّی را لحاظ کنیم ، در می یابیم که نسبت به آنچه که هست بالفعل و نسبت به آنچه که می تواند بشود ، بالقوّه است ؛ یعنی یک شیء مادّی به اعتباری بالفعل و به اعتبار دیگری بالقوّه است. فلاسفه وقتی در یک شی مادّی این دو حیثیت را ملاحظه ی عقلی می کنند ، حیث فقدان و بالقوّه ی آن را مادّه و حیث بالفعل آن را صورت می گویند. و موجود مجرّد یعنی صورت بدون مادّه ؛ یا به عبارت دیگر ، موجود مجرّد یعنی موجودی که حالت بالقوّه نداشته تماماً بالفعل است ؛ لذا حرکت نیز برای آن معنا ندارد ؛ چون حرکت یعنی خروج تدریجی شی از حالت بالقوّه ، برای رسیدن به حالت بالفعل. و از آنجا که زمان نیز مقدار حرکت است لذا برای موجود غیر مادّی ، زمان نیز معنا نخواهدداشت.
حال سوال این است که آیا موجود مجرّد و غیر مادّی یا به عبارت دیگر ، موجود فاقد قوّه و استعداد ، وجود خارجی نیز دارد یا صرفاً یک فرض فلسفی است؟
حکما با براهین بسیاری که در کتب تخصّصی فلسفه بیان شده ، و این مقال را گنجایش ذکر آنها نیست ، ثابت نموده اند که موجود مجرّد نه تنها امکان وجود دارد بلکه وجود آن لازم و ضروری است ؛ و اگر موجود مجرّد وجود نداشته باشد موجود مادّی به طریق اولی نمی تواند وجود داشته باشد. پس اگر اشیاء مادّی موجودند لاجرم موجود مادّی نیز وجود دارد.

موجودات مجرّدی که حکما وجودشان را اثبات نموده اند به دو قسم عمده تقسیم می شوند ؛ قسم نخست ، مجرّدات تامّ یا مجرّد عقلی اند که نه تنها از مادّه و حرکت و زمان منزّهند بلکه حتّی شکل و رنگ و اندازه نیز ندارند. خودِ این گونه مجرّدات را ـ که در اصطلاح فلسفه عقول می نامند ـ به دو گروه عقول کلّیه و عقول جزئیه تقسیم می کنند. عقول کلّیه همان ملائک عظام مثل حضرات جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و ... (ع) می باشند و عقول جزئیه همین عقول بشری هستند که به واسطه ی اتّصال و اختصاصشان به شخص خاصّ ، عقول جزئیه نامیده می شوند. امّا قسم دوم ، مجرّدات غیر تامّ یا مجرّدات مثالی یا مجرّدات برزخی هستند که منزّه از مادّه و حرکت و زمان ولی دارای شکل و رنگ و اندازه می باشند. عالم مثال نیز به دو قسم تقسیم می شود که عبارتند از:

الف : عالم مثال منفصل که ملائک و موجودات مثالی ساکنان آن می باشند ؛ عالم برزخی که در شریعت مطرح است ، بخشی از این عالم به شمار می رود.

ب: عالم مثال متّصل که همان قوّه ی خیال بشر و موجودات خیالی او هستند که به واسطه ی اتّصالش به وجود انسان آن را مثال متّصل گویند.
بر این اساس ، مرتبه ی عقل و خیال انسان و موجودات عقلی و خیالی که در این دو بُعد وجودی انسان حضور دارند ، از مادّه و حرکت و زمان بری می باشند. برای مثال حقایق ریاضی ، قوانین علمی و فلسفی ، موجودات خیالی و تصاویر ذهنی از گذر زمان محفوظ می باشند. تصوری که ما از کودکی یک شخص خاصّ داریم عدم نیست بلکه موجودی از موجودات عالم خلقت می باشد که بعد از گذر دهها سال نیز همچنان کودک است و پیر شدنی نیست. اعداد که اموری وجودی می باشند از گزند هر گونه تغییر در امانند. مفاهیم کلّی عقلی و قوانین ریاضی و فلسفی و علمی یقینی بعد از بی نهایت سال نیز همچنان بر جای خود ثابت خواهند بود ؛ 2 ضرب در 2 همواره 4 خواهد بود و در مثلث قائم الزاویه ، مربّع وتر همواره مساوی با مجموع مربّعات دو ضلع دیگر بوده و خواهد بود. لذا این قوانین که حقایقی وجودی در مرتبه ی عقل می باشند تا ابد بی تغییر خواهند بود و ... .

پس اگر در عالم برزخ ، زمان وجود داشته باشد ، لاجرم آن عالم نیز مادّی خواهد بود. و اگر عالم برزخ مادّی شد ، دیگر برزخ نیست بلکه گوشه ای از دنیاست. البته توجّه شود که مادّه و جسم یکی نیستند. عالم برزخ ، عالمی جسمانی است ولی مادّی نیست. چون جسم بر دو گونه است: جسم مادّی و جسم غیر مادّی. خودِ جسم غیر مادّی نیز دو گونه است: جسم مثالی (ملکوتی) و جسم عقلی (جبروتی). امّا حقیقت مادّه و جسم و ملکوت و جبروت چیست؟ باید حکمت آموخت ؛ چه هر که طاووس خواهد باید جور هندوستان کشد.

البته برخی از متکلّمین بر این باورند که عالم برزخ ، عالمی است غیر مجرّد. لذا به شدّت از جسمانیّت این عالم دفاع نموده اند. مشکل این بزرگواران آن بوده که اینان معنی مادّه و جسم را به درستی نیافته اند. لذا پنداشته اند ، جسمانیّت با مجرّد بودن در تضادّ است. حال آنکه مجرّد در مقابل مادّی است نه در مقابل جسمانی. حکما نیز عالم برزخ را جسمانی می دانند ؛ لکن جسمانی نه مادّی.

امّا در باب کیفیّت عالم آخرت ، سه نظر عمده بین معتقدین به معاد وجود دارد. عدّه ای بر آنند که عالم آخرت فقط عالم روحانی است و بدنها محشور نمی شوند. این نظر در بین مسلمین به برخی از حکمای مشاء و عدّه ای از اشراقیّون نسبت داده شده که تعداد قابل ذکری ندارند. عدّه ای دیگر معتقدند که حشر انسانها با روح و بدن است و بدن اخروی از هر جهت شبیه همین بدن مادّی است ؛ لذا آخرت نیز عالمی مادّی و عنصری است. اکثر متکلمین مسلمان ، بخصوص متکلمین اعصار گذشته طرفدار این نظریّه اند. اکثر مردم مسلمان نیز چنین دیدی نسبت به آخرت دارند. لذا از دید این گروه اخیر روشن است که در آخرت نیز باید حرکت و زمان معنی داشته باشد.
خود این گروه نیز دو دسته اند. برخی بر آنند که بدن محشور در آخرت ، عیناً از همین موادّ بدن دنیایی تشکیل خواهد شد. یعنی خداوند متعال دوباره ذرّات پخش شده ی بدن دنیوی را گرد آورده و به صورت اوّلش بازسازی خواهد نمود. بارزترین شبهه ای که بر این نگره وارد شده شبهه ی آکل و مأکول است. امّا عدّه ای دیگر معتقدند که بدن اخروی بدن مادّی است ؛ ولی لزومی ندارد که موادّ تشکیل دهنده ی آن ، عین ذرّات پخش شده ی بدن دنیوی باشند ؛ بلکه بدن اخروی از هر موادّی درست شود بدن خود شخص خواهد بود. چون تشخّص و حقیقت وجودی فرد ، به روح اوست نه به موادّ بدن او . لذا با اینکه در طول یک عمر ، بارها موادّ بدن انسان در اثر مرگ سلولها عوض می شود ولی باز انسان همان انسان است. لذا طبق این بیان ، که مقبولترین نگرش کلامی در میان متکلّمین عقل گراست ، شبهاتی چون شبهه ی آکل و مأکول منتفی خواهند بود. امّا این نظر نیز با شبهه ی تناسخ مواجه می باشد ؛ چرا که این نظر نیز در حقیقت نوعی تناسخ ارواح است.
نظریّه ی سوّم ، نظریّه ی فیلسوفان مکتب حکمت متعالیه (مکتب فلسفی ملاصدرا) است. طبق این نظر ، حشر انسانها ، هم با روح است هم با جسم ؛ ولی جسم اخروی مثل جسم دنیایی ، جسم مادّی نیست. اکثر مردم ، جسم را با مادّه یکی می انگارند ولی از نظر این مکتب فلسفی ، جسم و مادّه با هم یکی نیستند. ـــ بیان تفاوت مادّه و جسم نیازمند بحث مجزایی است لذا در این نامه از بیان آن پرهیز می شود. ـــ به عقیده ی ملاصدرا و پیروان مکتب فلسفی او ، عالم خلقت دارای سه مرتبه ی کلّی است که هر مرتبه ، علّت ، حقیقت و باطن مرتبه ی پایین تر از خود است. لذا این سه عالم در عرض هم نیستند بلکه همواره عالم بالاتر بر عالم پایین تر احاطه ی وجودی دارد ؛ امّا نه مثل کرات تو در تو ؛ بلکه مثل احاطه ی روح بر ذهن و ذهن بر صور ذهنی.
پایین ترین مرتبه ی عالم خلقت ، عالم مادّه است که بارزترین مشخّصه ی آن حرکت است. زمان نیز از مختصّات این عالم است چون زمان چیزی نیست جز مقدار حرکت. امّا بالاترین مرتبه ی عالم خلقت ، عالمی است منزّه و مبرّا از مادّه و آثار و محدودیّتهای مادّه نظیر شکل و رنگ و اندازه و امثال آنها. فلاسفه ی اسلامی این عالم را عالم عقول مجرّده یا عالم جبروت می نامند. ملائک عظام همچون جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل از ساکنان این عالمند. عالم دیگری نیز وجود دارد که واسطه بین این دو عالم بوده عالم مثال نامیده می شود. بنا به باور این حکما ، عالم برزخ مطرح در متون دینی نیز جزئی از عالم مثال است. این عالم از جهاتی شبیه عالم عقول بوده فاقد مادّه و حرکت و زمان است و از جهاتی نیز شبیه عالم مادّه بوده دارای شکل و رنگ و اندازه و امثال آنهاست. از نظر فیلسوفان صدرایی در این عالم ، جسم وجود دارد ولی اجسام آن غیر مادّی اند. لذا حرکت و زمان نیز برای آنها بی معنی خواهد بود. اجسام این عالم شبیه موجوداتی هستند که انسان در خواب می بیند یا در قوّه ی خیال تخیّل می کند. چرا که موجودات ذهنی انسان نیز فاقد مادّه و حرکتند. ــ توجّه: حرکت معنای ویژه ای در فلسفه دارد که طبق آن معنا ، حرکت موجودات ذهنی و خیالی حرکت محسوب نمی شوند. تصوّر حرکت با خود حرکت یکی نیست. همانطور که هنرپیشه های داخل فیلم یا انیمیشن به ظاهر حرکت می کنند ولی در حقیقت حرکت ندارند. ـــ
بر این اساس ، ملاصدرا و پیروان مکتب فلسفی او ، بر این باورند که انسان بعد از مرگ همچنان دارای بدن خواهد بود ولی بدنی از سنخ اجسام مثالی نه بدن مادّی. همچنین بعد از وقوع قیامت باز انسان دارای بدن خواهد بود که آن هم بدنی است غیر مادّی. البته باید توجّه داشت که منظور اینان از جسم غیر مادّی ــ آنگونه که به غلط مشهور شده ــ جسم مثالی نیست. در حکمت متعالیه برتر از جسم مثالی جسم دیگری نیز اثبات شده که آن را جسم عقلی گفته اند. این جسم به اعتباری عین جسم مثالی و به لحاظی دیگر غیر آن است ؛ همان گونه که جسم مثالی نیز به یک نگرش عین جسم طبیعی و به نگاه دیگری غیر آن است. لذا برخی از منتقدینِ نگره ی صدرایی که متوجّه سخن وی بوده اند بر او اشکال نموده اند که جسم اخروی مورد نظر شما در حقیقت همان روح است ؛ لذا شما نیز در حقیقت قائل به معاد روحانی صرف هستید. امّا حکمای صدرایی بر این اعتقادند که این منتقدین از درک جسم اخروی مورد نظر آنها عاجزند. لذا گاه آن را با جسم مثالی و گاهِ دیگر با روح اشتباه می کنند. حکمای صدرایی براهینی نیز برای معاد مورد نظر خود اقامه نموده اند. لکن ایشان معمولاً از علنی نمودن معاد مورد نظر خود اِبا داشته آن را در کلاسهای عمومی فلسفه نیز مطرح نمی کنند ، کجا رسد در محیطهای غیر فلسفی. حکمای تراز اوّل صدرایی همواره بخش معاد اسفارملاصدرا را برای خواصّ تدریس می کنند ؛ و تنها سیمای رقیق شده ای از آن را در مجامع علمی مطرح می کنند.

حاصل کلام آنکه:

اگر کسی بپذیرد که در عالم برزخ و آخرت ، جسم وجود دارد ولی مادّه در آنجا حضور ندارد ، چاره ای جز این نخواهد داشت که حرکت و زمان را در این دو عالم ، منتفی بداند. چرا که حرکت و زمان ، لازمه ی لاینفکّ مادّه می باشند. امّا اگر کسی اصرار دارد که برزخ یا آخرت ، افزون بر جسمانی بودن ، به معنی فلسفی ، مادّی نیز می باشند ، باید شبهات معاد مادّی را پاسخ دهد ؛ که البته تا کنون هیچکس نتوانسته است از این شبهات پاسخ دهد.