(1/100120699)-   

پرسش:آيا مي توانيم در بهشت به زبان خودمان يعني فارسي صحبت كنيم آيا اين حق را داريم. در روايات آمده در بهشت همه به زبان عربي صحبت مي كنند، آيا اين روايت درست است؟ آيا ما در بهشت كه خانه سعادت است از ابتدايي ترين حق خود يعني صحبت كردن به زبان مادريمان محروميم؟ آيا حق نداريم با زبان خودمان صحبت كنيم؟

پاسخ:

1ـ اگر منظور از زبان مادری ، آن زبانی است که انسان با آن متولّد می شود ، چنین زبانی اساساً وجود ندارد ؛ و هیچ کس با زبانی خاصّ زاده نمی شود. زبان گفتاری امری عارضی و آموختنی است ؛ لذا اگر کسی از والدین فارسی زبان متولّد شود ولی در خانواده ی عرب زبان رشد یابد ، عرب زبان خواهد شد ؛ و بالعکس اگر فرزند عرب در خانه ی فارسی زبانان بزرگ شود ، فارس زبان خواهد شد. و اگر کسی به دور از اجتماع بشری رشد یابد ، اساساً قادر به سخن گفتن نخواهد بود ؛ کما اینکه افراد ناشنوای مادر زاد ، با اینکه زبانشان مشکلی ندارد ، ولی نمی توانند صحبت کنند. چرا که زبان از طریق شنیدن و تقلید نمودن به کار می افتد.

باید توجّه داشت که زبان گفتاری صرفاً ابزاری است برای تفهیم و تفاهم و برقراری ارتباط بین انسانها و بیش از این نیز ارزشی ذاتی ندارد. پس نباید با این ابزار بشر ساخته برخورد ارزشی نمود. البته ناگفته نماند که هر زبانی ، فرهنگی را نیز در خود حمل می کند ؛ که به واسطه ی آن فرهنگ ، ارزشی خاصّ پیدا می کند. امّا توجّه شود که این ارزش ، ذاتاً از آنِ فرهنگ است ؛ و این فرهنگ ، در ذات یک زبان نیست ؛ بلکه فرهنگ در طول تاریخ به زبان تزریق می شود. مثلاً زبان عربی قبل از اسلام ، با اینکه از نظر قواعد ، زبانی بسیار قوی بود ، امّا ارزش فرهنگی خاصّی نداشت ؛ امّا با بعثت رسول خدا و تزریق شدن معارف الهی در زبان عربی ، این زبان به پر ارزشترین زبان دنیا تبدیل گشت. یا زبان انگلیسی از حیث قواعد و دیگر خصایص ، زبان چندان قدرتمندی نیست ، امّا از آنجا که علوم تجربی از کشورهای آنگلوساکسون در دنیا پخش شده ، این زبان تبدیل به زبان علوم تجربی شده و به این جهت ارزش ویژه ای پیدا کرده است.

ارزش خاصّ زبان فارسی نیز به خاطر ذات خود آن نیست ؛ بلکه این زبان از آن جهت ارزشمند می باشد که زبان دوم فرهنگ اسلامی شمرده می شود. چرا که این زبان با انبوهی از معارف فلسفی ، عرفانی و اخلاقی اسلام  پر شده است.

2ـ درباره ی معاد سه نظر عمده وجود دارد.
الف ـ برخی آن را فقط روحانی دانسته و گفته اند که انسان در عالم پس از مرگ ، بدن نخواهد داشت. طبق این نظر سخن گفتن از زبان اهل بهشت و جهنّم چندان جای طرح ندارد ؛ اگر چه قابل طرح است.
ب ـ نظر دیگر آن است که معاد هم جسمانی است ، هم روحانی ؛ لذا انسان در عالم آخرت نیز بدن خواهد داشت ، آنهم بدن مادّی. پس وجود زبان گفتاری نیز برای او بدون اشکال خواهد بود.
پ ـ نظر سوم که نظر ملّاصدرا و مکتب فلسفی اوست ، می گوید: معاد هم روحانی است هم جسمانی ؛ لکن بدن اخروی انسان ، مثل بدن دنیایی او مادّی نیست ؛ بلکه بدنی است مجرّد و غیر مادّی.
برخی گفته اند: طبق این نظر ، داشتن زبان گفتاری برای اهل آخرت بی معنی است. چون اوّلاً مجرّدات برای القاء معانی نیازی به گفتار ندارند. ثانیاً گفتار با صوت است و صوت ناشی از تموّج هواست ؛ و طبق این نظر ، عالم آخرت غیر مادّی است ؛ لذا هوایی در آن نیست تا صوتی در آن باشد.
امّا باید گفت که قائلان چنین سخنی به حقیقتِ نظریّه ی ملاصدرا پی نبرده اند. طبق نظر وی تمام موجودات عالم ، در عالم آخرت محشور خواهند بود ، حتّی زمین و هوای آن ؛ لکن هیچکدام آنها مادّی نخواهند بود. اجسام مجرّد همانند آن اجسامی هستند که انسان در خواب می بیند یا در قوّه ی خیال خود می سازد. لذا همانگونه که اجسام مجرّد خواب و خیال ما ، بدون حضور مادّه می توانند گفت و شنود داشته باشند ، اجسام اخروی نیز قادر به این کار هستند. حتّی بالاتر از این ، خود ارواح نیز با اینکه جسمانی نیستند ، قادر به گفت و شنود می باشند ؛ همانگونه که انسان در تنهایی خود ، خودش با خودش تکلّم درونی دارد ؛ مثلاً آن هنگامی که نفس لوّامه ی انسان یا به تعبیری وجدان انسان او را سرزنش می کند ، حقیقتاً کلامی نفسی و ندایی روحی تحقّق می یابد.
3ـ امّا در باره ی زبان گفتاری اهل بهشت و اهل جهنّم روایات زیادی در دست نیست. ما روایتی یافتیم که تنها اشاره به تفاوت زبان اهل بهشت و جهنّم دارد. دو روایت نیز یافت شد که در هر دو روایت ، زبان اهل بهشت را عربی گفته اند ؛ و در یکی از آنها زبان اهل جهنّم مجوسی دانسته شده. و البته روشن است که مراد از زبان عربی ، زبان اصیل عربی است نه زبان عربی امروزی که به شدّت استحاله شده است.
امّا مجوس که امروزه به زرتشتیان گفته می شود ، گفته شده که در صدر اسلام به گروهی از ایرانیان پیشین گفته می شده که دوگانه پرست بوده اند و ظاهراً آنها غیر از زرتشتیان باشند و گفته شده که دوگانه پرستی از این آیین به آیین زرتشت راه یافته است. (ر.ک: آشنایی با ادیان بزرگ ، حسین توفیقی ، ص56)
لکن از تفحّصّی که در روایات اهل بیت (ع) نمودیم چنین بر می آید که در صدر اسلام ، زرتشتیان را هم مجوسی می گفته اند. لذا بعید نیست که مراد از زبان مجوسی همان زبانی باشد که اوستا (کتاب دینی زرتشتیان ) بدان زبان نوشته شده است به خصوص آن قسمتهایی از اوستا که گاتها به آن زبان نوشته شده و بسیار کهن می باشد. این زبان غیر از زبان پارسی باستان و غیر از زبان پهلوی (پارسی میانه ) است و مانند زبان عربی دارای اِعراب بوده و معنی کلمه با حرکه ی آخر کلمه تغییر می کرده است. همچنین مثل زبان عربی صیغه های جدا گانه برای مذکّر و مؤنّث و مفرد و تثنیه و جمع داشته است. خود همین ویژگیها نیز می تواند مؤیّدی بر این باشد که مراد از زبان اهل جهنّم ، همین زبان است. (لغتنامه دهخدا ، لغتهای مجوس ، زبان اوستایی ، زبان پارسی باستان (
امام صادق (ع) فرمودند: كَانَ قَوْمٌ مِنْ بَنِي مَخْزُومٍ لَهُمْ خُئُولَةٌ مِنْ عَلِيٍّ ع فَأَتَاهُ شَابٌّ مِنْهُمْ يَوْماً فَقَالَ يَا خَالِ مَاتَ تَرْبٌ لِي فَحَزِنْتُ عَلَيْهِ حُزْناً شَدِيداً قَالَ فَتُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ قَالَ نَعَمْ فَانْطَلَقَ بِنَا إِلَى قَبْرِهِ فَدَعَا اللَّهَ وَ قَالَ قُمْ يَا فُلَانُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا الْمَيِّتُ جَالِسٌ عَلَى رَأْسِ الْقَبْرِ وَ هُوَ يَقُولُ وينه وينه سألا مَعْنَاهُ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ سَيِّدَنَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا هَذَا اللِّسَانُ أَ لَمْ تَمُتْ وَ أَنْتَ رَجُلٌ مِنَ الْعَرَبِ قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنِّي مِتُّ عَلَى وَلَايَةِ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ فَانْقَلَبَ لِسَانِي عَلَى أَلْسِنَةِ أَهْلِ النَّارِ ـــــــ گروهی از قبیله ی بنی مخزوم با علی (ع) از ناحیه ی مادری فامیلی داشتند. پس یکی از جوانان آنها نزد حضرت آمده و گفت: دایی جان ! یکی از کسان من مرده و من در فراق او شدیداً محزون گشته ام . علی (ع) فرمودند: پس دوست داری که او را ببینی؟ گفت: آری. پس با ما به سوی قبرش رفت و خدا را خواند و فرمود: برخیز ای فلان به اذن خدا. در این هنگام میّت بر سر قبر نشسته بود ، در حالی که می گفت: وينه وينه ــ در برخی روایات آمده: وینه وینه نبیالا ــ یعنی لبّیک لبّیک ای آقای ما. امیرالمومنین (ع) فرمودند: این چه زبانی است؟!! مگر تو هنگام مردن مردی عرب زبان نبودی؟!! گفت: آری ؛ امّا من مُردَم بر ولایت فلانی و فلانی ؛ پس زبانم به زبانهای اهل جهنّم برگشت. )بحارالأنوار ، ج41 ، ص192(
این روایت گواه است که اوّلاً زبان اهل جهنّم غیر از زبان اهل بهشت است. ثانیاً در جهنّم زبان عربی تکلّم نمی شود. ثالثاً اگر روایت عیناً با کلمات امام صادق (ع) نقل شده باشد و راوی سخن آن حضرت را نقل به معنا نکرده باشد ، از جمع بودن واژه ی أَلْسِنَةِ أَهْلِ النَّارِ شاید بتوان استفاده نمود که اهل جهنّم زبانهای گوناگون دارند. البته با توجّه به روایات بعدی به نظر می رسد که چنین استفاده ای چندان آسان نباشد.
امّا در مورد تعبیر وینه وینه یا وینه وینه نبیالا تحقیقات ما به جایی نرسید و متوجّه نشدیم که این واژه ها مربوط به چه زبانی هستند. البته ممکن است با تحقیقات زبان شناسانه ی تخصّصی بتوان این زبان را شناسایی نمود.
عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ بَعْضِهِمْ قَالَ كَانَ خَمْسَةٌ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ سُرْيَانِيُّونَ آدَمُ وَ شَيْثٌ وَ إِدْرِيسُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ كَانَ لِسَانُ آدَمَ الْعَرَبِيَّةَ وَ هُوَ لِسَانُ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا عَصَى رَبَّهُ أَبْدَلَهُ بِالْجَنَّةِ وَ نَعِيمِهَا الْأَرْضَ وَ الْحَرْثَ وَ بِلِسَانِ الْعَرَبِيَّةِ السُّرْيَانِيَّةَ قَالَ وَ كَانَ خَمْسَةٌ عِبْرَانِيُّونَ إِسْحَاقُ وَ يَعْقُوبُ وَ مُوسَى وَ دَاوُدُ وَ عِيسَى وَ خَمْسَةٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَيْبٌ وَ إِسْمَاعِيلُ ـــــــ عمر بن أبان نقل نموده از بعض اصحاب که امام باقر یا صادق (ع) فرمودند: پنج تن از انبیاء سریانی بودند ، آدم ، شیث ، ادریس ، نوح و ابراهیم ؛ و زبان آدم عربی بود و آن زبان اهل بهشت است ؛ پس چون نافرمانی پروردگار خویش نمود ، خداوند متعال بهشت و نعمات آن را برایش تبدیل به زمین و کشاورزی نمود و زبانش را از عربی تبدیل به سریانی کرد. و فرمود: پنج تن دیگر عبرانی بودند که عبارتند از: اسحاق ، یعقوب ، موسی ، داود و عیسی و پنج تن نیز عرب بودند که هود و صالح و شعیب و اسماعیل باشند. (بحارالانوار ، ج11، ص56 )
از این روایت نیز استفاده می شود که زبان اهل بهشت عربی است. ضمناً توجّه شود که در این روایت به انبیای شاخص اشاره شده نه به همه ی آنها ؛ و الّا روایات دیگری نیز داریم که نشان می دهند انبیایی به زبانهای دیگر نیز بوده اند.
فِي خَبَرِ الشَّامِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ شَرِّ وَادٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَقَالَ وَادٍ بِالْيَمَنِ يُقَالُ لَهُ بَرَهُوتُ وَ هُوَ مِنْ أَوْدِيَةِ جَهَنَّمَ وَ سَأَلَهُ عَنْ كَلَامِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ كَلَامُ أَهْلِ الْجَنَّةِ بِالْعَرَبِيَّةِ وَ سَأَلَهُ عَنْ كَلَامِ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَ بِالْمَجُوسِيَّةِ ــــــ در حدیثی طولانی که فردی شامی از امیر مومنان (ع) سوال می کند ، از آن حضرت سوال کرد از بدّترین سرزمینها بر روی زمین. فرمودند: آن سرزمینی است در یمن که آن را برهوت گویند و آن از وادی های جهنّم می باشد. و سوال نمود از کلام اهل بهشت ؛ فرمودند: کلام اهل بهشت عربی است. و سوال نمود از کلام اهل جهنّم ؛ فرمودند: کلام اهل جهنّم مجوسی است. (بحارالأنوار، ج8 ، ص286)

4ـ از روایات سابق چنین استفاده می شود که زبان اهل بهشت عربی است ؛ که کاملترین زبان عالم از حیث قواعد و متقن ترین آنها از حیث لغت می باشد. از حیث فرهنگی نیز این زبان حامل قویترین فرهنگهاست ؛ چرا که قرآن کریم و روایات اهل بیت (ع) به این زبان می باشد. البته دقّت شود که فرهنگ موجود در زبان عربی اصیل ربطی به مردم عرب ندارد. همانگونه که فرهنگ موجود در زبان فارسی ربطی به تک تک فارس زبانان ندارد. امروز استفاده ای که ایرانیان غیر عرب از فرهنگ موجود در زبان عربی می کنند ، به مراتب بیشتر از آن استفاده ای است که خود عرب زبانان دارند. از فرهنگ موجود در زبان فارسی نیز اهل فرهنگ استفاده می کنند نه تمام ایرانیان. لذا چه بسیار غیر فارسی زبانان ایرانی که حافظ و مولوی و نظامی و سعدی و فردوسی را بهتر از اکثر فارسی زبانان می شناسند و بیشتر از آنان از این فرهنگ سازان زبان فارسی بهره می برند. برای مثال ، علّامه جعفری اصالتاً ترک زبان بود ، امّا بهره ای که او از مثنوی معنوی برده بود کمتر فارسی زبانی برده است. پس باید توجّه داشت که فرهنگ رسوخ کرده در یک زبان ، لزوماً مورد استفاده ی اهل آن زبان نیست. اکثر مردم ، زبان را در حدّ عرفی آن و برای گذران زندگی روزمرّه ی خود به کار می برند و با عمق آن و با جنبه ی حمّالی آن برای فرهنگ کار چندانی ندارند.

5 ـ مطلب آخر پرداختن به این سوال است که آیا اهل بهشت این آزادی را هم دارند که به زبانهای دنیایی خودشان تکلّم نمایند یا نه؟

خداوند متعال از قول فرشتگان ، خطاب به اهل بهشت می فرماید: ... وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي‏ أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُون‏ ـــــــ و براى شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است ، و هر چه طلب كنيد به شما داده مى‏شود. (فصلت:31)

مطابق این آیه ، اهل بهشت هر چه را که دلشان بخواهد و برای خودشان کمال بدانند و از آن لذّت ببرند ، می توانند آن را بخواهند ؛ و به محض اینکه بخواهند ، برای آنها محقّق خواهد شد. پس اگر برخی از اهل بهشت دوست داشته باشند که با زبان فارسی تکلّم نمایند ، چنین امکانی برای آنها وجود خواهد داشت. همچنین اگر اراده کنند که دیگران کلام فارسی آنها را بفهمند باز این خواسته ی آنها نیز تحقّق می یابد. حتّی می توانند اراده کنند که کلام دیگران را ، به هر زبان که سخن می گویند ، به لغت فارسی بشنوند. پس طبق آیه ی شریفه ، امکان چنین امری وجود دارد ؛ امّا سخن اینجاست که آیا اهل بهشت چنین میل و درخواستی هم خواهند داشت یا نه؟

باید توجّه داشت که حساب دنیا با آخرت یکسان نیست. چه بسیار چیزها که آدمی در دنیا دوست می دارد ولی در آخرت میلی به آن نخواهد داشت و آن را کمال خود نخواهد دانست ؛ و چه بسیار امور که انسان در دنیا نسبت به آن بی میل است ولی در آخرت طالب آن می شود. برای مثال اکثر انسانها در دنیا میل زیادی به جنس مخالف دارند و در مقابل ، از کسب علم و دانش یا از عبادت خسته می شوند ؛ امّا در آخرت چنان غرق در کسب معرفت و عبادت می شوند و چنان از این امور لذّت می برند که میلی به حوریان بهشتی نشان نمی دهند ؛ تا آنجا که طبق برخی روایات ، حوریان بهشتی از بی میلی آنها به خدا شکایت نموده و می گویند: خدایا تو ما را برای اینها خلق نموده ای ولی اینها چنان مشغول تو هستند که به ما نظر نمی کنند. کما اینکه در دنیا نیز برخی چنین حالتی یافته بودند. از علّامه طباطبایی نقل شده که فرموده اند: در حال نماز بودم که حوریان بهشتی بر من وارد شدند و خواستند توجّه مرا جلب نمایند ، امّا نتوانستند ؛ لذا با حالتی عبوس رفتند.

پس با این اوصاف ، بعید نیست که اهل بهشت اساساً هیچ زبانی را بر زبان عربی ترجیح ندهند. چون در آن حلاوتی می یابند که در غیر آن نمی یابند ؛ بخصوص که اکثر کلام اهل بهشت قرآن است.

البته مخفی نماند ، برخی اهل معنا گفته اند بعید نیست که در بهشت ، زبان فارسی نیز به عنوان زبان دوم رواج داشته باشد. چون بسیاری از آنچه که بر زبان شاعران عارف و نامدار ایران زمین جاری شده ، از سنخ الهامات الهیّه بوده است.