(1/100116798)-   

پرسش:ميگن انسانها به علت گناهانشان، روحشون به شکل حيوانات در مياد، مي خواستم بدونم هر حيواني معادل چه گناهاني است مثل سگ يا سگ آبي و غيره ... .

(40/100112633)

پرسشچهره انسان در آن دنيا چگونه است؟ آيا مثل چهره اين دنيا است؟

پاسخ:

طبق آیات و روایات و همچنین مطابق با براهین حکما و عرفا ، صورت اخروی انسان ، متناسب با اعتقادات ، خلقیّات و نیّات و اعمال او خواهد بود. طبق بیان اهل معرفت ، نفس انسان دارای چهار قوّه ی اساسی است که هر کدام از آنها نیز دارای ظهورات فراوانی می باشند ؛ آن چهار قوّه عبارتند از : عقل ، وهم ، غضب (قوه دافعه ) و شهوت (میل و جاذبه).

اگر در وجود کسی عقل حاکم باشد دیگر قوای او تحت فرمان عقل ، در صراط مستقیم قرار می گیرند و چنین کسی ، در آخرت  با صورت انسانی محشور می شود. امّا اگر در وجود کسی وهم حاکم بود او به صورت یکی از شیاطین محشور می شود ؛ و اگر غضب در وجودش حکومت داشت به صورت یکی از موجودات درنده یا گزنده و امثال آنها نمودار می شود ؛ و اگر شهوت بر جانش حاکمیّت داشت ، در قالب یکی از موجودات شهوت ران (اعمّ از شهوت شکم و زیر شکم و شهوت شهرت و مقام و ... ) ظاهر می گردد. لذا صور اصلی اهل آخرت به طور کلّی بر چهار قسم کلّی است. امّا اینکه شخص به صورت کدام شیطان یا کدام حیوان یا کدام ... ظهور خواهد داشت بستگی به این دارد که روح او با کدامیک سنخیّت داشته باشد. برای مثال ، سگ و گرگ و مار و تمساح و آتش ، همگی جزء موجودات غضب محورند ، ولی نوع غضب و خشونت آنها یکسان نیست ؛ به همین صورت افراد گرفتار غضب نیز اصناف گوناگونی دارند که هر کدام با یکی از این موجودات مناسبت دارد.

مطلب دیگر اینکه اگر در وجود کسی هم وهم غالب بود هم غضب و هم شهوت ، او را صورتی مرکّب از سه صورت پیشین خواهد بود. همچنین اگر وهم با شهوت یا وهم با غضب یا غضب با شهوت در وجود کسی حاکمیّت داشت ، صورتی مرکّب از دو صورت مربوط به آن قوا را خواهد داشت ؛ که حاصل این صور کلّی ، هفت صورت حیوانی و شیطانی و ... خواهد بود که به نظر اهل معرفت اینها همان ابواب هفتگانه ی جهنّم می باشند که هر صنفی از اهل جهنّم از یکی از این درها وارد جهنّم می شود.

امّا صور انسانی نیز اقسامی دارند ؛ آنکه تنها عقل در او غلبه دارد ، و دیگر قوا نمود چندانی ندارند ، انسان حکیم است ؛ و آن کس که قوّه ی واهمه اش تحت فرمان عقل نمود بارز دارد ، انسان عادل شود ؛ و آنکه شهوت عقلانی در او غالب است ، انسان عفیف خواهد بود ؛ و آنکه غضب عقلانی اش غالب باشد ، انسان شجاع خواهد بود ؛ و در آنکه ترکیبی از این قوا حاکم باشد ـ به شرط آنکه همه ی قوا تحت فرمان عقل باشند ـ ترکیبی از این انسانها خواهد شد ؛ و کاملترین آنها کسی است که انسان حکیم و عادل و عفیف و شجاع باشد. اگر این اقسام هم شماره شوند ، تعدادشان هشت صنف کلّی خواهد بود که اهل معرفت آنها را به عنوان درهای هشتگانه ی بهشت می شناسند. 

پس اصناف کلّی اهل بهشت ، که صورت انسانی دارند ، هشت است و اصناف کلّی اهل جهنّم ، که صورت غیر انسانی دارند ، هفت است. امّا تعداد صور افراد هر دو گروه ، به تعداد تمام انسانها و بلکه بیش از آن است.

افزون بر مطالب پیش گفته ، طبق آیات قرآن کریم ، برخی از اهل جهنّم به کلّی پشت به خدا نموده اند و خدا نور آسمانها و زمین و بلکه نور کلّ نور است ؛ لذا آنها در قیامت ، با وجودهایی پشت به خدا محشور می شوند ، از اینرو چهرهاشان ، بر خلاف اهل بهشت که همگی رو سفیدند ، سیاه است ؛ و از همین روست که نامه اعمالشان را از پشت دریافت می کنند.

باز برخی از اهل جهنّم ، نه تنها پشت به خدا کرده بودند ، بلکه در مسیر عکس تلاش وافر داشته بر ضدّ خدا اقدام می نمودند. لذا وجودشان نه تنها پشت به خدا بلکه وارونه و منکوس نیز می باشد ، چون بر خلاف فطرت الهی اقدام می نمودند.  و ...

بر این اساس است که در آخرت گروهای فراوانی به صورتهای بسیار متنوّع محشور می شوند که شمار آنها را شاید بتوان بیش از اصناف شیاطین و حیوانات دانست. امّا اینکه صاحب هر گناهی به کدام صورت نمودار خواهد شد ، فهم آن حقیقتاً دشوار است ؛ چرا که اوّلاً ما اطّلاع دقیق از ویژگیهای حیوانات نداریم و ثانیاً نمی دانیم کدام خصلت با کدام موجود تناسب دارد. لذا بیان مصادیق این صور کلّی از عهده ی عقل خارج است و تنها خدا و معصومین (ع) می دانند که هر ملکه ی نفسانی به صورت کدام موجود ظاهر خواهد شد ؛ و معصومین (ع) نیز تنها به چند مورد اشاره نموده اند ؛ که ذیلاً به برخی از موارد وارده از اهل بیت (ع) و قرآن کریم اشاره می شود.


مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ  ـــ كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نكردند، مانند الاغی هستند كه كتابهايى حمل مى‏كند، گروهى كه آيات خدا را انكار كردند مثال بدى دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‏كند. (الجمعة:5)

از این آیه ی شریفه می توان چنین استفاده نمود که صورت باطنی عالمان بی عمل یا عالمانی که تنها به ظواهر کتب آسمانی قناعت نموده و در آیات آن تفکّر نکرده و عملشان سطحی و جاهلانه است ؛ همچون الاغ می باشند. و آخرت نیز ظرف ظهور باطن هاست.

2ـ وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ  ؛ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ــــــ و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم؛ ولى(سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد ؛  و اگر مى‏خواستيم، (مقام) او را با اين آيات بالا مى‏برديم؛  لکن او به زمین چسبید ، و از هواى نفس پيروى كرد. مثل او همچون سگ است كه اگر به او حمله كنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مى‏آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همين كار را مى‏كند؛ اين مثل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ اين داستانها را(براى آنها) بازگو كن، شايد بينديشند! (الأعراف: 175 ، 176)

از این آیه ی شریفه نیز می توان استفاده نمود که صورت مثالی افرادی که حقیقت را فهمیده ولی باز از آن رویگردان می شوند مانند سگ می باشد.

3ـ وَ اقْصِدْ في‏ مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمير ـــــ (پسرم!) در راه‏رفتن، اعتدال را رعايت كن؛ از صداى خود بكاه(و هرگز فرياد مزن) كه زشت‏ترين صداها صداى خران است. (لقمان:19)

از این آیه ی شریفه نیز شاید بتوان استفاده نمود که جناب لقمان (ع) صورت مثالی انسانی را که هنگام سخن گفتن فریاد می زند ، به شکل الاغ در حال صدا کردن می بیند.

4ـ از براء بن عازب روايت شده كه معاذ بن جبل نزديك رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در منزل ابو ايّوب انصارى نشسته بود پس معاذ گفت يا رسول اللَّه آيا قول خداى تعالى كه ميفرمايد: يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً را ديده‏اى؟ پس پيامبر (ع) فرمود: اى معاذ از امر بزرگى سؤال كردى آن گاه چشمان مباركش را فرو بست سپس فرمود: ده طائفه از امّت من به طور پراكنده محشور می شوند. خداوند آنها را از ميان مسلمين، مشخّص فرموده و صورت بعضى از آنها به شكل ميمون و بوزينه و برخى را به صورت خوك و بعضى هيكلشان منكوس و وارونه است پاهايشان بالا و صورتشان پائين آنگاه به صورتشان بر روى زمين كشيده مي شوند ؛ و بعضى از آنها نابينايند و رفت و آمد مي كنند و بعضى كر و گنگ هستند ؛ و بعضى زبان هاى خود را مي جوند پس چرك از دهانشان جارى مي شود كه اهل محشر از بوى گند آن ناراحت می شوند ؛ و بعضى دست و پايشان بريده و بعضى از ايشان، بر شاخه‏هايى از آتش آويزانند ؛ و بعضى از آنها عفونتشان از مردار گنديده بدتر است ؛ و بعضى از ايشان به لباسهايى از مس گداخته شده در آتش كه چسبيده به بدنشان است ملبوسند. امّا آنهايى كه به صورت ميمون هستند آنها سخن‏چينان از مردمند. و امّا آنهايى كه بر صورت خوكند ، پس آنها حرام خوارنند كه از راه حرام كسب می كنند ؛ و امّا آنها كه وارونه‏اند آنها ربا خورانند. و نابينايان قاضیانی هستند كه در حكمشان ستم می كنند ؛ و كر و لالها افرادى هستند كه به اعمال خود مغرورند و آنهايى كه زبان خود را می جوند دانشمندانى هستند كه به علمشان عمل نكرده‏اند و نيز قاضى‏هايى هستند كه اعمالشان مخالف گفتارشان بوده ؛ و دست و پا بريده آنهايى هستند كه همسايگان را اذيّت می كردند و دار آويختگان بر شاخه‏هاى آتش افرادی هستند كه در ميان مردم و حكومت  (حکومت طاغوت) سعايت كرده (و پرونده سازى نموده و مردم را به زندان و تبعيد و اعدام مبتلاء می نمودند) ؛ و آنهايى كه عفونتشان از مردار بدتر است افرادی هستند كه از شهوات و لذّتهاى حرام كامياب می شدند و حقوق مالى خدا را (از زكاة و خمس و ...) نمى‏پرداختند ؛ و آنهايى كه لباسشان از مس گداخته در آتش است آنها اهل كبر و مفاخرت می باشند.(ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن ، ج‏ 26، ص 2239)

2ـ امام صادق (ع) فرمودند: إِنَّ الْمُتَكَبِّرِينَ يُجْعَلُونَ فِي صُوَرِ الذَّرِّ يَتَوَطَّؤُهُمُ النَّاسُ حَتَّى يَفْرُغَ اللَّهُ مِنَ الْحِسَابِ  ـــ همانا متکبّرین ، مانند مورچه قرار داده می شوند و مردم آنها را زیر پا له می کنند تا حساب مردم به دست خدا خاتمه یابد. (بحار الأنوار ، ج‏70 ،ص219)

3ـ رسول الله (ص) فرمودند: مَرَرْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي بِقَوْمٍ تُقْرَضُ شِفَاهُهُمْ بِمَقَارِيضَ مِنْ نَارٍ فَقُلْتُ مَنْ أَنْتُمْ قَالُوا كُنَّا نَأْمُرُ بِالْخَيْرِ وَ لَا نَأْتِيهِ وَ نَنْهَى عَنِ الشَّرِّ وَ نَأْتِيه‏ ـــ شب معراج بر قومی گذشتم که لبانشان با قیچی های آتشین بریده می شد ؛ گفتم شما کیستید؟ گفتند: ما به خیر دعوت می نمودیم ولی خود به آن عمل نمی کردیم و از بدی نهی می کردیم ولی خود از آن اجتناب نمی نمودیم. (بحار الأنوار ، ج‏69 ،ص224 )

3ـ از اصبغ بن نباته روايت شده كه گفت: دسته‏اى از مردم، خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيدند و اظهار داشتند، افراد مورد اعتماد اعتقاد دارند كه شما فرموده‏اى: ماهى مسخ شده است؟  امام عليه السّلام فرمود: همين جا بمانيد تا لباسم را بپوشم؟ سپس بيرون آمد و در معيّت اين گروه به كناره‏هاى رود فرات در كوفه، رفتند، در آنجا با صداى بلند فرمود: اى ماهى؟ جواب آمد: لبّيك لبّيك، فرمود: مرا مى‏شناسى؟ پاسخ داد: شما امير المؤمنين عليه السّلام و امام المتقين هستى، فرمود: تو كى هستى؟ گفت: من از كسانى هستم كه ولايت تو، بر آنان عرضه شد، ولى نپذيرفتند و انكار كردند، و در اثر اين گناه مسخ شدند، و برخى از همين همراهان شما، مسخ مى‏گردند. امام عليه السّلام فرمود: داستان مسخ خود و كسانى را كه با تو مسخ شدند، بيان كن؟ عرضه داشت: ما بيست و چهار طايفه از بنى اسرائيل بوديم، كه سرپيچى كرديم، كبر ورزيديم و طغيان كرديم و از شهرها بيرون آمديم و هرگز هم در آنها ساكن نمى‏شويم، براى اينكه از آبها دور باشيم، در بيابانها و كويرها سكونت گزيديم، پس از آن فرستاده‏اى از سوى شما آمد- و شما به اين مسايل از ما آگاهترى- و فريادى زد و ما در يك جا اجتماع كرديم و در آن موقع همه ما در آن بيابانها و صحراها، مجتمع بوديم سپس گفت: چرا از شهرها و آبها گريختيد و در اين كويرها، ساكن شديد؟ ما خواستيم بگوييم: چون از همه جهان برتريم و تكبّر ورزيديم، او گفت: من مى‏دانم چه در دل داريد، آيا بر خدا تكبّر مى‏كنيد؟  در پاسخ به او گفتيم: نه، آيا مگر از شما پيمان گرفته نشده كه به محمد ابن عبد اللَّه مكّى، ايمان بياوريد؟ گفتيم: آرى، گفت: سپس از شما پيمان گرفتند كه به ولايت وصى و جانشين او، على بن ابى طالب عليه السّلام ايمان بياوريد؟ ما ساكت شديم و فقط به زبان پاسخ داديم، اما دلها و نيتهاى ما، آن را نپذيرفت و به ولايتت دل ننهاد، گفت: آيا فقط به زبان پاسخ مى‏دهيد؟ آنگاه بر ما بانگى بلند زد و گفت: به اذن خدا هر طايفه‏اى به نوعى از حيوانات، مسخ و بدل شويد، و بعد به بيابانها خطاب كرد: به اذن خدا به درياهايى تبديل گرديد، كه اين مسخها در شما جا گيرند، و به درياهاى جهان متصل شويد، تا همه آبها اين مسخها را در خود جاى دهند؟ ما نيز مسخ گشتيم و بيست و چهار گروه هستيم، برخى از ما گفتند: اى كسى كه با قدرت خداى متعال، بر ما تسلط يافته‏اى به حق او سوگندت مى‏دهيم، ما را از آب بى‏نياز كن و بر روى زمين پراكنده ساز؟ گفت: چنين كردم.امام عليه السّلام به او فرمود: اجناس و انواع مسخهاى خشكى و دريايى را نام ببر؟ گفت: اما مسخهاى دريايى: مار آبى و نهنگ، لاك‏پشتها، مار ماهى‏ها، خرچنگها، مار مولكها، سگ دريايى، قورباغه‏ها، بنت الهرس، عرسال، كوسه ماهى، و تمساح. فرمود: حيوانات خشكى را بگو؟ گفت: وزغ، سوسكها، سگ‏ها، خرس، ميمون، خوكها، سوسمار، آفتاب‏پرست، اوز، خفّاش، خرگوش و كفتار. امام فرمود: درست گفتى، پرسيد: آيا راه توبه باز است؟ فرمود: فرمانش، روز قيامت و زمان مشخصى است و خدا بهترين نگهدارنده‏ها و ارحم الراحمين است. اصبغ گفت: ما هم شنيديم، و آن را نوشتيم و به امام عليه السّلام ارائه داديم (تا بعدا به گوش ديگران برسد.) (ارشاد القلوب ، ترجمه على سلگى نهاوندى ، ج‏2 ،ص142 )

توضیح:

این روایت اگر چه ناظر به مسخ دنیایی می باشد نه مسخ اخروی ؛ ولی در اصل مساله تفاوتی نمی کند ؛ چون در مسخ دنیوی نیز بین نیّات و درونیّات افراد و صورت مسخ شده ی آنها تناسب وجودی برقرار می باشد.