(4/100118535)

پرسش: آيا انسان در بهترين حال خود(جسما و روحا) حاضر مي شود؟ وضع معلولين چطور است؟

(2/100139379)- 

پرسش:چنانچه ممکن است رابطه تکويني اعمال و نتايج آن را بيان بفرمائيد؟

پاسخ:

1ـ انسان بعد از رحلت از دنیا ، در عالم برزخ ، که عالمی غیر مادّی ولی جسمانی است ، با بدنی غیر مادّی ولی جسمانی محشور می شود. موجودات عالم برزخ تقریباً شبیه آن اجسامی هستند که انسان در خواب می بیند یا در قوّه ی خیال خود حاضر می کند. یعنی مثل همین صور ، دارای رنگ و اندازه و ... هستند ولی از سنخ مادّه نمی باشند. گوشت و پوست و خون و استخوان دارند ولی هیچکدام اینها در عالم برزخ ، از سنخ مادّه و جرم نیستند. لذا طبق مبنای حکما ، چنین بدنی، جسم می باشد ولی جسم مجرّد و غیر مادّی نه جسم مادّی. همانگونه که صور ذهنی انسان، مادّی نیستند و الّا هنگام تصوّر یک کوه عظیم ، لازم می آمد که کوه به آن عظمت در جسم کوچک انسان جا بگیرد. لذا آنچه ما در خواب می بینم یا در بیداری تصوّر می کنیم ، اموری مجرّد و در صحنه ی برزخی ما حضور دارند نه در بدن مادّی ما. بدن اخروی نیز جسمانی ولی غیر مادّی است؛ لکن لطیفتر از جسم برزخی می باشد.

  طبق براهین حکما و شواهد فراوان روایی ، بدن برزخی هر انسانی متناسب با قویترین ملکات و صفات درونی اوست. مثلاً اگر در وجود کسی صفت درنده خویی بر دیگر صفات او غالب باشد ، بدن برزخی او شبیه بدن یکی از حیوانات درنده خواهد شد. چرا که بدن برزخی تابع رتبه ی وجودی روح شخص می باشد.

علمای علم اخلاق (حکمت عملی) در کتب اخلاقیشان ــ همچون کتاب معراج السّعاده ــ  با الهام از تعالیم اهل بیت (ع) و قواعد فلسفی و عرفانی بیان داشته اند که در وجود آدمی چهار قوّه ی اصلی موجود است که عبارتند از: عقل یا قوّه ی عاقله، که ادراک حقایق کلّی می کند ، وهم و خیال یا قوّه ی عامله، که فهم امور جزئی و مربوط به بدن را  می نماید و مبداء تحریک بدن است ، قوّه ی غضب یا قوّه ی دافعه که کارش دفاع از وجود شخص است و قوّه ی شهوت یا قوّه ی جاذبه که کارش جذب منافع وجود شخص می باشد. البته دقّت شود که در این اصطلاحات، وهم و غضب و شهوت عرفی مراد نیستند. قوّه ی غضبیّه یعنی آن قوّه ی مجرّدی که با ابزارهایی چون پرخاش نمودن، هجوم آوردن، استتار کردن، ترسیدن، احتیاط نمودن، فرار کردن و ...، در مقام دفاع از وجود صاحبش برمی آید. و قوّه ی شهویّه آن قوّه ی مجرّدی است که از طرق گوناگون، نیازهای شخص را برآورده نموده و منافعش را جذب می کند. مثلاً غذا خوردن، طلب کار کردن، طلب شهرت، طلب موقعیّت اجتماعی، میل به ثروت و ... همگی از نمودهای قوّه ی شهویّه می باشند. قوّه ی وهم یا عامله نیز اموری را ادراک می کند موجب به کار افتادن قوّه ی غضبیّه و شهویّه می شوند.

اگر در وجود کسی عقل حاکم شود دیگر قوا تحت فرمان او می آیند و همگی لشکر او می گردند. در این صورت باطن آدمی کاملاً صورت انسانی خواهد داشت و هر عملی که از او سر بزند عین عدل خواهد بود؛ چرا که وجود او در اعتدال است. در چنین حالتی از عقل، حکمت می زاید که مادر صدها صفت نیک است ؛ و از وهم و خیال (قوّه ی عامله) صفت عدالت بروز می کند که آن نیز صدها صفت را زیر چتر خود دارد ؛ و از شهوت ، صفت عفّت پدیدار می شود که آن هم از صفات مادر بوده زاینده ی بسیاری از صفات حسنه است ؛ و مراد از عفّت، خودنگهداری از افراط و تفریط در امیال می باشد، که عفّت دامن یکی از مصادیقش می باشد. و از غضب ، شجاعت نمود می یابد که لشکری از فضائل را تحت فرمان دارد؛ و مراد از شجاعت، خودنگهداری خویشتن است از زیاده روی یا تفریط در دفاع نمودن از منافع خویش، که شجاعت معروف، تنها یکی از مصادیقش می باشد.

چنین موجودی که آراسته به این چهار صفت اصلی است در دنیا مصدر صفات اخلاقی نیکوست و در باطن و ملکوت او  ، هر صفتی حقیقتی ملکوتی دارد که هر کدام ، جنسی از نعمات بهشتند و در زیر مجموعه ی هر کدام آنها انواع فراوانی از نعماتند. لذا وجود ملکوتی چنین شخصی سراسر بهشت است و هرچه از نعمتهای بهشتی را اراده نماید به اذن خداوند متعال ، خودش آن را ایجاد می کند. لذا تجسّم عمل در اصل ایجاد حقیقت و باطن عمل دنیایی است در عالم برزخ و آخرت، البته به اذن و حول و قوّه ی الله تعالی. در حدیث قدسی است که : عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى فانّى اقول كن فيكون، فانت تقول كن فيكون. ــــــ  اى بنده ی من مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم، همان طور كه من مى‏گويم باش، پس موجود مى‏شود، تو نيز بگويى، بشو، پس موجود شود .

علمای اخلاق گفته اند از اجتماع دو تایی و سه تایی این اوصاف سه گانه تحت فرمان عقل ، هشت شکل کلّی انسانی پدیدار می شود. که عبارتند از: 1. عاقل ، 2. عاقل عادل ، 3. عاقل عفیف ، 4. عاقل شجاع ، 5. عاقل عادل عفیف ، 6. عاقل عادل شجاع ، 7. عاقل عفیف شجاع ، 8. عاقل عادل عفیف شجاع. لذا اهل بهشت هشت گروه کلّی خواهند بود که گروه اخیر از همه افضلند ؛ و به تبع این هشت گروه کلّی، بهشت نیز هشت دروازه خواهد داشت که هر گروهی از دروازه ی مخصوص خود وارد آن می شوند. و البته برخی از این درها درهای دیگر را هم شاملند. و دری که گروه اخیر از آن وارد می شوند بر همه ی درها احاطه و شمول دارد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْأَةُ الصَّالِحَةُ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ رَجُلٍ غَيْرِ صَالِحٍ وَ أَيُّمَا امْرَأَةٍ خَدَمَتْ زَوْجَهَا سَبْعَةَ أَيَّامٍ غَلَقَ اللَّهُ عَنْهَا سَبْعَةَ أَبْوَابِ النَّارِ وَ فَتَحَ لَهَا ثَمَانِيَةَ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ تَدْخُلُ مِنْ أَيْنَمَا شَاءَت‏. ـــــ رسول خدا فرمودند:  يک زن صالحه‏ى شايسته، بهتر است از يک هزار مرد ناصالح؛ و هر زنى هفت روز همسرش را خدمت كند خدا هفت در جهنم را به روى او ببندد و هشت در بهشت را به رويش باز كند از هر درى كه بخواهد وارد بهشت شود. (إرشاد القلوب إلى الصواب ،ج‏1 ، ص175 )   

امّا اگر در وجود کسی عقل به اسارت وهم و خیال رود ، به قول امیر المومنین (ع) که فرمودند: كَم مِن عقل أسيرٍ تحت هَوى أمير. ــــ چه بسیار عقلی که اسیر دست هوای نفسی می باشد که امیر است. در این حالت، دروازه ی عقل و حکمت بسته می شود و جای عدالت را جور می گیرد ، بر جای شجاعت جُبن یا تهوّر و بی باکی می نشیند ، و جای عفّت را شره (شهوترانی) یا خمول و دوری از امیال طبیعی اشغال می کند. و از ترکیب این سه قوّه در غیاب عقل ، هفت سنخ از اهل جهنّم و هفت دروازه ی جهنّم پیدایش می یابند.

البته دقّت شود که این درها از دون وجود آدمی باز می گردند. هر کسی از خود شروع به سیر می کند، در خویش قدم برمی دارد؛ و به خویشتن می رسد. لذا مبداء و مسیر و مقصد، برون از خود آدمی نیست. مبداء ، انسان بالقوّه است که بالقوّه هر موجودی است و از جمله بالقوّه انسان هم می باشد. پس آنگاه که می خواهد راه بیفتد، به تعداد موجودات عالم، در وجود او راهِ رفتن است؛ که تنها یکی از آنها راه انسان شدن است که عبارت باشد از راه عقل و حکمت؛ که خود آن راه نیز هشت مسیر موازی دارد؛ نظیر اتوبانی که هشت خطّ سرعت دارد. امّا غیر این یک راه، تمام راههای دیگر، به جهنّمها ختم می شوند؛ که اصل تمام این راهها نیز یکی و آن هم تبعیّت از وهم و خیال می باشد. لذا در ابتدا در حقیقت دو راه است که از آنها راههای بعدی باز می شوند.

تحت هر گروهی از اهل بهشت و اهل جهنّم نیز گروههایی موجودند؛ و باز گروههای ثانوی نیز گروههایی دارند که تعداد کلّ این گروهها به تعداد انواع موجودات عالم است. و هر گروهی متناسب با داشته های ذاتی خود ظهور خواهند داشت. مثلاً آنکه در دنیا شهوتش غالب بوده به صورت یکی از حیوانات شهوتران همچون خروس یا خوک یا خرس خواهد بود. چرا که خروس را شهوت جنسی غالب است و خوک را شهوت شکم و خرس را شهوت خواب. و اگر غضب در او غالب باشد به صورت یکی از درندگان خواهد بود؛ بسته به نوع درندگی که در دنیا داشته است. مثلاً آنکه در آخرت به صورت گرگ ظاهر می شود روح و باطن او در حدّ نفس گرگ بوده است. برخی اولیاء گفته اند از اینرو بود که حضرت یعقوب(ع) به پسرانش گفت می ترسم یوسف را ببرید و گرگ او را بدرد. در حالی که خود آن حضرت می دانست که گوشت انبیاء و اولیاء بر حیوانات حرام است. لذا منظور حضرتش از گرگ ، خود برادران یوسف بودند که باطنشان گرگ بود؛ و آن نبیّ خدا این حقیقت را مشاهده می فرمود.  جناب مولوی بر همین مبنا گفته است: ای دریده پوستین یوسفان ـــــ گرگ برخیزی از این خواب گران ـــ  گشته گرگان یک به یک خوهای تو  ــــ  می‏درانند از غضب اعضای تو . همچنین در روایتی آمده است: موقعى كه وقت سحر شد امام حسين عليه السلام مختصرى خواب رفت و بيدار شد و فرمود: آيا مي دانيد من در اين ساعت چه خوابى ديدم؟ گفتند چه خوابى ديدید يابن رسول اللَّه؟ فرمودند: ديدم گويا سگ‏هایى به من حمله كردند كه مرا بگزند. در ميان آن سگان ، سگى بود ابلق (سیاه و سفید) كه بيشتر به من حمله مي كرد. ظنّ من اين است: آن كسى كه در ميان اين گروه متصدى كشتن من مى‏شود شخصى ابرص است ( بدنش لک و پيس دارد) (بحار الأنوار ، ج‏45، ص3) ؛ که طبق نقلها، شمر لعین چنین بوده و بر صورت او لکهای سفید بوده است.

حاصل کلام اینکه چگونگی بدن دنیوی شخص، تأثیر چندانی در کیفیّت بدن برزخی او ندارد؛ آنچه عمده تأثیر را بر بدن برزخی دارد ، اعتقادات ، صفات و ملکات نفسانی و اعمال خود شخص می باشد.

3ـ سخنی در باب کیفیّت بدن اخروی

درباره ی بدن اخروی انسانها دو دیدگاه عمده بین قائلین به معاد جسمانی وجود دارد. حکمای صدرایی ( پیروان مکتب فلسفی ملاصدرا ) بر این اعتقادند که بدن اخروی انسان نیز جسمی غیر مادّی و  نظیر بدن برزخی است ؛ لکن تجرّد آن قویتر از بدن برزخی است. تصویر نمودن این بدن برای افراد نا آشنا با حکمت متعالیه حقیقتاً دشوار می باشد ، لذا از توضیح آن می گذریم . از نظر این گروه از اندیشمندان ، صورت بدن مادّی انسان ، ظهور بدن برزخی اوست و بدن برزخی ، باطن بدن مادّی می باشد. به همین نحو ، بدن برزخی نیز ظهور بدن اخروی می باشد ؛ و بدن اخروی باطن و حقیقت بدن برزخی است. لذا بدن اخروی همان بدن دنیایی است حقیقتاً و غیر آن است رقیقتاً ؛ یعنی تمام کمالات بدن مادّی را داراست ولی نقایص وجودی آن مثل مادّیّت و تغییرپذیری و زمانداری را ندارد.

به این نظریّه اشکالاتی شده از جمله اینکه طبق بیان قرآن کریم ، بدن اخروی انسان دوباره از زمین برخواهد آمد ؛ پس مادّی است.

حکما پاسخ می دهند: به عقیده ی ما نیز بدن اخروی از زمین بر خواهد آمد ؛ امّا نه از زمین مادّی ، بلکه از آن زمین اخروی که بعد از قیامت کبری و مردن و متلاشی شدن زمین مادّی ، در عالم آخرت محشور می شود. یعنی همانگونه که انسانها می میرند و منتقل به عالم دیگر می شوند ، قیامت نیز لحظه ی مردن زمین و آسمان است ؛ و عالم مادّه نیز بعد از مردن وارد عالمی مجرّد می شود. خداوند متعال می فرماید: يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْض  ـــ روزی که زمین تبدیل به غیر این زمین شود (ابراهیم:48). و زمین آن روز ، باطن و صورت ملکوتی همین زمین دنیایی است ؛ لذا غیر مادّی است ؛ أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ــــــ آيا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده است ننگريسته‏اند و اينكه شايد هنگام مرگشان نزديك شده باشد؟ پس به كدام سخن، بعد از قرآن ايمان مى‏آورند؟ (اعراف:185) پس بین ملکوت آسمان و زمین و وضعیّت بعد از مرگ انسان ارتباطی است که خداوند چنین مطلبی را بیان می کند.

روشن است که طبق این مبنا باز وضعیّت بدن مادّی شخص ، دخل چندانی در بدن اخروی او ندارد. و صورت بدن اخروی شخص تابع قویترین ملکات روحی او خواهد بود. البته شخص به هر صورت که در آید از جهتی عین صورت دنیایی خویش است ؛ لذا هر که او را ببیند خواهد شناخت. مثلاً اگر چنگیزخان به شکل گرگ در آمد ، همه خواهند دانست که این شخص چنگیزخان گرگ است. به تعبیر فلسفی انسان بودن جنس بعید او و چنگیز بودن جنس قریب وی و گرگ بودن فصلش خواهد بود.

امّا نظریّه ی دوم این است که بدن اخروی انسان از همین خاک مادّی درست خواهد شد. صاحبان این نظر نیز به گروههایی تقسیم می شوند ؛ برخی معتقدند بدن اخروی از اجتماع ذرّات همین بدن دنیایی خواهد بود. شبهه ی معروف به شبهه ی آکل و مأکول متوجّه همین نظریّه می باشد.

برخی دیگر که خواسته اند از این شبهه فرار کنند ، گفته اند: در بدن انسان ، جزء کوچکی به نام عجب الذنب وجود دارد که شخصیّت هر کسی را آن جزء حمل می کند. این جزء نه نابود می شود و نه جزء بدن موجود دیگر می شود. خداوند متعال این جزء را در قیامت حاضر نموده با خاک معمولی ترکیب و بدنی شبیه بدن اوّلی را خواهد ساخت. اشکال این نظریّه نیز آن است که وجود چنین جزئی اثبات نشده است. با تکنولوژی امروزی تمام اجزاء بدن آدمی را می توان تبدیل به انرژی خالص نمود.

نظر سوم این است که شخصیّت هر کسی تابع روح اوست نه جسمش ؛ لذا روح انسان به هر مادّه ای تعلّق گیرد بدن خود آن روح خواهد شد. پس لزومی ندارد که خداوند متعال بدن اخروی را از اجزاء بدن دنیویی او بسازد. شاهد اینکه شخصیّت انسان تابع مادّه اش نیست آن است که هر انسانی در طول عمرش ، در اثر استهلاک سلولی چندین بار موادّ بدن خود را از دست داده و جای آن را با سلولهای جدیدی که از موادّ غذایی درست می شوند پر می کند.  

این نظریّه اگر چه با اشکالات وارد بر دو نظر قبلی مواجه نمی شود ، ولی این نظریّه نیز در حقیقت نوعی تناسخ می باشد و آن مشکل فلسفی که تناسخ را ابطال می کند ، این نظریّه را هم مخدوش می سازد.

به هر حال طبق نظر اوّل از این سه نظر ، اگر نقصی مادر زادی در بدن دنیایی کسی باشد ، بعید نیست که در بدن اخروی وی نیز موجود شود. چون نقص بدن دنیوی مساوی است با نقص در میزان مادّه ی آن. پس اگر بنا شود که بدن اخروی عیناً از همین موادّ درست شوند ، لازم می آید که باز کمبود موادّ پیش آید. ممکن است در پاسخ گفته شود که: خداوند متعال می تواند از همان سلولهایی که در طول عمر شخص مرده اند استفاده نموده این کمبود را پر نماید. در این صورت گفته می شود که: مقدار آن سلولها چیزی در حدود هفت برابر بدن یک انسان معمولی است. پس اگر بنا شود که در آخرت تمام ذرّات بدن جمع شوند ، لازم می آید که بدن هر شخصی چندین برابر بدن دنیایی او شود.

امّا طبق دو نظیر دیگر از این سه نظر ، استلزامی وجود ندارد که بدن اخروی شخص معلول ناقص باشد. چون طبق این دو نظر ، خداوند متعال می تواند با برداشتن موادّ اضافی بدن شخص معلول را هم کامل بسازد.  

4ـ سخن آخر اینکه طبق روایات ، اهل بهشت همگی جوان خواهند بود. اگر مبنای حکما را در این موضوع در نظر بگیریم ، توجیه امر آن است که: چون صورت جوانی اقوا صورت انسانی است ، لذا بر دیگر صور او غلبه می یابد. طبق مبنای حکما ، انسان از بدو نطفگی تا آخرین لحظه ی عمر ، بی نهایت صورت گوناگون را می پذیرد ؛ و هر آن دارای یک صورت می باشد که همگی را یک به یک از عالم ملکوت و فیّاض صور کمالی دریافت می کند. هر صورتی در یک آن از عالم ملکوت بر مادّه ی بدن وارد و در آن بعدی به عالم برزخ باز می گردد. لذا انسان بعد از مردن ، تمام بی نهایت صورت خود را در ضمن یک وجود بسط خواهد داشت ؛ لکن همواره ظهور شخص با قویترین صورتش خواهد بود. در اهل بهشت این صورت ، همان صورت انسانی جوان است ؛ امّا در اهل جهنّم آن صورت ، یکی از صور حیوانی یا شیطانی است در قویترین ظهورش.