(8/100119347)- 

پرسش:عالم برزخ را شرح دهيد؟

پاسخ:

عالم وجود دارای مراتب طولی است ؛ خداوند متعال علّت عالم وجود ، و کمال محض است ؛  لذا اوّلین معلولی که از خدا صادر شده است ، از نظر وجودی قویترین رتبه ی وجودی را داراست ؛ حکما این موجود را با الهام از برخی روایات ، عقل اوّل نامیده اند  ــ توجه: اصطلاح عقل و عقول در اینجا غیر از عقل جزئی بشر است ــ . دومین موجودی که خداوند متعال آفریده است موجودی است که به واسطه ی عقل اوّل آفریده است ؛ یعنی در آفرینش آن ، عقل اوّل واسطه  ی فیض بوده است ؛ لذا این موجود که حکما آن را عقل دوم می نامند ، در رتبه  ی وجودی بعد از عقل اوّل است ؛ و بعد از عقل دوم ، عقل سوم و بعد از عقل سوم عقل چهارم و... است ؛ و آخرین موجود از این سلسله ی عقول ، عقل فعّال نامیده می شود.  این موجودات از هر نظر غیر مادّی بوده و از شکل و رنگ و مقدار و زمان و مکان و حرکت و دیگر خصوصیّات موجودات مادّی منزّهند. عالم این موجودات مجرّد تام را عالم عقول یا عالم جبروت یا ملکوت اعلی گویند.

در رتبه ی بعد از عقل فعّال ، موجود یا موجودات دیگری قرار دارند که آنها هم غیر مادّی هستند ؛ ولی برخی آثار موجود مادّی مثل شکل و رنگ و مقدار را دارا می باشند ؛ ولی از خصوصیات اساسی عالم مادّه مثل حرکت و زمان و انفعال منزّهند. لذا مافوق این موجودات را عالم عقول می نامند ؛ و مادون عقل فعّال را عالم مثال می نامند ؛ چون موجودات این عالم از جهاتی مثل موجودات عالم عقولند (غیر مادی هستند) و از جهاتی مثل موجودات عالم مادّه می باشند (شکل و رنگ ومقدار دارند). عالم مثال را عالم برزخ نیز می گویند. چون برزخ یعنی حائل و حدّ فاصل بین دو چیز ؛ پس عالم مثال نیز برزخ می باشد ؛ چرا که در سلسله مراتب وجود ، بین عالم جبروت و عالم مادّه واقع شده است.

اوّلین موجود یا موجودات بعد از عقل فعّال ، که قویترین موجود یا موجودات عالم مثالند ، واسطه ی فیض هستند برای موجودات دیگر عالم مثال ؛ و آخرین موجودات عالم مثال که پایین ترین رتبه ی وجودی را در عالم مثال دارند ، واسطه ی فیضند برای موجودات عالم مادّه.  بنا بر این در سیر نزولی خلقت ، ابتدا عالم عقول یا عالم جبروت است و در رتبه ی دوم عالم مثال یا برزخ نزولی واقع شده است ؛ و در رتبه ی آخر ، عالم مادّه قرار دارد. لذا عالم مثال را از آن جهت که در سلسله مراتب نزولی خلقت بین دو عالم جبروت و عالم مادّه قرار دارد ، برزخ نزولی می گویند. بنا بر این وجود عالم برزخ نزولی عقلاً ضروری است ؛ چون واسطه ی فیض برای عالم مادّه می باشد ؛ و اگر این عالم نبود ، نوبت به وجود عالم مادّه هم نمی رسید.

امّا آنچه در زبان شرع و متشرّعین ، عالم برزخ نامیده می شود ، گرچه در اصل همان عالم مثال است ، لکن از جهاتی غیر از عالم مثال نزولی یا  برزخ نزولی است. هر موجودی و از جمله انسان ، در اثر حرکت جوهر و ذات خود ، دائماً رتبه ی وجودیش بالا می رود ؛ در نتیجه موجود مادّی ، از نظر رتبه ی وجودی دائماً به سوی موجود مثالی شدن در حرکت است ؛ و آنگاه که حرکت جوهر و ذات شیء به انتها رسید ، آن شیء از متحرّک بودن رها می شود ؛ و صورت آن تبدیل به موجود مثالی می گردد ؛  و آنچه از آن موجود ، در عالم مادّه می ماند ، مادّه ی اوست ، که با صورت جدیدی ، حرکت دیگری را آغاز می کند. انسان نیز به همین روش و با پدیده ی مرگ وارد عالم مثال می شود. در این لحظه است که می گوییم  فلان شخص وفات نمود ؛ یعنی از رتبه ی موجود مادّی رها شده و رتبه ی مثالی یافت ؛ یعنی در لحظه ی مرگ صورت بدن انسان ، تبدیل به صورت مثالی می شود و از مادّه ی خود جدا می گردد ؛ و آنچه از انسان در این دنیا باقی می ماند گوشت و پوست و استخوان است ، نه آن بدن زنده ی سابق. بنا بر این انسان در عالم برزخ دارای بدنی مثالی است که همشکل بدن مادّی اوست ، ولی مادّی نیست ؛ و چون این عالم مثالی که انسان وارد آن می شود در مسیر بازگشت و صعود انسان است ، لذا آن را عالم مثال صعودی یا برزخ صعودی می نامند ؛ و مراد از برزخ در زبان متشرّعین همین برزخ صعودی است.

بنا بر این ورود به عالم برزخ ، در سیر صعودی انسان و دیگر موجودات ، یک ورود تکوینی و ضروری است ؛ یعنی همانطور که موجودات ، در سیر نزولی مرتبه ، مرتبه پایین آمده اند تا به عالم مادّه رسیده اند ، در سیر صعودی نیز باید مرتبه مرتبه بالا روند تا به اصل خویش واصل گردند.

پس با توجّه به آنچه گفته شد ، معلوم می گردد که دو گونه عالم مثال یا عالم برزخ وجود دارد ؛ یا به تعبیری عالم مثال یا برزخ دارای دو  نمود می باشد ؛ که یکی در سلسله ی نزولی خلقت است و برزخ نزولی گفته می شود و دیگری برزخ صعودی است که موجودات در روند بازگشت به سوی خدا از آن گذر می کنند ؛ و آنچه در آیات و روایات و زبان علمای دین به عالم برزخ مشهور است ، همان برزخ صعودی می باشد.

در سیر نزولی خلقت ، عالم نخست را جبروت یا عالم عقول نامند ؛ که عالم ملائک مقرّب و ارواح مجرّده است ، و عالم دوم را عالم برزخ نزولی ؛ و عالم آخر ، عالم طبیعت و ناسوت است که در پستترین رتبه قرار دارد ؛ لذا دنیا گفته می شود ؛ چون دنیا یعنی پست. امّا در سیر صعودی موجودات ، دنیا عالم نخست می باشد و برزخ بعد از دنیاست ؛ و عالم جبروت ، عالم آخر می باشد ؛ و تا کسی رتبه ی برزخی را احراز نکند محال است رتبه های بالاتر را احراز نماید. همانطور که در دنیا تا کسی مرحله ی کودکی را طی نکند محال است از نوزادی به نوجوانی برسد ؛ و تا نوجوانی را طی نکند به جوانی نمی رسد ؛ و تا جوانی را طی نکند به میانسالی نمی رسد.

در اینجا لازم است نکته ای درباره ی عالم آخرت نیز ذکر شود. باید توجّه داشت که برخلاف سیر نزولی خلقت ، سیر صعودی موجودات و بالاخص انسان ، سیر اختیاری است. لذا چه بسا هنگامی که قیامت کبری رخ می دهد ، تنها برخی از انسانها هستند که توانسته اند با اختیار خود وارد عالم جبروت شوند ؛ و باقی همچنان در حدّ وجود برزخی خویش می باشند. از طرف دیگر ، هنگام قیامت ، بساط عالم مادّه ی کنونی ما برچیده می شود ؛ لذا در هنگام وقوع قیامت ، برزخ صعودی ، دیگر حدّ فاصل بین دو عالم نخواهد بود. چون در آن هنگام عالم مادّه ای نیست که عالم مثال ، بین آن و جبروت قرار گرفته و برزخِ بین دو عالم محسوب شود. لذا در هنگام قیامت دیگر عالم مثال را نمی توان برزخ نامید ؛ بلکه عالم مثال در آن برهه مرتبه ی پایین و دامنه ی عالم جبروت تلقّی خواهد شد. لذا عالم آخرت در لسان دین صرفاً عالم جبروت نیست ، بلکه عالم آخرت مورد نظر شریعت تطبیق می شود بر دو مرتبه از عالم که عبارتنداز عالم جبروت و عالم مثال صعودی ؛ که در عالم جبروت ، معاد روحانی خالص تحقّق می یابد و در عالم مثال متّصل به جبروت ، معاد جسمانی. بر این اساس ، عدّه ای که از قبل به عالم جبروت راه یافته اند ، هم معاد روحی دارند هم معاد جسمی ؛  لذا هم بهشت جسمانی خواهند داشت هم بهشت روحانی. امّا آنها که به اختیار خود اهل جبروت نشده اند ، تنها بهشت جسمانی خواهند داشت ؛ و از بهشت روحی خالص برخوردار نخواهند بود ؛ بلکه روح آنها به واسطه ی جسم مثالیشان التذاذ خواهد داشت ؛ همان گونه که در دنیا چنین می باشد ؛ لکن در سطحی پایین.

البته اینجا ممکن است کسانی بگویند که طبق نصوص دینی ، بدن هر فردی دوباره از زمین بر خواهد آمد ؛ پس معاد صرفاً با جسم مثالی نیست بلکه با جسم مادّی است. در پاسخ این شبهه گوییم: خروج ابدان اهل آخرت از زمین ، منافاتی با مثالی بودن بدن آنها ندارد. چون طبق آیات در قیامت زمین مادّی به کلّی نابود می شود یا به تعبیری زمین می میرد و مثل تمام موجودات مادّی ، پس از مرگ در عالم طبیعت ، در عالم مثال با وجود مثالی نمود می یابد. پس خروج بدن اخروی انسان از زمین خواهد بود ؛ امّا از زمینی که تبدیل به زمینی غیر مادّی گشته است. لذا خداوند متعال فرمود: يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ـــــــ در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر، و آسمانها(به آسمانهاى ديگرى) مبدل مى‏شود، و آنان در پيشگاه خداوند واحد قهار ظاهر مى‏گردند (إبراهيم:48).

ــ نکاتی چند در باب عالم برزخ

1ـ عالم برزخ عالمی است غیر مادّی ولی جسمانی ؛ یعنی اگر چه مادّی نیست لکن موجودات آن مثل موجودات مادّی دارای شکل و رنگ و اندازه و امثال این امور می باشند ؛ مانند موجوداتی که در خواب می بینیم. لذا نباید جسمانیّت را با مادّیّت یکی دانست. حکما بین مادّه و جسم تفاوت قائل می باشند که بیان این تفاوتها از حدّ این نوشته بیرون است.

2ـ عالم برزخ نسبت به عالم مادّه ، در مکان نیست ؛ یعنی نمی توان گفت عالم برزخ کجاست؟ کما اینکه خود عالم مادّه را نیز اگر یکجا لحاظ نماییم ، مکان نخواهد داشت ؛ یعنی معنی ندارد که بپرسیم : عالم مادّه کجاست؟ مکان امری نسبی است که بین موجودات داخل یک عالم معنی پیدا می کند. موجودات برزخی نیز نسبت به یکدیگر مکان دارند ولی نسبت به عالم مادّه مکان ندارند ؛ همانگونه که صور ذهنی ما یا آن موجوداتی که در خواب می بینیم ، نسبت به همدیگر مکان دار می باشند ، امّا نسبت به موجودات مادّی مکان ندارند. لذا مثلاً نمی توان گفت که سیب ذهنی من در چه موقعیّتی نسبت به تلوزیون پیش روی من قرار دارد ؛ به تعبیر دیگر نمی توان برای سیب ذهنی من نسبت به تلوزیون بیرون از ذهن ، مختصّات ریاضی و هندسی نوشت.

3ـ انسان در عالم برزخ دارای بدنی جسمانی ولی غیر مادّی است ؛ امّا روح موجودی فرابرزخی و از عالم جبروت است ؛ که بدن برزخی و بدن مادّی را تدبیر می کند. بدن برزخی هر کسی نیز از جهتی عین بدن دنیایی اوست ؛ به نحوی که هر که او را ببیند می شناسد ؛ امّا در عین حال صورتی متناسب با اعتقادات و خلقیّات و اعمال شخص نیز دارد. مثلاً اگر کسی اهل رباخواری باشد ، بدن او همچون بدن خوک خواهد بود ؛ به گونه ای که اگر کسی او را ببیند متوجّه می شود که این شخص ، فلانی است که به صورت خوک در آمده است. لذا فرق است بین انسانی که خوک است با خوکی که از اوّل خوک بوده. حکما بر این باورند که در عالم برزخ ، امکان اینکه یک موجود چندین قالب وجودی را یکجا داشته باشد ، وجود دارد ؛ امّا تصوّر این حقیقت برای بسیاری از اهل دنیا امری است دشوار.

4ـ در عالم برزخ ، زمان راه ندارد ؛ لذا کسی که ساعتی قبل از قیامت وارد برزخ می شود با کسی که از زمان حضرت آدم (ع) وارد برزخ شده ، تفاوتی در میزان عذاب یا پاداش برزخی نخواهد داشت. البته هضم این مطلب نیز برای کسانی که ذهن فلسفی نیافته اند ، به خاطر انس زیادشان با زمان و امور زمانی ، کاری است حقیقتاً دشوار ؛ امّا اهل حکمت و بالاتر از آنها اهل عرفان ، به سبب انسی که با امور مجرّد و فرازمانی دارند ، این حقیقت را به آسانی در می یابند.

5ـ مراد از عالم قبر نیز همین عالم برزخ صعودی می باشد. سوال قبر و فشار قبر و امثال امور نیز همگی در عالم برزخ رخ می دهند.

6ـ رابطه ی عالم جبروت ، عالم برزخ و عالم مادّه رابطه ی طولی است ؛ یعنی عالم جبروت ، علّت و باطن عالم مثال نزولی می باشد ؛ و عالم برزخ نزولی نیز علّت و باطن عالم مادّه است. برزخ صعودی نیز در حقیقت همان برزخ نزولی است که شخص همراه با کمالات اختیاری به آن باز می گردد ؛ لذا انسان در برزخ نزولی با سعادت بسیط و اوّلیّه حضور دارد ؛ امّا بعد از تنزّل به دنیا با سعادت تفصیلی و اختیاری یا با شقاوت به عالم برزخ باز می گردد. از این حیث است که برزخ نزولی و برزخی صعودی از یکدیگر تفاوت اعتباری پیدا می کنند. رابطه ی بین این سه عالم نظیر رابطه ی بین صور ذهنی ، اراده و روح می باشد. صور ذهنی معلول اراده می باشند ؛ یعنی انسان اراده می کند و صور ذهنی پدید می آیند ؛ پس اراده باطن صور ذهنی است ؛ لذا به محض اینکه اراده را برگیریم ، آن صور نیز ظهور خود را از دست می دهند. خود اراده نیز معلول روح می باشد.