(51/100129041)

پرسش: درباره اينکه طينت پس از مرگ باقي است و به اندازه نخود است که در بدن انسان باقي است و از آن خدا انسان را دوباره جمع مي کند، توضيح دهيد.

 

پاسخ:

آنچه فرموده اید ربطی به طینت ندارد ؛ بلکه این اوصاف را برای عجب الذنب گفته اند. در روایتی غریب از رسول الله (ص) نقل شده که فرموده اند: يبلى المرء كلّه إلّا عجب الذّنب منه بدئ و منه يعود ـــ تمام شخص متلاشی می شود مگر عجب الذنب ؛ که شخص از آن پدید آمده و دوباره از آن ساخته خواهد شد (مجموعة رسائل الامام الغزالى ،ص520)

عجب الذنب را معنی نموده اند به استخوان انتهای ستون فقرات و گفته اند که این جزء از بدن نابود نمی شود. متکلّمین این قطعه از بدن را جزء اصلی بدن می نامند و بر این باورند که آن از بین نمی رود ؛ و روز قیامت خداوند با محوریّت آن ، جسم شخص را دوباره بازسازی خواهد نمود. البته امروز می دانیم که این سخن پنداری است باطل. در برابر حرارتهای شدیدی که بشر امروزی در اختیار دارد ، هیچ جزئی از بدن انسان نیست که بتواند دوام آورد و تبدیل به انرژی نشود.

امّا حقیقت عجب الذنب چیست؟

 

در اينكه آن امر باقى که رسول الله (ص) آن را عجب الذنب نامیده چيست اختلاف اقوال زياد است ؛ بعضى گويند اجزاء اصليه ی بدن است که گفتیم باطل می باشد. برخی نیز گفته اند منظور ژنها هستند ؛ که این نیز فرق اساسی با قول اوّل ندارد ؛ لذا باطل می باشد. چون انسانی که از نزدیک در معرض یک انفجار اتمی قرار گیرد یا در کوره ذوب فولاد بیفتد ، ژن که سهل است اجزای ژنهایش نیز از هم می گسلند. بعضى دیگر گويند آن امر باقی ، هيولى (مادّه ی اولی) است. که این نیز سخنی است گزافه ؛ چرا که مادّه ی اولی ـ که اصطلاحی فلسفی است ـ در کلّ عالم یکی بیش نیست و داخل در حقیقت هیچ فردی نمی باشد. بعضى گويند آن امر باقی ، نفس است. بعضى دیگر گويند جوهر فرد است. بعضى نیز گويند اعيان جواهر ثابته است. امّا هیچکدام این اقوال ، نمی توانند درست باشند. امّا چرا؟ پاسخش را باید در کلاس رسمی فلسفه داد.

امّا ملاصدرا گويند: آن امر باقى قوه ی خيال آدمی است كه منفصلة الذات است از بدن و آخرين نشأت آن ، اول و ابتدای نشأت ديگر است (از رساله عرشيه ضميمه مشاعر ص 16).

از منظر ملاصدرا ، قوّه خیال آدمی پایین ترین رتبه ی تجرّدی اوست ؛ لذا این قوّه ، حلقه ی اتّصال نفس مجرّد است با بدن مادّی.پس هنگام مرگ ، بدن متلاشی می شود و تنها چیزی که از انسان باقی ماند همین قوّه است که به محض جدا شدن از بدن مادّی ، صورت همان بدن در عالم برزخ انشاء می کند ؛ که این بدن انشاء شده توسّط قوّه ی خیال را جسم برزخی انسان گویند. پس طبق نظر صدرا ، رسول الله (ص) قوّه ی خیال را عجب الذنب نامید ، چون عجب الذنب (استخوان انتهای ستون فقرات) رابط بین نیم تنه ی بالا و نیم تنه ی پایین اوست ؛ به تعبیری رابط است بین نیم تنه ی شریف و نیم تنه ی پست می باشد. قوّه ی خیال نیز رابط است بین حیثیّت مجرّد انسان (روح یا نفس)و حیثیّت مادّی او که همان بدن باشد.لذا قوّه ی خیال ، انتهای جنبه ی تجرّدی انسان و ابتدای جنبه ی مادّی اوست. هنگام خلقت ، انسان از علم الهی به عالم جبروت و از عالم جبروت به عالم ملکوت (برزخ نزولی) تنزّل یافت ؛ و آنگاه به مرز عالم برزخ نزولی رسید که جایگاه قوّه ی خیال می باشد. آنگاه یک مرتبه نیز تنزّل یافته در جهان مادّی پدیدار گشت.لذا خلقت مادّی آدمی از قوّه ی خیال می باشد. نیز آنگاه که شخص رحلت نمود ، این قوّه خیال است که بدن برزخی شخص را در قوس صعود ، انشاء می کند.

به نظیر حقیر این موجّه ترین توجیه از کلام نبوی است ؛ امّا اینکه آیا منظور حضرتش همین بوده یا نه؟ الله و رسوله اعلم.

امّا بحث طینت ، بحثی جدای از این مساله می باشد و ربطی به این مطلب ندارد. روایات طینت برخلاف روایات عجب الذنب ، اوّلاً کم نیستند؛ و ثانیاً ابهامی در این سطح ندارند. اگر چه توضح آنها نیز برای افراد ناآشنا با علوم فلسفی و عرفانی ، کاری است دشوار.