(1/100124566)- 

پرسشفرق زنده بودن شهدا با زنده بودن ساير ارواح در چيست؟

پاسخ:
فرمود: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏ ــــــ هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند. (آل‏عمران:169)

اين آيه صرفاً نمي خواهد بگويد كه زنده بودن شهدا تفاوت اساسي با زنده بودن ديگر مردگان دارد ؛ بلكه در درجه ي نخست مي خواهد اين توهّم عمومي و ناخودآگاه را دفع كند كه مرگ یعنی نیست شدن. یعنی می خواهد بفهماند که مرگ در اصطلاح قرآن با مرگ در اصطلاح مردم عادي تفاوت دارد. چون مردم عادي مرگ را مساوي نيست شدن مي پندارند ؛ حتّي همين مسلمين فعلي نيز در عين اعتقاد به حيات بعد از مرگ ، ناخودآگاه گرفتار اين توهّم مي شوند ؛ لذا اين توهّم به وفور در تعابيرشان به چشم مي خورد. پس فرمود: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً ؛ يعني اين توهّم را از سرتان بيرون كنيد كه مردن يعني مردن عرفي (نابود شدن یا خاک شدن). لذا ذكر اين آيه از اين حيث فقط از باب بيان مصداق مي باشد ؛ و الّا تمام مردگان حيات برزخي دارند.

دوم اينكه خداوند متعال با اين بيان خواست ، مردم را ترغيب به شهادت طلبي نمايد. چون وقتي كسي فهميد كه اوّلاً مردن مساوي نيست شدن نيست و ثانياً مردن با شهادت يعني در نزد خدا روزي خوردن ، پس مشتاق آن مي شود ؛ و مرگ در راه خدا را بر مرگ عادي ترجيح مي دهد. چون مرگ با شهادت، فرد را وارد بهشتي مخصوص مي كند؛ لذا فرمود: عند ربهم يرزقون.

مطلب سوم اينكه شهدا اگر چه در اصل زندگي برزخي با ديگر مردگان تفاوتی ندارند، ولي كيفيّت زندگي آنها يكسان نيست. طبق روايات ، بسياري از مردگان يا در جهنّم برزخي اند يا در عالم برزخ به حال خود رها شده اند تا قيامت برپا شود ، امّا شهدا يقيناً در بهشت برزخي متنعّم مي باشند. و البته كسان ديگري چون مومنان و علماي حقيقي و ديگر كسان كه در روايات ، همدرجه ي شهدا يا افضل از آنها شمرده شده اند نيز چنين مي باشند. تعبير عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون نيز همين تفاوت را بيان مي دارد.

مطلب چهارم آنكه اكثر مردگان بعد از مردن ، اثر دنيايي ندارند ، لذا در اين دنيا حقيقتاً مرده اند و تنها حيات برزخي دارند ؛ آنهم با آن كيفيّت كه گفته شد ؛ امّا شهدا و برخي بندگان ديگر خدا ، همچنان يك نحوه حيات دنيايي نيز دارند. چرا كه آنها در دنيا اثر مي گذارند ؛ و اثر براي موجود زنده است نه براي مرده. شهدا از يك طرف راه حقيقت را حفظ نموده اند و اين راه همچنان انسان پرورش مي دهد ؛ لذا نام و ياد شهدا همواره با اين حقيقت الهي يكي شده و همواره حماسه مي آفريند و شور برمي انگيزد. بنا بر اين شهيد با يك نحوه توجّه عنايي، به راه خودش كه راه حقّ است، نظارت دارد؛ و روندگان آن راه را مورد توجّه قرار مي دهد. شهدا در دل اين گونه انسانهاي راهرو حقّ الهام مي كنند و براي آنها دعا مي كنند و در هدايت باطني آنها مؤثّر واقع مي شوند؛ كه شواهد عيني فراواني از اين امور ديده شده است. البته از ديگر كارگزاران حقيقي اسلام و بخصوص از علماي ربّاني نيز مشابه اين امور مشاهده شده است. لذا در ادامه ي آيه ي مورد بحث فرمود: فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ــ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنينَ ـــــــ آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند؛ و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند (مجاهدان و شهيدان آينده) ، خوشوقتند؛ كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. و از نعمت خدا و فضل او مسرورند؛ و خداوند، پاداش مؤمنان را ضايع نمى‏كند (آل‏عمران:170 و 171)

اين آيات بيان مي كنند كه آنها حتّي بعد از شهادت نيز راهيان راه خودشان را مشاهده مي كنند و به خاطر آنها خوشنودند و با عنايتي كه به آنها دارند مي دانند كه آنها نه ترسي خواهند داشت و نه غمي.

البته در ترجمه اي كه بر مبناي الميزان صورت گرفته، معنايي براي آيه ذكر شده كه در رساندن مقصود گوياتر است. در اين ترجمه آمده : آنان به فضل و رحمتى كه از خداوند نصيبشان گرديده شادمانند و به آن مؤمنان كه هنوز به آنها نپيوسته‏اند و بعداً در پى آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا هيچ غم مخورند. و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اينكه خداوند اجر اهل ايمان را هرگز ضايع نگرداند.

حاصل كلام آنكه:

شهدا، هم در دنيا اثر وجودي قابل توجّهي دارند؛ هم در برزخ، از حيات برتري برخوردارند. افراد عادي برزخي، صرفاً زنده اند؛ امّا شهدا و همترازان آنها، فراتر از اين زنده بودن عادي، حيات طيّبه ي الهي نيز دارد.

كما اينكه مؤمنان در دنيا نيز دو گونه حيات دارند. يك حيات حيواني مثل حيات حيوانات و كفّار و فسّاق و منافقان ، و حيات ديگري كه حيات ايماني و مؤمنانه است. در روايات نيز آمده كه حيوانات را سه مرتبه روح است؛ و كفّار هم سه مرتبه روح دارند. امّا مؤمنان چهار مرتبه روح دارد؛ و انبياء را پنج مرتبه روح است. البته هر مرتبه نيز خودش مراتبي دارد. و شهدا در مراتب عالي روح الايمان قرار گرفته اند.

بر همين اساس است كه خداوند متعال، كفّار ظاهراً زنده را در همين دنيا نيز جزء مردگان محسوب مي كند. چرا كه آنها زنده به حيوانيّت و مرده در انسانيّت هستند. فرمود:

وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُور ـــ و هرگز مردگان و زندگان يكسان نيستند. خداوند پيام خود را به گوش هر كس بخواهد مى‏رساند، و تو نمى‏توانى سخن خود را به گوش آنان كه در گور خفته‏اند برسانى.‏ (فاطر:22).

إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ ـــ مسلّماً تو نمى‏توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمى‏توانى كران را هنگامى كه روى برمى‏گردانند و پشت مى‏كنند فرا بخوانى ‏(النمل:80).

در اين آيات شريفه به وضوح از كفّار با عنوان مرده ياد شده است؛ حال آنكه ظاهراً زنده اند. چرا كه اينها در حقيقت حيوانات زنده اند نه انسانهاي زنده. اينها حتّي اگر عالِم هم باشند، همانند الاغي هستند كه بار كتاب مي برد. مَثل اينها مثل چهارپاياني است كه فقط ظاهر سخنان را مي شنوند ولي حقيقت آنها را در نمي يابند. لذا فرمود: وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ ـــــ مَثَل(تو در دعوت) كافران، بسان كسى است كه(گوسفندان و حيوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى‏زند؛ ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمى‏شنوند. آنها كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو تعقّل نمي كنند (البقرة:171).

اميرمومنان(ع) نيز در بيان اقسام دانشمندان فرمودند: ... و ديگرى كه او را دانشمند نامند امّا از دانش بى‏بهره است، يك دسته از نادانى‏ها را از جمعى نادان فرا گرفته، و مطالب گمراه كننده را از گمراهان آموخته، و به هم بافته، و دام‏هايى از طناب‏هاى غرور و گفته‏هاى دروغين بر سر راه مردم افكنده، قرآن را بر اميال و خواسته‏هاى خود تطبيق مى‏دهد، و حق را به هوس‏هاى خود تفسير مى‏كند. مردم را از گناهان بزرگ ايمن مى‏سازد، و جرائم بزرگ را سبك جلوه مى‏دهد. ادّعا مى‏كند از ارتكاب شبهات پرهيز دارد امّا در آنها غوطه مى‏خورد. مى‏گويد: از بدعت‏ها دورم، ولى در آنها غرق شده است. چهره ي ظاهر او چهره ي انسان، ولي قلبش قلب حيوان درنده است. راه هدايت را نمى‏شناسد كه از آن سو برود، و راه خطا و باطل را نمى‏داند كه از آن بپرهيزد. چنين كسي مرده‏ ي زندگان است. (نهج البلاغة، خطبه 87)

پس كافر زنده به حيات حيواني و مرده به حيات انساني است. كما اينكه شهيد، و همرديفان شهيد، افزون بر حيات حيواني و انساني، از نوعي حيات برتر به نام حيات طيّبه ي الهي نيز برخوردار مي باشند. كما اينكه معصومين(ع)، افزون بر اين اقسام حيات، حيات قدسي نيز دارند كه به واسطه ي روح القدس مي باشد.