(1/100114743)-   

پرسش:اين جمله که همه موجودات فاني اند و تنها خداوند باقي است را بسيار شنيده ام. حال مي دانيم که روح انسان بعد از مرگ به بهشت يا جهنم مي رود که در هر دو حالت جاودانه مي ماند. پس چگونه تنها خدا را فناناپذير مي دانيم؟ آيا خداوند مي تواند انساني را که وارد بهشت يا جهنم شده است را به کلي از هستي ساقط کند؟

پاسخ:

خداوند متعال می فرماید: کلّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ـــ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ـــ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ .(الرحمن/26 ـ 28) همچنین فرماید: وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . ـــــ  معبود ديگرى را با خدا مخوان، كه هيچ معبودى جز او نيست؛ همه چيز جز فانى شونده است جز وجه او ؛ حاكميت تنها از آن اوست و همه بسوى او بازگردانده مى شويد. (القصص: 88)

ازظاهر این آیات شریفه و روایات مفسّر این آیات چنین استفاده می شود که کلّ شیء ، شامل همه ی موجودات است الّا وجه الله که هلاک و فنا ندارد. اهل بیت (ع) در تفسیر آیه شریفه كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ در ضمن روایات فراوانی فرموده اند: وجه الله ما اهل بیت هستیم. در برخی روایات نیز فرموده اند : وجه الله دین خداست. همچنین در روایات دیگری فرموده اند: ما هستیم دین خدا. در برخی روایات نیز فرموده اند: مراد از وجه الله ، انبیاء ، رسل و حجج الهی هستند.(ر.ک: بحار الأنوار ، ج‏24 ، ص192 ـ 201)

علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیات شریفه کلّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ـ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ـ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ .(الرحمن: 26 ـ 28) فرموده اند  این فنا جزء نعمتها و آلاء الهی است ؛ چون چیزی جز انتقال از عالم دنیا به سوی خدا نیست. لذا خدا آن را در آیات فوق جزء نعمتها و آلاء خود شمرده است. همچنین به نظر علامه طباطبایی ، در آیات فوف الذکر ، مراد از وجه الله ، اسماء الله است. چون وجه هر چیزی آن چیزی است که با آن با دیگران روبرو می شود. واسطه ی بین خدا و خلق نیز اسماء اوست و خدا از راه اسماء خود عالم را تدبیر می کند و خلق از راه اسماء خدا به او معرفت می یابند و او را می خوانند. البته این سخن علامه منافاتی با روایات فوق الذکر ندارد ؛ چون اهل بیت الله (ع) خود را اسماء حسنای خدا نیز معرّفی کرده فرموده اند: نَحْنُ الِاسْمُ الْمَخْزُونُ الْمَكْنُونُ نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى‏. ــــ ما هستیم اسم مخزون و مکنون خدا و ماییم اسماء حسنی ( بحار الأنوار ، ج‏27 ،ص38 ) ؛ البته مراد از ما در این روایات ، صورت مادّی اهل بیت نیست بلکه منظور حقیقت نوری آن بزرگواران است . همچنین انبیاء (ع) مظهر خاصّ اسماء الهی هستند. لذا همه موجودات اعمّ از زمینی و فلکی و مَلکی محکوم به فناء هستند جز حقیقت نوری چهارده معصوم که وجه الله بوده باقی بالله هستند.

در آیه ی كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ دو احتمال موجود است. احتمال اوّل این است که مراد از هالک ، هالک بالفعل باشد در هر لحظه ای و احتمال دوم این است که مراد از هالک ، هلاکت در آینده باشد. بنا به احتمال اوّل همه ی اشیاء غیر از وجه الله همواره هالک و باطل الذّات هستند ؛ الّا آنچه در آنهاست از فیض خدا. توضیح مطلب این که همه ی موجودات مرکّب از وجود و ماهیّتند. ماهیّت موجودات اعتباری و وجود آنها که فیض خداست اصیل است. لذا همواره ماهیّت اشیاء عین بطلان بوده و امر اعتباری است ؛ امّا وجود آنها که ظهور اسماء الله و تجلّی اراده ی خداست باقی و فنا ناپذیر است ؛ و مراد از اعتبار ، در اینجا اعتبار عقل است. لذا خداوند متعال فرمود ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق‏. ـــ آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست باقی است.( النحل:96) ماهیّت اشیاء که اعتبار عقل است ، مصداق ما عندکم است ؛ ولی وجود اشیاء که به ذهن راه نمی یابد و قابل ادراک عقلی به علم حصولی نیست ، مصداق ما عند الله می باشد. لذا تنها چیزی که در عالم حقیقت دارد وجود اشیاء است و وجود اشیاء جلوه ای از وجه الله بوده هلاک نشدنی است ولی ماهیّت آنها ، یعنی انسان بودن و درخت بودن و ستاره بودن و ... همواره عین نیستی هستند و هستی آنها به وجود است . لذا جناب مولوی گفت : ما عدمهاییم هستی ها نما ـــــ تو وجود مطلق و هستیّ ما . ماهیّاتی مثل انسان ، درخت ، فرشته و ... مثل سایه هستند که وجود می نماید ولی وجود نیست. سایه عدم نور است ولی همین عدم ، وجود نماست و صاحب سایه را می نمایاند. انسان و درخت و فرشته و ... نیز به خودی خود چیزی نیستند ولی وجودنما و خدا نما هستند ؛ لذا به این موجودات آیات الهی گفته می شود و آیه یعنی نشانه و نمایان کننده ی چیز دیگر. امّا بنا به احتمال دوم ، هلاک اشیاء به این است که از نشئه ای  که هستند منتقل به نشئه ای بالاتر می شوند و در نهایت بازگشت همه به سوی خداست و آنچه به سوی خدا بر می گردد وجود اشیاء است که مظهر اسماء حق تعالی و وجه الله است و آنچه نزد خدا بر می گردد فنا ناپذیر است. طبق روایات فراوانی آنگاه که حضرت اسرافیل در صور قیامت بدمد همه ی موجودات از ماهیّت و خود بودن خود فانی شده به حقیقت اسمائی خود بازمی گردند جز چهار فرشته که عبارتند از جبرئیل ، میکائیل ، اسرافیل و عزرائیل (ع). آنگاه جناب عزرائیل ، به امر خدا حضرت اسرافیل و میکائیل را از ماهیّتشان فانی می کند ؛ سپس خود به امر خدا فانی می شود ؛ در این هنگام خدا خطاب به جبرئیل می فرماید: ای جبرئیل چه کسی مانده است؟ عرض می کند بنده ی تو جبرئیل و وجه باقی تو . خدا امر می کند که فانی شو! جبرئیل سر به سجده گذاشته فانی می شود. آنگاه خداوند واحد قهّار اسرافیل را از حال فنا خارج نموده امر می کند تا در صور بدمد ؛ در این هنگام همه ی موجودات از حال فنا فی الله خارج می گردند و بساط حساب آخرت گسترده می شود و اهل بهشت به بهشت و اهل جهنّم راهی جهنّم می شوند.

پس معلوم شد که مراد از هلاک و فنا ، عدم شدن نیست. در آیات قرآن کریم تصریح  شده که بازگشت همه ی موجودات به سوی خداست . در روایات نیز آمده است که انسان برای بقا آفریده شده نه برای فنا به معنی عدم شدن. همچنین هلاک و فنا در مورد همه ی موجودات به معنی مردن اصطلاحی نیست. بلکه ـــ اگر مراد از این هلاک و فنا ، همان هلاک و فنای لحظه قیامت باشد ــ  ظاهراً مراد از آن ، در مورد بسیاری از موجودات ، همان صعقه و مدهوشی و موتی است که در اثر نفخ صور پدید می آید. برای استثنا شدگان از حکم نفخ صور ، که ملائک چهارگانه باشند ، نیز موت دیگری است متناسب با وجود خودشان .  بنا بر این ، این هلاک و فنا در مورد موجودات زنده ی عالم مادّه به مردن اصطلاحی (خروج روح از بدن ) است ؛ ولی در غیر آنها معنایی متناسب با  خود آن موجودات دارد ؛ و معنای مشترک از هلاک و فنا و موت در همه ی موجودات ، انتقال از وجود فی نفسه خود و از نشئه خود به سوی خداوند متعال است. لذا خداوند متعال فرمود: وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ . ــ و از آنِ خداست هر آنچه در آسمانها و زمین است و همه ی امور به سوی خدا باز گردانده می شوند.(آل‏عمران :  109). بنا بر این ، به نظر می رسد که هلاک و فنای موجودات به دو صورت است ؛ گروهی با نفخ صور از خود بی خود شده و وجود استقلالی خود را از دست داده و وجود خود را فانی در وجود حق تعالی می یابند ؛ و گروهی دیگر که از حکم نفخ صور مستثنی هستند با موتی مناسب خود از خود بی خود شده و خود را قائم به ذات حق می یابند. امّا اهل بیت (ع) که هیچگاه وجودی استقلالی برای خود نمی بینند همواره فانی در خدا بوده وجه الله هستند و از هلاک و فنا رسته اند. بنا بر این هلاک و فنای گروه اوّل مشمول این قول خداوند متعال است که می فرماید: وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فيهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ. ــــ و درصور دميده مى‏شود، پس همه كسانى كه در آسمانها و زمينند ازشدّت صدای صور مدهوش و از خود بی خود می شوند ، مگر كسانى كه خدا بخواهد ؛ سپس بار ديگر درصور دميده مى‏شود، ناگهان همگى به پا مى‏خيزند و در انتظار(حساب و جزا) هستند. ( الزمر :68 )