(9/100112242)-   

پرسش:زندگي در آخرت تا چه زماني است و آيا اين زندگي طولاني انسان را آزار نمي دهد؟

پاسخ:

1ـ در حکمت متعالیه (مکتب فلسفی ملاصدرا ) با براهین عقلی اثبات شده که زمان از ویژگیهای موجود مادّی دنیایی است ؛ لذا در عالم برزخ و عالم آخرت ، زمان به معنی حقیقی کلمه وجود ندارد؛ چون برزخ و آخرت اگر چه جسمانی اند ولی مادّی نیستند. دقّت شود که فرق است بین جسم و مادّه، هر موجود مادّی، جسمانی نیز هست؛ ولی هر جسمی مادّی نیست. برای مثال، اجسامی که در خواب می بینیم یا در ذهن خود تصوّر می کنیم، جسم (دارای ابعاد سه گانه) هستند ولی مادّی نمی باشند.  لذا این سوال که زندگي در آخرت تا چه زماني است ؟ یا بهشت و جهنّم تا کی خواهند بود؟ جای طرح ندارد. عالم آخرت ابدی است امّا نه به معنی بی نهایت سال بودن ؛ بلکه ابدی است به این معنا که اساساً زمانی در آن مرتبه موجود نیست. همانگونه که در عالم ملائک نیز زمان راه ندارد یا برای خدا نیز زمان نیست. همچنین اموری چون حقایق ریاضی و قواعد عقلی فرا زمانی اند ؛ لذا فرسودگی در آنها راه ندارد.

2ـ کسالت و دلزدگی در دنیا وقتی حاصل می شود که کسی مشغول کار مورد علاقه ی خود نباشد. کار نیز در عالم دنیا فقط و فقط برای یک هدف انجام می گیرد که عبارت است از کسب کمال ؛ یا به عبارت دیگر ، کار دنیا برای این است که شخص نقصها و نیازهای خود را برآورده سازد. اگر می خورد برای این است که گرسنه می باشد ؛ گرسنگی یعنی کمبود انرژی برای ادامه ی حیات دنیوی. و اگر کارگری یا کارمندی می کند برای این است که پول لازم برای خورد و خوراک را فراهم سازد. و اگر پول کافی دارد ، باز کار می کند تا حسّ کمال جویی خود را ارضاء نماید. و ... . البته توجّه شود که مفهوم کمال دارای دو معنا می باشد ؛ یک معنای آن خاصّ بوده تنها به کمالات انسانی و الهی اطلاق می شود ؛ مثل علم ، تقوا ، حلم ، شجاعت و ... ، که آنها را فضائل گویند ؛ امّا اموری مثل خوردن که برای جبران گرسنگی است یا عمل جنسی که برای برآوردن نیاز جنسی می باشد یا خوابیدن که برای جبران نیروی از دست رفته ی بدن است یا زورگویی که برای ارضاء حسّ قدرت طلبی است یا طمع ورزی که برای ارضاء حسّ افزون خواهی است و امثال این امور مشمول معنای خاصّ کمال نمی باشند ؛ امّا همه ی مصادیق معنای اوّل بعلاوه مصادیق نوع دوم ، همگی زیر چتر مفهوم عامّ کمال قرار می گیرند. امّا اینکه اموری مثل خوردن و خوابیدن و زورگویی و امثال این امور را کمال نمی گویند یا آنها را ابزار کسب کمالات به شمار نمی آورند ، از آن جهت است که اینها یا کمال بُعد حیوانی انسان هستند یا مانع از کمال بزرگتری می باشند ؛ لذا با اینکه این امور نیز برای کسب کمالات خاصّی می باشند ولی در مقایسه با نوع دیگری از کمالات ، ضدّ کمال تلقّی می شوند. 

امّا دلزدگی و کسالت و احساس یکنواختی همگی زمانی حاصل می شوند که یا شخص هدفی برای رسیدن و کمالی برای کسب نمودن ندارد ؛ یا هدف دارد ولی کاری که انجام می دهد ، در مسیر آن کمال مطلوب وی نیست. لذا اگر شخص هدف کمالی داشته باشد و وجودش آن هدف را حقیقتاً طلب کند و کارش هم در مسیر رسیدن به آن هدف باشد ، نه تنها از کارش دلزده و کسل نمی شود بلکه احساس شور و نشاط نیز می کند ؛ و چنان کاری را برای خود بهترین تفریح بر می شمرد. امّا آنگاه که شخص هدف ندارد ــ چه هدف خود آگاه یا ناخود آگاه ــ یا هدف دارد ولی کار و فعّالیّتش در مسیر آن هدف نیست ، از کارش لذّت نخواهد برد و دچار کسالت و دلزدگی خواهد شد.

امّا در عالم آخرت راه هر گونه کسب کمالی بسته می شود ؛ لذا در آن عالم محال است کسی بتواند نقایص خود را از طریق عملکرد خودش جبران نماید. آنجا هر کسی خودش است با آنچه که از قبل فراهم نموده است. پس کار به معنی ابزاری برای کسب کمال در آخرت نمی تواند وجود داشته باشد. امّا کسالت و احساس رنج و امثال آن نه تنها برای اهل جهنّم وجود دارد بلکه بدتر از آن را هم تجربه می کنند ؛ چون نیاز به کمال دارند ولی راهی برای به چنگ آوردنش ندارند و چه بسا گروهی از آنها حتّی امیدی هم ندارند که در آینده به آن کمال برسند . و امّا آن کمال که می جویند ، چیزی نیست جز رحمت خدا که در قالب نعمات بهشتی ظهور می یابد. پس برای اهل جهنّم از همان روز اوّل مرگشان کسالت و دلزدگی و بلکه بدتر از آنها وجود دارد ؛ چون به کمال مطلوب خود نرسیده اند و راه رسیدنشان نیز بسته است ؛ مگر اینکه فضل خدا شامل حالشان شود ؛ و مورد عفوّ قرار گیرند.

امّا برای اهل بهشت ، هیچ دلزدگی و خستگی و کسالتی نیست و نمی تواند که باشد ؛ چون هیچ هدفی نیست مگر اینکه اهل بهشت به آن می رسند و هیچ چیزی را آرزو نمی کنند مگر اینکه برایشان فراهم می شود. بزرگترین هدف تمام انسانها در دنیا این است که مظهر اسماء الهی گشته ، فعّال ما یرید باشند ؛ یعنی می خواهند هر چه خواستند بلافاصله موجود گردد ؛ و اهل بهشت به این هدف رسیده و آرامش ابدی یافته اند. چون هر چه اراده نمایند ، به اذن خدا موجود می گردد ؛ وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي‏ أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ ـــــ و هر چه دلتان بخواهد، در بهشت‏ براى شما فراهم است، و هر چه در آن جا خواستار باشيد خواهيد داشت (فصلت:31). لذا اهل بهشت منزّه از اسباب ایجاد کننده ی دلزدگی و کسالت می باشند ؛ حتّی به فرض هم که بر اهل بهشت این امور عارض گردد ، زوال آن را اراده می کنند تا به اذن خدا برطرف گردد.

افزون بر اینها ، طبق مبانی حکما و عرفای اسلامی نعمات بهشت در عین اینکه معلوم می باشند ، لکن هیچگاه تکراری نیستند تا ایجاد دلزدگی کنند. برای مثال اگر کسی از اهل بهشت ، سیبی را خورد ، بار دیگر که سیب بخورد ، برایش تازگی خواهد داشت ؛ چون اهل بهشت دم به دم به سمت باطن هستی به پیش می روند ؛ و سیبی که بار دوم خورده می شود ، باطن سیب اوّل است نه عین خود آن . از طرف دیگر هر نعمت بهشتی بی نهایت باطن دارد که اهل بهشت با استفاده از آن نعمت به سمت باطن آن سیر می کنند. و باطن هر نعمت بهشتی ، حقیقت اسمی از اسماء الهی است ؛ لذا اهل بهشت دائماً در اسماء الهی سیر می کنند. بر این اساس ، تمام نعمات بهشتی علم آفرین و معرفت زا می باشند و با استفاده از آنها ، معرفت اهل بهشت به حقیقت اسماء الهی فزونی می یابد ؛ و کسی از دانستن خسته نمی شود. امّا اینکه ما در دنیا از کسب علم خسته می شویم ، خستگی از خود دانستن نیست ، بلکه امور جنبی آن مثل خواندن و حفظ نمودن و مدرسه رفتن و ... است که موجب خستگی می شوند ؛ و این امور جنبی در بهشت وجود ندارند. لذا اهل بهشت حتّی یک لحظه هم دست از معرفت افزایی بر نمی دارند ؛ چون هر چه کنند ثمره اش علم و معرفت خواهد بود. اگر به منظره ای بنگرد معرفتش افزون می گرد و اگر میوه ای بخور همچنین ؛ و اگر با رفیقانش دیدار نماید باز معرفت او به حقیقت اسماء الهی فزونی می گیرد و این امر تا ابد خواهد بود ؛ چرا که باطن هستی را پایان نیست و اسماء حقّ تعالی محدود به هیچ حدّی نمی باشند.