(2/100118709)-   

پرسش:من از يک نفر شنيدم که جبرييل فوت شده است، آن هم سالها قبل به دست عزراييل قبض روح شده است. آيا اين درست است؟

پاسخ:

1ـ برای موجودات مجرّد (غیر مادّی ) ، که فرشتگان نیز جزء آنها می باشند ، مرگ به آن معنا که در موجودات مادّی مطرح می باشد ، قابل فرض نیست. چون مرگ اصطلاحی عبارت است از جدا شدن روح از بدن مادّی ؛ و موجود غیر مادّی ، تمام وجودش از سنخ روح می باشد. لذا بدنی ندارد که از آن جدا شود. پس قبض روح شدن تنها در مورد موجودات مادّی معنا دارد و موجودات مجرّد همچون فرشتگان مرکّب از روح و بدن نیستند تا قبض روح شوند.

2ـ گرچه موجودات مجرّد مرگ اصطلاحی ندارند ولی برای آنها نیز نوعی هلاک مطرح است ؛ که در اصطلاح قرآن کریم ، آن را صعقه و فنا و در لغت فارسی ، از خود بی خود شدن و مدهوشی گویند ؛ که غیر از بی هوشی و غیر از مرگ است ؛ و در وقت قیامت  و نفخ صور تحقّق خواهد یافت. البته چهار فرشته ی مقرّب الهی ، یعنی حضرات جبرئیل ، اسرافیل ، میکائیل و عزرائیل ـ علیهم السّلام ـ از حکم نفخ صور نیز خارج می باشند ؛ یعنی آن هنگام که جناب اسرافیل در صور می دمد ، تمام موجودات عالم مادّه و عالم برزخ و عالم ملائک فانی می شوند ( از خود بی خود می شوند) ؛ جز این چهار فرشته ی مقرّب که نفخ صور در آنها اثری ندارد. چون نفخ صور در حقیقت نمایان شدن شوکت و عظمت وجودی جناب اسرافیل (ع) برای موجودات عالم است ؛ که هیچ موجودی تاب تحمّل آن را ندارد ؛ لذا به محض شهود حقیقت اسرافیلی ، از خود بی خود شده و در حقیقت اسرافیل (ع) فانی می شوند. امّا خود حضرت اسرافیل و سه فرشته ی دیگر ، با نفخ صور دچار فنا نمی شوند ؛ چون آن بزرگواران یا همرتبه ی اسرافیل می باشند یا برتر از او هستند. خداوند متعال اشاره به این حقیقت دارد آنجا که فرمود: : وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فيهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ. ــــ و درصور دميده مى‏شود، پس همه ی كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از شدّت صدای صور مدهوش و از خود بی خود می شوند ، مگر كسانى كه خدا بخواهد ؛ سپس بار ديگر درصور دميده مى‏شود، ناگهان همگى به پا مى‏خيزند و در انتظار(حساب و جزا) هستند( الزمر :68 )

طبق برخی روایات اهل بیت (ع) و بعضی گزاره های فلسفی و عرفانی ، وقتی اسرافیل (ع) در صور دمید ، همه ی موجودات عالم در اثر نفخ صور اسرافیل(ع) فانی می شوند ، و تنها چهار فرشته ی مقرّب باقی می مانند. در این هنگام جناب عزرائیل (ع) سلطان وجود خویش را به امر خداوند متعال آشکار می کند و میکائیل و اسرافیل را فانی می سازد. امّا سلطه ی وجودی او بر جناب جبرئیل کارگر نیست ؛ چرا که مقام و رتبه ی وجودی جبرئیل (ع) برتر از رتبه ی وجودی جناب عزرائیل (ع) می باشد. آنگاه امری از جانب خداوند متعال می رسد و  حضرت عزرائیل را فانی می سازد ؛ و بعید نیست که آن امر ، حقیقت وجودی جبرئیل (ع) باشد. پس در عالم نمی ماند مگر حضرت جبرئیل و وجه الله ، که برتر از جبرئیل بوده حقیقت نوری اهل بیت (ع) می باشد. در این هنگام باز امری از جانب خداوند قهّار می رسد که در حقیقت ظهور سلطنت وجودی وجه الله می باشد ؛ و حضرت جبرئیل در مقابل آن امر الهی ، سر به سجده ـ که مقام فناست ـ گذارده در حقیقتِ وجودی وجه الله فانی می شود. لذا خداوند متعال فرمود: کلّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ـ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ــ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ـــــ   همه كسانى كه روى آن هستند فانى مى‏شوند (26) و تنها وجه پروردگارت باقى مى‏ماند (27) پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟(الرحمن:26 ـ 28) همچنین فرماید: وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . ـــــ  معبود ديگرى را با خدا مخوان، كه هيچ معبودى جز او نيست؛ همه چيز فانى شونده است جز وجه او ؛ حاكميت تنها از آن اوست و همه به سوى او بازگردانده مى شويد. (القصص: 88)

آنگاه که چنین شد و جز وجه الله اعظم وجودی نماد ، خداوند متعال: خطاب می کند به موجودات فانی شده که : لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ـــ امروز مُلک و سلطنت از آنِ کیست؟ امّا کسی نیست که از او پاسخی بر آید ، لذا خود زبان حال مخلوقات را بیان نموده می فرماید: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار ـــ مالکیّت تنها از آنِ خداوند یگانه ی صاحب قهر و سلطه می باشد (غافر:16)

در این هنگام خداوند واحد قهّار ، حضرت اسرافیل را از حال فنا خارج نموده امر می کند تا در صور بدمد ؛ و با دمیدن او همه ی موجودات از حال فنا فی الله خارج می گردند و بساط حساب آخرت گسترده می شود و اهل بهشت به بهشت و اهل جهنّم راهی جهنّم می شوند.

شاهد نقلی مطالب فوق:

وَ عَنْ أَنَسٍ قَالَ تَلَا رَسُولُ اللَّهِ ص هَذِهِ الْآيَةَ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ اسْتَثْنَى اللَّهُ قَالَ ص جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ وَ مَلَكُ الْمَوْتِ فَإِذَا قَبَضَ اللَّهُ أَرْوَاحَ الْخَلَائِقِ قَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ مَنْ بَقِيَ قَالَ يَقُولُ سُبْحَانَكَ رَبِّي تَبَارَكْتَ رَبِّي وَ تَعَالَيْتَ رَبِّي ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ بَقِيَ جَبْرَائِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ وَ مَلَكُ الْمَوْتِ قَالَ فَيَقُولُ خُذْ نَفْسَ إِسْرَافِيلَ فَيَأْخُذُ نَفْسَ إِسْرَافِيلَ قَالَ فَيَقُولُ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ مَنْ بَقِيَ قَالَ فَيَقُولُ سُبْحَانَكَ رَبِّي تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ رَبِّي ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ بَقِيَ جَبْرَائِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ مَلَكُ الْمَوْتِ قَالَ فَيَقُولُ خُذْ نَفْسَ مِيكَائِيلَ قَالَ فَيَأْخُذُ نَفْسَ مِيكَائِيلَ فَيَقَعُ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ فَيَقُولُ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ‏ مَنْ بَقِيَ فَيَقُولُ تَبَارَكْتَ رَبِّي وَ تَعَالَيْتَ بَقِيَ جَبْرَئِيلُ وَ مَلَكُ الْمَوْتِ قَالَ فَيَقُولُ مُتْ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ فَيَمُوتُ قَالَ فَيَقُولُ يَا جَبْرَئِيلُ مَنْ بَقِيَ فَيَقُولُ تَبَارَكْتَ رَبِّي وَ تَعَالَيْتَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَجْهُكَ الْبَاقِي الدَّائِمُ وَ جَبْرَئِيلُ الْمَيِّتُ الْفَانِي قَالَ يَا جَبْرَئِيلُ لَا بُدَّ مِنَ الْمَوْتِ فَيَخِرُّ سَاجِداً فَيَخْفِقُ بِجَنَاحَيْهِ فَيَقُولُ سُبْحَانَكَ رَبِّي تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَعِنْدَ ذَلِكَ يَمُوتُ جَبْرَئِيلُ وَ هُوَ آخِرُ مَنْ يَمُوتُ مِنْ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ( بحارالأنوار ، ج 79 ، ص185)

وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فيهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ. ــــ و درصور دميده مى‏شود، پس همه ی كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از شدّت صدای صور مدهوش و از خود بی خود می شوند ، مگر كسانى كه خدا بخواهد ؛ سپس بار ديگر درصور دميده مى‏شود، ناگهان همگى به پا مى‏خيزند و در انتظار(حساب و جزا) هستند( الزمر :68 )

توجّه: در برخی روایات ، ترتیب فانی شدن چهار فرشته ی مقرّب به گونه ی دیگری ذکر شده است ؛ که آن وجه نیز صحیح بوده با وجه گفته شده در روایت فوق الذّکر منافات ندارد. البته بیان وجه تفاوت این روایات برای افراد نا آشنا با مبانی عرفان نظری ، امری است دشوار و شاید ناممکن. امّا برای اهلش روشن است که این چهار فرشته مقرّب الهی ، در حقیقت چهار اعتبار یک حقیقت و چهار رکن عرش وجود و چهار ظهور خلقی تسبیحات اربعه می باشند. لذا تقدّم و تأخّر حقیقی بین مقام آنها نیست.