(1/100122372)- 

پرسش:در مورد عذاب دائمي مشرکان در جهنم (که البته عذاب مشرک حق است) گفته مي شود که آنها در دنيا اختيار داشتند و عذاب اخروي آنها تجسم اعمال آنهاست. حال اين سؤال مطرح است اگر ما چاقو يا وسيله خطرناکي را در اختيار يک کودک (که به اقتضاي سنّش جاهل است) قرار دهيم، و او به وسيله آن به خودش صدمه بزند (مثلاً چشمش را کور کند) آيا ما مي توانيم او را محکوم کنيم يا خود محکوميم؟ هر چند بگوييم که کور شدن چشم او در اثر محاکمه و قانون وضعي و اعتباري ما که نبوده و اين تجسم اعمال خود اوست و بايد يک عمر حاصل اين اشتباه و سوء استفاده از اختيار خود را بچشد. حال با يقين به اين مطلب که مشرک (ولو به شدت مغرض) جاهل است (جاهل واقعي ناشي از عدم درک عواقب آن نه علمي که در همه يافت مي شود، اگر واقعاً جاهل نبود و عالم بود اين علم سبب يقين مي شد و اين يقين مانع شرک همچنان که خطا ناشي از جهل است و صاحب اختيار جاهل خطا مي کند و اين خطا مي تواند به خودش ضرر برساند) و صلاحيت استفاده از اختيار را ندارد، چه توجيهي براي خلقت او و دادن اختيار به او و دائم العذاب بودن او وجود دارد؟ اگر عذاب او را وسيله اي براي فهم و هدايت آينده او در آخرت در نظر نگيريم و او را دائم العذاب فرض نماييم، آيا به تعارض نمي رسيم؟ به علاوه لازمه تجسم اعمال، جزاي دائمي نيست همچنانکه ما اعتقاد داريم بسياري از گناهکاران (که عذابشان ثمره تجسم اعمالشان است) پس از مدتي تحمل عذاب از گناهان پاک شده و از جهنم خارج مي شوند و عذاب جهنم شکل اعمال تجسم يافته آنها را از بدي به خوبي تغيير مي دهد و تجسم اعمال بدشان شکل بد خود را از دست مي دهد.

پاسخ:

1ـ خدای علیم و حکیم را با والدین مقایسه کردن سزا نیست. خداوند متعال فرمود: وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ  ــــــ و ما هيچ كس را تكليف نمى‏كنيم مگر به اندازه ی وسعش ؛ و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‏گويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمى‏شود(المؤمنون:62)

لذا محال است خدای علیم و حکیم و عادل ، جاهل قاصر را که اوّلاً آگاهی به تکلیف ندارد ، ثانیاً امکان کسب آگاهی هم ندارد ، مورد مؤاخذه قرار دهد. حسابرسی خدا در روز قیامت ، با احتساب تمام میلیاردها عامل پیدا و پنهان است ؛ که اعمال ما تأثیر می گذارند. لذا چه بسیار مشرکان ظاهری که طبق چنین محاسبه ای نجات می یابند و چه بسیار مومنان ظاهری که اهل جهنّم می شوند.

2ـ امّا اینکه دانستن (یقین علمی و نظری) مانع از شرک می شود ، درست نیست. بسا یقین نظری که مانع از شرک نشده است. توجّه شود که کفر و شرک و نفاق در مقابل ایمان قرار دارند که یقین قلبی است ؛ نه در مقابل علم که یقین عقلی است. علم و یقین نظری ، برای مومن بودن لازم است ولی کافی نیست. علم و یقین نظری ، عقد العقل است بین موضوع و محمول ؛ ولی ایمان عقد القلب است. اکثر مردم یقین صد در صدی دارند که از انسان مرده هیچ کاری ساخته نیست ؛ و به فرض هم که زنده شود همان فرد زنده ی اوّلی خواهد بود ؛ امّا با این حال اکثر مردم از دیدن مرده خوف می کنند و اگر شب در کنار یک مرده بخوابند چه بسا روانی می شوند. چرا چنین می شود؟ چون اکثر مردم علم دارند که مرده هم چیزی است مثل گوشت داخل یخچالشان ؛ امّا قلبشان به این دانسته باور ندارد ؛ امّا یک مرده شور در این باره به یقین قلبی هم رسیده است ؛ لذا ترسی از مرده ندارد. هستند پزشکانی که مضرّات سیگار و موادّ مخدّر و مشروبات الکلی را به یقین علمی می دانند ولی در مقام عمل معتاد به این مخدّرات و مسکرات می باشند ؛ چون نفسشان تابع عقلشان نیست. بر همین اساس خداوند متعال فرمود: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ  ـــــ و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه نفسهاشان به آن يقين داشت ؛ پس بنگر سرانجام مفسدان چگونه بود! (النمل:14) ؛ یعنی فرعونیان معجزات موسی (ع) را به چشم دیدند و یقین عقلی نمودند که معجزه است نه سحر ، امّا چون ظالم بودند و دوست داشتند برتری دنیایی خود را حفظ نمایند ، آن را منکر شدند. همچنین فرمود: الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ـــــــ كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده‏ايم، او (پيامبر) را همچون فرزندان خود مى‏شناسند؛ (ولى) جمعى از آنان، حق را كتمان مى‏كنند در حالی که می دانند.(البقرة:146)

3ـ جهنّم ابدی تنها برای کسانی است که ذاتشان جهنّمی شده نه اعتقاد یا اخلاق یا اعمالشان. از اینرو طبق روایات فراوانی که از اهل بیت (ع) رسیده ، جز افرادی بسیار اندک ، باقی بندگان بعد از حصول طهارت ، از جهنّم خلاص خواهند شد. این خلاصی برای عدّه ای در برزخ و برای عدّه ای دیگر در آخرت خواهد بود. امّا آنها که وجودشان اصل جهنّم و هیزم آن می باشد ، برای ابد در جهنّم خواهند بود. چون اساساً جهنّم خود آنها هستند و دیگران نیز به آتش آنها می سوزند. لذا اگر اینها نبودند ، اساساً جهنّمی وجود نداشت و کسی اهل جهنّم نمی شد. عذابهای جهنّم برای دیگران تجسّم عقائد یا خلقیّات یا اعمال آنهاست ؛ امّا برای عدّه ای ، جهنّم ظهور ذات آنهاست ؛ لذا اینها هیچ تمایلی به بهشت نخواهند داشت. همانگونه که اگر سوسکی را در کاخی تمیز رها سازند به همان فاضلاب خودش برمی گردد. در روانشناسی از نوعی بیماری روانی یاد می شود به نام مازوخیسم یا خودآزاری که افراد مبتلا به آن از کتک خوردن ، طعنه شنیدن ، ناسزا شنیدن و شکنجه لذّت می برند. ماندگاران جهنّم نیز به خاطر وارونگی وجودشان ، چنین حالتی دارند ؛ و لذّت آنها عین عذابشان می باشد. در مقابل این گروه که ائمة الکفر خوانده می شوند ، انبیاء و ائمه (ع) قرار دارند ، که ائمة الهدی هستند و آنها نیز اهل بهشت نیستند بلکه خودشان عین بهشت می باشند و اهل بهشت ، میهمان وجود آنهایند. لذا در حقّ این بزرگواران فرمود: فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ (88) فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعيم‏ ــــــ پس اگر او از مقرّبان باشد، (88) پس او رَوح و ريحان و بهشت پرنعمت است.(واقعه) ؛ و در وصف حال ائمة الکفر فرمود: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة ــــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده ی خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد (التحريم:6) ؛ آتش از هیزم بر می آید ؛ و وجود برخی موجودات ، آتش زاست. مراد از هیزم نیز مادّه ی سوختی است نه فقط چوب خشک.