(11/100108607)-   

فوريت : عادي- دانشگاه :- مرجع تقليد: نامشخص - گروه سوال : كلام و دين پژوهي - جنسيت : نامشخص - سن : نامشخص - دين : نامشخص - تاهل : متاهل - مدرک : نامشخص - رشته : نامشخص- نمايه :آخرت كودكان -بدون نمايه
دريافت: 87/6/19  استخراج: 87/6/19  بازيابي: سيد مصطفي علم خواه : 87/6/20  

پرسش:لطفا نظر خود را درمورد ابهام زير بيان کنيد. اگر کودکي در سن چهار سالگي بميرد، در روز جزا در چه سني دوباره زنده خواهد شد؟ آيا در همان چهار سالگي؟ يک کودک چهار ساله که قطعا نيازمند مراقبت والدين است چگونه مي تواند از نعمت هاي بهشتي رنگارنگ استفاده کند؟ آيا خداوند مادر اين کودک را نيز براي مراقبت از وي به بهشت خواهد آورد؟ اگر آن مادر گناهکار بود تکليف چيست؟! فرض را بر اين قرار دهيم که يکي از حوريان زيبا روي بهشتي را در يکي از مهد کودک هاي بهشت مأمور نگهداري از کودک مورد نظر بنمايد. با وجودي که مي دانيم در بهشت کسي پير نمي شود و بالطبع بزرگ هم نخواهد شد، آيا مي توان زندگي ابدي يک کودک چهار ساله بلاتکليف را تحت سرپرستي يکي از حوريان لذت از نعمات بهشتي ناميد؟ اگر کودک مزبور در سن بيست سالگي زنده شود، باز چنين امري جاي سؤال دارد، زيرا اين جوان بيست ساله ديگر آن کودک چهار ساله اي که در چهار سالگي مرده و بالطبع از لحاظ فيزيکي رشد کرده و تغييرات بيولوژيکي مربوط به بلوغ را پشت سر گذارده، نيست! نه ظاهرش همان است و نه افکارش و نه اعمالي که بايد به خاطرش جواب پس دهد زيرا کل طول شانزده سال باقيمانده (16=4-20) را هيچوقت زندگي نکرده که بخواهد عملي خلاف و يا موافق خواست باري تعالي انجام داده باشد! حال در بهشت بدون زمان و انتها کودک نه حق رشد دارد و نه حق مردن مجدد -با تمام اين اوصاف- تکليف کودک در چه خواهد بود؟

پاسخ:

بین معتقدین به معاد ، در مورد کیفیّت عالم آخرت سه نظر عمده وجود دارد. عدّه ای بر آنند که عالم آخرت فقط عالم روحانی است و بدنها محشور نمی شوند. این نظر در بین مسلمین به برخی از حکمی مشاء و عدّه ای از اشراقیّون نسبت داده شده تعداد قابل ذکری ندارند. عدّه ای دیگر معتقدند که حشر انسانها با روح و بدن است و بدن اخروی از هر جهت شبیه همین بدن مادّی است ؛ لذا آخرت نیز عالمی مادّی و عنصری است. اکثر متکلمین مسلمان ، بخصوص متکلمین  اعصار گذشته طرفدار این نظریّه اند. اکثر مردم مسلمان نیز چنین دیدی نسبت به آخرت دارند. نظریّه سوّم ، نظریّه فیلسوفان مکتب حکمت متعالیه (مکتب فلسفی ملاصدرا) است. طبق این نظر ، حشر انسانها ، هم با روح است هم با جسم ؛ ولی جسم اخروی مثل جسم دنیایی ، جسم مادّی نیست. اکثر مردم جسم را با مادّه یکی می انگارند ولی از نظر این مکتب فلسفی ، جسم و مادّه با هم یکی نیستند. ـــ بیان تفاوت مادّه و جسم نیازمند بحث مجزایی است لذا در این نامه از بیان آن پرهیز می شود. ـــ  به عقیده ی ملاصدرا  و پیروان مکتب فلسفی او ، عالم خلقت دارای سه مرتبه ی کلّی است که هر مرتبه ، علّت ، حقیقت و باطن مرتبه ی پایین تر از خود است. لذا این سه عالم در عرض هم نیستند بلکه همواره عالم بالاتر بر عالم پایین تر احاطه ی وجودی دارد ؛ امّا نه مثل کرات تو در تو بلکه مثل احاطه ی روح بر ذهن و ذهن بر صور ذهنی.

پایین ترین مرتبه عالم خلقت ، عالم مادّه است که بارزترین مشخّصه ی آن حرکت است. زمان نیز از مختصّات این عالم است چون زمان چیزی نیست جز مقدار حرکت. امّا بالاترین مرتبه ی عالم خلقت ، عالمی است منزّه و مبرّا از مادّه و آثار و محدودیّتهای مادّه نظیر شکل و رنگ و  اندازه و امثال آنها. فلاسفه ی اسلامی این عالم را عالم عقوق مجرّده یا عالم جبروت می نامند. ملائک عظام  همچون جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل از ساکنان این عالمند. عالم دیگری نیز وجود دارد که واسطه بین این دو عالم است و عالم مثال یا برزخ نامیده می شود. این عالم از جهاتی شبیه عالم عقول بوده فاقد مادّه و حرکت و زمان است و از جهاتی نیز شبیه عالم مادّه بوده دارای شکل و رنگ و اندازه و امثال آنهاست. از نظر فیلسوفان صدرایی در این عالم جسم وجود دارد ولی اجسام آن غیر مادّی اند. اجسام این عالم شبیه موجوداتی هستند که انسان در خواب می بیند یا در قوّه ی خیال تخیّل می کند. چرا که موجودات ذهنی انسان نیز فاقد مادّه و حرکتند. ــ توجّه: حرکت معنای ویژه ای در فلسفه دارد که طبق آن معنا ، حرکت موجودات ذهنی و خیالی حرکت محسوب نمی شوند. تصوّر حرکت با خود حرکت یکی نیست. همانطور که هنرپیشه های داخل فیلم یا انیمیشن به ظاهر حرکت می کنند ولی در حقیقت حرکت ندارند. ـــ

حال اگر سوالات حضرت عالی از گروه اوّل پرسیده شود در جواب می گویند :در آخرت بدن محشور نمی شود لذا سوال شما در مورد بدن منتفی است. روح هم نیازمند مراقبت نیست ؛ چون روح کودک و بزرکسال ندارد. ضعف کودکان نیز ناشی از ضعف روح آنها نیست بلکه ناشی از ضعف بدن است.  امّا اگر این سوالات از گروه دوم پرسیده شود جواب می دهند: تشخّص فرد به روح است نه به بدن. لذا با این که در طول یک عمر ، چندین بار مادّه بدن شخص در اثر استهلاک سلولها عوض می شود ، ولی شخصیّت و هویّت فردی او از بین نمی رود. اگر فردیّت و تشخّص انسان ، وابسته به بدن او بود  در آن صورت هر انسانی باید چند انسان می بود در حالی که هر کسی از کودکی تا لحظه مرگ خود را یک انسان می یابد و هیچگونه دوگانگی در وجود خود احساس نمی کند و هیچگاه کودکی خود را انسانی غیر از خودش نمی یابد. بنا بر این ، همانطور که موادّ بدن یک انسان در مدّت عمرش عوض می شود ولی شخصیّت او باقی می ماند ، اگر به اعجاز الهی مادّه بدن او به یکباره هم عوض شود باز آسیبی به فردیّت او نخواهد رسید. پس اگر روح یک کودک چهار ساله به اذن خدا به بدنی بزرگتر از بدن خودش تعلّق گیرد باز او همان شخص خواهد بود. یعنی او کودکی خواهد بود با بدنی بزرگ. بدن او بزرگ خواهد بود ولی شخصیّت او همان خواهد بود که موقع مردن بوده است. همینطور اگر خدا در آخرت به افراد پیر بدن جوان عنایت کند باز مشکلی پیش نمی آید ، چون فردیّت ، حفظ می شود ؛ همانطور که اگر فرد پیری با جرّاحی پلاستیک قیافه خود را جوان کند باز همان شخص خواهد بود نه کسی دیگر. پس دادن بدنی کاملتر به کودک از دنیا رفته مشکلی ایجاد نمی کند ؛ بخصوص که بدن ملاک حسابرسی نیست بلکه روح است که باید پاسخگوی عقائد و خلقیّات و اعمال شخص باشد. بنا بر این ، کودک از دنیا رفته از حیث جسمانی نیازی به پرستار نخواهد داشت.امّا اینکه روح او همچنان در حدّ روح یک کودک چهار ساله باشد فی حدّ نفسه مشکلی پیش نمی آید ؛ چون ضعف کودک در دنیا از ناحیه جسم است که قدرت برقراری ارتباط کامل با روح را ندارد. یعنی ضعف از جانب قابل است نه از جانب فاعل ؛ همچنان که ضعف افراد پیر نیز ناشی از فرتوتی بدن است نه ناشی از پیر شدن روح. پدیدار شدن قوای گوناگون ، مثل قوّه جنسی و امثال آن نیز ناشی از رسیدن بدن به حدّ معیّنی از رشد است. اگر بدن انسان به جای پانزده سالگی در چهارسالگی به آن مقدار از رشد می رسید که هورمونهای جنسی ترشّح شوند روح قادر بود لذائذ جنسی را ادراک کند ؛ از اینرو اگر به عللی ، ترشّح هورمونهای جنسی در بزرگسالان قطع شود آنها نیز مثل کودکان فاقد میل جنسی می شوند. جریان قوای عقلانی نیز به همین صورت است. یعنی رشد نیافتگی مغز است که باعث می شود کودک نتواند از قدر عقلانی روح خود بهره کافی ببرد. مغز به مرور زمان و در اثر تغذیه ، تمرین و تمرکز فکری و امثال این امور رشد می کند و هرچه بیشتر رشد می کند بیشتر با روح ارتباط می یابد و بهتر می تواند از قوّه عاقله روح استفاده کند.

افزون بر همه اینها اگر مرگ کودک با اجل حتمی نبوده باشد خداوند جبّار و صاحب فضل ، نقص او را به فضل خود جبران می کند. چون طبق قواعد کلامی اگر از جانب نظام علّی و معلولی عالم ، آسیبی به کسی برسد که مستحقّ آن نیست ، در آن صورت بر خداوند متعال لازم است که آن آسیب را در عالمی دیگر جبران نماید.  

امّا جواب حکمت متعالیه به سوالات حضرت عالی این است که موقع مردن نه چیزی از انسان جدا می شود و نه چیزی به افزوده می شود تنها اتّفاقی که می افتد این است که روح و جسم مثالی انسان ، مادّه را رها می کنند ؛ چون مادّه داخل در حقیقت انسان نیست. لذا موقع مردن ، نه بدن انسان در دنیا می ماند نه روح. آنچه در عرف به آن بدن میّت می گویند حقیقتاً بدن شخص نیست بلکه مادّه ی بدن اوست. وقتی شخص مادّه ی بدن خود را رها نمود خود را در عالم برزخ می یابد که عالمی است جسمانی ولی غیر مادّی ؛ لذا حرکتی هم در آن نیست و چون حرکت نیست زمان هم در آن وجود ندارد. از اینرو سوال از سنّ و سال نیز در این عالم بی معنی است. طبق قواعد فلسفی شکل و اندازه و دیگر خصوصیّات بدن برزخی تماماً در اختیار روح است و روح شخص هر گونه بخواهد آن را تغییر می دهد. از نظر فلسفی هر انسانی بی نهایت صورت گوناگون مثالی دارد که در عین کثرت همگی یک صورت واحده بوده و همه صورت او هستند ؛ و روح به تنهایی جامع کمالات همه آن صور است. لذا روح می تواند با هر کدام از این صور که خواست خود را ظاهر سازد ؛ که معمولاً ارواح با قویترین و بهترین صورت خود ، خود را ظاهر می سازند ؛ از اینرو در روایات آمده است که اهل بهشت همگی قیافه های جوان دارند ؛ چون صورت جوانی اقواترین صورت انسان است.

طبق نظر این طیف از حکما ، در آخرت نیز انسان با همین جسم مثالی محشور می شود که دقیقاً جسم خود اوست ولی مادّی نیست. به عبارت دیگر شخص با باطن و حقیقت بدن دنیایی خود محشور می شود نه با مادّه آن. بنا بر این ، بدن کودک و غیر کودک در عالم برزخ و آخرت فرقی باهم ندارند. سنّ و سال مربوط به عالم زمانیّات است. ضعف کودکی و پیری نیز ناشی از مادّه بدن است نه صورت بدن ؛ یعنی ضعف قابل است که اجازه دریافت فیض را نمی دهد. بنا بر این ، بعد از جدا شدن روح و بدن مثالی از مادّه ، این ضعفها نیز منتفی می شوند. از حیث عقلانی مشکلی برای کودک پیش نمی آید ؛ چون روح ، خود از موجودات عالم عقول بوده عقلانیّت عین ذات اوست. اینکه در کودک عقلانیّت بالایی دیده نمی شود ناشی از نقص و ضعف بدن مادّی اوست ؛ چرا که روح برای ظاهر نمودن قوای خود در عالم مادّه نیازمند قابل است و بدن رشد نیافته کودک قادر به قبول این قوا نیست ؛ امّا با رها شدن از مادّه روح قادر به ظاهر نمودن برخی قوا خواهد شد. البته باید توجّه داشت که اعتقادات و خلقیّات و اعمال اختیاری انسان در بدن برزخی او مؤثّرند ؛ لذا بدن برزخی و اخروی کودک گرچه بسیار قویتر از بدن دنیایی او خواهد بود ولی باز برخی محدودیّتها را خواهد داشت کما اینکه بسیاری از بزرگسالان نیز به خاطر سوء اختیار یا به کار نگرفتن اختیار دچار این محدودیّتها خواهند بود.  ــ سخن حکمت متعالیه در این باب ، بسیار و نیز دشوار و تخصّصی است ؛ لذا به همین مقدار بسنده می شود. ــ