(4/100116526)-   

پرسش:چگونه يک روز قيامت،50 هزار سال است؟!

پاسخ:

خداوند متعال در آيه 4 معارج می فرماید: تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ  ــــ فرشتگان و روح به سوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است.

مفسّرین در تفسیر این آیه ی شریفه فرموده اند به قرینه ی آیات بعدی ، منظور از این روز ، روز قیامت می باشد. خداوند متعال در آیه 5 سوره سجده نیز فرمود: يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ــــ امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏كند؛ سپس به سوى او بالا مى‏رود ، در روزى كه مقدار آن هزار سال است از سالهايى كه شما مى‏شمريد. .اهل تفسیر برای تببین این تفاوت که بین دو آیه دیده می شود گفته اند: قیامت پنجاه موقف (ایستگاه) دارد که هر کدام هزار سال است که مجموع آن پنجاه هزار سال می شود.

امّا در اینکه مراد از یوم چیست؟ و یعنی چه که مدّت آن هزار سال است ، نظرات گوناگونی ارائه شده که به چند مورد آن اشاره می شود. امّا قبل از ذکر این نظرات بیان دو مقدّمه ی کوتاه الزامی به نظر می رسد.

مقدمه نخست:

کلمه ی یوم در قرآن کریم و روایات و همچنین در فرهنگ عرب ، معمولاً به معنی شبانه روز به کار نمی رود ، بلکه معمولاً به عنوان قطعه ای از زمان استعمال می شود. برای مثال امیرمومنان فرمودند: الدَّهْرُ يَوْمَانِ يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْبِر ـــ روزگار دو روز است روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو ؛ پس چون به نفع تو شد فساد نکن! و چون بر ضدّ تو شد صبر پیشه نما!. واژه یوم در قرآن کریم ، حتّی به معنی چندین میلیارد سال نیز به کار رفته است. قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذي خَلَقَ الْأَرْضَ في‏ يَوْمَيْن‏ ـــ بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد. (فصلت:9). روشن است که در این آیه ، واژه ی یوم نمی تواند به معنی شبانه روز باشد ، چون قبل از خلقت زمین ، شب و روز زمینی هم وجود نداشت. در این آیه خداوند متعال عمر زمین را به دو برهه تقسیم و هر کدام را یک روز خوانده است.

مقدمه دوم:

درباره ی عالم آخرت دو نظر عمده وجود دارد ، برخی صاحب نظران ، آن را عالمی مادّی نظیر همین دنیا ، لکن با قوانینی دیگر دانسته اند ؛ امّا گروه دیگری ، که عمدتاً فلاسفه ی اسلامی و عرفا هستند ، عالم آخرت را عالمی مجرّد (غیر مادّی) می دانند ؛ که خود اینها نیز بر دو گروهند ؛ عدّه ای معاد را صرفاً روحانی می دانند که اینها بسیار اندکند ولی اکثر اینان معاد را جسمانی ـ روحانی  می شناسند ، لکن جسم اخروی را جسم غیر مادّی می دانند ؛ تقریباً شبیه اجسامی که انسان در خواب می بیند. طبق نظر اوّل ، در عالم آخرت نیز مثل دنیا ، حرکت و زمان وجود دارد ، لذا منظور از پنجاه هزار سال که در آیه آمده است ، همان پنجاه هزار سال زمانی است ؛ امّا طبق عقیده ی گروه دوم ، حرکت و زمان نمی توانند در عالم آخرت وجود داشته باشند ؛ چرا که از نظر فلسفی ، حرکت ـ به تمام اقسام آن ـ  لازمه ی وجود مادّه می باشد و زمان نیز مقدار حرکت را گویند ؛ پس در عالم آخرتی که غیر مادّی است زمان راه ندارد. بر این اساس ، پنجاه هزار سال مطرح در آیه نیز نمی تواند از سنخ زمان باشد ؛ بخصوص که ملائک نیز موجودات مجرّد و غیر مادّی می باشند و عروج آنها در زمان بی معنی است.

نظریّه یکم: در عالم آخرت نیز زمان وجود دارد و جریان حسابرسی مردم نیز در طول زمان رخ می دهد ؛ و این جریان در پنجاه موقف اتّفاق می افتند و افراد در هر موقفی به اندازه ی هزار سال دنیا نگه داشته می شوند. البته طبق برخی روایات این مقدار برای غیر مومنین می باشد و مومنین به سرعت مورد حسابرسی قرار می گیرند . وقتی این آیه نازل شد ، کسی گفت یا رسول الله آن روز چقدر طولانى است!! فرمود: قسم به كسى كه مرا به حقّ مبعوث نمود ، آن روز براى مؤمن سبك و آسان مى‏شود آسانتر از يك نماز واجب كه در دنيا مى‏خواند. ( تفسیر التبيان ، شیخ طوسی ، ج‏10، ص: 115)

نظریّه دوم: در آخرت زمان وجود ندارد ، لکن حسّ حاصل از زمان وجود دارد ؛ یعنی انسانها به خاطر اینکه قبلاً زمان را احساس نموده اند ، حسّ حاصل از آن را در وجودشان دارند که از آن تعبیر می شود به زمان روانشناختی. انسان در همین دنیا با دو گونه زمان مواجه است ، زمان فیزیکی که ربطی به ادراک انسان ندارد و چه انسان به آن توجّه داشته باشد یا نداشته باشد ، این زمان کار خود را می کند ؛ امّا زمان دوم ، زمان روانشناختی است که ربط مستقیم به ادراک انسان از امور خارجی دارد. طبق این زمان ، وقتی کسی مشغول کار مورد علاقه ی خود است ، گذر زمان را بسیار سریع حسّ می کند ؛ به گونه ای که مثلاً مدّت زمان پنج ساعت برای او یک ساعت جلوه می کند ؛ در مقابل ، وقتی اشتغال به امر مورد تنفّر خود دارد ، گذر زمان را بسیار کند می یابد ؛ به گونه ای که مثلاً یک ساعت برای او پنج ساعت می نماید. در آخرت نیز اگر چه زمان فیزیکی وجود ندارد ولی زمان روانشناختی موجود است ؛ لذا مدّت روانی حسابرسی برای مومنین ، که ترس و واهمه ای از حساب ندارند ، به اندازه ی خواندن یک نماز واجب نمودار می شود ؛ امّا غیر مومنین ، که سخت از این محاسبه ی اعمال هراسانند ، مدّت روانی آن را پنجاه هزار سال می یابند. و این است سرّ تفاوت زمان حسابرسی برای مومن و غیر مومن ، که در حدیث نبوی به آن اشاره شده است.  

نظریّه سوم: صاحبان این نظریّه نه تنها نظر اوّل را قبول ندارند ، بلکه نظر دوم را هم مخدوش می دانند ؛ چرا که به اعتقاد اینها ، زمان روانشناختی نیز نتیجه و پیامد زمان فیزیکی است ؛ پس اصل زمان باید باشد تا روان آدمی بتواند آن را کوتاه یا بلند بنمایاند ؛ و اصل زمان در آخرت وجود ندارد. همچنین به نظر می رسد که زمان روانشناختی ، مرتبط با ذهن باشد و در آخرت ، ذهن وجود ندارد و همه ی علوم انسان اخروی ، علم حضوری است. از نظر فلسفی ، ذهن داشتن ، نتیجه ی وجود بدن مادّی است ؛ لذا برای موجود مجرّد (غیر مادّی) ذهن معنا ندارد. پس یوم مطرح شده در آیه نه از سنخ زمان فیزیکی است و نه از سنخ زمان روانشناختی و ذهنی. بلکه اساساً یوم صرفاً ظرف زمان نیست. یوم در حقیقت ظرف ظهور امور و حقایق می باشد ، چه حقایق مادّی و زمانی و چه امور غیر مادّی ؛ و اگر این واژه در مورد قطعه ای از زمان نیز به کار می رود برای این است که زمان یکی از ظروف ظهور حقایق است ؛ به این معنی که حقایق مادّی در ظرف زمان به ظهور می رسند و تا زمان سپری نشود امور مادّی از باطن عالم به عالم مادّه نازل نمی شوند.

پس معنی آیه این است که در آخرت ، حقیقت امر افراد در پنجاه موقف برای آنها ظاهر می شود و ظهور حقیقت امور آنها در هر موقفی ، در هزار مرحله می باشد. و شاید موقف اوّل او موقع احتضار و جان دادن است که طبق روایات عالم پس از مرگ را بر وی نمودار می سازند و از بدو زندگی وی تا ختم آن را بر روح می نمایانند و شخص خود می یابد که عمر خود را چگونه گذرانده است ؛ چرا که مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِيَامَتُه ــ هر که مرد یقیناً قیامتش برپا شد. (بحار الأنوار ،ج‏58،ص7) و چه بسا این نمودار کردن مراحل زندگی شخص در هزار مرحله برای او رخ دهد. خدای تعالی نیز در ذکر این موقف از واژه ی یوم استفاده نموده فرمود: لَقَدْ كُنْتَ في‏ غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ  ــــ (به او خطاب مى‏شود:) تو از اين غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم، و امروز چشمت كاملاً تيزبين است. (ق:22). در مواقف دیگر نیز شخص به همین نحو حقایقی را یکی بعد از دیگری مشاهده می کند تا عالم برزخ خاتمه یافته عالم آخرت برپا شود و شخص وارد مواقف آن گشته در هر موقفی ، طیّ هزار پرده برداری ، حقایقی را دریابد.

حاصل سخن آنکه:

ـ یوم در قرآن کریم ، از سنخ زمان نیست ؛ بلکه به ظرف ظهور هر حقیقتی ، یوم گفته می شود. به قطعه ای از زمان نیز از آن جهت یوم می گویند که در هر قطعه از زمان ، حقایقی ظهور می یابند که قبلاً ظهور نداشتند. پس ایّام اخروی ، مواقفی هستند که حقیقت امور در آنها ظاهر می گردد. لذا آخرت را یوم تبلی السرائر گفتند.

ـ سال نیز مجموعه ای از ایّام می باشد. لذا مجموعه ای از ظروف ظهور حقایق را یک ظرف ظهور بزرگتر لحاظ نموده ، آن را سال می نامند.

ـ در آخرت ، پنجاه موقف وجود دارد که در آنها ، حقایق امور ، آشکار می شوند ؛ لکن نه به یکباره ؛ بلکه در هر موقفی هزار مرحله از ظهور به بطون رفتن است ؛ یعنی شخص ابتدا باطنی را آشکارا شهود می کند ؛ آنگاه باطن عمیقتر از آن را شهود می کند و به همین ترتیب پیش می رود تا باطن هزارم. آنگاه وارد موقف بعدی می شود و شبیه همین پروسه را طیّ می کند.