(4/100136092)- 

پرسش:در صورتي که نگرش ما به افعال و اعمال، نگرشي بر مبناي ارتقاء يا ثابت ماندن در منزلت فعلي و يا حتي تنزيل مرتبه انسان باشد پس نبايد انسان از ارتکاب افعالي که بر خلاف مسير تعالي است در پيشگاه خدا يا خلق خدا احساس شرم کند. او مانند کارگري است که کار کمي انجام داده و دستمزد کمي هم مطالبه نموده است، هيچ کس بر او خرده نمي گيرد که تو بايد بيش از اين کار مي کردي تا دستمزدت زيادتر مي شد! همچنين هيچ گاه احساس گناه به او دست نمي دهد( فقط ممکن است به نفسش بگويد شايسته بود زحمت بيشتري مي کشيدي). بر طبق اين گفته انسانهاي مختلف بر حسب همت و اراده شان مسير تکامل را مي پيمايند و پاداش متناسب دريافت مي کنند پس هيچکس حق ندارد ديگري را به خاطر سستي در پيمودن اين راه سرزنش کند(حتي خدا!) مگر آنکس که به نوعي زمينه آزار ديگران را فراهم کرده است. همچنين تعابيري مثل اينکه احساس گناه مي کنم، تو بايد شرم کني که فلان گناه کبيره را انجام دادي، من بايد از کارهايم توبه کنم تا خدا مرا ببخشد و ... چندان همخواني به آنچه گفته ايم ندارد. شخص مي تواند بين رفتن به مسجد و مجلس گناه يکي را آگاهانه انتخاب کند و در آخرت هم نبايد به خاطر اين انتخابش مؤاخذه گردد در صورتي که فراوان تعابيري مي بينيم که مثلا اين کار موجب خشم و غضب خداست. بر طبق تعريف شما همين که خدا او را به مرتبه بالاتري مي برد يا نمي برد و به آن شخص مزد کمتري مي دهد يا اصلا نمي دهد کافي است ديگر چه معني دارد که خدا بخواهد از اون خشمگين باشد!؟ مگر او چه کرده است؟ اگر کسي بايد خشمگين يا ناراحت باشد فقط خود اوست. يا عبارت اين حق الله است در مبحث ما چه جايگاهي خواهد داشت؟ ما از اين فراتر را هم مي بينيم در اسلام آنگاه که دو نفر آگاهانه تصميم مي گيرند که مرتکب عملي شوند که بر طبق دين مخالف مسير تعالي است بايد شلاق بخورند و يا حتي به اعدام و سنگسار مجازات شوند! پس گويا واقعيت اختيار و آزادي به آن دلنشيني که شما توصيف کرديد نيست!

پاسخ:

دقیقاً همین است که فرموده اید. « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ  ــ پس هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند؛ (7) و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند» (الزلزلة». عمل ما پاداش یا جزا ندارد بلکه خودش عین پاداش و جزاست. ما با عملمان ساخته می شویم. پس اگر کم کاری نمودیم، ساختمان وجودمان ناقص و نیمه کاره خواهد بود. و اگر کار خلاف نمودیم، ساختمان وجودمان زشت و غیر انسانی ساخته خواهد شد. این است که عدّه ای در قیامت، کر و لال و کور و فلج و به طور کلّی ناقص محشور می شوند؛ و عدّه ای نیز به صورت حیوانات و شیاطین محشور می شوند. کسی آنها را به این شکل در نمی آورد. عمل نکردن مساوی است با ساخته نشدن و ناقص ماندن؛ و بد عمل کردن یعنی خود را بد ساختن. لذا کسی به انسان خرده نمی گیرد که چرا کم کار کردی یا بد عمل نمودی. دیگران فقط با دیدن او می گویند: فلانی را نگاه کن! کور و کر و لال و فلج و روسیاه است. می گویند: فلانی را نگاه کن! به شکل سگ و گرگ و خوک است. آنها مذمّت نمی کنند، بلکه واقعیّت را گزارش می کنند. وقتی خدا می فرماید: « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ـــ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهترند. اينان همان غافلانند»(الأعراف:179)، مذمّت نمی کند، بلکه از واقعیّت پشت پرده ی غافلان گزارش می دهد. یعنی روح اینها در حدّ روح چهارپایان مانده است. خداوند به عدّه ای خواهد فرمود:« اخْسَؤُا فيها وَ لا تُكَلِّمُونِ ــ چخّه( دور شوید) در آن، و با من سخن مگویید!»(المؤمنون:108) این کار خدا خرده گرفتن نیست. اینها صورت سگی دارند؛ و سگ اگر بخواهد وارد خانه شود، به او می گویند: چخّه. وقتی شما با شخصی آلوده به فضولات و بوگندو مواجه می شوید، طبیعی است که دماغ خودتان را گرفته از او دور می شوید. وقتی ساختمانی نیمه کاره رها شده را می بینید طبیعی است که خوشتان نمی آید. وقتی خانه ای بد ساخته شده و در حال ویران شدن را می بینید طبیعی است که خوشتان نیاید. مذمّت کردن، نمود این عدم خوشایندهاست.

بلی هیچکس حقّ ندارد دیگری را مذّمت کند، امّا همه آزادند که از نقص و زشتی متنفّر باشند. حال اگر کسی در اثر کم کاری و عمل نادرست، صورت برزخی و اخروی ناقص و زشتی پیدا نموده، تقصیر مذّمت کنندگان نیست که از او دوری می گزینند. همان اندازه که او آزاد است ناقص بماند و خود را زشت سازد، دیگران نیز آزادند که از او متنفّر بشوند؛ و بلکه نمی توانند که متنفّر نباشند. چون نقص و زشتی ذاتاً تنفّر آور است.

وقتی کسی می گوید: از گناهت شرم کن! یعنی دارد تنفّر خود را از آن نقص و کردار زشت بیان می کند. آیا ما حقّ متنفّر شدن زشتی و نقص و اظهار تنفّر نداریم؟!

وقتی کسی می گوید: احساس گناه می کنم ؛ یعنی زشتی و نقصی را در وجود خودم احساس می کنم. لذا نوعی حسّ تنفّر از خودم در من پیدا شده است.

وقتی کسی می گوید: من باید از کارم توبه کنم؛ یعنی متوجّه شده ام که زشتی و نقصی در من حاصل شده است. لذا باید توبه کنم (بازگردم) و آن نقص و زشتی را برطرف سازم. توبه یعنی بازگشت برای جبران نقص. وقتی کسی در ساختن یک ساختمان، دیواری را کج درست نموده، توبه اش این است که آن را اصلاح می کند یا آن را خراب نموده دوباره بازسازی می کند.

وقتی کسی می گوید: خدایا مرا ببخش. یعنی خدایا به من امکان اصلاح عنایت کن! و زمینه را فراهم ساز تا زشتی و نقص حاصل شده در ساختمان وجودم را به طرز درستی بسازم.

 فرموده اید: « شخص مي تواند بين رفتن به مسجد و مجلس گناه يکي را آگاهانه انتخاب کند و در آخرت هم نبايد به خاطر اين انتخابش مؤاخذه گردد »

چنین کسی ابداً مؤاخده نمی شود. مسجد و مجلس گناه یعنی محلّ خود را درست ساختن و محلّ خود را نادرست ساختن. هر گونه اینجا خود را ساختی همان خواهی بود. مؤاخده یعنی اخذ نمودن یعنی گرفتن. هر گونه که خود را تحویل آخرت دادی همان گونه نیز خود را تحویل می گیری. « ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيد ــــ اين (عذاب) به سبب پیش فرستهای خودتان است؛ و به یقین خدا ظلم کننده به بندگان نیست.» (آل‏عمران:182) و فرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون‏ ــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقوای الهی پیشه کنید! و هر كس بايد بنگرد که براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده؛ و (باز) تقوای الهی پیشه کنید كه همانا خداوند باخبر است از آنچه انجام مى‏دهيد»(الحشر:18)

امّا خشم غضب خدا.

خدا مخلوق نیست که خشم و غضب او را مثل خشم و غضب مخلوقات تصوّر کنیم. هر نقصی مورد غضب خداست. چون خدا وجود محض و محض وجود است؛ رضایت او نیز از سنخ وجود می باشد. لذا عدم ، ذاتاً مغضوب است. و نقص و زشتی امور عدمی اند. خدا کسی را بالا یا پایین نمی برد. خدا برای هر کسی بالا و پایینی معیّن ساخته؛ حال خود شخص مخیّر است که بالا برود یا نرود. اگر اراده و همّت نمود که بالا رود خدا بالایش می برد؛ و اراده نمود که بالا نرود، نمی رود. و اگر ناقص ماند، مغضوب است برای تمام موجودات، حتّی برای خودش. چون نقص و عدم، ذاتاً منفور و مغضوب است؛ همان گونه که کمال(وجود) ذاتاً محبوب و مرضیّ همگان می باشد.

خقّ خدا، یعنی آنچه وجهه ی الهی دارد. مثلاً نماز حقّ خداست. لذا اگر کسی نماز را اقامه نمود، وجه وجودش به سمت خدا قرار می گیرد؛ در این حالت است که وجودش وجهه ی نورانی و الهی می یابد. چون « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض ». امّا اگر کسی نماز را اقامه نکرد، او پشت به وجه الله نموده است. لذا وجودش بهره ای از نور نخواهد داشت. از اینروست که اهل بهشت نورانی اند و اهل جهنّم رو سیاه. چون پشت به نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض قرار گرفته اند. اینان چون پشت به خدا قرار گرفته اند، لذا دست چپ آنان همسو با دست راست بهشتیان است. لذا نامه ی اعمال را هم از پشت سر و با دست چپ تحویل می گیرند. جهنّم هم نمود نقصهاست؛ لذا ظلمت است و نور ندارد.

امّا مجازاتهای دنیایی اسلام، در امور شخصی و غیر علنی نیست؛ بلکه در امور اجتماعی و عمومی است که شخص به حقوق جامعه ـ نه صرفاً افراد جامعه ـ تجاوز نموده است. و توجّه داشته باشید که جامعه از منظر قرآن کریم، خودش موجودی است سوای افرادش. همان گونه که یک فرد انسانی صرفاً مجموعه ای سلولها نیست؛ بلکه فراتر از سلولها برای خود هویّتی دارد. خداوند متعال همان گونه که برای تعالی افراد قوانینی فرستاده، برای تعالی اجتماع نیز قوانینی قرار داده است؛ که برخی از آن قوانین ، برخی افراد را به نفع جامعه محدود می کنند تا کیان جامعه توسّط نقص گرایان و زشتی خواهان آلوده نگردد و حقّ حیات طیّبه و رو به تعالی از جامعه و سلولهای آن گرفته نشود.

لذا اگر کسی در خفا شراب خورد و یا زنا کرد، کسی را با او کاری نیست. امّا اگر شراب خورد و مست به صحن جامعه آمد، تنبیه می شود تا دیگر بار صحن مشترک اجتماع را آلوده به عوامل مخالف رشد نکند. همینطور اگر کسی زنای غیر محصنه کرد و زنای او توسّط چهار نفر شخص موثّق دیده شد، باز شلّاق می خورد تا هم خودش دیگر زنای علنی نکند هم دیگران عبرت بگیرند و از علنی نمودن خبائث بپرهیزند. امّا در زنای محصنه، شخص را اعدام می کنند؛ چون اوّلاً به همسرش خیانت نموده ؛ و گناهی صرفاً شخصی انجام نداده. ثانیاً کیان خانواده را نابود کرده ؛ و خرابی خانواده یعنی آسیب به جامعه. چرا که خانواده ها بافتهای جامعه اند؛ و یک جامعه صرفاً از افراد گسیخته از هم شکل نمی گیرد. ثالثاً چنین کسی موجب پیدایش فرزندی می شود و آن فرزند به نام دیگری ثبت می شود.