(1/100165809)

پرسش:با عرض سلام

مدتي پيش سوالي(شماره سوال:100157130) در زمينه چگونگي سازگاري اختيار با علم پيشين الهي ارسال كردم كه حتي با وجود اينكه پاسخي 5 صفحه اي داده شده بود اقناع نشدم زيرا پاسخ ارايه شده پاسخ من نبود بلكه پاسخ سوالات رايج بود.... به همين خاطر لازم مي بينم كه آن سوال را همراه توضيحات دقيقتري ارسال كنم:

1- شكي در مختار بدون انسانها وجود ندارد

2-باز هم شكي در اين وجود ندارد كه انسان تواسط يك عامل بيروني مجبور نيست(مثلا اينگونه نيست كه بگوييم من مي خواهم بايستم ولي خدا نمي گذارد!!!)

3-سوال اصلي اين است: آيا جايگاه نهايي انسان از پيش تعيين شده است؟. وقتي سوال اين باشد آنوقت ديگر تفاوتي نمي كند كه خدا علم به تحقق يافتن يك عمل داشته باشد يا علم به تحقق يافتن همراه با اختيار؛ چرا كه نتيجه يكي است.... براي توضيح بيشتر بايد بگويم كه مسئله زاويه ديد است... رباتي(مي توان چيپ انتخابگر ربات را معادل اختيار در انسان دانست) را در نظر بگيريد كه براي محاسبه ي حرارت اجسام ساخته شده است و براي اين كار از فرمولهاي متفاوتي استفاده مي كند و بين اين فرمولها فرمول مناسب جسم مورد نظر را انتخاب مي كند... طراح اين ربات مي تواند خطاي اين ربات و عكس العمل آن نسبت به اجسام مختلف را ارزابي و پيش بيني كند...فرض كنيم اين ربات دماي جسمي را بجاي 100 درجه 12 اعلام كند... اين اقدام ربات يك اشتباه ارزيابي مي شود اما آيا آن ربات بايد بخاطر اين اشتباه مجازات شود؟...بعيد مي دانم كسي اينچنين حكم كند!!! و اين در حاليست كه ربات از زاويه ديد خودش كاملا مختارانه و بر اساس داشته هايش تصميم گيري مي كند اما طراح آن مي دانسته كه رباتي با اين ويژگيها حتما چنين اشتباهي را انجام مي داده است!!!! اما آيا در چنين شرايطي ما ربات را مقصر مي دانيم يا طراح را؟ در حقيقت در همان مثال عمر سعد كه در سوال پيشين زدم اگر كه اختيار انسان و علم الهي آنگونه كه توصيف مي كنيد و مي كنند باشد عذاب وي كاملا نا مفهوم مي نمايد!!!(هر چند در پاسخ مي توان تعاريف عدل و قياس خالق به مخلوق و غيره را بكار برد اما مشكلي حل نمي شود!!!

4-هيچ انسان عاقلي ايمانش تقدم بر تفكرش ندارد به همين خاطر احاديث و يا آيات قرآن تا تصوير مطابق واقعي را ارايه ندهند سنديت نخواهند داشت بنابر اين عقل سليم ابتدا اختياري را كه تناسب با واقعيت دارد مي پذيرد وسپس چيزهايي نظير پيش بيني را كه يك حقيقت مشكوك و غير عادي و دور از واقعيت است .

 

با تشكر فراوان از توجه و پاسخگويي شما

 

پاسخ:

1ـ مثالتان درست نيست. قياس اختيار با انتخاب تصادفي قياس نادرستي است. آنچه در ربات مطرح است، انتخاب تصادفي است نه اختيار. اين گونه مثالها، نه تنها مشكلي را حلّ نمي كنند، بلكه بدتر موجب انحراف ذهن از مسير منطقي مي شوند.

 

2ـ اختيار از سنخ وجود است نه از سنخ ماهيّت. لذا اختيار اصلاً مثال ندارد كه بخواهيد با مثال توضيحش دهيد. بر اين اساس از خدا گرفته تا سنگ و خاك، مختارند؛ و فرض موجود غير مختار در واقع فرض وجودي است كه غير وجود است. دقّت فرماييد! وجود، مساوق اختيار است؛ لذا موجود غير مختار، يعني موجود غير موجود، كه تناقض است.

 

3ـ فرموده ايد: « آيا جايگاه نهايي انسان از پيش تعيين شده است؟»

كدام جايگاه؟ اصلاً جايگاهي وجود ندارد كه از پيش تعيين شود. راه و مقصد و راه رونده يكي هستند. سير انسان از خود است به سوي خود در خود. و همين انسان، وجودش عين اختيار است، نه آنكه اختيار چيزي غير از وجود انسان باشد. خود انسان، واحدي از اختيار مي باشد. اختيار هم به معني انتخاب يكي از دو يا چند راه نيست. چون در اين صورت، بايد خدا را غير مختار دانست؛ چون براي خدا ترديد بين دو كار معني ندارد.

خلاصه آنكه: آغاز انسان از رتبه ي پايين خود است، راه همان خود انسان است؛ و مقصد انسان هم مرتبه اي از مراتب خود اوست؛ اختيار هم عين وجود انسان بوده داراي مراتب است. لذا انسان همواره در مراتب اختيار خويش نزول و صعود دارد؛ و مقصد او هم مرتبه اي از مراتب اختيار خويش است. اگر به مرتبه ي جهنّمي خود رسيد اختيارش عين عذاب است؛ و اگر به مرتبه ي بهشتي وجود خود رسيد، اختيارش عين بهشت است.

« فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ (88) فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعيمٍ (89) وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمينِ (90) فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمينِ (91) وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبينَ الضَّالِّينَ (92) فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ (93) وَ تَصْلِيَةُ جَحيمٍ (94) إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقينِ ــــــــ پس اگر او از مقرّبان باشد، (88) رَوح و ريحان و بهشت پرنعمت است. (89) امّا اگر از اصحاب يمين باشد، (90) پس سلام بر تو از اصحاب يمين. (91) امّا اگر او از تكذيب‏كنندگان گمراه باشد، (92) پس پذيرايي شدن است از آب جوشان (93) و افتادن در جهنّم است، (94) اين همانا حقّ ايقين است.» (الواقعه)

مقرّبين به بهشت نمي روند، بلكه خودشان رَوح و ريحان و جنّت نعيم هستند.

اصحاب يمين هم شئونات مقرّبين مي باشند، لذا با مقرّبين در سلم و سلام مي باشند. اينها نيز عين سلام هستند.

امّا اصحاب شمال، به آنها آب داغ نمي نوشانند بلكه خود آنها همان پذايرايي شدن با آب داغ هستند. يعني خورنده و خورده شده و خوردن، هر سه يك چيزند. و نيز آنان عين افتادن در جهنّم هستند نه آنكه در جهنّم انداخته شوند. جهنّم خودشان هستند، جهنّمي هم خودشان هستند، خودشان هم هستند كه خودشان را آزار مي دهند. مگر در دنيا چنين نيست؟ حسود، خودش خودش را آزار مي دهد با حسدي كه عين وجود خود اوست. فرد كينه اي خودش خودش را آزار مي دهد با كينه اي كه عين وجود اوست.

كلمات اين آيات، اهل ظاهر را سر در گم نموده است؛ لذا مترجمان در معني اين آيات فرومانده اند؛ در نتيجه واژه ها بر خلاف ظاهر الفاظ معني نموده اند.

«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ــ خدا اين گونه آيات خود را روشن مي سازد تا تعقّل كنيد.» امّا دريغ از يك جو تعقّل در اكثر مردم. حقّا كه « أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون».

 

4ـ خدا كسي را مجازات هم نمي كند. لذا قياساتي كه كرده ايد ناشي از برداشت عرفي از بحث عِقاب است. جهنّم خود شخص است؛ بهشت هم خود شخص است. مقصد خودت هستي. به قول امير مؤمنان(ع): « أ تزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر ـــ آيا مي پنداري كه تو همين جرم كوچك هستي، در حالي كه عالم اكبر در تو پيچيده شده است.» بهشت و جهنّم نيز جزئي از اين عالم اكبر هستند. تو مراتب جماد و نبات و حيوان و فرشته و لاهوت را در خود داري؛ در هر جاي خودت ساكن شوي، همان خواهي بود. لذا اهل جهنّم يا حيوانند يا شيطان يا تركيبي از حيوان و شيطان؛ چون اين رتبه از وجود آدمي، جهنّم است. اين رتبه از اختيار آدمي هم عين جهنّم است.

 

5ـ قياس «رابطه ي خدا و مخلوقات» با «رابطه ي سازنده ي ربات و ربات» هم قياس نادرستي است. خالق كجا و سازنده كجا؟ ربات وجودي مستقلّ از سازنده ي خود است؛ در حالي كه فرض موجودي مستقلّ از خدا، فرض محال است. ما نه در بيرون خداييم، نه در درون خدا، نه جزء خدا، نه عين خدا؛ ما تجلّي اسماء الله هستيم؛ و المختار، از اسماء الله است.

شما علاقه ي شگرفي به مثال داريد، و غافليد كه هر حقيقتي را نمي توان با مثال توضيح داد. در برخي امور، مثال گمراه كننده است.

 

6ـ فرموده ايد: « هيچ انسان عاقلي ايمانش تقدم بر تفكرش ندارد.»

اين سخن به نحو كلّي، نادرست است. خيلي از مردم ـ كه مثل شما خودشان را عاقل هم مي دانند ـ به بسياري از امور ايمان دارند در حالي كه حتّي يك ثانيه هم در موردش تفكّر منطقي نكرده اند. مثلاً خيلي از مردم به وجود روح ايمان دارند در حالي كه حتّي يك برهان هم بر وجود روح ندارند؛ يا يك ميليارد مسيحي ايمان دارند كه خدا در عين يكي بودن سه تا، و در عين سه تا بودن يكي است؛ در حالي كه هيچ فكر منطقي اين سخن را قبول نمي كند. آيا اينها ديوانه اند؟! از آن سو، خيلي از انسانها يقين عقلي دارند كه مرده بي خطر است ولي ايمان ندارند كه مرده بي خطر است. لذا جرأت اين را ندارند كه شب را پيش پدر مرده ي خودشان هم بخوابند. يا يقين دارند كه زير زمين تاريك، هيچ چيز خطرناكي ندارد، امّا خيلي ها ايمان ندارند به اين مطلب؛ لذا اگر وارد زير زمين تاريك شوند، وحشت مي كنند.

پس رابطه ي ايمان و عقل به اين سادگي كه شما بزرگوار ترسيم نموده ايد نيست.

 

7ـ فرموده ايد: «به همين خاطر احاديث و يا آيات قرآن تا تصوير مطابق واقعي را ارايه ندهند سنديت نخواهند داشت بنابر اين عقل سليم ابتدا اختياري را كه تناسب با واقعيت دارد مي پذيرد وسپس چيزهايي نظير پيش بيني را كه يك حقيقت مشكوك و غير عادي و دور از واقعيت است.»

متوجّه منظورتان نشدم.