(14/100173137)

پرسش: به نام خدا و سلام

من سوال شماره ي 353644 رو طرح كردم ، از اين كه وقت گذاشتيد و جواب سوالم رو داديد كمال تشكر را دارم ....، ولي در يه جاهايي به جواب نرسيدم

من معتقدم كه وقتي به وجود خدا ايمان مياري ، خدا رو بايد با تمام صفاتش قبول كني ... كه مثلا خدا حكيم ؛ عادل ، عالم ؛ ستار و ..... هست

من خودم خيلي جاها شخص مومني رو ديدم كه گفته اگه خدا عادله پس چرا .......

ولي اعتقاد دارم اگه خدا به يكي بيشتر داده و به يكي كمتر ، اين نيست كه بگيم خدا عادل نيست بلكه اين جا پاي صفت حكيم بودن خدا در ميونه ..........

سوال پرسيده بودم اگه خدا مي دونه كه كي بهشتيه و كي جهنمي .....، پس چرا آدم جهنمي رو خلق مي كنه ؟ يعني اگه خدا مي دونه كه ابولهب با اختيار خودش جهنمي ميشه چرا خلقش مي كنه !! خوب به هر حال خدا رئوف هست و جهنم هم عذاب دردناكيه ، و خدا با توجه به صفت رئوف بودنش دوست نداره بنده اش عذاب بكشه

و اين كه همه چي در لوح محفوظ ثبت شده و غير قابل تغييره ، آيا ازدواج هم جز موارديه كه غير قابل تغغيره ؟

ببخشيد ولي از لحاظ عقلي قانع نميشم ....

مثلا تو سايتتون ديده بودم ميگيد برا ازدواج خوب اين دعا رو زياد بخونيد رب اني لما انزلت الي من الخير فقير اگه توي لوح محفوظ ثبت شده و تغيير نكردنيه من برا چي اين دعا رو بخونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!

به نظرم جا برا تغيير هست و تغيير كردنيه

براي مثال به نظر شما اگه قرار باشه يكي بميره چه با هواپيما بره يا با قطار ، ميميره ؟؟

اين يه سواله ولي جوابش رو ميدونم ، مي خوام ببينم شما الان نظرتون چيه ؟

جوابتون اگه با من فرق داشت با سند بهتون مي گم .......

چون خيلي جاها به عين شب هاي قدر برام ثابت شده كه دفتر تقديرات بازه ، و خيلي جاها با توجه به شيوه اي كه شب قدرم رو چه جوري گذروندم در اعمال اختياريم مثل با اختيار خوب بودن و بد بودن ، برام كاملا متفاوت بوده

و اين كه همه ي ما آدم ها در ابتدا روحمون يه جوره ، همه

يعني در ابتداي خلقت از لحاظ توانايي در قدرت اختيار روح يه جوريم ، درسته ديگه ؟

گذر زمان و شيوه زندگي باعث ميشه كه تعيين شه كه آيا ما با قدرت اختيار مي تونيم راه كمال رو طي كنيم يا نه !

يعني اون چيزي كه تو ذهن منه اينه كه خدا ما رو با يه تقديرات مشخص ، مثل مسائل ژنتيكي و اين كه پدر و مادرمون كي هستند خلق مي كنه ... و برامون هردو راه سعادت و شقاوت رو قرار ميده ، و اين ما هستيم كه انتخاب مي كنيم بهشتي باشم يا جهنمي ، و اين به مرور زمان معلوم ميشه ، مثلا منٍ نوعي ، شب قدر دعا مي كنم كه خدايا من رو عاقبت به خير كن ... حالا خدا برا من تو تقديرات سال مواردي رو قرار ميده كه من با اختيار خودم راه سعادت يا شقاوت رو انتخاب كنم

در ابتداي تولد همه پاكيم و يه جوريم ....، بايد زمان بگذره تا معلوم بشه ما با قدرت اختيار خودمون توان سعادت رو داريم يا نه . بهتره به مثال معلم برگرديم .... مثلا همه بچه ها روز اول مدرسه !!! آيا روز اول معلم مي تونه پيش بيني كنه من در آينده پزشك ميشم يا نه ؟ مسلما نه ! زمان كه بگذره و من خودم رو نشون بدم و توانايي هام رو ، اون موقع مي تونه پيش بيني كنه !

بازم خواهش مي كنم جوابم رو دقيقا با توجه به حديث بديد .....

مثلا جاي هست كه خدا به حضرت يونس مي گه برو از شهر بيرون كه قراره به سر قومت عذاب نازل بشه ، حضرت يونس ميره و بعد در آخرين لحظات قومش ايمان ميارند و عذاب بر گشته ميشه

اگه اين جا خدا ميدونست كه اين قوم با اختيار خودشون توبه مي كنند پس چرا به حضرت يونس گفت از شهر برو بيرون ؟؟؟ خدا مگه نميدونست ؟ مي تونست بگه بمون ، قومت تا لحاظات ديگه با اختيار خودشون توبه مي كنند !!!!

يه حاج آقايي تو تلوزيون مي گفت فقط 3 مورده كه در لوح محفوظ ثبت شده

و اين كه ميگيد اجل انسان در لوح محفوظ ثبت شده ، منظور زمانيه كه با توجه به عوامل ثواب و گناه انجام شده ادم ميميره يا اجل حتمي ؟

به هر حال يه جاهايي با عقلم خوب توجيه نميشم و باز هم چراهايي برام پيش مياد

اگه جواب همين سوالام رو با توجه به احاديث بديد ممنون ميشم ....

من خيلي از شما ممنونم ، مخاطب هميشگي شما هستم و بسيار راضي هستم ، و به اطرافيانم هم معرفي كردم

از وقتي كه براي جواب دادن مي گذاريد، ممنونم

التماس دعا

 

پاسخ:

 

1ـ خدا به كسي چيزي نداده كه كم بدهد يا زياد بدهد. در دنيا، جز سوال امتحاني چيز وجود ندارد. تمام دادنها و گرفتنهاي دنيايي، فقط و فقط سوال امتحاني اند؛ و كار ما فقط و فقط پاسخ دادن به اين سوالات است. و منبع پاسخهاي درست، دين است؛ و دين يعني مجموعه ي عقل و كتاب و سنّت.

 

2ـ خدا رئوف است؛ امّا نه براي همه. رئوف از اسماء افعال است نه از اسماء ذاتيّه. اسماء ذاتيّه را از نسبت خدا با خلقش انتزاع مي كنند.

تمثيل براي تقريب به ذهن: آيا باران، نعمت است يا نقمت؟

پاسخ: باران به خودي خود، فقط باران است؛ امّا در فصل مناسب براي كشاورز، نعمت است، و در فصل نامناسب، براي همان كشاورز، نقمت است. باز همان باراني كه براي كشاورز، نعمت است، براي پسر همان كشاورز كه كارگاه فرش شويي دارد، نقمت است، چون موجب كسادي كارش مي شود.

خدا باران مي فرستد همين و بس. اينكه اين باران براي چه كسي نعمت باشد و براي چه كسي نقمت، بستگي به اين دارد كه موقعيّت او نسبت به باران چگونه باشد. اگر همين پسر نيز به جاي فرش شويي، كشاورز مي شد، همان باراني كه الآن برايش نقمت است، برايش نعمت مي شد.

خدا رئوف است نسبت به مؤمنان و شديد العقاب است نسبت به كافران. امّا ذات خدا، هيچكدام اينها نيست. امّا از آنجا كه دو گونه بنده وجود دارند (بنده ي مؤمن و بنده ي كافر) لذا از نسبت اين دو به خداوند متعال، دو گونه هم صفت براي خدا انتزاع مي شود.

 

3ـ خدا چرا مي آفريند؟

چون آفرينندگي عين ذات خداست. لذا فرض خدايي كه آفريننده نيست، فرض خئايي است كه خدا نيست. مثل فرض دايره اي كه گرد نيست.

 

4ـ خدا چرا اين گونه آفريده است؟

چون خودش همان است كه است. معلول، صد در صد تابع علّت است. لذا فرض گونه ي ديگر بودن معلول، مستلزم فرض گونه ي ديگر بودن علّت آن است. لذا جهان غير از اين كه هست نمي تواند باشد. چون خدا غير از آن كه هست نيست.

مخلوق خدا، همان علم خداست؛ و علم او همان مخلوق اوست. اگر خدا عالم است كه ابولهب با اختيارش جهنّم را انتخاب خواهد كرد، يعني خدا مخلوقي را آفريده كه با اختيارش جهنّم را انتخاب كند. دقّت فرماييد! خدا به ابولهب مختاراً كافر علم ندارد بلكه ابولهب مختاراً كافر، خودش علم خداست. علم خدا را با علم بشر قياس نكنيد! شما به درخت علم داريد. درخت، علم شما نيست بلكه چيزي است كه شما به آن علم داريد. امّا حالا اژدهايي را در ذهنتان ايجاد كنيد، در اينجا ديگر شما به آن اژدها علم نداريد، بلكه آن اژدها خودش علم شماست. در اينجا اژدها هم علم شماست هم مخلوق شما. علم خدا، بلاتشبيه چنين حالتي دارد. و الّا خداي نامحدود، خارج ندارد كه مخلوقات در خارج او باشند. كما اينكه داخل ندارد كه مخلوقات در داخلش باشند. كما اينكه جزء هم ندارد تا مخلوقات جزئي از او باشند. كما اينكه مخلوقات عين او هم نيستند؛ چون مخلوقات كثيرند و او واحد، و واحد و كثير محال است عين هم باشند. پس مخلوقات نه خارج از خدا هستند نه داخل در خدا نه جزء خدا و نه عين خدا، بلكه مخلوقات، ظهور اسماء الله هستند. مخلوق، ظهور اراده و علم خداست. پس خدا مي آفريند چون مي داند. لذا نيافريدن براي خدا، معني ندارد. چون نيافريدن، امر عدمي است؛ و عدم در وجود مطلق راه ندارد.

 

5ـ آيا ابولهب از اينكه جهنّم مي رود، ناخرسند است؟

خير، ابولهب از بهشت متنفّر است و طالب جهنّم مي باشد؛ همان گونه كه سوسك از اتاق پذيرايي متنفّر و از چاه دستشويي خرسند است. كافي است در اينترنت واژه ي شيطان پرستي را سرچ نموده و تصاوير شيطان پرستها را ببينيد. اينها با بدن خود كارهايي مي كنند كه براي من و شما شكنجه محسوب مي شود؛ امّا همين كارها براي اينها لذّت دارد. دقّت كنيد! آنها هم درد مي كشند، امّا از درد كشيدن لذّت مي برند.

در روانشناسي از انواعي از بيماري ها نام مي برند كه مبتلايان به آنها، از آزار دادن خودشان لذّت مي برند. حقيقتاً زجر مي كشند ولي از همين زجر كشيدن لذّت مي برند. افراد مازوخيست، افرادي آزارجو و عذاب خواه هستند. برخي از اينها وقتي شكنجه شوند به لذئذ جنسي مي رسند؛ يعني روان آنها به نحوي است كه وقتي آزارهاي خاصّي مي بينند شهوتشان تحريك مي شود.

مبتلايان به ساديسم (ديگر آزاري) از شكنجه كردن ديگران لذّت مي برند. شكنجه هايي كه من و شما از ديدن تصاوير آنها نيز حالمان بد مي شود براي آنها خوشايند است و با لذّت آن را انجام مي دهند.

برخي شيطان پرستها خون مي خورند. ادرار و مدفوع خود را مي خورند. برخي ها سوسك و كرم مي خورند. برخي ها حيوانات را زنده زنده مي خورند. و ... .

اينها در همين دنيا اتّفاق مي افتد و افسانه نيست.

 

چرا اين گونه افراد دست به چنين كارهايي مي زنند؟

چون رتبه ي وجودي آنها طالب اين امور است. فردي كه مدفوع و ادرار مي خورد ظاهرش انسان است، خودش همان سوسك و خوك و امثال آنهاست. مثل آن است كه خوكي را با جرّاحي بسيار پيشرفته اي ـ كه از توان بشر امروزي خارج است ـ به شكل انسان در آورند. چنين موجودي ظاهري انساني خواهد داشت، امّا حقيقتش همان خوك خواهد بود. اميال او نيز اميال خوك خواهد بود نه اميال انساني. چنان موجودي از چلو كباب خوشش نخواهد آمد بلكه از مدفوع و لجن خوشش خواهد آمد.

خداي تعالي فرمود: « ... بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَليماً ـــــ بشارت ده به منافقان به اينكه عذاب دردناكي براي آنهاست.» (النساء:138)

و فرمود: « ... وَ بَشِّرِ الَّذينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَليم‏ ـــــــ و بشارت ده كساني را كه كافر شدند به عذاب دردناك.» (التوبة:3)

يعني چه كه به عذاب بشارت بده! مگر عذاب هم بشارت دارد؟ بشارت يعني خبر خشنود كننده. آيا عذاب براي منافقان و كافران خشنود كننده است كه خدا بشارت مي دهد به آنها؟

مفسّران در فهم اين دو آيه فرو مانده اند؛ لذا برخي گفته اند كه خدا با اين بيان در واقع آنها را همراه با تهديد، تمسخر هم كرده است. امّا واقع مطلب اين نيست. اينها حقيقتاً طالب جهنّم هستند و از بهشت و اهل بهشت تنفّر دارند. لذا در آخرت نيز به هيچ وجه طالب بهشت نخواهند بود. حتّي اگر به بهشت برده شوند، دوباره به جهنّم باز مي گردند.

اهل جهنّم همه يكسان نيستند.

آنها كه در دنيا، از حقّ متنفّرند، در آخرت نيز از بهشت متنفّر خواهند بود.

آنها كه حقّ را دوست دارند ولي دنبال باطل مي روند، در آخرت اهل جهنّم مي باشند؛ لكن دوست دارند وارد بهشت شوند، لذا بالاخره با شفاعت شافعان نجات خواهند يافت.

آنها كه حقّ را دوست و بر مدار حقّ زندگي كرده اند ولي گاه دنبال باطل هم رفته اند، اينها در آخرت در بهشتند ولي در برزخي، به مقدار اعمال باطلشان عذاب خواهند شد.

جهنّم براي دو گروه اخير، نعمت است؛ چون موجب پاك شدنشان مي شود و بعد از پاك شدن، وارد بهشت مي شوند. جهنّم براي اينها مثل جرّاحي است كه ظاهرش خشن و ترسناك ولي نتيجه اش عافيت است. يا مثل كوره ي ذوب فلزات است كه سنگ طلا را در آن ذوب مي كنند تا آلودگي اش زدوده شود و طلاي خالص به دست آيد.

امّا جهنّم براي گروه نخست، موجب پاكي نيست. چون اينها انسانهاي آلوده نيستند بلكه اينها خودشان عين آلودگي اند. انساني را كه در اثر عواملي مثل سوختگي يا بيماري يا امثال آن صورتش تغيير شكل داده و زشت شده، مي توان با جرّاحي هاي متعدّد به حالت سابقش برگرداند و زيبا نمود امّا يك ميمون را هر اندازه هم با جرّاحي زيباتر كنيد و به شكل انسان در آوريد، حقيقتاً انسان نمي شود. بلكه از اينكه قيافه اش را تغيير داده ايم بدش مي آيد؛ و چه بسا ميمونهاي ديگر، چنين ميموني را زشت بدانند و به جمع خودشان راه ندهند.

كسي مثل ابولهب يا ابوجهل يا شمر، اساساً از حقّ متنفّرند. لذا قابل تزكيه شدن نيستند.

معني اختيار نيز برگزيدن يكي از دو راه نيست؛ بلكه اختيار يعني انجام خير. لذا تمام موجودات دنبال خير خود هستند. خير سوسك در چاه دستشويي است، خير خوك، نجاست خواري است، خير شيطان پرست، در همان كثافت كاريهاست. خير معصوم در عبوديّت محض است. در اين ميان، موجوداتي مثل ما هم هستيم نه در آن قطب وجود هستيم و نه در اين قطب وجود، بلكه حالتي بينا بيني داريم؛ لذا گاه آن وري مي شويم و گاه اين وري. در ماهاست كه اختيار حالت دو راهه پيدا مي كند.

 

 

آن دو قطب وجود نيز مأمورند براي امتحان ما. معصومين و ملائك از يك سو ما را دعوت مي كنند و شياطين انس و جنّ از سوي ديگر. اگر به سوي معصوم از خطا و گناه برويم، مثل آنها نمي شويم ولي به مرز آنها نزديك مي شويم؛ و اگر بسوي معصوم از خيرات (شياطين انس و جنّ) برويم، باز مثل آنها نمي شويم ولي به مرز آنها نزديك مي شويم.

 

6ـ فرموده ايد: « در ابتداي تولد همه پاكيم و يه جوريم »

چنين نيست. انسانها يك گونه فطرت و سه گونه طينت دارند. طينت سجّيني، طينت علّييني، و طينت مركّب از اين دو. معصوم فقط طينت علّييني دارد. دشمنان انبياء، فقط طينت سجّيني دارند، و اغلب مردم طينت تركيبي دارند.

 

7ـ آنچه در لوح مفحوظ ثبت است، قطعاً محقّق خواهد شد. لذا اگر در لوح محفوظ، پديده اي منوط به اختيار كسي ثبت شده باشد، از كانال اختيار او محقّق خواهد شد.

 

8ـ اگر آنچه در لوح محفوظ ثبت شده، مشروط به دعا ثبت شده، محال است بدون آن دعا محقّق شود.

 

9ـ بلي جا براي تغيير وجود دارد؛ لكن خود همان تغيير هم در تغيير بودنش ثابت است؛ يعني آن تغيير هم ثبت شده است. اگر قراره كسي با هواپيما بميرد، محال است در غير هواپيما بميرد. « ... قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور ــــــ بگو: «اگر هم در خانه‏هاى خود بوديد، آنهايى كه كشته‏شدن بر آنها مقرر شده بود، قطعاً به سوى آرامگاه‏هاى خود، بيرون مى‏آمدند(و آنها را به قتل مى‏رساندند). و اينها براى اين است كه خداوند، آنچه در سينه‏هايتان پنهان داريد، بيازمايد؛ و آنچه را در دلهاى شما(از ايمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سينه‏هاست، با خبر است.» (آل‏عمران:154)

دقّت شود! اختيار يعني انجام خير نه يعني انتخاب يكي از دو راه. « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِه‏ ـــ بگو هر كسي طبق ساختار خود عمل مي كند.» (الإسراء:84)

 

10ـ فرموده ايد: « و اين كه همه ي ما آدم ها در ابتدا روحمون يه جوره ، همه

يعني در ابتداي خلقت از لحاظ توانايي در قدرت اختيار روح يه جوريم ، درسته ديگه ؟

گذر زمان و شيوه زندگي باعث ميشه كه تعيين شه كه آيا ما با قدرت اختيار مي تونيم راه كمال رو طي كنيم يا نه ! »

عوام علما چنين مي پندارند و اهل اسرار مي دانند كه چنين نيست.

 

11ـ شما در شب قدر فقط چيزي را مي خواهي كه شاكله ي شما خواهان آن است. آنكه سجّيني است اصلاً توفيق خير خواهي ندارد. خدا اگر به شيطان تضمين دهد كه اگر توبه كني تمام گناهانت را مي بخشم، باز هم توبه نمي كند. كما اينكه اگر به علي(ع) بگويد كه هر كاري بكني تو را به جهنّم خواهم برد، علي(ع) دست از عبادت خدا بر نمي دارد. يزيد از امام سجّاد(ع) پرسيد: « من چه كنم كه خدا توبه ام بپذيرد؟» حضرت فرمودند: نماز غفيله به جا آور. كسي به امام(ع) گفت: آقا چرا يادش دادي كه خود را نجات دهد؟ حضرت فرمودند: وظيفه ي امام بذل هدايت است؛ امّا او هيچگاه توفيق اين نماز را پيدا نمي كند.

12ـ امّا مثال معلّم. مثال درستي نيست.اگر شما در كربلا بوديد، تا قبل از روز عاشورا آيا مي توانستيد پيش بيني كنيد كه حرّ بن يزيد رياحي، از شهداي كربلا شود؟ يا از آن سو، آيا تشخيص اينكه عيسي مسيح، در بزرگسالي عجوبه اي خواهد شد، كار سختي بود؟ همچنين علي(ع) كه هنگام تولّدش ديوار كعبه شكافت و حضرتش داخل كعبه متولّد شد.

اغلب افراد از ابتدا معلوم نمي كنند كه چه استعدادهايي دارند، امّا استعدادهاي خاصّ، حتّي در همان سنين سه، چهار سالگي هم خود را نشان مي دهند. مثلاً عيسي مسيح(ع) در روز اوّل تولّدش سخن مي گويد و خود را پيغمبر مي نامد. از جريان تولّد علي(ع) كاملاً پيداست كه فردي عادي نخواهد بود. عارف بزرگوار، آية الله بهاء الديني ـ قدّس سرّه ـ فرمودند: من يك سالم بود كه دملي روي بدنم در آمد و والدينم كسي را آورده بودند تا مداوا كند و او بالاي سر من توضيح مي داد كه چگونه مي خواهد مداوا كند، و من مي فهميدم كه آنها چه مي گويند. توجّه داشته باشيد! در يك سالگي چنين توان ذاتي داشته است. آية الله بهجت فرمودند: نوجوان كه بودم پشت سر آقايي نماز مي خواندم و از او حالات عجيبي مشاهده مي كرد، در آن زمان ترديد داشتم كه صف اوّل بايستم يا نه؟ يعني آية الله بهجت در زماني كه هنوز معلوم نبوده بالغ شده اند يا نه، چشن بصيرت داشته اند و حالات معنوي آن امام جماعت را مي ديده اند. يا امام خميني(ره) سوگند خورده اند كه من تاكنون نترسيده ام. ايشان حتّي در كودكي هم تجربه ترس نداشته اند. يا فرديش گائوس، رياضي دان معروف، از همان كودكي استعداد رياضي اش آشكار بوده است. لئوناردو داوينچي از همان كودكي استعداد نقّاشي اش آشكار بوده است. محمّد حسين طباطبايي، حافظ قرآن و بسياري از كتب حديثي، در سه ، چهار سالگي استعداد ويژه اش در حفظ، ظاهر شد. در تاريخ افرادي بوده اند كه هر متني را يكبار مي خواندند، تمامش را حفظ مي كردند. مولوي كودكي بود و با پدرش مسافرت مي كرد كه به عطّار نيشابوري برخوردند. عطّار آثار عظمت را در او مشاهده نمود، لذا يكي از كتابهايش را به او داد و به پدرش گفت: « زود باشد كه اين پسر، آتشي بر سوختگان عالم زند.» سالها گذشت و مولوي صرفاً عالمي معمولي در علوم ظاهري بود و آنچنان كه عطّار گفته بود نشد، تا اينكه شمس تبريزي به سراغ مولوي آمد و چند جلسه با مولوي گفتگو نمود و مولوي ناگهان شكوفا گشت و اكنون قريب هفصد سال است كه آتش به دل سوختگان مي زند. خلاصه آنكه اگر بخواهم بشمارم از اين نمونه ها كم نيست.

كتاب وجودي هر كسي از پيش معلوم است؛ لكن در دنيا به اختيار خود اوست كه كتاب وجودي خويش را باز كرده و بخواند يا همچنان بسته نگاه دارد تا بميرد. اگر در دنيا باز كرد كه هيچ، در دنيا باز نكرد، در برزخ، به زور جهنّم بازش مي كنند. لذا هر كسي به آنجا كه بايد برسد مي رسد، لكن چگونه رسيدنش مسأله است. يك وقت مي بيني كسي مثل حرّ بن يزيد رياحي، تا آخر عمرش كتاب وجودش بسته است و ناگهان كتاب وجودش را باز نموده و از اوّل تا آخرش را در عرض مدّت كوتاهي مي خواند و با جايي كه بايد برسد مي رسد. چه بسيار افراد كه اين گونه، ره صد ساله را يك شبه پيموده اند. و از آن سو يكي هم مثل ابليس، شش هزار سال عبادت مي كند ولي خدا مي داند كه شش هزار سال است دارد فيلم بازي مي كند. لذا فرمود: « ... أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ ــ سرپيچي نمود و اظهار برتري كرد در حالي كه از كافران بود.» دقّت فرماييد! نفرمود: از كافران شد، بلكه فرمود: از كافران بود. در روايات هم آمده كه ابليس، شش هزار سال منافق بود. عارف نامدار، خواجه عبد الله انصاري گفته است: «همه از عاقبت مي ترسند و عبدالله از سابقت».

13ـ فرموده ايد: « مثلا جاي هست كه خدا به حضرت يونس مي گه برو از شهر بيرون كه قراره به سر قومت عذاب نازل بشه ، حضرت يونس ميره و بعد در آخرين لحظات قومش ايمان ميارند و عذاب بر گشته ميشه

اگه اين جا خدا ميدونست كه اين قوم با اختيار خودشون توبه مي كنند پس چرا به حضرت يونس گفت از شهر برو بيرون ؟؟؟ خدا مگه نميدونست ؟ مي تونست بگه بمون ، قومت تا لحاظات ديگه با اختيار خودشون توبه مي كنند !!!!»

عجباً قرآن هم كه تحريف مي كنيد. دقيقاً برعكس، حضرت يونس(ع) بدون اينكه از طرف خدا اعلام شود كه شهر بيرون برو از شهر بيرون رفت تا گرفتار عذاب نشود. در اين موقع قومش آمدند به سراغ يونس(ع) تا توبه كنند ولي يونس(ع) را نيافتند، و بدون او توبه نمودند و توبه ي آنها مقبول واقع شد؛ و از آن سو خداوند متعال يونس(ع) را با گرفتار نمودن در شكم ماهي، تنبيه كرد كه چرا بدون اذن خاصّ خدا، از شهر خارج شده است.

پس خدا مي دانست آنها توبه مي كنند كه به يونس(ع) فرمان بيرون رفتن از شهر را نداد.

14ـ اينكه آن جناب در تلوزيون چه گفته اند پاي خودشان. در سوره ي حديد فرمود: « ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ (22) لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ـــــ هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در خودتان روى ندهد مگر پيش از آن كه آن را پديد آوريم در كتابى ثبت است. همانا اين بر خدا آسان است. (23) تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخوريد و بدانچه به شما داده شادمان نباشيد، و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست نمى‏دارد.»

و فرمود: « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ ــــــ كليدهاى غيب، تنها نزد اوست؛ و جز او، كسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشكى و درياست مى‏داند؛ هيچ برگى نمى‏افتد، مگر اينكه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين، و نه هيچ تر و خشكى وجود دارد، جز اينكه در كتابى آشكار ثبت است.» (الأنعام:59)

و فرمود: « وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ ــــ و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست مگر اينكه در كتاب مبين ثبت است.» (النمل:75)

و فرمود: « وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏ ـــــ كافران گفتند: «قيامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آرى به پروردگارم سوگند كه به سراغ شما خواهد آمد، خداوندى كه از غيب آگاه است و به اندازه ي سنگينى ذرّه‏اى در آسمانها و زمين از علم او دور نخواهد ماند، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتابى آشكار ثبت است!»» (سبأ:3)

طبق اين آيات، تمام امور، دقّت فرماييد! تمام امور، در كتاب مبين ثبت شده اند. وقتي مي گويد تمام امور، شامل تك تك افعال ما هم مي شود. اگر شما برگي را درخت بكني، مي داند كه آن برگ كي كنده خواهد شد. محال است شما لبتان را با زبانتان تر كنيد و خدا ا قبل بدان علم نداشته باشد. چون فرمود: هيچ تر و خشكي نيست مگر آنكه از قبل ثبت شده است.

خدا مي دانست كه ابليس تمرّد خواهد نمود. لذا فرمود: « ... إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُون » (بقره:33) آنچه در جمع ملائك مخفي بود، نافرماني ابليس بود كه خدا از قبل خبر داشت.

15ـ سخن آخر

فرموده ايد با عقلم قانع نمي شوم.

چقدر عاقل هستيد؟ آيا عقلّ هستيد؟

تمام حقايق، با عقل كلّ قابل درك هستند؛ امّا شما چقدر از عقل كلّ بهره داريد كه انتظار داريد همه چيز را با عقلتان بفهميد؟

چقدر فلسفه خوانده ايد؟ چقدر عرفان نظري خوانده ايد؟

آيا مي توانيد مطالب پيچيده ي زيست شناسي را، مثلاً مباحث بيوشيمي يا مباحث مربوط به ژنتيك را صد در صد به يك كودك دبستاني تعليم دهيد به نحوي كه او همه را خوب هضم كند؟

شما مي توانيد توضيح دهيد، ولي او نمي فهمد. چرا؟ چون اوّلاً هنوز بلوغ علمي لازم براي درك اين گونه مباحث را نيافته است. ثانياً مقدّمات لازم براي فهم اين مباحث مثل علم شيمي يا زيست شناسي مقدّماتي را نياموخته است.

حال چطور انتظار داريد يكي از پيچيده ترين مباحث فلسفه و عرفاني را بدون خواندن عرفان نظري و فلسفه، از دارندگانش بشنويد و بفهميد. شما ممكن است در رشته ي خودتان نابغه هم باشيد، امّا در فلسفه و عرفان نظري، حتّي سواد ابتدايي هم نداريد. البته بنده به شما تخفيف دادم. چون خود علم پزشكي، از نظر دشواري و پيچيدگي، در قياس با فلسفه و عرفان نظري، مثل كتاب علوم دوره ي راهنمايي است در قياس با كتب پزشكي سال آخر پزشكي. بنده ساليان متعدّدي است كه فلسفه ي اسلامي تدريس مي كنم، و به جرأت مي گويم كه در اين ساليان، سه، چهار نفر بيشتر شاگرد فلسفه فهم نداشته ام؛ در حالي كه در يك كلاس رشته ي پزشكي، كمتر دانشجويي پيدا مي شود كه مطالب كتب پزشكي را درك نكند.

البته اينها را نگفتم كه نا اميدتان كنم؛ بلكه گفتم كه عمق مطلب دستان بيايد. همين مطالبي كه بنده در اينجا گفتم، تنها نمي از يمي است، كه آن را هم با ترس و لرز گفتم؛ چون اگر به گوش ظاهرگرايان برسد، از حملاتشان در امان نيستم. اينها امثال علّامه طباطبايي و ملاصدرا و علّامه حسن زاده آملي را به كمتر از اين حرفها مورد حمله قرار داده تكفير مي كنند، كجا رسد به بنده ي ناچيز كه خاك پاي اين بزرگان هم نيستم. « بهر يك جرعه كه آزار كسش در پي نيست ــ رنجها مي كشم از مردم نادان كه مپرس!» البته مقصّر هم نيستند؛ رتبه ي وجوديشان، اجازه ي درك معارف عالي را نمي دهد. اوّلاً بايد رتبه ي وجودي شخص بالا باشد تا معارف بلند را بتواند صيد كند. ثانياً بايد بايد بلوغ حاصل شود تا درك معارف ممكن شود.

خلاصه آنكه: هر كه طاووس خواهد بايد جور هندوستان كشد. بدون فراگيري عميق فلسفه و عرفان نظري، نمي توان به حقايق بلند راه يافت. پس ره چنان رو كه رهروان رفتند. البته استثناء همواره وجود دارد. اندك افرادي هم بوده اند كه به جذبه ي الهي، به مقامات عاليه رسيده و حقايق عاليه را دريافته اند. اينها نگار به مكتب نرفته هستند كه به غمزه، مسأله آموز صد مُدرس مي شوند.

موفّق و پيروز باشد.