(1/100148151)

پرسش:آيا انسانهاي نخستين قبل از حضرت آدم بودند يا بعد از حضرت آدم. حضرت آدم كارهاي خود را بلد بود. انسان هاي نخستين چگونه بودند كه چيزي نمي دانستند در صورتيكه اين تجربيات نسل به نسل انتقال داده مي شود. توضيح دهيد.

 

پاسخ:

 

1ـ طبق روايات اهل بيت (ع) قبل از حضرت آدم (ع) نيز انسان نماهايي بر روي زمين زندگي كرده و منقرض شده اند ، كه تعداد نسلهاي مذكور به هفت نسل مي رسند. لذا انسان كنوني ( از آدم تا امروز) نسل هشتم است. البته بر خلاف آنچه فرضيّه ي تكامل داروين مدّعي است ، هيچكدام اين نسلها با يكديگر ارتباط نسلي نداشته اند ؛ بلكه همگي مستقلّاً از خاك آفريده شده اند.

پس فسيلهاي يافت شده از انسانهاي ما قبل تاريخ بشر امروزي مي تواند مربوط به آن نسلهاي قبل از آدم (ع) باشد.

امام صادق (ع) فرمودند: « لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِينَ لَيْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَأَسْكَنَهُمْ فِيهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ خَلَقَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا خَلَتِ الْجَنَّةُ مِنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ مُنْذُ خَلَقَهَا وَ لَا خَلَتِ النَّارُ مِنْ أَرْوَاحِ الْكُفَّارِ وَ الْعُصَاةِ مُنْذُ خَلَقَهَا عَزَّ وَ جَلَّ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ صَيَّرَ اللَّهُ أَبْدَانَ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي الْجَنَّةِ وَ صَيَّرَ أَبْدَانَ أَهْلِ النَّارِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي النَّارِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُعْبَدُ فِي بِلَادِهِ وَ لَا يَخْلُقُ خَلْقاً يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ بَلَى وَ اللَّهِ لَيَخْلُقَنَّ اللَّهُ خَلْقاً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يُعَظِّمُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً تُظِلُّهُمْ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ـــــــــ البته كه خداي عز و جل از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالميان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جا داده، سپس خداي عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد. سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از آن زمان كه آفريده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالي نبوده است . شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند به خدا كه البته خلقى آفريند بى ‏نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برايشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل مي فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آيه 48 ابراهيم) و خداي عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازه‏اند»( آيه15ق). »( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320 )

 

2ـ انسانهاي نخستين، برخي از نسل آدم(ع) مي باشند؛ كه زمان زندگي آنها حدّ اكثر ده هزار سال قبل است. اينها از حيث بدني و هوش، هيچ تفاوتي با انسان امروزي نداشته اند. البته طبيعي است كه از نظر اندوخته ي علمي پايين تر از ما بوده اند؛ چرا كه علم به مروز زمان پيشرفت مي كند.

امّا برخي ديگر از انسانهاي نخستين، در حقيقت همان انسانهاي قبل از آدم(ع) بوده اند؛ كه آنها در زمان خلقت آدم(ع) منقرض شده بودند و كسي از آنها در آن زمان زنده نبوده است.

امروزه ادّعا مي شود كه آن انسان نماها هوشي در حدّ هوش ما انسانها نداشته اند؛ امّا اينها صرف فرضيّه و حدس است؛ و هيچكدام مدرك قطعي ندارد. بلي عدّه اي از دانشمندان علوم تجربي هستند كه چنين حدسيّاتي را هم قطعيّات تلقّي مي كنند؛ و با چنين توهّماتي مغز دانشجويان را پر كرده اند. البته ما مدّعي نيستيم كه آنها در حدّ ما هوش داشته اند؛ بلكه عرض مي كنيم: دلائل اين گونه دانشمندان، دلائلي است سست؛ و از حدّ حدس فراتر نمي رود. مثلاً اينها مي گويند: چون جمجمه ي آنها كوچكتر از جمجمه ي ماست پس نتيجه مي گيريم كه هوششان هم كمتر بوده است؛ حال آنكه بزرگي جمجمه لزوماً به معني با هوش بودن نيست. براي مغز افراد عقب مانده ي ذهني فرقي با مغز افراد عادي ندارد؛ حال آنكه هوش كمتري دارند؛ بلكه برخي از آنها مغزي بزرگتر از مغز افراد عادي دارند.

اينكه آنها تمدّن بزرگي هم نداشته اند، دليل نمي شود كه كم هوش بوده اند؛ بلكه چه بسا آنها غريزه ي جمعي بالايي نداشته اند. مثلاً ميمونها ـ يا اينكه باهوشترين حيوانات هستند ـ امّا اجتماعات بزرگي تشكيل نمي دهند و بيشتر به صورت گروههاي كوچك زندگي جمعي دارند؛ در حالي كه مورچه ها و زنبورها ـ با اينكه هوش ميمون را ندارند ـ شديداً اجتماعي اند؛ و حتّي برخي مورچه ها و موريانه ها براي خودشان شهرهايي تأسيس مي كنند؛ بلكه از حيث شعور اجتماعي چه بسا از انسان نيز پيشرفته تر مي باشند؛ تا آنجا كه ما امروز براي حلّ برخي معضلات اجتماعي خودمان از زندگي آنها الگو گيري مي كنيم. لذا بايد دانست كه بين هوش بالا و زندگي اجتماعي قوي رابطه ي ضروري وجود ندارد.

بايد دانست كه حتّي حيوانات نيز هوش بالايي دارند؛ بلكه برخي از آنها در حيطه هاي خاصّي از بشر باهوشترند؛ امّا هوش هر موجودي متناسب با غرايز اوست. لذا اين كه انتظار داشته باشيم يك ميمون هم مثل انسانها ماشين بسازد انتظاري است بي جا؛ چون او غريزتاً احساس نياز به چنين وسائلي را ندارد. ما برخي حيوانات سطح پايين را سراغ داريم كه از ديگر حيوانات سواري مي گيرند؛ و به وسيله ي آنها تغيير مكان مي دهند؛ امّا ميمونها با اينكه هوش بالاتري دارند، ولي علاقه اي به سواري گرفتن از ديگر موجودات ندارند. البته گاه به صورت موقّت چنين كاري مي كنند و علاقه ي مداوم به چنين چيزي ندارند.

خلاصه آنكه اگر كسي مي خواهد ثابت كند كه انسانهاي قبل از آدم(ع) هوش ندارد؛ و براي اين منظور از ضعف زندگي جمعي آنها يا از سادگي ابزارهاي آنها براي استدلال استفاده مي كند، ابتدا بايد ثابت كه كه غرايز آنها نيز مثل غرايز ما بوده است؛ و اين چيزي نيست كه بتوان به اين راحتي اثبات نمود.

امّا از نگاه روايات، آن انسان نماها آن اندازه شعور داشته اند كه مكلّف به تكاليف الهي بوده اند. طبق روايات، جنّها نيز مكلّف مي باشند؛ ولي از روايات استفاده مي شود كه جنّها علاقه ي چنداني به تشكيل اجتماعات بزرگ ندارند و عمدتاً در گروههاي كوچ يا انفرادي زندگي مي كنند. از برخي قرائن مي توان حدس زد كه گرايش چنداني به ساخت ابزار نيز ندارند؛ با اينكه طبق آيات و روايات، قادر به ساخت ابزار مي باشند.

 

3ـ امّا در مورد آدم(ع) گفتني است كه طبق روايات، او داراي علم الاسماء بوده، و مثل تمام انبياء، علمي فراتر از علم افراد عادي بشر داشته است. طبق روايات، برخي از فرزندان او كشاورز و برخي ديگر دامدار بوده اند. حضرت ادم(ع) كتابي آسماني نيز داشته است. لذا در زمان او حتّي نوشتار هم وجود داشته است. همچنين طبق روايات، او به زبان سرياني سخن مي گفته كه شباهتهايي به عربي و عبري دارد. بعد از آن حضرت نيز همواره در بين بشر، تمدّن وجود داشته است. لذا اينكه مثلاً در يافته هاي مربوط به شش هزار سال قبل آثار زندگي در غارها به چشم مي خورد، دليل بر اين نيست كه همه ي مردم آنها عصر، غارنشين بوده اند. امروز نيز همچنان برخي از مردم دنيا، غارنشين هستند؛ يا افرادي هستند كه خانه و كاشانه ندارند و كوچ نشين هستند. حتّي برخي اقوام، هنوز هم در كنار مرده هاي خودشان ابزارهايي ابتدايي مثل شمشير و خنجر دفن مي نمايند. حال اگر ده هزار سال بعد كسي از قبرهاي زمان ما، شمشير و خنجر پيدا نمود، مي تواند نتيجه بگيرد كه مردم زمان ما با شمشير و خنجر جنگ مي كرده اند؟! برخي ها چرا عجائب قديمي را به حساب نمي آورند. مثلاً در ساختمان اهرام مصر، سنگهايي چندين تني به كار رفته است. بفرماييد كه آنها با كدام ابزار اين سنگها را بريده، با چه ابزاري به محلّ اهرام آورده و چگونه 147 متر بالا برده اند؟ 146 متر يعني حدوداً به بلندي يك آسمان خراش 35 طبقه. حتّي با تكنولوژي امروزي نيز بالا بردن بلوكهاي سنگي به اين عظمت، كاري است دشوار؛ آن هم در ساختماني به شكل هرم. چون هر چه از قاعده ي هرم به سمت رأس آن رويم، كار انتقال سنگها مشكلتر مي شود. حال بگذريم از معماري شگفت انگيز درون هرم كه هنوز هم بسياري از معمّاهاي آن حلّ نشده است؛ و شگفت تر آنكه اين ساختمان، آثاري ويژه از خود عبور مي دهد كه ارتباط دارد با امواجي كه از طرف فضا مي آيند.

هرم خوفو در ۲۵۶۰ سال قبل از ميلاد ساخته شده است . اين هرم بلندترين بناي ساخته دست بشر از ۴۴۰۰ سال پيش تا سال ۱۸۸۹ بود؛ كه در اين زمان برج ايفل با ارتفاع ۳۰۰ متر ساخته شد. البته ساخت برج ايفل در مقايسه با ساخت اهرام مصر، مثل نسبت كشيدن تصوير يك ساختمان است در مقايسه با ساختن يك ساختمان. به عبارتي، برج ايفل در قياس با اهرام مصر، يك اسباب بازي است.

شگفتي اين اهرام به قدري است كه برخي ادّعا نموده اند، كه آن را موجودات فضايي ساخته اند نه انسانها. البته چنين نسبتي از سوي غربي ها عجيب نيست؛ چون آنها همواره عادت دارند كه ديگران را احمق و خودشان را دانشمند جلوه دهند. لذا برايشان گران است كه قبول كنند، اجداد مصري ها در بيش از چهار هزار سال قبل، چنين بناي شگفتي ساخته باشند.

خواصّ ويژه ي اهرام:

نتايج آزمايش‌هاي انجام شده چنين است.

ـ غذاهاي حتي فاسدشدني تا مدتهاي زيادي، بدون فساد در درون هرم باقي مي‌مانند.

ـ آب‌هاي آلوده، تصفيه و عاري از ميكروب مي‌شوند.

ـ گياهان در درون آن با سرعت بيشتري رشد مي‌يابند.

ـ فلزات زنگ‌زده، جلا و صيقل اصلي خود را باز مي‌يابند.

ـ انسان‌ها به آرامش بهتري دست يافته و نيز به قدرت انديشه ي آدمي افزوده مي‌شود.

ـ درمان بيماريهاي روحي و رواني با سهولت بهتري انجام مي‌شود.

طبق ادّعاي برخي باستان شناسان، حتّي ماكتهايي از هواپيما نيز يافت شده كه به چندين هزار سال قبل مربوط مي شوند؛ و شباهت شگفتي به هواپيماهاي امروزي دارند. در برخي نوشته هاي مصري ـ كه به خطّ تصويري هستند ـ نيز تصاويري به شكل هليكوپتر، لامپ برق و ديگر ابزارهاي امروزي يافت شده اند؛ كه باستان شناسان را سخت گيج و كلافه كرده اند.

در سر زمين پرو نيز نقّاشي هاي عظيمي روي زمين كشيده شده اند كه از روي زمين ابداً به چشم نمي آيند؛ امّا وقتي با هواپيما از بالا نگاه مي شود، تصاوير خود نمايي مي كنند. برخي از اين تصاوير باستاني، به نحو عجيبي شباهت به هواپيما و فضا پيما و امثال آن دارند.

در افسانه هاي سرخپوستي و يوناني نيز از قومي ياد مي شود كه در قارّه اي به نام آتلانتيس زندگي مي كردند و وسائلي براي هوانوردي و فضاگردي داشته اند؛ و سلاحهايي داشته اند كه نوري كشنده شلّيك مي كرده است. افلاطون نيز به وجود چنين قارّه اي در آن سوي آفريقا اشاره نموده است. گفته مي شود كه اين قارّه بين قارّه ي آمريكا و آفريقا و اروپا قرار داشته، كه امروزه در اقيانوس اطلس فرو رفته است.

طبق بيان افلاطون، اين قوم، 12 هزار سال قبل از افلاطون زندگي مي كرده اند؛ يعني بيش از 14 هزار سال قبل از زمان ما. لذا طبق اقوالي كه خلقت آدم(ع) را حدوداً هشت هزار سال قبل گفته اند، بايد گفت كه اين قوم، بيش از شش هزار سال قبل از آدم(ع) مي زيسته اند.

البته اين گونه ماجراهاي باستان شناختي هنوز معمّاهايي ناگشوده اند؛ و دانسته هاي بشر در برابر نادانسته هايش در اين باب، همانند قطره اي است در برابر دريا.