(1/100200021)

پرسش: آيا سرنوشت قابل تغيير است؟

 

پاسخ:

كدام سرنوشت؟

آن سرنوشتي كه عوام مردم توهّم مي كنند كه بر پيشاني نوشته شده است يا آن سرنوشتي كه خداوند متعال با قلم اختيار انسان برايش مي نويسد؟

اوّلي كه توهّمي عوامانه بيش نيست. امّا دومي، عين تغيير است؛ چون تدريجي بودن و اختياري بودن، در ذات آن است. بر همين اساس است كه خداوند متعال، توبه را تشريع نموده است. توبه يعني سرنوشت نوشته شده با قلم اختيار خويش را پاك نمودن و دوباره نوشتن آن. البته سوالات امتحاني خدا را نمي توان پاك كرد و دوباره نوشت. سوالات امتحاني دست ما نيست و با جوهر ثابت الهي هم نوشته شده و قابل پاك كردن نيست؛ امّا پاسخ آن سوالات با جوهر اختيار خودمان نوشته مي شود و قابل پاك كردن و بازنويسي نمودن است. نتيجه نيز فقط و فقط در برزخ تحويل ما مي شود نه در دنيا. در دنيا جز سوال امتحاني و پاسخ آنها چيزي نيست. لذا اگر كسي توهّم نموده كه در دنيا هدفي وجود دارد و مي توان به هدفي رسيد، سر خودش كلاهي گشاد گذاشته است. تمام آنچه غافلان آنها را هدف قرار داده اند همگي سوالات امتحاني اند.

آري از منظر حقيقت بينان، زندگي دنيا عين تغيير است ،يعني قابل تغيير بوده با تغيير به سمت كمال يا نقص مي رود؛ ولي تغيير نيز با تقدير است نه خارج از مدار تقدير. « ... يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ ــــ خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏كند؛ و امّ الكتاب نزد اوست» (الرعد:39)؛ لكن خدا بي حساب محو و ثبت نمي كند؛ بلكه « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ـــ خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.» (الرعد:11) يعني نويسنده ي سرنوشت، خداست؛ لكن او با جوهر اختيار ما مي نويسد. لذا اگر ما جوهر سبز در قلم اختيار خويش بريزيم، سرنوشت ما سبز خواهد شد؛ و اگر جوهر سياه در قلم اختيار خويش بريزيم، سرنوشت ما سياه خواهد شد. در هر دو حال، نويسنده خداست، امّا رنگ سرنوشت هر كسي تابع جوهر اختيار خود اوست. سبزي و سياهي سرنوشت نيز وقتي معلوم مي شود كه نامه ي اعمال را بدهند دستمان. دنيا، فقط و فقط جلسه ي امتحان است؛ فقط جاي نوشتن سرنوشت است. ثروت و فقر، زيبايي و زشتي، زن بودن و مرد بودن، در محيط خوب بودن و در محيط بد بودن، با استعداد بودن و كم استعداد بودن، اتّفاقات خوش آيند و نا خوش آيند و ... همگي فقط و فقط سوالات امتحاني اند؛ و تنها غافلان از حقيقت دنيا و هدف خلقت هستند كه بر اساس سوالات امتحاني، خوشبختي و بدبختي را تعريف مي كنند. حقيقت بينان، بر اساس پاسخها، خوشبختي و بدبختي را تعريف مي كنند. در جلسه ي امتحان، چه بسا به كسي ورقه اي كاهي رنگ و پر از لك و جوهر و با خطّي ناخوش بدهند و به ديگري ورقه اي بسيار مرغوب و سفيد و خوش خط بدهند. اگر امتحان دهندگان، كودكان اوّل دبستان باشند، در اين صورت، اوّلي ناراحت مي شود و دومي خوشحال مي شود؛ امّا اگر امتحان دهندگان، دانشجويان فرهيخته باشند اصلاً توجّهي به كيفيّت كاغذ و جوهر و خطّ آن نمي كنند بلكه به خود سوالات توجّه مي كنند و با تمام وجود سعي مي كنند پاسخ درست بدهند. كيفيّت ورقه و جوهر و خطّ سوالات، دخالتي در نتيجه ي امتحان ندارد. آنچه نتيجه را مشخّص مي كند پاسخ است. به جريان سليمان(ع) و ايّوب(ع) در قرآن كريم دقّت فرماييد! يكي غرق در نعمتهاي ظاهري و ديگري غرق در انواع مصائب و رنجها؛ امّا هر دو به يك نتيجه رسيده اند. خداي تعالي در سوره ي ص آيات آيات 30 الي 40 جريان سليمان(ع) را نقل نموده و بلافاصله جريان ايّوب(ع) را ذكر نموده است تا آيه ي 44. در ابتداي جريان سليمان(ع) فرمود: « وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب‏ ــــ ما سليمان را به داود بخشيديم؛ چه بنده ي خوبى! همانا او همواره بازگشت كننده به سوى خدا بود.» و در انتهاي جريان ايّوب(ع) فرمود: « وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ــــ (و به ايّوب گفتيم:) بسته‏اى از ساقه‏هاى گندم(يا مانند آن) را برگير و با آن(همسرت را) بزن و سوگند خود را مشكن! ما او را شكيبا يافتيم؛ چه بنده ي خوبى! همانا او همواره بازگشت كننده به سوى خدا بود.»

ملاحظه مي كنيد كه در مورد هر دو بزرگوار، يك توصيف به كار برده است؛ در مورد دو فرمود: « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ــ چه بنده ي خوبي! همانا او همواره بازگشت كننده به سوى خدا بود.» سوالات اين دو بزرگوار كاملاً متفاوتند امّا نتيجه اي كه هر دو مي گيرند يكي است. هر دو به جايزه ي «نعم العبد» مي رسند؛ چرا؟ چون هيچكدام به شكل سوال كاري نداشتند بلكه هر دو اوّاب بودند؛ يعني به هدف كار داشتند كه رسيدن به رضايت خدا و مقام لقاء الله است.