(114/100120800)

پرسش:قرار بود در مورد رب بگويم.

1-در سوره يوسف ربزياد به کار رفته که به پادشاه مصر هم نسبت داده شده

1-در حديثي خواندم که مفضل از امام صادق(ع)سوال ميکند که منظور از رب الارض کيست؟

که امام صادق(ع)در جواب ميفرمايد:رب الارض امام الارض است

2-در سوره 76 آيه 21 ميخوانيموسقاهم ربهم شرابا طهورا که امام صادق فرموده منظور سيد الوصيين امام علي(ع) است.

3-درآيه اي ميخوانيمواشرقت الارض بنور ربها ودر زيارت جامعه کبيره ميخوانيمو اشرقت الارض بنورکم

در زيارت امام عصر در روز جمعه آمده :السلام عليک يا نور الله في ظلمات الارض

امام نور الله است و لذا آينه تمام صفات الهي است.حال سوالم اين است که هر آنچه که خدا به خودش در قرآن نسبت داده ميشود به امام نسبت داد؟ مثلا خدا در سوره حمد ميفرمايدمالک يوم الدين ميشود گفت که امام علي(ع)نيز مالک روز جزاست.درست است که خدا مالک اصلي روز قيامت است ولي با اين وجود که باز هم نميشود که ما خدا را روز قيامت مشاهده کنيم اذا اين مسئولت را به عهده نبي اکرم(ص)و امام علي(ع)وديگر امامان است.مگر نه اينکه امام علي(ع) قاسم النار است؟ يا آيا مي شود ليس کمثله شي ء را نيز به امامان نسبت داد؟

 

پاسخ:

1. در اینکه حاکمیّت خدا در روز جزا در وجود اقدس رسول خدا(ص) و امیر مومنان(ع) ظهور خواهد نمود، روایات فراوان است. امّا دقّت شود که واگذاری مالکیّت نیست؛ بلکه ظهور مالکیّت است. چرا که انسان کامل، ظهور اسماء الله می باشد.

2. این گونه امور را در بین مردم فاش نسازید. چون:

اوّلاً اهل بیت(ع) لعن نموده اند کسانی را که اسرارشان را برای غیر اهلش فاش می سازند.

ثانیاً فاش نمودن این گونه دریافتها، گوینده را دچار مشکلاتی بین مردم می کند. مشکلاتی که اجری هم در پی ندارد. چون اهل بیت(ع) نهی نموده اند از فاش نمودن چنین اسراری. لذا فاش کننده هر چه بر سرش آید مقصّر خودش می باشد.

ثالثاً اگر زمانی این گونه مطالب مشکلی تولید کردند و کسانی به مخالفت برخاستند، نباید بحث را کِش داد. امّا اگر ول کن نبودند، آنها را با این آیه ی شریفه مواجه نمایید تا خاموش شوند.

« وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ ــــ و(ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد! همگى سجده كردند؛ جز ابليس كه سر باز زد، و تكبر ورزيد، در حالی که از كافران بود.» (البقرة:34)

برخی گفته اند: در این سجده، آدم(ع) قبله بود نه مسجود. گوییم: اگر این گونه بود، می فرمود: اسجدوا الی آدم امّا چنین نفرمود.

برخی هم گفته اند: سجده در اینجا به معنی خضوع است نه سجده ی اصطلاحی. گوییم: اوّلاً این خلاف ظاهر آیه است. اگر منظور خضوع بود لااقل یکجا خدا به جای سجده خضوع را به کار می برد. ثانیاً خضوع هم برای غیر خدا جایز نیست. چون الحمد لله؛ و خضوع نوعی حمد است. پس اگر خدا امر به سجده برای آدم می کند، برای آن است که آدم خودی ندارد؛ بلکه تمام وجودش خدانماست. لذا خدا ابتدا مظهر تامّ اسماء الله بودن را برای آدم(ع) ثابت نمود؛ آنگاه ملائک را امر به سجده کرد. فرمود:

« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (31) قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (32) قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ سپس علم الاسماء را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد!» (31) فرشتگان عرض كردند: «منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى، نمى‏دانيم؛ تو دانا و حكيمى.» (32) فرمود: «اى آدم! آنان را از اسمائشان آگاه كن.» هنگامى كه آنان را آگاه كرد، خداوند فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را ميدانم؟! و نيز ميدانم آنچه را شما آشكار ميكنيد، و آنچه را پنهان ميداشتيد!»» (بقره)

تک تک موجودات، مظهر اسماء الهی اند؛ لکن هیچکدام مظهر تامّ اسماء الله نیستند. امّا خلیفه ی خدا مظهر تامّ الله است. لذا هر اسمی که آنها مظهرش بودند، در آدم هم بود. پس آدم(ع) حقیقت خویش را هویدا ساخت، و ملائک دیدند که همگی از شئونات وجودی آدم(ع) می باشند.

همچنین استدلال کنید به آیه ی شریفه ی:

«إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي‏ ساجِدينَ ــــ (به خاطر بياور) هنگامى را كه يوسف به پدرش گفت: پدر جان! من در خواب ديدم كه يازده ستاره، و خورشيد و ماه برایم سجده مى‏كنند» ( يوسف:4)

و گذشت تا فرمود:

« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْويلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بي‏ إِذْ أَخْرَجَني‏ مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْني‏ وَ بَيْنَ إِخْوَتي‏ إِنَّ رَبِّي لَطيفٌ لِما يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ ــــ و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگى برای او(یوسف) به سجده افتادند؛ (یوسف) گفت: پدرجان! اين تعبير خوابى است كه قبلاً ديدم؛ پروردگارم آن را حقّ قرار داد؛ و او به من نيكى كرد هنگامى كه مرا از زندان بيرون آورد، و شما را از آن بيابان(به اينجا) آورد بعد از آنكه شيطان، ميان من و برادرانم فساد كرد. پروردگارم نسبت به آنچه مى‏خواهد صاحب لطف است؛ چرا كه او دانا و حكيم است » (يوسف: 100).

این سجده ابتدا از جانب یعقوب(ع) بود؛ و همسر و فرزندانش از او تبعیّت نمودند. و سجده ی آن حضرت از آن جهت بود که اسماء الله را در جمال یوسفی متجلّی یافت. لذا نه برای بدن یوسف بلکه برای مقام اسمائی او سجده نمود؛ که در آن مقام، خلیفه ی خدا اتّحاد با اسماء الله دارد.

امّا در باب لیس کمثله شیء؛ کاف را زائده نگیرید و این آیه را در کنار آیه 60 نحل قرار دهید. خلیفة الله، مَثَل خداست؛ و اهل بیت(ع)، مَثَل اعلی می باشند. و هیچ موجودی با خلیفة الله تماثل ندارد.

سخن آخر اینکه: باز تأکید می کنم که این گونه امور را علنی نسازید. اگر بنده گفتم از آن باب بود که به لطف الهی شما اموری را کنار هم چیده و به نتیجه ای رسیده بودید. لذا خواستم در تتمیم آن چیزی اضافه کنم و وجه حقیقت را اندکی آشکارتر سازم.