(1/100167552)

پرسش: جوابيه : شماره نامه: 100167113 تاريخ :90/12/24

1- اينكه فرموده ايد هر چيزيكه لباس وجود بر تن دارد موجود مختاري است اين استنباط را از كجا آورده ايد ؟ اولا موجود مختار در مقابل فعلش مسئول است آيا بنظر شما جمادات و حيوانات و حتي ملائكه در مقابل فعلشان مسئول هستند آيا بنظر شما موجوداتي بجز انسان مي تواند فعل خوب و فعل بد انجام دهد آيا بنظر شما موجودات مختار نبايستي دو سويه باشند آيا بنظر شما موجودات همچون ملائكه و حيوان فعل تخلفشان در چيست ؟ شما اشاره به تسبيح موجودات كرده ايد و آن را دليل بر اختيار دانسته ايد . اولا بايستي دقت كنيد در تفسير كلام الهي دو حوزه را مراعات كنيد حوزه تكوين و حوزه تشريع در كلام الهي خطاب خداوند به موجودات غير انسان در حوزه تكوين است همانطوري كه هيج موجودي در خوزه تكوين نميتواند خالق خود را انكار نمايد حتي انسان ولي اين همه دعوت انسان به عبوديت در حوزه تشريع است در حوزه تشريع است كه انسان ميتواند سرپيچي از فرمان خدا كند و نه در تكوين اميد است اين دو حوزه را در تفسير از قرآن حفظ نمائيد و اما موجود مختار را موجود فاعل دانسته ايد اين موضوع نيز با توجه به دو حوزه معنائي جداگانه اي دارند فاعل در در حوزه تكوين از فعل خود غايتي ندارد فعلش همان غايت اوست مثل فعل قلب و كليه و كبد و غيره در ما از اين نوع است اينها نيز فاعلند ولي غايت انديشي ندارند و لي در حوزه تشريع بر عكس است

2- در مطلب دوم منظور مرا خوب دريافت نكرده ايد من گفته ام انساني كه ذاتا مختار است بايستي تمام بستر ها براي او فراهم شود تا اختيارش تحقق يابد ولي شما اين را در ساير موجودات غير انسان نمي توانيد بيابيد

و منظورما از اختيار به معناي سلبي قضيه است اگر به فلسفه اشرافيت داشته باشيد منظور مرا خواهيد فهميد شما اگر به اسفار ملا صدرا مراجعه نمائيد خوايد ديد ملائكه موجودات يك بعدي هستند در آنها اختيار معنا ندارد

3- جواب سوم منظور من اين نيست كه حكومت و يا انسان وحي مي فرستد

بلكه منظور من اين است كه در مقابل موجود مختار هم حكومت و تك تك افراد مسئول هستند بسترهاي لازم را جهت شكوفائي اختيار اين موجود انجام دهند همانطوري كه خالق هستي تمام بسترهاي لازم را براي موجود مختار فراهم نموده و انسان نيز در جهت شكوفائي صناعات خود (ربات ها ) همين كار را انجام ميدهد كه خداوند در زنبور انجام داده است البته زنبور بعنوان مثال است در قرآن بلكه تمام حيوانات از وحي بي بهره نيستند زنبور بعنوان مثال است

4- منظور من مبارزه با قرآن بلكه ديدگاه من از منظر يك فيلسوف است و ديدگاه شما كلامي بنده اين موضوع را در يك مقاله جداگانه در وبلاگم درج كرده كه نگرش بر دين از سه زاويه 1- ديدگاه فقهي 2- ديدگاه فلسفي 3- ديدگاه عرفاني البته نقاط ظعف و قوت اينها را هم در آنجا توضيح داده ام لطفا به آنجا مراجعه فرمائيد

5- من حرفي نزده ام كه دوري باشد و باطل گردد بلي در ديدگاه من هم اختيار غير اراده است ولي اراده يا از طريق عوامل بيروني و يا از طريق اختيار همان دروني است تحريك و ايجاب ميشود اگر اراده از طريق عوامل بيروني ايجاب شود سود جويانه خواهد بود ولي اگر از طريق اختيار ايجاب شود همان تكليف خواهد بود ( دقت شود )

6- در اينجا من تفسير به راي نكرده ام بلكه اين شما هستيد كه حوزه تكوين و حوزه تشريع را مخلوط نموده ايد در حوزه تكوين دست خالق بسته نيست ولي در حوزه تشريع دخالتي ندارد

7- در جواب هفتمي فقط مي توانم بگويم والله يقول الحق و هو يهدي من يشاء

8- جواب اين هم بر ميگرد به جدا سازي دو حوزه تكوين و تشريع چون در كلام الهي كلام و كتاب همان فعل خداوند مي باشد

 

 

www.abolfazl-gr.blogfa.com

 

پاسخ:

1ـ فرموده ايد: « فرموده ايد هر چيزيكه لباس وجود بر تن دارد موجود مختاري است اين استنباط را از كجا آورده ايد ؟ »

ـ در اينكه خدا مختار است، شكّ نيست. منكر اين مطلب، از نظر تمام مسلمين، كافر است. چون مختار بودن خدا از مسلّمات جميع مذاهب اسلامي است.

ـ از طرف ديگر، خدا وجود صرف و صرف وجود است؛ يعني ماهيّت ندارد. چون امكان، لازمه ي ماهيّت است. لذا هر موجود داراي ماهيّت، ممكن الوجود مي باشد. پس خدا كه ممكن الوجود نيست، ماهيّت هم ندارد. پس فقط وجود است.

نتيجه آنكه اختيار نمي تواند از سنخ ماهيّت باشد، بلكه از سنخ وجود است. چون از فرض ماهيّت بودن اختيار لازم مي آيد كه خدا مختار نباشد.

حال كه ثابت شد اختيار از سنخ وجود است، عرض مي شود كه هر موجودي به همان اندازه كه از وجود نصيب دارد، مختار هم هست.

اشكال:

اين استدلال وقتي درست است كه اختيار، عين وجود باشد.

پاسخ:

يقيناً اختيار عين وجود است.

چون شكّ نيست كه صفات خدا عين ذات اوست؛ و الّا لازم مي آمد كه خدا مركّب از وجود و صفات باشد.

پس اختيار خدا عين وجود اوست، همان گونه علم و قدرت و حياتش علين وجودند.

پس در موجودات ديگر نيز، اختيار عين وجود آنهاست.

 

استدلال به روش ديگر.

از دو حال خارج نيست؛ يا اختيار از سنخ وجود است يا از سنخ ماهيّت.

اگر از سنخ وجود باشد، مطلوب ثابت است.

امّا اگر از سنخ ماهيّت باشد، نمي تواند در خدا موجود باشد؛ چون خدا ماهيّت ندارد.

در حالي كه اختيار از اوصاف كمالي خداست، و در او موجود است.

پس اختيار از سنخ وجود است نه ماهيّت.

 

استدلال ديگر:

ـ در اين كه اختيار وصف كمالي است شكّ نيست.

ـ هر وصف كمالي از سنخ وجود است.

ـ پس اختيار از سنخ وجود است.

اشكال:

چرا هر وصف كمالي از سنخ جود است؟

پاسخ:

چون ماهيّت نسبتش به تمام متقابلات يكسان است، از جمله به كمال و نقص. و شيء نمي تواند نسبت به خودش و چيز ديگري نسبت يكسان داشته باشد.

 

استدلال ديگر:

ـ در اينكه اختيار، شدّت و ضعف دارد، شكّ نيست؛ يعني اختيار يك حقيقت تشكيكي است.

ـ هر چيزي كه تشكيكي باشد(شدّت و ضعف بردارد) يقيناً از سنخ وجود است و ماهيّت نيست. چون در فلسفه اثبات شده كه وجود حقيقتي تشكيكي است ولي ماهيّت، تشكيكي نيست.

ـ پس اختيار از سنخ وجود است.

 

2ـ فرموده ايد: « موجود مختار در مقابل فعلش مسئول است »

پس قاعدتاً يا شما بايد منكر مختار بودن خدا باشيد يا بايد خدا را هم مسئول بدانيد. هر دو نيز كفر است. چون؛

اوّلاً مختار بودن خدا هم از آيات فراواني به وضوح فهميده مي شود، هم از مسلّمات مسلمين است، و انكار صريح آيات و مسلّمات مسلمين كفر است. « إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُريدُ ــــ پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد.» (هود:107)

ثانياً قرآن كريم تصريح دارد كه خدا مسئول نيست. لذا هر كه خدا را مسئول بداند، انكار قرآن كرده و كافر است. « لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ ــــ او از آنچه مي كند مورد سوال قرار نمي گيرد(مسئول نيست) در حالي كه آنها مورد سوال قرار مي گيرند(مسئولند).» (الأنبياء:23)

ثالثاً مسئول دانستن خدا يعني قائل شدن به خدايي بالاتر از او. چون خدا به مادون خود ـ كه همگي مِلك او هستند ـ مسئول نمي شود.

 

3ـ فرموده ايد: « آيا بنظر شما جمادات و حيوانات و حتي ملائكه در مقابل فعلشان مسئول هستند آيا بنظر شما موجوداتي بجز انسان مي تواند فعل خوب و فعل بد انجام دهد.»

تمام مخلوقات از جمادات گرفته تا اشرف مخلوقات، هم مختارند هم مكلّف هستند هم مسئولند. اين حقيقتي است كه قرآن كريم و روايات اثباتگر آن هستند و عرفا هم به آن رسيده اند.

خداوند متعال در آيه ي 44 سوره اسراء مي فرمايد: « آسمانهاي هفتگانه و زمين و كساني كه در آنها هستند تسبيح او مي گويند و هيچ چيزي نيست مگر اينكه تسبيح و حمد او مي گويد؛ لكن شما تسبيح آنها را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است.»

علامه ي طباطبايي ـ رضوان الله عليه ـ در تفسير اين آيه فرموده اند: از كلام خدا استفاده مي شود همچنان كه خلقت در اشياء جاري و ساري است ، علم هم در اشياء سريان دارد و هر موجودي به اندازه اي كه از وجود بهره دارد از علم نيز بهره مند است.(الميزان، ج13، ص110)

همچنين خداوند متعال مي فرمايد: « و روزي كه دشمنان خدا محشور مي شوند به سوي آتش، پس آنها را نگه مي دارند تا صفهاي بعدي به آنها محلق شوند. وقتي به آن مي رسند،‌ گوشها و چشم ها و پوستهاي آنها به آنچه مي كردند، گواهي مي دهند. آنها به پوست هاي خود مي گويند، چرا بر ضد ما گواهي داديد؟ آنها جواب مي دهند: همان خدايي كه هر موجودي را به نطق آورده ما را گويا ساخته است ...»(فصلت:19-21)

علامه ي طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه آن را شاهدي ديگر بر با شعور بودن اشياء دانسته و به آيه ي 44 اسراء اشاره كرده و فرموده اند: جمله « لكن شما تسبيح آنها را نمي فهميد» بهترين دليل است كه تسبيح اشياء از روي علم و اراده است؛ نه به زبان حال. و از اين قبيل است آيه ي 11 فصلت كه مي فرمايد: « سپس خدا به آفرينش آسمان پرداخت، در حالي كه به صورت دود بود ، به آن و به زمين فرمود بياييد يا از روي ميل و اطاعت يا با اكراه و بي ميلي! آنها گفتند: ما از روي ميل و اطاعت مي آييم.»

علامه ي طباطبايي(ره) فرموده اند: هيچ دليلي نيست كه علم، تنها يك سنخ است؛ لذا علم مي تواند گونه هاي مختلف داشته باشد و هر گونه اي هم آثار خاص خود را دارد، پس لازم نيست كه از جمادات نيز آثاري مشابه آثار حيوانات يا انسان مشاهده شود. همچنين از آيه ي اخير استفاده مي شود كه زمين و آسمان، هم اختيار دارند هم تكليف را مي فهمند و هم خدا بر آنها تكليف نموده است، و آن هم تكليف را با ميل و رغبت انجام مي دهند.

علامه طباطبايي(ره) بعد از اين بحث قرآني در ضمن يك بحث فلسفي فرموده اند: هر معلومي و هر صاحب علمي موجود مجرد (غير مادّي) است ؛ چون علم يعني حضور يك چيز براي چيز ديگر؛ و هر موجود مجرّدي ، هم مي تواند حاضر در نزد خود باشد و هم مي تواند حاضر در نزد مجرّدي ديگر باشد. همچنين هر مجرد ديگري مي تواند حاضر در نزد او باشد؛ و هر چه براي موجود مجرّد به امكان عامّ ثابت است براي او ضروري است ؛ لذا علم مساوق با وجود مجرّد است. بنا براين موجود مادّي صرف (غيرمجرد) نه مي تواند عالم باشد و نه معلوم. لكن از آن جهت كه موجود مادّي در تغيّر خود ثابت و بالفعل است و در تغيّر خود متغيّر نيست از اين جهت مجرّد است و علم ، در او ساري است.(الميزان، ج17، ص381و382 و ذيل آيه 30 و31 فصلت(حم سجده ) )

از همين بيانات علامه طباطبايي(ره) روشن مي شود كه ايشان همه ي موجودات مادّي را داراي نفس مجرّد مي دانند؛ ايشان فرمودند كه علم مساوق با وجود مجرّد است و موجودات مادّي هم به يك اعتبار داراي جنبه ي تجرّد هستند ، بنا بر اين آنها نيز عالمند و نفس، چيزي نيست جز موجود مجرّدي كه يك نحوه تعلق به مادّه دارد.

حكما دلايل ديگري نيز بر اين مسأله اقامه كرده و ثابت نموده اند كه همه ي موجودات مادّي داراي نفس مجرّدند، كه ذكر آنها در اين مقاله بدون مقدّمات فلسفي مقدور نيست. بنا بر اين همه ي موجودات داراي نفس مجرّدند. اين نفس مجرّد را در انسان معصوم نفس قدسي يا روح القُدُس ، در انسان عادي نفس ناطقه ، در حيوان، نفس حيواني و در گياه ، نفس نباتي مي گويند. امّا نفس جمادي ـ اگرچه حقيقتاً وجود دارد ـ لفظ آن استعمال چنداني در حكمت ندارد و به جاي آن بيشتر از واژه ي «صورت مثالي جمادات» يا « صورت نوعيّه جمادات » استفاده مي شود ؛ البته در مورد اجرام آسماني تعبير «نفس فلكي» هم استفاده مي شود. از نظر حكما افعال و حركات و سير تكاملي تمام موجودات عالم مادّه توسط همين نفس مجرّد اداره و تدبير مي شود.

نفس جمادات پايين ترين مرتبه ي نفس است و بالاتر از آن نفس نباتي است. لذا نفس گياهان ، هم كمالات نفس جمادات را داراست هم كمالاتي مختص به خود دارد ؛ كه به واسطه ي كمالات نفس جمادي خواصّ جماد مثل داشتن انسجام و حفظ تركيب در گياه ديده مي شود و به واسطه ي كمالات خاصّ نفس نباتي ، آثار نباتي از آن به ظهور مي رسد ؛ مثل رشد و نموّ و توليد مثل. بالاتر از نفس نباتي،‌ نفس حيواني است كه هم كمالات نفس جماد را دارد، هم كمالات نفس نباتي را . و بالاتر از نفس حيواني ، نفس انساني است كه شامل كمالات همه ي نفوس قبلي است به علاوه ي كمالات خاصّ نوع انسان .

همه ي نفوس ياد شده خود داراي مراتب گوناگونند مثلا نفس يك كرم خاكي با نفس يك ميمون قابل مقايسه نيست با اينكه هر دو نفس حيواني دارند. يا نفس يك گياه ابتدايي مثل خزه با نفس يك گياه حشره خوار در يك حدّ نيستند با اينكه هر دو نفس نباتي هستند. در انسان نيز نفس داراي شدّت و ضعف است. نفس كودك ، ضعيفت تر از نفس بزرگسال است و نفس عالِم قويتر از نفس جاهل است و نفس مؤمن قويتر از نفس كافر مي باشد. پايين ترين مرتبه ي نفس انساني كه نزديك به نفس حيواني است،‌ نفس امّاره است و بالاتر از آن نفس لوامّه و مرتبه ي ديگري از آن ، نفس مطمئنه مي باشد و بالاتر از نفس مطمئنه ، نفس قدسيه است كه نفس انبياء و اوصياء و اولياء است.البته خود نفس قدسيّه هم مراتبي دارد ؛ لذا انبياء و اوصياء و اولياء هم همگي در يك مرتبه نيستند و بالاترين نفس ، از آنِ چهارده معصوم(ع) است. لذا نفوس چهارده معصوم (ع) احاطه ي وجودي بر همه ي عالم داشته فاقد هيچ كمال امكاني نيستند.

به نفس انسان از آن حيث كه مشغول اداره ي بدن است نفس يا نفس مدبّره گفته مي شود و از آن حيث كه يك موجود مجرد عقلي است ــ با صرف نظر از تعلّق آن به جسم ــ روح ناميده مي شود ؛ و از اين حيث كه منشأ تعقّل و مفهوم سازي و به تبع آن نطق است ،‌ نفس ناطقه مي گويند ؛ و از آن حيث كه يك سري گرايشها و آگاهيهاي فطري و ذاتي دارد، وجدان گفته مي شود. عقل و خيال و وهم و عاطفه و امثال اينها نيز همگي قواي نفسند؛ يا به عبارت ديگر ، آثار نفس انساني هستند، همان طور كه حركت ارادي اثر نفس حيواني است و رشد و نمو اثرنفس نباتي است.

حاصل مطلب اينكه:

عقلاً همه ي موجودات مادّي از جمادات گرفته تا انسان همگي جنبه ي تجرّدي داشته بعد از زوال مادّي در عالم بعد از مرگ بقاء خواهند داشت ؛ كه نقل شرعي نيز بر آن دلالت دارد. خداوند متعال فرموده است: « فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏. ـــــ پس منزّه است خداوندى كه ملكوت همه چيز در دست اوست؛ و به سوى او بازگردانده مي شويد» (يس:83) و فرمود: « وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ . ــــ و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست ؛ و همه امور ، به سوى باز گردانده مي شوند. » (آل‏عمران:109) همچنين در روايات آمده است كه اشياء و اماكني كه در آنها و در كنارشان ثواب يا گناه رخ داده در آخرت شهادت خواهند داد، و لازمه ي اين امر آن است كه اين اشياء شعور داشته باشند و در آخرت محشور شوند.

همچنين از آيات و روايات چنين بر مي آيد كه جمادات و نباتات نيز در حدّ خود خوب و بد را مي فهمند و احساس مسئوليّت دارند و متوجّه امر و نهي الهي مي شوند ؛ لذا بعيد نيست كه آنها نيز در حدّ خود تكليف و ثواب و عقاب داشته باشند. لكن كيفيّت اين امور براي ما انسانها معلوم نيست. خداوند متعال مي فرمايد:« آسمانهاي هفتگانه و زمين و كساني كه در آنها هستند تسبيح او مي گويند و هيچ چيزي نيست مگر اينكه تسبيح و حمد او مي گويد؛ لكن شما تسبيح آنها را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است.» همچنين خداوند متعال فرمود: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا. ــــ ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند؛ امّا انسان آن را بر دوش كشيد؛ همانا او بسيار ظالم و جاهل بود.» (الأحزاب:72) نيز فرمود: « ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعينَ . ــــــ سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود؛ به آن و به زمين گفت : بياييد خواه از روى ميل و اطاعت و خواه از روي بي رغبتي و اكراه! آنها گفتند: ما از روى ميل و طاعت مى‏آييم» (فصلت:11)

از اين آيات استفاده مي شود كه جمادات هم داراي قدرت تشخيص امر و نهي بوده داراي عبادت مخصوص به خود هستند و در آنها نيز امكان تمرّد وجود دارد و الّا معني نداشت كه خداوند متعال بفرمايد « ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً » و آنها نيز جواب دهند « أَتَيْنا طائِعينَ » ؛ چون ميل و اكراه جايي معني دارد كه اختياري وجود داشته باشد. توجّه شود كه فعل بر دو گونه است : جبري و اختياري ؛ و فعل اختياري خود بر دو قسم مي باشد ؛ فعل اختياري همراه با رغبت و فعل اختياري همراه با اكراه و بي رغبتي. براي مثال وقتي انسان با تهديد ديگري كاري را انجام مي دهد ، كارش اختياري و اكراهي است نه اجباري ؛ لذا اگر بخواهد مي تواند تن به آن تهديد نداده فعل را انجام ندهد. پس خداوند متعال نفرمود: « بياييد خواه از روى اختيار و خواه از روي جبر!» بلكه فرمود: « بياييد خواه از روى ميل و اطاعت و خواه از روي بي رغبتي و اكراه !»

همچنين از برخي روايات استفاده مي شود كه برخي جمادات يا نباتات نيز وارد بهشت خواهند شد. براي مثال ستون حنّانه كه درخت خرماي خشكيده اي بود و رسول خدا بر آن تكيه مي نمود به ضمانت نبي اكرم (ص) وارد بهشت خواهد شد. همچنين آمده است كه حجرالاسود سنگي بهشتي است.

در مورد حيوانات خداوند متعال در آيه ي پنجم تكوير مي فرمايد: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت‏. ــــ و در آن هنگام كه وحوش محشور شوند. » از اين آيه ي شريفه استفاده مي شود كه حيوانات و وحوش نيز در آخرت محشور خواهند شد.

امّا اينكه آيا آنها نيز داراي تكاليف لايق به خودند يا نه ؟ و اينكه آيا آنها نيز ثواب و عقاب دارند يا نه؟ تحقيقات جامعي در اين باره انجام نشده ولي برخي مفسّرين چون علّامه ي طباطبايي بر آنند كه حيوانات نيز تكليف و ثواب و عقاب مخصوص به خود دارند. از برخي آيات و روايات نيز ـ كه تعدادشان هم كم نيست ـ چنين مطلبي استفاده مي شود.

علّامه مجلسي صاحب كتاب عظيم بحارالانوار فرموده است:« اخبار بسيار زيادى ـ بيش از حدّ شمارش ـ دلالت دارد بر اينكه حيوانات داراى تسبيح و ذكر هستند و خداى خود را مي شناسند و منافع و مضارّ خويش را تشخيص مي دهند و استبعادى ندارد كه آنها مكلّف به بعضى از تكاليف باشند كه در صورت ترك آن تكاليف معذّب مي شوند چنانچه در اخبار زيادى رسيده كه پرنده‏اى صيد نمي شود مگر بواسطه ي ترك تسبيح » (بحار الأنوار ، ج‏27، ص: 274 )

اين مطلب از آيات قرآن كريم نيز قابل استنباط است. خداوند متعال مي فرمايد:« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ . ــــ آيا نديدى تمام آنان كه در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مى‏كنند، و همچنين پرندگان به هنگامى كه بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟! هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام مي دهند داناست.» (النور:41)

همچنين فرمود: « و سليمان وارث داوود شد، و گفت:«اى مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده؛ اين فضيلت آشكارى است.» (16) لشكريان سليمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آن قدر زياد بودند كه بايد توقّف مى‏كردند تا به هم ملحق شوند. (17) (آنها حركت كردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛ مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند.» (18) سليمان از سخن او تبسّمى كرد و خنديد و گفت: «پروردگارا ! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن ، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا به رحمت خود در زمره ي بندگان صالحت وارد كن!» (19) (سليمان) در جستجوى آن پرنده ( هدهد) برآمد و گفت:«چرا هدهد را نمى‏بينم، يا اينكه او از غايبان است؟! (20) قطعاً او را كيفر شديدى خواهم داد، يا او را ذبح مى‏كنم، يا بايد دليل روشنى(جهت غيبتش) براى من بياورد. (21) چندان درنگ نكرد(كه هدهد آمد و) گفت: «من بر چيزى آگاهى يافتم كه تو بر آن آگاهى نيافتى؛ من از سرزمين«سبا» يك خبر قطعى براى تو آورده‏ام. (22) من زنى را ديدم كه بر آنان حكومت مى‏كند، و همه چيز در اختيار دارد، و(به خصوص) تخت عظيمى دارد. (23) او و قومش را ديدم كه براى غير خدا ـ خورشيد ـ سجده مى‏كنند؛ و شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از اين رو هدايت نمى‏شوند.» (24) چرا براى خداوندى سجده نمى‏كنند كه آنچه را در آسمانها و زمين پنهان است خارج(و آشكار) مى‏سازد، و آنچه را پنهان مى‏داريد يا آشكار مى‏كنيد مى‏داند؟! (25) خداوندى كه معبودى جز او نيست، و پروردگار عرش عظيم است! (26) (سليمان) گفت: «ما تحقيق مى‏كنيم ببينيم راست گفتى يا از دروغگويان هستى؟ (27) اين نامه ي مرا ببر و بر آنان بيفكن؛ سپس برگرد(و در گوشه‏اى توقّف كن) ببين آنها چه عكس العملى نشان مى‏دهند!» ( سوره نمل )

از آيات شريفه به وضوح معلوم است كه مورچه فهم و شعور دارد و در برابر هم نوعان خود احساس مسئوليّت و تكليف مي كند لذا به آنها هشدار مي دهد. علّامه ي طباطبايي فرموده اند: اين مورچه سخناني مي گويد كه در حدّ متوسّطين از مردم است.

همچنين از آيات شريفه استفاده مي شود كه هدهد فهم و شعور بالايي داشته ، معني علم ، شرك و توحيد ، عبادت ، سجده ، حكومت ، عمل ، شيطان ، زينت دادن ، خبر ، يقين و قطع ، تخت ، عظمت ، خورشيد ، زن و مرد ، قوم ، خدا و ... را مي داند. و از كلام حضرت سليمان درباره ي هدهد معلوم مي شود كه براي هدهد دروغ گفتن نيز ممكن است. همچنين معلوم مي شود كه هدهد تكليف و مسئوليّت دارد ؛ و الّا حضرت سليمان نمي فرمود: « قطعاً او را كيفر شديدى خواهم داد، يا او را ذبح مى‏كنم، يا بايد دليل روشنى(جهت غيبتش) براى من بياورد. ». چون عقاب نمودن موجود غير مكلّف بر شخص حكيم و عادل قبيح است و شكّي نيست كه حضرت سليمان (ع) حكيم و عادل و بلكه بالاتر ، معصوم بوده است.

افزون بر مطالب فوق در برخي روايات نيز تصريح شده كه برخي حيوانات چون سگ اصحاب كهف و اولاغ بلعم باعورا وارد بهشت خواهند شد. امّا اينكه آيا آنها وارد بهشت انسانها مي شوند يا نه؟ معلوم نيست. جايگاه ديگر حيوانات نيز به وضوح معلوم نيست. همين اندازه از روايات استفاده مي شود كه آنها نيز نوعي حساب و كتاب مخصوص خود را دارا هستند.

 

 

4ـ فرموده ايد: « آيا بنظر شما موجودات مختار نبايستي دو سويه باشند آيا بنظر شما موجودات همچون ملائكه و حيوان فعل تخلفشان در چيست ؟ »

خير اختيار هيچ ربطي به دو سويه بودن فعل ندارد. اگر كسي اختيار را به معني دو سويه بودن بگيرد، بايد معاذ الله خدا را مختار نداند؛ چون در خدا، دو سويه بودن معني ندارد. انسان هم عقل دارد هم نفس، و هر كدام از عقل و نفس نيز جداگانه مختارند. لذا گاه اختيار نفس با اختيار عقل مخالف مي شود؛ در اين حالت است كه انسان احساس قرار گرفتن در دو راهي مي كند. آنچه در واقع رخ مي دهد، نزاع نفس و عقل است؛ در اين نزاع، هر كدام بر ديگري غالب شد، اختيار همان واقع خواهد شد.

لازمه ي مختار بودن، تخلّف داشتن نيست. مگر انبياء و ائمه(ع) كه معصومند، اختيار ندارند؟ مگر خدا كه مختار است، تخلّف هم دارد؟ اصلاً تخلف داشتن براي خدا معني ندارد.

ملائك يكبار تخلّف نموده اند در جريان آدم(ع). خدا فرمود: « وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ـــ و هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من قرار دهنده ي خليفه اي در زمين هستم. فرشتگان گفتند: «پروردگارا! آيا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونريزى كند، در حالي كه ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏كنيم؟!» پروردگار فرمود: من چيزي مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.» (بقره:30)

همين اندازه كه روي حرف خدا حرف زده اند و اظهار فضل نموده اند و هواي خليفة الله بودن به سرشان زده است، خودش نوعي تخلّف است؛ اگر چه در حدّ جزئي. شرط بندگي آن بود كه بگويند: « تويي خدا و هر كاري بخواهي مي كني و ما را نرسد كه در كار تو چون و چرا كنيم.»

امّا در مورد حيوانات، اگر مثل حقير مدّتي چوپاني كرده بوده و سابقه ي دهاتي بودن داشتي متوجّه مي شدي كه حيوانات هم مثل انسانها تفاوت شخصيّت دارند و اخلاقيّات مختلف دارند. مثلاً برخي سگها ترسو هستند ولي برخي ديگر بي باك و نترس مي باشند. برخي بازيگوش هستند و برخي خيلي جدّي اند. اين تفاوت رفتار حاكي از آن است كه اين حيوانات صرفاً طبق غريزه عمل نمي كنند. يا وقتي غذايي براي گربه مي اندازيد، گاه ملاحظه مي شود كه گربه در حالت ترديد گرفتار شده و مانده كه آيا به غذا نزديك بشود يا نشود؟ گويي در ذهنش به اين فكر مي كند كه نكند اين غذا انداختن تله باشد؟!! آزمايشات متعدّد نيز نشان داده كه برخي حيوانات مثل كلاغها يا دلفينها يا ميمونها يا اوختاپوسها و ... قدرت فكر و استدلال دارند.

در روايات هم آمده كه حيوانات عبادات مخصوص خود را دارند كه اگر از آن سرپيچي كنند، مجازات مي شوند.

در آيات هم ملاحظه مي كنيد كه از سگ اصحاب كهف به بزرگي ياد شده، و در سوره ي نمل از هدهد ياد شده كه علم فراوان و اختيار و تكليف داشته است. در مطالب فوق آيات مربوط به هدهد را آورديم، كه اگر در آنها دقّت فرماييد ملاحظه مي كنيد كه هدهد هم مختار بوده، هم مكلّف بوده، هم امكان نافرماني داشته هم امكان راست گفتن يا دروغ گفتن داشته است. لذا فرمود: « قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبينَ ـــــ (سليمان) گفت: ما تحقيق مى‏كنيم ببينيم راست گفتى يا از دروغگويان هستى؟» (النمل:27)

 

5ـ فرموده ايد: « شما اشاره به تسبيح موجودات كرده ايد و آن را دليل بر اختيار دانسته ايد . اولا بايستي دقت كنيد در تفسير كلام الهي دو حوزه را مراعات كنيد حوزه تكوين و حوزه تشريع در كلام الهي خطاب خداوند به موجودات غير انسان در حوزه تكوين است همانطوري كه هيج موجودي در خوزه تكوين نميتواند خالق خود را انكار نمايد حتي انسان ولي اين همه دعوت انسان به عبوديت در حوزه تشريع است در حوزه تشريع است كه انسان ميتواند سرپيچي از فرمان خدا كند و نه در تكوين اميد است اين دو حوزه را در تفسير از قرآن حفظ نمائيد و اما موجود مختار را موجود فاعل دانسته ايد اين موضوع نيز با توجه به دو حوزه معنائي جداگانه اي دارند فاعل در در حوزه تكوين از فعل خود غايتي ندارد فعلش همان غايت اوست مثل فعل قلب و كليه و كبد و غيره در ما از اين نوع است اينها نيز فاعلند ولي غايت انديشي ندارند و لي در حوزه تشريع بر عكس است.»

اوّلاً كه اين عبادت تكويني را برخي ها اختراع نموده اند، و ربطي به دين ندارد. اختراعات خودتان را به كلام خدا تحميل نكنيد!

ثانياً شماها كه عبادت تكويني را اختراع نموده ايد، آيا نمي دانيد كه عبادت تكويني چيست؟ اگر نمي دانيد تسبيح تكويني يعني چه، پس در مورد چه چيزي حرف مي زنيد؟ امّا خدا چه فرمود؟ فرمود: تسبيح موجودات را شما نمي فهميد. آيا شما تسبيح تكويني موجودات را نمي فهميد يا تسبيح تشريعي آنها را؟ اگر خدا و معصوم خبر ندهند هيچ كس راهي براي فهم تسبيح تشريعي موجودات ندارد، در حالي كه تسبيح تكويني ـ اگر فرض معقول داشته باشد ـ توسّط افراد غير معصوم بيان شده است؛ پس لابد فهميده اند كه بيان كرده اند. خداي تعالي فرمود:« تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ »؛ دقّت بفرماييد در تعبير « وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ ».

از اين گذشته، در حالات هدهد دقّت فرماييد! و در اين كه او قدرت بر دروغ گفتن و نافرماني از فرمان سليمان(ع) را داشته است. آيا امكان دروغ گفتن يا امكان تمرّد از فرمان حضرت سليمان(ع) ربطي به عبادت تكويني دارد؟!! « ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ــــ شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏كنيد؟!»

خداي متعال فرمود: « حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُون‏ ــــــ (سليمان(ع) و لشكرش حركت كردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛ مورچه‏اى گفت: به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند.» (النمل:18)

آيا اينكه اين جناب نمل به مورچه هاي ديگر گفت: « به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند.» غريزه است؟ « ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ــــ شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏كنيد؟!»

آيا سگ اصحاب كهف كه با اصحاب كهف همراه شد و طبق روايات اعلام توحيد نمود، اين عملش تكويني بود؟

آيا اولاغ بلعم باعور كه با بلعم باعور همراهي نكرد، كارش غريزي بود؟

چرا شما اين همه آيات و روايات را ناديده گرفته اختراعات مشتي متكلّم را ـ كه متديّن به دين العجائز هستند ـ وسيله قرار داده ايد براي تفسير كلام خدا؟!

 

6ـ فرموده ايد: « در مطلب دوم منظور مرا خوب دريافت نكرده ايد من گفته ام انساني كه ذاتا مختار است بايستي تمام بستر ها براي او فراهم شود تا اختيارش تحقق يابد ولي شما اين را در ساير موجودات غير انسان نمي توانيد بيابيد.

و منظورما از اختيار به معناي سلبي قضيه است اگر به فلسفه اشرافيت داشته باشيد منظور مرا خواهيد فهميد شما اگر به اسفار ملا صدرا مراجعه نمائيد خوايد ديد ملائكه موجودات يك بعدي هستند در آنها اختيار معنا ندارد.»

اوّلاً شگفتا كه زيره به كرمان برده ايد. بزرگوارا ! حقير بي سواد، سالياني است كه در حوزه و دانشگاه تدريس فلسفه مي كنم؛ و بلكه در فلسفه ي اسلامي صاحب نظر بوده، ابداع نظر دارم. البته لافخر، فخر در بندگي خداست نه در فلسفه داني.

ثانياً مگر جناب ملاصدرا، خدا يا پيغمبر يا امام است كه هر چه گفت بگوييم: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا.

ثالثاً اين همه از علّامه طباطبايي برايتان مطلب آورديم كه اثباتگر حرف ماست. علّامه طباطبايي(ره) نيز اوّلاً اشراف به فلسفه صدرايي دارد، ثانياً تمام تحقيقات بعد از صدرا را هم ديده است.

رابعاً اسفار كلاس پايين و كلاس متوسّط و كلاس بالا دارد. شواهد فراواني در خود اسفار است كه نشان مي دهد جناب صدرالمتألهين(قدّس سرّه) خودشان قائل به نفس داشتن جمادات و نباتات و حيوانات بوده اند؛ و نيز معاد را و اختيار را.

خامساً چگونه بنده اي هستي كه در برابر آيه و روايت، سخن غير معصوم را شاهد مي آوري؟!!

 

7ـ فرموده ايد: « جواب سوم منظور من اين نيست كه حكومت و يا انسان وحي مي فرستد

بلكه منظور من اين است كه در مقابل موجود مختار هم حكومت و تك تك افراد مسئول هستند بسترهاي لازم را جهت شكوفائي اختيار اين موجود انجام دهند همانطوري كه خالق هستي تمام بسترهاي لازم را براي موجود مختار فراهم نموده و انسان نيز در جهت شكوفائي صناعات خود (ربات ها ) همين كار را انجام ميدهد كه خداوند در زنبور انجام داده است البته زنبور بعنوان مثال است در قرآن بلكه تمام حيوانات از وحي بي بهره نيستند زنبور بعنوان مثال است.»

لابد در غريزه ي مورچه هم بوده كه سليمان و لشكرش را بشناسد. يا در غريزه ي هدهد بوده كه از عرش خدا صحبت كند و از توحيد و شرك و حكومت و ... .

 

8ـ فرموده ايد: « منظور من مبارزه با قرآن بلكه ديدگاه من از منظر يك فيلسوف است و ديدگاه شما كلامي بنده اين موضوع را در يك مقاله جداگانه در وبلاگم درج كرده كه نگرش بر دين از سه زاويه 1- ديدگاه فقهي 2- ديدگاه فلسفي 3- ديدگاه عرفاني البته نقاط ظعف و قوت اينها را هم در آنجا توضيح داده ام لطفا به آنجا مراجعه فرمائيد.»

بنده از ديدگاه قرآن و معصوم با شما سخن گفتم نه از ديدگاه كلام و فلسفه و عرفان و ... . خود دين لال نيست كه ديگران از زبانش حرف بزنند.

 

9ـ فرموده ايد: « من حرفي نزده ام كه دوري باشد و باطل گردد بلي در ديدگاه من هم اختيار غير اراده است ولي اراده يا از طريق عوامل بيروني و يا از طريق اختيار همان دروني است تحريك و ايجاب ميشود اگر اراده از طريق عوامل بيروني ايجاب شود سود جويانه خواهد بود ولي اگر از طريق اختيار ايجاب شود همان تكليف خواهد بود ( دقت شود ) »

بحث اراده را در حكمت متعاليه يك تحقيقي بفرماييد بد نيست.

 

10ـ فرموده ايد: « در اينجا من تفسير به راي نكرده ام بلكه اين شما هستيد كه حوزه تكوين و حوزه تشريع را مخلوط نموده ايد در حوزه تكوين دست خالق بسته نيست ولي در حوزه تشريع دخالتي ندارد »

اصلاً همين تسبيح تكويني از اختراعات شماهاست كه داريد بر قرآن و حديث تحميل مي كنيد. تفسير به رأي يعني همين. وقتي خود قرآن با صراحت تمام هدهد و مورچه را مثال مي زند و به وضوح تمام نشان مي دهد كه آنها عملكرد اختياري دارند، شما چگونه افعال آنها را حمل بر تكوين مي كنيد؟!!! اصلاً تسبيح و عبادت تكويني يعني چه؟ خود زمين و آسمان با صراحت مي گويند: « أَتَيْنا طائِعينَ » بعد شما مي گوييد تكويناً آمدند؟! خدا فرمود: « ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً»، مگر در تكوين، طوع و كره راه دارد؟ طوع و كره در موجود مختاري كه امكان نافرماني دارد، معني دارد. « كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ ــــ اينچنين خداوند آيات را براى شما روشن مى‏سازد، شايد انديشه كنيد.» (البقرة:219)