(1/100155974)

پرسش:1/ضرورت شناخت انسان چيست؟

2/ارتباط انسان شناسي با معارف ديني مانند توحيد..نبوت...امامت....عدل....معاد...اخلاقو علوم انساني چيست؟

3/تعريف انسان مخصوصا از نطر روح و جسم چيست؟

 

پاسخ:

1ـ تا انسان به درستي شناخته نشود، روشن است كه هدف از خلقت او نيز به درستي شناخته نمي شود؛ همچنين نيازهاي حقيقي او مورد شناسايي قرار نمي گيرند. نتيجه آنكه با شناخت نادرست از انسان يا جهل به حقيقت انسان، ابديّت او نيز در خطر خواهد بود. براي مثال، اگر كسي انسان را نشناخت، طبيعي است كه به لزوم وجود دين الهي نيز پي نمي برد؛ و در فكر آباد نمودن ابديّت خود نمي آيد. يا اگر كسي براي انسان روح مجرّد قائل نشد، روشن است كه به فكر ابديّت خود هم نمي افتد. و اگر كسي به ابديّت قائل نشد يا انسان را حيوان باهوش تعريف نمود، روشن است كه اخلاق و قواعد اخلاقي را هم به رسميّت نخواهد شناخت؛ و قانون جنگل را در جامعه معتبر خواهد شمرد؛ و شعارش اين خواهد بود كه: « اگر نخوري، خورده مي شوي.» يا معتقد خواهد شد: « حقّ با قويتر است.» اينها همان قوانيني است كه از نظر داروين ـ ارائه كننده ي نظريّه ي تكامل انواع ـ بر موجودات حكم مي رانند؛ و مشهورند به اصل «تنازع براي بقاء». غربي ها انسان را تعريف نموده اند به حيوان تكامل يافته يا حيوان باهوش يا حيوان ابزارساز؛ و دقيقاً بر همين مبنا نيز سياست و اقتصاد و اخلاق خود را طرّاحي نموده اند. لذا سياستشان سياست «بخور تا خورده نشوي» مي باشد. مبناي اقتصادشان اين است كه: « سود اصل است، به هر قيمتي، حتّي به قيمت جان ديگران.» لذا براي به چنگ آوردن نفت عراق، برايشان مهمّ نيست كه 60 هزار نفر كشته شوند و بيش از يك ميليون نفر به انواع آسيبها دچار شوند. يا براي كسب در آمد، خيلي راحت از كشت خشاش(گياهي كه از آن مادّه مخدّر استخراج مي شود) در افغانستان حمايت مي كنند. در عرصه ي اخلاق نيز به هيچ قاعده اي اعتقاد ندارند؛ و به راحتي از قواعد اخلاقي سوء استفاده مي نمايند؛ تا آنجا كه يك كشور اشغالگر مثل اسرائيل را مظلوم مي نامند و مردم آن كشور را كه به دفاع از خود مي پردازند، تروريست لقب مي دهند. تا صدّام با ايران درگير است، مدحش مي كنند امّا وقتي به كويت حمله مي كند، اعدامش مي كنند.

وضع نابسامان جهان امروز از كجاست؟ از همين تعريف غلطي كه انسان مي شود. وقتي شما به كسي تلقين كني كه تو حيوان هستي ولي حيواني باهوش و ابزار ساز، طبيعي است كه مثل حيوان رفتار مي كند. امّا در دين خدا، انسان را خليفة الله و افضل از ملائك تعريف مي كنند كه ابديّتي در پيش دارد و بايد خودش را براي آن آماده سازد. وقتي كسي خودش را اين گونه بداند، طبيعي است كه سعي مي كند رفتارش هم الهي باشد و در كارهايش ابديّت خود را در نظر مي گيرد نه دنياي موقّت را.

جهان غرب چرا از دين جدا شد؟ چرا از خدا جدا گشت؟ چون تعريفش را از انسان عوض نمود.

 

2ـ رابطه ي انسان شناسي با معارف ديني

ـ توحيد و انسان شناسي

در بعد نظري، بايد از توحيد نظري به تعريف انسان رسيد؛ يعني بايد ابتدا خدا و اوصاف و صفاتش را شناخت؛ و از معبر اوصاف الهي، وجوب بعثت انبياء و لزوم دين را اثبات نمود و به دين الهي رسيد؛ و آنگاه از منظر ديني به تعريف انسان پرداخت. امّا در بعد عملي، بايد از انسان شناسي عملي، به توحيد عملي راه يافت. لذا فرمودند: « من عرف نفسه، فقد عرف ربّه ــ هر كه خود را شناخت، يقيناً ربّ خود را هم شناخت.» اين شناخت، شناخت نظري و عقلي نيست؛ بلكه شناخت عرفاني و دروني است؛ كه از راه تهذيب نفس به دست مي آيد. پس بين انسان شناسي و توحيد، يك معادله دو طرفه وجود دارد. در بعد نظري، از توحيد به انسان شناسي صحيح مي رسيم و در بعد عملي از خودشناسي دروني به توحيد عيني مي رسيم.

ـ نبوّت و امامت و انسان شناسي

نبي و امام در واقع همان انسان كاملند؛ كه به عنوان الگوي انسان الهي و انسان بايسته به افراد بشر معرّفي شده اند، تا ديگران خود را با آنها تعريف نمايند و تلاش كنند براي اينكه هر چه بيشتر شبيه آنها شوند. لذا در مباحث انسان شناسي، انبياء و ائمه(ع) اوّلاً خودشان مصاديق عيني انسان مطلوب هستند. ثانياً معلّمان انسان شناسي اند. ثالثاً راهنمايان به سمت انسان شدن مي باشند.

پذيرش يا عدم پذيرش انبياء و ائمه و دين نيز منوط به تعريف ما از انسان است. اگر كسي تعريفش از انسان غلط باشد، روشن است كه در برابر اين هاديان الهي نيز مقاومت خواهد نمود. چون اينها با صراحت از تعاريف غلط انسان انتقاد مي كنند. وقتي اينها حلال و حرامهايي را وضع مي كنند، بر اساس تعريف الهي از انسان، چنين حدّ و حدودي را مشخّص مي سازند؛ امّا عدّه اي اين حدّ و مرزها را نمي توانند به رسميّت بشناسند؛ چرا؟ چون طبق تعريف آنها از انسان، نبايد اين حدّ و مرزها وجود داشته باشند. مثلاً وقتي كسي انسان را نوعي حيوان تكامل يافته مي داند، روشن است كه فطرت برايش معني ندارد؛ بلكه او فقط به غرايز باور دارد. لذا براي چنين كسي، محرم و نامحرم و روابط مشروع و نامشروع بين زن و مرد بي معني است؛ همان گونه كه حيوانات از اين گونه حدود ندارند.

ـ معاد و انسان شناسي

در مطالب سابق در اين خصوص مطالبي مطرح شد، كه تعريف ما از انسان، تعريف ما از هدف انسان را هم معيّن خواهد نمود. در تعريف الهي از انسان، معاد و لقاء الله، غايت انسان است؛ لذا تمام جهت گيري هاي يك فرد الهي نيز به همان سمت است؛ امّا در نگاه كسي كه انسان را حيوان تكامل يافته مي داند، اصلاً معاد معني ندارد. براي چنين كسي، هدف انسان بايد لذّت هر چه بيشتر در همين دنيا باشد. لذا ملاحظه مي كنيد كه در اكثر فلسفه هاي غربي، لذّت محوري دنيايي حرف اوّل را مي زند.

بحث عدل نيز زير مجموعه بحث توحيد است. چون عدل هم از اوصاف الهي است.

ـ اخلاق و انسان شناسي

در اين باره نيز پيشتر مطالبي عرض شد. در جهان كنوني و در طول تاريخ، به طور كلّي دو سيستم اخلاقي وجود داشته است. اخلاق ابديّت گرا و اخلاق دنيا گرا؛ كه در واقع ناشي از دو گونه تعريف كلّي از انسان مي باشند. البته از آنجا كه تعاريف الهي و تعاريف مادّي از انسان، هر كدام اقسامي دارند، اخلاق ابديّت گرا و اخلاق دنيا گرا نيز هر كدام اقسامي يافته اند.

ـ علوم انساني و انسان شناسي

روشن است كه علوم انساني مثل روانشناسي، جامعه شناسي، مردم شناسي، اقتصاد، سياست و ... همگي مبتني بر تعريف انسان مي باشند. لذا به تعداد تعاريفي كه از انسان وجود دارد، مكاتب روانشناسي و جامعه شناسي و سيستمهاي اقتصادي و سياسي و ... نمودار شده اند.

 

3ـ تعريف انسان

تعريف واحدي از انسان وجود ندارد؛ بلكه در مكتب فكري، تعريفي از انسان ارائه شده است؛ كه گوناگوني مكاتب نيز ريشه در همين گوناگوني تعاريف انسان دارد.

برخي تعاريف انسان:

«انسان، گرگِ انسان است.» يعن انسانها موجوداتي هستند مثل گرگ كه اگر فرصتي به چنگ آورند همديگر را مي خورند..

«انسان، حيواني است ابزار ساز.»

« انسان حيواني است تكامل يافته»

«انسان، حيوان ناطق است» يعني قدرت سخن گفتن دارد كه ناشي عقل داشتن است.

«انسان موجودي است راست قامت و ناخن پهن»

«انسان موجودي است تمدّن ساز و فرهنگ آفرين»

«انسان، حيّ متألّه است» يعني موجود زنده اي است كه مي تواند مظهر الله شود. اين تعريف را امام سجّاد (ع) بيان نموده اند.

«انسان، خليفة الله است.» يعني مي تواند با به فعليّت رساندن خويش، نماينده ي خدا شود؛ يعني چنان شود كه خدا را در خود نمايان سازد؛ به تعبير ديگر، وجودش آيينه ي خدا نما گردد. اين تعريف خداوند است از انسان در آيه ي 30 بقره.

« انسان، موجودي است كه ـ كه در حالت بالفعل ـ مظهر جميع اسماء مي باشد.» اين تعريف خداست از انسان در آيه ي 31 بقره.

«انسان موجودي است كه ملائك از درك حقيقت او عاجزند.» اين تعريف خداست از انسان در آيه ي 31 و 32 و 33

«انسان موجودي است كه ـ اگر بالفعل شود ـ ملائك در برابرش اظهار خضوع و خشوع مي كنند.» اين تعريف خداست از انسان در آيه 34

«انسان موجودي است داراي ابعاد لاهوتي و جبروتي و ملكوتي و ناسوتي، كه مخيّر بين خليفة الله شدن، فرشته گون شدن، شيطان شدن، حيوان شدن، گياه شدن و جماد شدن.» يعني موجودي است چهار ساحتي، كه ساحت ناسوتي (دنيايي) او بالفعل است؛ اين ساحت او، شامل جنبه ي جمادي و نباتي و حيواني اوست. ساحت ملكوتي و جبروتي او، منطبق بر مراتب ملائك است؛ و ساحت لاهوتي او منطبق بر اسماء الله مي باشد. ساحت ملكوتي و جبروتي و لاهوتي افراد انساني بالقوّه است؛ و بالفعل نمي شود مگر با تلاش اختيار خود فرد. راه بالفعل نمودن آن نيز تبعيّت از دين خداست؛ كه برنامه ي انسان سازي است.

اين تعريف خداست از انسان در آيات متعدّد كه تمام اقسام بالفعل و بالقوّه ي انسان را شامل مي شود.