(1/100148780)

پرسش:تفاوت زن و مرد در چيست؟

 

پاسخ:

 

ـ آفرينش زن و مرد

بر اساس آيات قرآن كريم، حضرت حوا عليها سلام از همان نفسي آفريده شده كه حضرت آدم از آن آفريده شده بود «يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زوجها »(نساء:1) بنابراين آدم و حوا از يك نفخه ي الهي و روح خدايي آفريده شده و به لحاظ روح انساني هر دو يكسان هستند. قرآن كريم آفرينش حوا از دنده ي چپ حضرت آدم عليه السلام يا طفيلي بودن خلقت حوا را نفي مي نمايد و هر دوي آنها را از نفس واحد، مي داند. همچنين در روايات اهل بيت (ع) وارد شده كه حضرت حوّا (ع) از باطن آدم (ع) آفريده شد ؛ لذا حجاب بر زن واجب گشت. نيز فرموده اند: بدن حوّا (ع) از باقي مانده ي همان خاكي آفريده شد كه بدن حضرت آدم (ع) از آن آفرينش يافت ؛ امّا دقّت شود كه منظور از باقي مانده ، ته مانده به معني دور ريختني نيست ؛ بلكه مقصود اين است كه به مقدار بدن دو نفر خاك فراهم شده بود كه بدن آدم (ع) را از آن ساختند و بعد از او ، بدن حوّا را هم از مقدار باقي مانده ساختند.

قرآن كريم ، طفيلي بودن زن و خلقت يافتن او براي مرد را هم قبول ندارد ؛ بلكه مرد را براي زن و زن را براي مرد مي داند ؛ لذا فرمود: « هُنّ لباسٌ لكم و انتم لباس لهنّ ـــ زنان زينت و پوشش شما هستند و شما نيز زينت و پوشش آن‏ها» (بقره، 187) توضيح آن كه: آياتى كه مبدأ پيدايش انسانها را مطرح كرده، از فرد يا صنف خاصى سخن نگفته است، بلكه در اين آيات، واژه‏هاى «انسان» و «بشر»، به كار رفته است و مبدأ آفرينش همه را يك چيز مى‏داند( «ماء»، «طين»، «تراب»،«نطفه» ، «علقه» و...) و در هيچ يك از مراحل پيدايش نسل انسانى، بحث جنسيّت در ميان نبوده و تفاوتى ميان آفرينش زن و مرد نيست.

 

ــ تفاوتهاي جسماني و رواني بين زن و مرد

تفاوتها بسيارند و كتابها در اين خصوص نوشته شده كه مي توانيد مطالعه فرماييد. لذا ما به تفصيل وارد اين مباحث نمي شويم و تنها به چند تفاوت عمده اشاراتي خواهيم داشت.

در اين كه ظاهر بدن زن با ظاهر بدن مرد تفاوت دارد، شكّي نيست. در بدن هر كدام اينها اعضايي است كه در بدن ديگري نيست. نحوه ي عملكرد برخي عضوهاي مشترك نيز در بدن اين دو متفاوت مي باشد. از حيث ساختار سلولي نيز بين زن و مرد تفاوتهايي وجود دارد. هورمونهاي زنانه و مردانه نيز تفاوتهاي با هم ديگر دارند. ساختيار مغزي زنان و مردان نيز يكسان نيست. براي مثال، بين دو نيم كره ي مغز مردها ارتباط كمتري وجود دارد؛ لذا امور عقلي و علمي را با امور عاطفي و هنري كمتر در هم مي آميزند؛ در حالي كه بين دو نيم كره ي مغز زنان ارتباط بيشتري موجود است؛ و اين امر باعث مي شود كه آنها امور عاطفي و هنري را با امور عقلي علمي بيشتر در هم آميزند. البته نقص براي زنها نيست؛ چون هر كدام اين حالتها در جايي خوب و در جايي بد هستند. مثلاً براي تربيت كودك، مغز زنانه كاركرد بهتري دارد؛ امّا براي امور قضايي مغز مردانه خوب عمل مي كند.

همچنين تحقيقات نشان داده كه جزئي نگري در زنها قويتر است از كلّي نگري؛ در حالي كه در مردها به عكس مي باشد. لذا اگر بخواهيم از اين حيث فرق زن و مرد را بيان كنيم، آن دو را تشبيه مي كنيم به دو نفر خبرنگار. مرد مثل خبرنگاري است كه بر بالاي يك برج بلند قرار گرفته و از راهپيمايي روز قدس گزارش مي دهد ولي زن مثل خبرنگاري است كه بين مردم و در متن خيابان قرار گرفته و گزارش مي دهد. يعني مرد كلّيّات را خود مي بيند ولي زن جزئيّات. همين تفاوت در نوع نگاه است كه باعث مي شود هر كدام از اين صنف انساني، نقشهاي متفاوتي را در جهان ايفا كنند. تفاوت تكاليف شرعي بين اين دو موجود نيز ريشه در تفاوتهاي جسمي و روحي و رواني آن دو دارد.

بين زن و مرد، تفاوت عرفاني فلسفي نيز وجود دارد.

از نگاه عرفان و حكمت متعاليه، موجودات همگي مظاهر اسماء الهي اند. امّا ظهور برخي اسماء الهي در برخي موجودات قويتر مي باشد. ظهور اسم الجميل و الرؤف در زنها جلوه ي بيشتري دارد ؛ در حالي كه ظهور اسم القويّ و الجليل در مردها غلبه دارد. لذا مردها بيشتر نمودار كننده ي اسماء جلال خدا هستند و زنها نمودار كننده اسماء جمال خدا. و كمال عالي تر در آن است كه كسي هر دوي اينها را داشته باشد. لذا صاحب اين ، آن را مي خواهد ؛ و صاحب آن ، اين را. و اين است كه سبب ازدواج را فراهم مي كند ؛ و الّا با صِرف نياز جنسي دو طرفه فقط رابطه ي جنسي برقرار مي شود نه زندگي زناشويي. اگر به صرف وجود نياز جنسي خانوده پديد مي آمد بايد همه ي حيوانات خانواده مي داشتند ؛ حال آنكه بسياري از حيوانات فقط جفت گيري فصلي دارند ؛ و حتّي برخي حيوانات جفت گيري هم ندارند بلكه نرها رقابت بر سر ارتباط جنسي با همجنس دارند.

پس در اينكه بين بدن و روحيّات و استعدادهاي زن و مرد تفاوتهايي وجود دارد ، شكّي نيست. امّا بايد دانست كه تفاوت غير از تبعيض مي باشد. تبعيض آنجاست كه از دو نفر با دو استحقاق برابر ، يكي مقدّم داشته شود. امّا در هيچ جاي قرآن كريم نداريم كه مرد مي تواند به فلان مقام معنوي برسد ولي زن نمي تواند. پس تبعيضي در كار نيست ، بلكه تفاوتهايي بين اين دو صنف انساني وجود دارد و اين تفاوت است كه موجب مي شود تكليف هر كدام متفاوت باشد . اموري مثل امامت يا نبوّت يا مرجع تقليد شدن و امثال آنها نيز تكاليف شرعي بر عهده ي برخي انسانها مي باشند و مقام معنوي بالذّات نيستند. بلي تا كسي داراي ولايت نباشد نبي يا امام هم نمي شود ؛ و ولايت مقام معنوي است ؛ كما اينكه براي مرجع تقليد شدن ، شخص بايد مجتهد و اعلم باشد. و شكّي نيست كه زنان هم مي توانند داراي مقام ولايت و اجتهاد شوند ؛ كما اينكه بوده اند چنين افرادي. امّا زنان حتّي اگر هم اين مقامات حقيقي را داشته باشند ، مكلّف به نبوّت يا امامت يا مرجعيّت نمي شوند ؛ چون اين گونه امور مربوط به اجتماع مي شوند و شرائط جسماني و روحيّه ي خاصّي را نيز طلب مي كنند. زنان ذاتاً رئوف و منعطف هستند ، در حاليكه مردان از اين خصلت به اندازه ي زنان بهره مند نيستند ؛ و مسئوليتهاي اجتماعي روحيه اي نفوذ ناپذير مي طلبند. اگر خدا زني را مثلا به نبوّت برگزيند و در او روحيه اي مردانه قرار دهد براي او نقص است چون خصوصيّات مردانه براي مردان كمال ولي براي زنان نقص است ؛ كما اينكه خصوصيات زنانه نيز براي مردان نقص است. همچنين اگر زنان به نبوّت مبعوث مي شدند ، در اين صورت يقيناً دشمنان چنين تبليغ مي كردند كه ايمان آورندگان به آنها ، افراد شهوت پرستي هستند كه به خاطر زن بودن نبي به او ايمان آورده اند. پس مقامي مثل ولايت كه باطن نبوّت و امامت است اختصاص به مرد يا زن ندارد بلكه مقام و مرتبه اي روحي و وجودي است ؛ امّا نبوّت و امامت كه مسئوليتي اجتماعي ، به خاطر شرائط اجتماعي ، تنها اختصاص به مردان دارد. و اين نقصي براي زناني چون حضرت مريم يا حضرت فاطمه (س) ياحضرت زينب يا حضرت معصومه ـ سلام الله عليهنّ ـ نيست ؛ لذا اعتقاد شيعه بر اين است كه حضرت فاطمه (س) ، غير از خاتم الانبياء ، از همه ي انبياي گذشته افضل و اشرف است ؛ امّا باز نمي تواند نبي يا امام شود ؛ امّا به خاطر خودش بلكه به خاطر ويژگيهاي امور اجتماعي.

 

ـ زن، عصمت، نبوّت و امامت

تعداد معصومين زن نيز زياد بوده اند و حضرت فاطمه زهرا (س) تنها زن معصوم نيست ؛ بلكه آن بزرگوار ، برترين زن معصوم مي باشد ؛ كه وجود شريفش كفوّ امير مومنان مي باشد. حضرت مريم (س) و حضرت معصومه (س) نيز به يقين معصوم بوده اند. در مورد حضرت زينب (س) نيز امام سجّاد (ع) فرمودند: « انتِ عالمةٌ غير معلّمة ـــ تو عالمي هستي كه كسي تو را تعليم نداده است.» ؛ يعني تو علم خود را مستقيماً از عالم غيب مي گيري. فاطمه بنت الحسين (ع) نيز چنان جلالتي داشت كه آب وضويش را بر سنگ ريختند ، و سنگ سخت را تبديل به خاك نرم نمود. بسياري از مادران و دختران ائمه (ع) نيز چنين مقاماتي معنوي بالايي داشتند ؛ امّا بايد دانست كه در خلوت بودن آن بزرگواران ، باعث شده كه اين زنان برجسته كمتر شناخته شوند. طبق روايات ، صد و بيست و چهار هزار پيامبر مرد در جهان وجود داشته اند ؛ امّا از اين تعداد ، تنها اسم چند نفرشان در تاريخ وجود دارد ؛ و حتّي در كتب ديني و روايي نيز اسم صد نفرشان را نمي توان يافت. پس وقتي تاريخ اينگونه نام انبياء (ع) را پاك نموده است ، چگونه مي توان انتظار داشت كه نامي از زنان قدّيسه باقي مانده باشد؟!

 

ـ زن مظهر اسم الرّب

اين كه زنان استعدادهاي متفاوتي از مردان دارند ، به معني پايين بودن آنها نيست. بلكه به اين معني است كه از او كار ديگري را خواسته اند. آيا ساختن هواپيما و مديريّت كارخانه و ... ، افضل از تربيت كودك و مديريّت خانه و زندگي است؟ برخي ها مي گويند: بلي. اگر هم با زبان نگويند، با عمل مي گويند. به اينها مي گوييم: « ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون‏ ـــ شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏كنيد؟! » (القلم:36). خدا هر كسي را براي كاري ساخته و راه تكامل او را هم در همان كارها گذاشته است. اين كارها همه مربوط به دنياست و آنچه از آن براي انسان مي ماند ، حاصل اخروي آنهاست. اينكه زنان امروز ما خيال مي كنند در خلقت آنها ظلمي رخ داده ، ناشي از نگاه دنيايي آنهاست. اينان خيال مي كنند كه خلق شده اند تا دكتر و مهندس و مخترع و ... شوند ؛ امّا خدا ما را خلق كرده تا بنده ي او شويم و به مقام عبوديّت برسيم. و اين با دكتر و مهندس شدن نيست بلكه با خود شناسي و عمل به تكاليف شرعي است. با اين است كه هر شخصي ، استعدادهاي الهي خود را يافته و آنها را شكوفا سازد. حضرت فاطمه (س) ، نه دكتر و مهندس بود و نه قاضي و امام و پيامبر ، امّا برتر از تمام انبياي سلف مي باشد ؛ چون بنده تر از همه ي آنها بود. مشكل برخي زنان امروزي آن است كه به جاي توجّه به انسانيّت ، توجّه به نقش جنسيّت در صحنه ي اجتماعي دارند و خيال مي كنند هر كه نقش بيشتري در اجتماع داشته باشد ، به همان اندازه نيز موفّقتر است. حال آنكه موفّقيّت حقيقي در بندگي خداست نه در حضور اجتماعي.

 

ـ آيا مردان باهوشتر از زنانند؟

در مورد ضريب هوشي ، گفتني است كه هوش اقسامي دارد كه در برخي اقسامش مردها برتري دارند؛ امّا در برخي امور زنان باهوشتر از مردان مي باشند و چنين نيست كه در هر امري مردان باهوشتر باشند. براي مثال زنان به جزئيّات امور توجّه بيشتري دارند و جزئيّات را بيشتر از مردان در ذهن خود نگه مي دارند.

 

ـ نقش زن در تحوّلات عظيم

خداوند متعال هر گاه خواسته تحوّلي در عالم ايجاد كند ، ابتدا زني نمونه را تربيت كرده و مردي از دامان او برآورده و با او جهان را متحوّل ساخته است. حضرت موسي را سه زن تربيت نمودند ؛ و مادر او چنان ايماني داشت كه با توكّل به خدا فرزند خود را به آب سپرد؛ و آسيه كه موسي(ع) را از قتل نجات داد، از زنان برگزيده ي بهشت است. اسماعيل (ع) را حضرت هاجر تربيت نمود؛ زني كه خداوند متعال دويدن او بين صفا و مره را چنان بزرگ داشته كه حاجيان را واجب نموده تا هر ساله كار او را تكرار كنند. اسحاق ، از مادري چون ساره تولّد يافت؛ كسي كه يكي از زنان برگزيده ي بهشت مي باشد. و حضرت عيسي را مادري بود كه حضرت ذكريا در برابرش تواضع مي نمود. و چون مريم تولّد يافت خداوند متعال به وجود او افتخار كرده. « إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما في‏ بَطْني‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ . فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏ وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم‏ ـــــــ (به ياد آوريد) هنگامى را كه همسرِ«عمران» گفت: خداوندا! آنچه را در رحم دارم، براى تو نذر كردم، كه«محرَّر» (و آزاد، براى خدمت خانه ي تو) باشد. از من بپذير، كه تو شنوا و دانايى! پس زماني كه او را به دنيا آورد، (و او را دختر يافت،) گفت:خداوندا! من او را دختر آوردم ـ ولى خدا از آنچه او به دنيا آورده بود، آگاهتر بود ؛ و پسر، همانند دختر نيست. ـ من او را مريم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم. » (آل‏عمران:36)

خداوند متعال در اين آيه به صراحت بيان داشت كه دختر برتر از پسر است. همچنين با تولّد عيسي (ع) از مريم (س) خواست به بشريّت نشان دهد كه مرد از زن تنها زاده مي شود ولي زن از مرد تنها به وجود نمي آيد. چرا كه مردم آن عصر خيال مي كردند زن در پيدايش فرزند نقش چنداني ندارد و تنها نطفه ي مرد است كه تبديل به فرزند مي شود.

علّامه طباطبايي در تفسير آيات فوق مطلبي شيرين دارند كه من باب خِتامُه مِسك ، تقديم حضور مي كنيم.

« « وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ، وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» اين دو جمله از همسر عمران نيست، بلكه كلام خداى تعالى است، كه به عنوان جمله ي معترضه آورده شده و بعضى در اين باره دو احتمال داده‏اند، يكى اينكه هر دو جمله كلام مادر مريم همسر عمران باشد، دوم اينكه جمله اولى كلام خدا و دومى كلام همسر عمران باشد، و هيچ يك درست نيست.

اما اولى درست نيست، زيرا پر واضح است كه اگر كلام همسر عمران باشد بايد آيه به اين صورت باشد، كه« خدا بهتر مى‏داند من چه چيز زائيده‏ام»، ليكن از آنجا كه گفتيم جمله قبلى« رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏» در مقام اظهار حسرت و اندوه بود، از ظاهر جمله:« وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ» استفاده مى‏شود كه مى‏خواهد بفرمايد ما مى‏دانيم كه فرزند او دختر است، و ليكن با دختر كردن فرزند او خواستيم آرزوى او را به بهترين وجه برآوريم، و بطريقى برآوريم كه او را خشنودتر سازد، و اگر او مى‏دانست كه چرا فرزند در شكم او را دختر كرديم هرگز حسرت نمى‏خورد، و آن طور اندوهناك نمى‏شد، او نمى‏دانست كه اگر فرزندش پسر مى‏شد، اميدش آن طور كه بايد محقق نمى‏شد، و ممكن نبود نتائجى كه در دختر شدن فرزندش هست، در پسر شدن آن به دست آيد، براى اينكه نهايت نتيجه‏اى كه ممكن بود از پسر بودن فرزندش بدست آيد اين بود كه فرزندى چون عيسى از او متولد شود، كه پيامبرى باشد شفا دهنده كور مادر زاد، و بيمار برصى و زنده كننده مردگان، و ليكن در دختر بودن حملش نتيجه‏اى ديگر نيز عايد مى‏شود و آن اين است كه كلمة اللَّه تمام مى‏شود، و پسرى بدون پدر مى‏زايد، و در نتيجه هم خودش و هم فرزندش آيتى و معجزه‏اى براى اهل عالم مى‏شوند، پسرى مى‏زايد كه در گهواره با مردم سخن مى‏گويد، روحى و كلمه‏اى از خدا مى‏شود، فرزندى كه مثلش نزد خدا مثل آدم است، و از او و از مادرش آن دختر طاهره مباركه آثار و بركات و آيات روشن ديگر بروزمى‏كند.

از اينجا روشن مى‏شود كه جمله:« وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» نيز نمى‏تواند كلام همسر عمران باشد، بلكه آن نيز حكايت كلام خداى تعالى است، و اگر كلام همسر عمران بود جا داشت بفرمايد:« و ليس الانثى كالذكر»، نه اينكه عكس آن را بفرمايد، و اين بسيار روشن است، براى اينكه وقتى انسان يك چيز ارجمند و يا مقامى بلند را آرزو دارد، ولى چيزى كمتر از آن يا مقامى پائين‏تر به او داده مى‏شود، از سر حسرت مى‏گويد: اين آن نيست كه من در طلبش بودم، و يا مى‏گويد آنچه به من دادند مثل آنچه من مى‏خواستم نبود، و نمى‏گويد آنچه من آرزو داشتم مثل اينكه به من دادند نيست، از همين جا روشن مى‏شود كه« الف و لام» در دو كلمه« الذكر» و« الانثى» تنها الف و لام عهد است.

ولى بيشتر مفسرين جمله:« وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» را تتمه كلام همسر عمران گرفته، آن گاه در اينكه چرا نگفت:« و ليس الانثى كالذكر» و توجيه اينكه چرا گفت:« وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» خود را به زحمت انداختند، و زحمتشان به جايى نرسيده، اگر بخواهى مى‏توانى به كتب آنان مراجعه كنى. » (ترجمه الميزان، ج‏3، ص: 269)

براي اگاهي بيشتر در اين مورد به كتاب هاي ذيل مراجعه نماييد :

- نظام حقوق زن در اسلام ، شهيد مطهري

- زن در آيينه جمال و جلال ، آيه الله جوادي آملي