(2/100201287)

پرسش: اياانسانها در بدو تولد استعدادشون متفاوته ياهمه استعداد يكساني دارن$

 

پاسخ:

پاسخ اجمالي:

از منظر فلسفي، هيچ دو موجودي نمي توانند عين هم باشند؛ بلكه تك تك موجودات، با يكديگر تفاوت رتبه دارند؛ يعني نظام هستي، نظام طولي است نه نظام عرضي؛ مثل نظام اعداد، كه نظام طولي است؛ و هيچ عددي در عرض عدد ديگر نيست، اگر چه در كنار هم نوشته شوند. لذا هيچ دو انساني وجود ندارند كه استعدادهاي برابر داشته باشند.

تفصيل بحث:

1ـ فيض عامّ خدا، همه را در بر گرفته است.

بلي فيّاض متعال هيچ موجودي را از فيض عامّ خويش محروم نمي سازد؛ امّا اينكه اين فيض براي همه يكسان است، به يك معنا درست و به معنايي دريگر، نادرست است. اگر مقصود اين است كه فيض واحد الهي همه را در برگرفته است، بلي چنين است؛ امّا اگر مقصود اين است كه سهم همگان از فيض الهي يكسان مي باشد، صد در صد نادرست مي باشد.

فيض حضرت حقّ، حقيقتي است واحد ولي داراي مراتب؛ كه هر موجودي از موجودات عالم، در واقع مرتبه اي از همين فيض واحد است. لذا تك تك موجودات، مظاهر همان فيض واحدند؛ لكن هر كسي مرتبه ي از آن فيض است؛ و هيچ دو مرتبه اي نيز يكسان نيستند؛ و الّا مرتبه بودن معني نداشت. مرتبه بودن مرتبه به آن است كه از مافوق خودش ناقصتر و از مادون خودش كاملتر باشد. مراتب فيض مثل مراتب عدد است. 2 و 3 و 4 و ... همگي در عدد بودن مشتركند، امّا هر كدام، مرتبه اي از عدد هستند. ويژگي هاي هر عددي نيز ناشي از مرتبه ي عددي اوست. و كلّ نظام رياضي با آن همه شگفتي و گستردگي، در واقع ناشي از همين مراتب داشتن عدد است. به همين نحو، نظام هستي نيز با تمام شگفتي و پيچيدگي اش، ناشي از همين مراتب داشتن فيض واحد خداست.

 

2ـ ظرفيّت چيست؟

آيا هر موجودي افزون بر فيض وجود، ظرفيّتي هم دارد؟!!

خير چنين نيست. هر موجودي خودش همان ظرف است، خودش همان ظرفيّت هست. هر رتبه از فيض خدا، غير از رتبه ي ديگر فيض است. ظرفي نيست كه فيض در آن ريخته شود. مگر غير از خدا و فيض خدا چيزي هم در دار هستي وجود دارد؟! خداست و اراده ي عامّ او؛ و مخلوقات چيزي نيستند جز ظهور اراده ي خدا؛ همان گونه كه صور خيالي كه ما در ذهنمان ايجاد مي كنيم، چيزي جز ظهور اراده ي ما نيستند. آيا ابتدا قالبي و ظرفي در ذهن ما هست و آنگاه ما اراده و خواست و مشيّت خودمان را در آن قالب مي ريزيم يا اراده و مشيّت و خواست ماست كه به صورت قالبهاي ذهني نمودار مي شود؟ فيض خدا همان اراده يا مشيّت اوست. خواستن او همان و شدن موجودات همان. ظرفي نيست تا او در آن چيزي بريزد.

اگر كسي بگويد كه هر موجودي يك ظرفيّت هم دارد كه به تناسب آن، فيض دريافت مي كند، گوييم: آيا خود آن ظرف، هم ظرفيّتي دارد؟ اگر دارد، پس خود آن ظرفيّت دوم نيز ظرفيّتي دارد. باز سوال را منتقل مي كنيم به ظرفيّت سوم، و مي پرسيم: آيا آن نيز ظرفيّتي دارد؟ و به همين ترتيب مدام اين سوال تكرار مي شود تا بي نهايت.

خلاصه آنكه وجود همان خداست؛ لذا خودش بي نياز از وجود دهنده است؛ چون معني ندارد كه كسي به وجود، وجود بدهد. وجود، خودش وجود است. در دار هستي نيز حضرت وجود است و ظهورش، كه ظهور حضرت وجود را فيض وجود گويند. غير وجود و ظهور او، چيزي نيست. امّا ظهور وجود را مراتب است؛ يعني ظهور وجود، حقيقت يگانه اي است كه در ذات خويش داراي مراتب است؛ و هر موجودي نيز مرتبه اي از اين ظهور است؛ كه ما از حدود اين مراتب، مفاهيمي را انتزاع نموده آنها را مظاهر يا ماهيّات يا مخلوقات مي ناميم.

 

3ـ استعداد چيست؟

مراتبي از ظهور وجود، به گونه اي هستند كه حالت بالقوّه و بالفعل دارند؛ يعني ابتدا در حالت بالقوّه اند و بعداً بالفعل مي شوند. از اين حالت بالقوّه بودن، تعبير مي شود به استعداد. لذا توجّه شود كه هر كسي استعداد هر كمالي را ندارد؛ بلكه هر موجود داراي استعدادي فقط استعداد كمالات خودش را دارد؛ يعني فقط به همان فعليّتي مي تواند برسد كه در رتبه ي وجودي اوست. لذا هيچ تخم مرغي جوجه ي اردك نمي شود؛ يا هيچ دانه ي سيبي درخت پرتقال نمي شود. هر انساني نيز در نهايت سير خودش، به اوج مرتبه ي وجودي خودش مي رسد و محال است بتواند از رتبه ي وجودي خودش فراتر رود. البته ممكن است موجودي به اوج رتبه ي خود هم نرسد. پس فراتر از رتبه ي خويش رفتن، محال است؛ امّا مادون رتبه ي خويش ماندن ممكن است؛ چون هر مرتبه، مراتب مادون را هم در خود دارد.

بر اين اساس، غير اهل بيت (ع) حتّي اگر جميع استعدادهاي وجودي خود را هم به فعليّت برسانند باز به مقام وجودي آن بزرگواران نخواهند رسيد. بلكه اساساً محال است كه كسي بتواند از سقف وجودي كه دارد فراتر رود. لذا خداوند متعال فرمود: « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ـــ خداوند تكليف نمي كند كسي را مگر به تناسب سعه و گستره ي وجودي او» (البقرة:286) ؛ يعني اگر چه احكامي چون نماز بر همه ي مكلّفين واجب است ، لكن عمق نمازي كه از هر كسي خواسته شده ، متناسب با رتبه ي وجودي او در اصل خلقت مي باشد. لذا نماز كه معراج مومن است ، او را تا اوج رتبه ي وجودي خويش ترقّي مي دهد. پس اگر شمر و يزيد با اختيار خود به اوج رتبه ي وجودي خويش مي رسيدند، در بهشت مي بودند. بلي يزيد و هيچ كس ديگري هيچگاه به اوج مقام اهل بيت (ع) نمي رسد؛ ولي چنين نيست كه حتماً به جهنّم برود. به اقتضاي ذات وجود و ذات ظهور، در نظام خلقت ، براي هر كسي سقفي مشخّص وجود دارد كه بايد به آن برسد تا سعادتمند گردد. لكن همه ي انسانها در بدو پيدايش مادّي خود ، از يك نقطه شروع به حركت مي كنند ، امّا استعداد وجودي افراد يكسان نيست؛ لذا عدّه اي در همان قدم اوّل تا آنجا مي روند كه به روح القدس متّصل گشته معصوم مي شوند ، ولي عدّه اي ديگر بعد از گذراندن مراحلي به آن مقام رسيده عصمتي مادون عصمت انبياء (ع) پيدا مي كنند ؛ و عدّه اي نيز تا مرز روح القدس پيش مي روند ولي هيچگاه بدان متّصل نمي گردند.

البته دقّت شود كه نفوس انسانها اگر چه داراي مراتب مي باشند ؛ لكن همه ي آنها مي توانند تا بي نهايت شدّت داشته باشند ؛ يا به تعبيري هر انسان مؤمني مي تواند تا سقف بي نهايت اوج بگيرد. امّا بايد دانست كه بي نهايتها باهم يكي نيستند. صراط مستقيم انسانيّت شاهراه عظيمي است كه يك سر آن دنياست و سر ديگرش به سوي خدا مي رود و چون خدا نامحدود صرف است ، لذا رسيدني در كار نيست. از اينرو گفته اند غايت سير انسان خدا شدن نيست بلكه بسوي خدا بودن است. امّا در اين شاهراه (صراط مستقيم ) ، كه تا بي نهايت كشيده شده ، به تعداد نفوس انساني لاين ها و خطوط سرعت يا به تعبير قرآني ، سُبُل وجود دارند كه هر كسي از سَبيل و خطّ حركت مخصوص خود و با سرعت مجاز در آن لاين ، حركت مي كند. آنها كه در مرز حيوانيّت قرار دارند ، با سرعت اندك ، از خطّ كناري اين اتوبان حركت مي نمايند ؛ و چهارده معصوم در خطّ انتهايي و با سرعتي بسيار بالا در حركتند. لذا با اينكه همه بسوي بي نهايت در حركتند ، امّا مقدار مسافتي كه چهارده معصوم در اوّلين ساعت حركت طي مي كنند افراد عادي حتّي بعد از ميلياردها سال نيز به آن حدّ نمي رسند. اگر بخواهيم با تمثيلي رياضي اين مطلب را بيان نماييم ، مي توان گفت: عدّه اي مسير الي الله را با توان يكم طيّ مي كنند و عدّه اي با توان دوم و ... و برخي با توان k ام و معدودي نيز با توان n ام ، در حالي كه n به سوي بي نهايت ميل مي كند. همه ي اين سري اعداد اگرچه به سوي بي نهايت مي روند امّا هر كدام بي نهايتي متفاوت با ديگري هستند ؛ به نحوي كه سير كننده با توان يكم بعد از طيّ چهار قدم تكاملي ، در رتبه ي چهارم وجود قرار مي گيرد ؛ امّا سير كننده با توان دوم بعد از طيّ چهار قدم تكاملي ، در رتبه ي شانزدهم وجود واقع خواهد شد ؛ امّا آنكه با توان n ام در حركت است ، او در دومين قدم ، به رتبه ي وجودي بي نهايت مي رسد ؛ امّا بي نهايت امكاني نه بي نهايت واجبي كه مختصّ ذات باري تعالي است.

در روايات اهل بيت (ع) نيز به صراحت بيان شده كه انسانها در اصل خلقتشان ، با رتبه هاي مختلف آفريده شده اند ؛ و سقف ترقّي ايماني هر كسي نيز همان سقف وجودي او در اصل خلقت است كه اگر به حدّ بالايي از آن رسيد سعادتمند مي باشد و در غير اين صورت شقي خواهد بود.

« عَنْ يعْقُوبَ بْنِ الضَّحَّاكِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا سَرَّاجٍ وَ كَانَ خَادِماً لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ‏قَالَ بَعَثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَاجَةٍ وَ هُوَ بِالْحِيرَةِ أَنَا وَ جَمَاعَةً مِنْ مَوَالِيهِ ... ـــــــــــ مردى سرّاج كه خدمتگزار امام صادق عليه السّلام گويد: زمانى كه امام صادق عليه السّلام در حيره بود ، مرا با جماعتى از دوستانش پى كارى فرستاد، ما رفتيم، سپس اندوهگين‏ مراجعت كرديم. بستر من در گودى زمينى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم ؛ من با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را در بستر انداختم ، در آن هنگام امام صادق عليه السّلام آمد و فرمود ، نزد تو آمديم . من راست نشستم و حضرت هم سر بسترم نشست و از كارى كه مرا دنبالش فرستاده بود پرسيد، من هم گزارش دادم، حضرت حمد خدا كرد. سپس از گروهى سخن به ميان آمد كه من عرض كردم: قربانت گردم، ما از آنها بيزارى مي جوييم ؛ زيرا آنها به آنچه ما عقيده داريم عقيده ندارند. امام فرمودند: آنها ما را دوست دارند ؛ آيا چون عقيده ي شما را ندارند از آنها بيزارى مي جوييد؟ گفتم: آرى. امام فرمودند: ما هم عقايدى داريم كه شما نداريد، پس آيا سزاوار است كه ما هم از شما بيزارى جوييم؟ عرض كردم: نه قربانت گردم. فرمودند: نزد خدا هم حقايقى است كه نزد ما نيست، گمان دارى خدا ما را دور مي اندازد؟ عرض كردم: نه به خدا، قربانت گردم، ديگر چنين نمي كنيم (از آنها بيزارى نمي جوييم). فرمودند: آنها را دوست بداريد و از آنها بيزارى مجوييد! زيرا برخى از مسلمين يك سهم و برخى دو سهم و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم (از ايمان را )دارند. پس سزاوار نيست كه صاحب يك سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وادارند و نه صاحب دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد و نه صاحب سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد و نه صاحب چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد و نه صاحب پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد و نه صاحب شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد. اكنون برايت مثلى مي زنم: مردى (از اهل ايمان) همسايه‏ ى نصرانى داشت، او را به اسلام دعوت كرد و در نظرش جلوه داد تا اسلام را پذيرفت. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در زد، گفت: كيست؟ گفت: من فلانى هستم، گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگير و جامه‏هايت را بپوش و همراه ما به نماز بيا، او وضو گرفت و جامه‏هايش را پوشيد و همراه او شد، هر چه خدا خواست نماز خواندند ؛ سپس نماز صبح گزاردند و بودند تا صبح روشن شد. نصرانى ديروز (و مسلمان امروز) برخاست به خانه‏اش برود، آن مرد گفت: كجا مي روى؟ روز كوتاه است، و چيزى تا ظهر باقى نمانده، همراه او نشست تا نماز ظهر را هم گزارد، باز آن مرد گفت: بين ظهر و عصر مدت كوتاهى است و او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند ؛ سپس برخاست تا به منزلش رود، آن مرد گفت: اكنون آخر روز است و از اولش كوتاه‏تر است، او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد، باز خواست به منزلش رود، به او گفت يك نماز بيش باقى نمانده ؛ ماند تا نماز عشا را هم خواند، آنگاه از هم جدا شدند. چون سحرگاه شد نزدش آمد و در زد، گفت: كيست؟ گفت: من فلانى هستم، گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگير و جامه‏هايت را بپوش و بيا با ما نماز بگزار ! تازه مسلمان گفت: براى اين دين شخصى بي كارتر از مرا پيدا كن، كه من مستمند و عيال وارم. ...»(الكافي، ج‏2، ص43)

در اينجا ممكن است اين شبهه پيش آيد كه اگر انسانها در اصل خلقتشان با هم تفاوت دارند ، چرا خداوند متعال آنها را در عالي ترين رتبه ، يعني در رتبه ي رسول الله (ص) نيافريد؟

در پاسخ اين پرسش رايج بايد گفت:

خداوند متعال وجود محض است و از وجود محض جز وجود صادر نمي شود ؛ لذا خدا تنها و تنها وجود دهنده است و بس. پس چنين نيست كه خدا ابتدا كسي را بيافريند و بعد او را انسان قرار دهد و سپس خصوصيّاتي مثل رتبه ي وجودي بالا داشتن ، معصوميّت يا عدالت يا ... به او بدهد. خداوند متعال صرفاً فيض وجود را گسترانده و فيض وجود در ذات خود داراي مراتب مي باشد ؛ و خصوصيّات هر مرتبه از فيض وجود نيز لازمه ي ذات آن مرتبه مي باشد. براي مثال چنين نيست كه خدا ابتدا عدد چهار يا سه را خلق كند و آنگاه يكي از آنها را زوج و ديگري را فرد قرار دهد ؛ بلكه زوج بودن لازمه ي ذات چهار و فرد بودن لازمه ي ذات عدد سه مي باشد ؛ بنا بر اين خلق عدد چهار و سه همان است و زوج و فرد بودن آنها همان.

پس كار خداوند متعال اين است كه بساط وجود را مي گستراند ؛ لكن وجود در ذات خود داراي مراتب متعدّدي است ؛ برخي مراتب آن ، انسان ، برخي ديگر گياه و مرتبه ي ديگري حيوان است. به عبارت ديگر ، از نگاه حكيمان الهي ، وجود ، يك حقيقت داراي مراتب است كه ما از مراتب گوناگون آن ماهيّات گوناگوني چون انسان و گياه و حيوان و جماد ، و امثال اين امور را انتزاع مي كنيم. با اين بيان اجمالي ، كه تفصيل آن با عنوان « تشكيك وجود » در كتب فلسفي بيان شده ، معلوم مي شود كه در هر مرتبه از وجود ، تنها و تنها يك فرد مي باشد ؛ چون طبق براهين حكما ، كه اينجا جاي ذكر آنها نيست ، تشخّص (شخص بودن هر موجودي ) به مرتبه ي وجود آن است نه به ويژگيهاي او مثل قدّ و رنگ و شكل و زمان و مكان و ... . بلكه خود اين ويژگيها نيز از لوازم تشخّص يك موجود بوده ، حكايت از رتبه ي وجودي او مي كنند. (ر.ك: بدايةالحكمة ، علّامه طباطبايي ، مرحله پنجم ، فصل هشتم )

شايد اين حقيقت متعالي را بتوان با مثالي آشنا روشنتر ساخت. اگر مراتب وجود را ـ به تسامح ـ مثل مراتب اعداد در نظر بگيريم ، آنگاه خواهيم ديد كه هر رقمي مرتبه ي خاصّي از عدد را به خود اختصاص داده و به خاطر واقع بودن در آن مرتبه ، صفات خاصّي را نيز دارا شده است ؛ و محال است عدد ديگري در جاي آن عدد قرار گيرد. براي مثال ، عدد سه محال است فرد نبوده زوج باشد ؛ چون لازمه ي مرتبه ي سوم عدد ، فرد بودن آن است ؛ كما اينكه محال است عدد چهار هم زوج نبوده فرد باشد ؛ يا محال است عدد چهار ، عدد اوِّل باشد كما اينكه محال است عدد هفت ، عدد اوّل نباشد. همچنين محال است عدد سه در عين اينكه خودش خودش مي باشد در جايگاه وجودي عدد چهار قرار گيرد ؛ ــ توجّه: بحث روي حقيقت اين اعداد است نه علائم قراردادي آنها كه در هر زباني متفاوت مي شود. ــ

به همين ترتيب در مراتب وجود نيز هر مرتبه اي خودش خودش است و محال است جاي دو مرتبه از وجود عوض شود ؛ در غير اين صورت اساساً چيزي به نام عالم خلقت وجود نمي داشت ، همانگونه كه اگر ممكن بود اعداد در جاي يكديگر بنشينند چيزي به نام اعداد و نظام رياضي پديدار نمي شد. تمام قوانين علم حساب و جبر ، با آن همه گستردگي و نظم شگفت ، ريشه در همين مراتب داشتن عدد و انحصار هر عدد به يك مرتبه ي خاصّ دارد و بس.

پس نتيجه مي گيريم كه پديد آمدن عالم خلقت و درست شدن نظام هستي به اين است كه هر موجودي از موجودات عالم ، تنها و تنها يك مرتبه ي مخصوص از وجود را به خود اختصاص دهند ، كه به واسطه ي اين امر ، هر موجودي صفات مخصوص به خود را نيز دارا مي شود و از همين رو محال است دو موجود از هر نظر يكسان باشند. و لازمه اين امر ، آن است كه موجودات در رتبه ي وجودي ، تفاوت ذاتي داشته باشند. از همين جا روشن مي شود كه نه تنها ميان انسانهاي عادي و انبياء و ائمه (ع) تفاوت مرتبه وجود دارد ، بلكه بين تك تك انسانها و بلكه بين تك تك موجودات عالم خلقت نيز ، تفاوت مرتبه حاكم است و هيچ موجودي در مرتبه ي وجودي موجود ديگر نيست ؛ تا آنجا كه حتّي دو الكترون يا دو پروتون نيز در يك رتبه از وجود قرار ندارند . لكن اين تفاوت مراتب تنها زماني قابل درك مي شود كه فاصله ي بين موجودات زياد باشد. براي مثال وقتي ائمه (ع) نسبت به يكديگر سنجيده مي شوند يا انبياء با هم مقايسه مي شوند يا انسانهاي عادي با هم مورد قياس قرار مي گيرند يا برخي حيوانات شبيه به هم ، در قياس با يكديگر واقع مي شوند ، تشخيص تفاوت رتبه ي وجودي آنها مشكل مي شود ؛ ولي اگر انبياء و ائمه را با افراد عادي ، يا انسان عادي را با افراد عقب مانده ي ذهني ، يا افراد عقب مانده ي ذهني را با حيوانات ، يا حيواني مثل ميمون را با پروانه يا حيواني مثل پروانه را با گياه يا گياه را با جماد مقايسه كنيم ، تفاوت مراتب به وضوح و با كمك حسّ فهميده مي شود. البته اين حقيقت متعالي براهين عقلي خاصّ خود را هم در فلسفه ي اسلامي دارد كه اين مقال را مجال بيان آن نيست ؛ در اين باب فقط به همين جمله بسنده مي شود ، كه طبق اصالت وجود ، تشخّص موجودات به وجود آنهاست نه به ماهيّات جوهري يا عرضي آنها.

حاصل كلام اينكه عالم خلقت دو رويه دارد ، يك رويه ي ظاهري و اعتباري كه آن را ماهيّات يا قالبهاي وجود مي گويند و اين همان چيزي است كه اكثر مردم با آن انس دارند ؛ و رويه باطني كه در آن رويه ، ديگر خبري از قالبها نبوده فقط و فقط وجود است. در رويه ي ظاهري و اعتباري ، چنين به نظر مي رسد كه همه ي موجودات در عرض همديگر قرار دارند و تنها صفات گوناگون آنهاست كه موجب جدايي آنها از يكديگر مي شود ؛ امّا در رويه وجودي عالم ، هيچ موجودي در عرض موجود ديگر نيست ، بلكه همه ي موجودات در يك سلسله ي طولي قرار گرفته اند و هر موجودي يك مرتبه از اين سلسله را اشغال نموده است ؛ مانند سلسله ي اعداد كه هر عددي جاي خاصّ خود را دارد. بر اين اساس ، محال است كه يك موجود در عين اينكه خودش خودش مي باشد در مرتبه ي ديگري از وجود قرار گيرد.

بنا بر اين ، اگر پاره اي از موجودات مثل گياهان رشد و نموّ دارند و پاره اي ديگر چون جمادات فاقد اين كمال مي باشند ، ناشي از جايگاه وجودي آنهاست. و اگر برخي از موجودات مثل حيوانات ، افزون بر رشد و نموّ ، اراده نيز دارند ، باز به علّت برتري رتبه ي وجودي آنهاست. همچنين اينكه طايفه اي از موجودات ، افزون بر صفات پيش گفته ، داراي عقل نيز مي باشند باز به خاطر رتبه ي وجودي آنهاست ؛ به همين نحو ، اينكه از بين همين عاقلها ، تعدادي داراي عصمت نيز مي باشند باز حاصل رتبه ي وجودي آنهاست. پس هر چه رتبه ي وجودي موجودي قويتر باشد ، به همان اندازه از اوصاف كمال افزونتر و قوي تري برخورادار بوده ، اوصاف وجودي اش به اوصاف الهي نزديكتر مي شود ؛ و آن كه در بالاترين مرتبه است خليفةالله اعظم خواهد شد.