(1/100154118)

پرسش:ما مي گوييم فيض پروردگار هيچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه يكسان است، ولى استعداد و ظرفيت موجودات يكسان نيست. استعدادها مختلف است. هر ظرفى به قدرى كه گنجايش دارد، از رحمت خدا لبريز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را كه امكان داشته دريافت دارد، دريافت كرده است.مگراستعداد و ظرفيت موجودات را خداوند معين نكرده پس تفاوت ها براي چيست؟

 

پاسخ:

1- فرموده ايد: «ما مي گوييم فيض پروردگار هيچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه يكسان است»

بلي فيّاض متعال هيچ موجودي را از فيض عامّ خويش محروم نمي سازد؛ امّا اينكه اين فيض براي همه يكسان است، به یک معنا درست و به معنایی دریگر، نادرست است. اگر مقصود این است که فیض وحدا الهی همه را در برگرفته است، بلی چنین است؛ امّا اگر مقصود این است که سهم همگان از فیض الهی یکسان می باشد، صد در صد نادرست می باشد.

فیض حضرت حقّ، حقیقتی است واحد ولی دارای مراتب؛ که هر موجودی در واقع مرتبه ای از همین فیض واحد است. لذا همگان، مظاهر همان فیض واحدند؛ لکن هر کسی مرتبه ی از آن فیض است؛ و هیچ دو مرتبه ای نیز یکسان نیستند؛ و الّا مرتبه بودن معنی نداشت. مرتبه بودن مرتبه به آن است که از مافوق خودش ناقصتر و از مادون خودش کاملتر باشد.

 

2ـ فرموده اید: « ... استعداد و ظرفيت موجودات يكسان نيست. استعدادها مختلف است. هر ظرفى به قدرى كه گنجايش دارد، از رحمت خدا لبريز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را كه امكان داشته دريافت دارد، دريافت كرده است.»

استعداد چی هست؟ ظرفیّت چی هست؟ یعنی هر موجودی افزون بر وجود داشتن، ظرفیّتی هم دارد؟!! هر موجودی خودش همان ظرف است، همان ظرفیّت هست. هر رتبه از فیض خدا، غیر از رتبه ی دیگر فیض است. ظرفی نیست که فیض در آن ریخته شود. مگر غیر از خدا و فیض خدا چیزی هم در دار هستی وجود دارد؟! خداست و اراده ی عامّ او؛ و مخلوقات چیزی نیستند جز ظهور اراده ی خدا؛ همان گونه که صور خیالی که ما در ذهنمان ایجاد می کنیم، چیزی جز ظهور اراده ی ما نیستند. آیا ابتدا قالبی و ظرفی در ذهن ما هست و آنگاه ما اراده و خواست و مشیّت خودمان را در آن قالب می ریزیم یا اراده و مشیّت و خواست ماست که به صورت قالبهای ذهنی نمودار می شود. فیض خدا همان اراده یا مشیّت اوست. خواستن او همان و شدن موجودات همان. ظرفی نیست تا او در آن چیزی بریزد.

اگر کسی بگوید که هر موجودی یک ظرفیّت هم دارد که به تناسب آن فیض دریافت می کند، گوییم: آیا خود آن ظرف، هم ظرفیّتی دارد؟ اگر دارد، پس خود آن ظرفیّت دوم نیز ظرفیّتی دارد. باز سوال را منتقل می کنیم به ظرفیّت سوم، و می پرسیم: آیا آن نیز ظرفیّتی دارد؟ و به همین ترتیب مدام این سوال تکرار می شود تا بی نهایت.

خلاصه آنکه وجود همان خداست؛ لذا خودش بی نیاز از وجود دهنده است؛ چون معنی ندارد که کسی به وجود، وجود بدهد. وجود، خودش وجود است. در دار هستی نیز حضرت وجود است و ظهورش، که ظهور حضرت وجود را فیض وجود گویند. غیر وجود و ظهور او، چیزی نیست. امّا ظهور وجود را مراتب است؛ یعنی ظهور وجود، حقیقت یگانه ای است که در ذات خویش دارای مراتب است؛ و هر موجودی نیز مرتبه ای از این ظهور است؛ که ما از حدود این مراتب، مفاهیمی را انتزاع نموده آنها را مظاهر یا ماهیّات یا مخلوقات می نامیم.

 

3ـ استعداد چیست؟

مراتبی از ظهور وجود، به گونه ای هستند که حالت بالقوّه و بالفعل دارند؛ یعنی ابتدا در حالت بالقوّه اند و بعداً بالفعل می شوند. از این حالت بالقوّه بودن، تعبیر می شود به استعداد. لذا توجّه شود که هر کسی استعداد هر کمالی را ندارد؛ بلکه هر موجود دارای استعدادی فقط استعداد کمالات خودش را دارد؛ یعنی فقط به همان فعلیّتی می تواند برسد که در رتبه ی وجودی اوست. لذا هیچ تخم مرغی جوجه ی ادرک نمی شود؛ یا هیچ دانه ی سیبی درخت پرتقال نمی شود. هر انسانی نیز در نهایت سیر خودش، به اوج مرتبه ی وجودی خودش می رسد و محال است بتواند از رتبه ی وجودی خودش فراتر رود. البته ممکن است موجودی به اوج رتبه ی خود هم نرسد. پس فراتر از رتبه ی خویش رفتن، محال است؛ امّا مادون رتبه ی خویش ماندن ممکن است؛ چون هر مرتبه، مراتب مادون را هم در خود دارد.

بر این اساس، غیر اهل بیت (ع) حتّی اگر جمیع استعدادهای وجودی خود را هم به فعلیّت برسانند باز به مقام وجودی آن بزرگواران نخواهند رسید. بلکه اساساً محال است که کسی بتواند از سقف وجودی که دارد فراتر رود. لذا خداوند متعال فرمود: « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ـــ خداوند تکلیف نمی کند کسی را مگر به تناسب سعه و گستره ی وجودی او» (البقرة:286) ؛ یعنی اگر چه احکامی چون نماز بر همه ی مکلّفین واجب است ، لکن عمق نمازی که از هر کسی خواسته شده ، متناسب با رتبه ی وجودی او در اصل خلقت می باشد. لذا نماز که معراج مومن است ، او را تا اوج رتبه ی وجودی خویش ترقّی می دهد. پس اگر شمر و  یزید با اختیار خود به اوج رتبه ی وجودی خویش می رسیدند ، در بهشت می بودند. بلی یزید و هیچ کس دیگری هیچگاه به اوج مقام اهل بیت (ع) نمی رسد؛ ولی چنین نیست که حتماً به جهنّم برود. به اقتضای ذات وجود و ذات ظهور، در نظام خلقت ، برای هر کسی سقفی مشخّص وجود دارد که باید به آن برسد تا سعادتمند گردد. لکن همه ی انسانها در بدو پیدایش مادّی خود ، از یک نقطه شروع به حرکت می کنند ، امّا استعداد وجودی افراد یکسان نیست؛ لذا عدّه ای در همان قدم اوّل تا آنجا می روند که به روح القدس متّصل گشته معصوم می شوند ، ولی عدّه ای دیگر بعد از گذراندن مراحلی به آن مقام رسیده عصمتی مادون عصمت انبیاء (ع) پیدا می کنند ؛ و عدّه ای نیز تا مرز روح القدس پیش می روند ولی هیچگاه بدان متّصل نمی گردند.
البته دقّت شود که نفوس انسانها اگر چه دارای مراتب می باشند ؛ لکن همه ی آنها می توانند تا بی نهایت شدّت داشته باشند ؛ یا به تعبیری هر انسان مؤمنی می تواند تا سقف بی نهایت اوج بگیرد. امّا باید دانست که بی نهایتها باهم یکی نیستند. صراط مستقیم انسانیّت شاهراه عظیمی است که یک سر آن دنیاست و سر دیگرش به سوی خدا می رود و چون خدا نامحدود صرف است ، لذا رسیدنی در کار نیست. از اینرو گفته اند غایت سیر انسان خدا شدن نیست بلکه بسوی خدا بودن است. امّا در این شاهراه (صراط مستقیم ) ، که تا بی نهایت کشیده شده ، به تعداد نفوس انسانی لاین ها و خطوط سرعت یا به تعبیر قرآنی ، سُبُل وجود دارند که هر کسی از سَبیل و خطّ حرکت مخصوص خود و با سرعت مجاز در آن لاین ، حرکت می کند. آنها که در مرز حیوانیّت قرار دارند ، با سرعت اندک ، از خطّ کناری این اتوبان حرکت می نمایند ؛ و چهارده معصوم در خطّ انتهایی و با سرعتی بسیار بالا در حرکتند. لذا با اینکه همه بسوی بی نهایت در حرکتند ، امّا مقدار مسافتی که چهارده معصوم در اوّلین ساعت حرکت طی می کنند افراد عادی حتّی بعد از میلیاردها سال نیز به آن حدّ نمی رسند. اگر بخواهیم با تمثیلی ریاضی این مطلب را بیان نماییم ، می توان گفت: عدّه ای مسیر الی الله را با توان یکم طیّ می کنند و عدّه ای با توان دوم و ... و برخی با توان k ام و معدودی نیز با توان n ام ، در حالی که n به سوی بی نهایت میل می کند. همه ی این سری اعداد اگرچه به سوی بی نهایت می روند امّا هر کدام بی نهایتی متفاوت با دیگری هستند ؛ به نحوی که سیر کننده با توان یکم بعد از طیّ چهار قدم تکاملی ، در رتبه ی چهارم وجود قرار می گیرد ؛ امّا سیر کننده با توان دوم بعد از طیّ چهار قدم تکاملی ، در رتبه ی شانزدهم وجود واقع خواهد شد ؛ امّا آنکه با توان n ام در حرکت است ، او در دومین قدم ، به رتبه ی وجودی بی نهایت می رسد ؛ امّا بی نهایت امکانی نه بی نهایت واجبی که مختصّ ذات باری تعالی است.
در روایات اهل بیت (ع) نیز به صراحت بیان شده که انسانها در اصل خلقتشان ، با رتبه های مختلف آفریده شده اند ؛ و سقف ترقّی ایمانی هر کسی نیز همان سقف وجودی او در اصل خلقت است که اگر به حدّ بالایی از آن رسید سعادتمند می باشد و در غیر این صورت شقی خواهد بود.
« عَنْ یعْقُوبَ بْنِ الضَّحَّاكِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا سَرَّاجٍ وَ كَانَ خَادِماً لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ‏قَالَ بَعَثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَاجَةٍ وَ هُوَ بِالْحِیرَةِ أَنَا وَ جَمَاعَةً مِنْ مَوَالِیهِ ... ـــــــــــ مردى سرّاج كه خدمتگزار امام صادق علیه السّلام گوید: زمانى كه امام صادق علیه السّلام در حیره بود ، مرا با جماعتى از دوستانش پى كارى فرستاد، ما رفتیم، سپس اندوهگین‏ مراجعت كردیم. بستر من در گودى زمینى بود كه در آنجا منزل كرده بودیم ؛ من با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را در بستر انداختم ، در آن هنگام امام صادق علیه السّلام آمد و فرمود ، نزد تو آمدیم . من راست نشستم و حضرت هم سر بسترم نشست و از كارى كه مرا دنبالش فرستاده بود پرسید، من هم گزارش دادم، حضرت حمد خدا كرد. سپس از گروهى سخن به میان آمد كه من عرض كردم: قربانت گردم، ما از آنها بیزارى می جوییم ؛ زیرا آنها به آنچه ما عقیده داریم عقیده ندارند. امام فرمودند: آنها ما را دوست دارند ؛ آیا چون عقیده ی شما را ندارند از آنها بیزارى می جویید؟ گفتم: آرى. امام فرمودند: ما هم عقایدى داریم كه شما ندارید، پس آیا سزاوار است كه ما هم از شما بیزارى جوییم؟ عرض كردم: نه قربانت گردم. فرمودند: نزد خدا هم حقایقى است كه نزد ما نیست، گمان دارى خدا ما را دور می اندازد؟ عرض كردم: نه به خدا، قربانت گردم، دیگر چنین نمی كنیم (از آنها بیزارى نمی جوییم). فرمودند: آنها را دوست بدارید و از آنها بیزارى مجویید! زیرا برخى از مسلمین یک سهم و برخى دو سهم و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم (از ایمان را )دارند. پس سزاوار نیست كه صاحب یک سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وادارند و نه صاحب دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد و نه صاحب سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد و نه صاحب چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد و نه صاحب پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد و نه صاحب شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد. اكنون برایت مثلى می زنم: مردى (از اهل ایمان) همسایه‏ ى نصرانى داشت، او را به اسلام دعوت كرد و در نظرش جلوه داد تا اسلام را پذیرفت. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در زد، گفت: كیست؟ گفت: من فلانى هستم، گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگیر و جامه‏هایت را بپوش و همراه ما به نماز بیا، او وضو گرفت و جامه‏هایش را پوشید و همراه او شد، هر چه خدا خواست نماز خواندند ؛ سپس نماز صبح گزاردند و بودند تا صبح روشن شد. نصرانى دیروز (و مسلمان امروز) برخاست به خانه‏اش برود، آن مرد گفت: كجا می روى؟ روز كوتاه است، و چیزى تا ظهر باقى نمانده، همراه او نشست تا نماز ظهر را هم گزارد، باز آن مرد گفت: بین ظهر و عصر مدت كوتاهى است و او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند ؛ سپس برخاست تا به منزلش رود، آن مرد گفت: اكنون آخر روز است و از اولش كوتاه‏تر است، او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد، باز خواست به منزلش رود، به او گفت یک نماز بیش باقى نمانده ؛ ماند تا نماز عشا را هم خواند، آنگاه از هم جدا شدند. چون سحرگاه شد نزدش آمد و در زد، گفت: كیست؟ گفت: من فلانى هستم، گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگیر و جامه‏هایت را بپوش و بیا با ما نماز بگزار ! تازه مسلمان گفت: براى این دین شخصى بی كارتر از مرا پیدا كن، كه من مستمند و عیال وارم. ...»(الكافی، ج‏2، ص43)
در اینجا ممکن است این شبهه پیش آید که اگر انسانها در اصل خلقتشان با هم تفاوت دارند ، چرا خداوند متعال آنها را در عالی ترین رتبه ، یعنی در رتبه ی رسول الله (ص) نیافرید؟
در پاسخ این پرسش رایج باید گفت:
خداوند متعال وجود محض است و از وجود محض جز وجود صادر نمی شود ؛ لذا خدا تنها و تنها وجود دهنده است و بس. پس چنین نیست که خدا ابتدا کسی را بیافریند و بعد او را انسان قرار دهد و سپس خصوصیّاتی مثل رتبه ی وجودی بالا داشتن ، معصومیّت یا عدالت یا ... به او بدهد. خداوند متعال صرفاً فیض وجود را گسترانده و فیض وجود در ذات خود دارای مراتب می باشد ؛ و خصوصیّات هر مرتبه از فیض وجود نیز لازمه ی ذات آن مرتبه می باشد. برای مثال چنین نیست که خدا ابتدا عدد چهار یا سه را خلق کند و آنگاه یکی از آنها را زوج و دیگری را فرد قرار دهد ؛ بلکه زوج بودن لازمه ی ذات چهار و فرد بودن لازمه ی ذات عدد سه می باشد ؛ بنا بر این خلق عدد چهار و سه همان است و زوج و فرد بودن آنها همان.
پس کار خداوند متعال این است که بساط وجود را می گستراند ؛ لکن وجود در ذات خود دارای مراتب متعدّدی است ؛ برخی مراتب آن ، انسان ، برخی دیگر گیاه و مرتبه ی دیگری حیوان است. به عبارت دیگر ، از نگاه حکیمان الهی ، وجود ، یک حقیقت دارای مراتب است که ما از مراتب گوناگون آن ماهیّات گوناگونی چون انسان و گیاه و حیوان و جماد ، و امثال این امور را انتزاع می کنیم. با این بیان اجمالی ، که تفصیل آن با عنوان « تشکیک وجود » در کتب فلسفی بیان شده ، معلوم می شود که در هر مرتبه از وجود ، تنها و تنها یک فرد می باشد ؛ چون طبق براهین حکما ، که اینجا جای ذکر آنها نیست ، تشخّص (شخص بودن هر موجودی ) به مرتبه ی وجود آن است نه به ویژگیهای او مثل قدّ و رنگ و شکل و زمان و مکان و ... . بلکه خود این ویژگیها نیز از لوازم تشخّص یک موجود بوده ، حکایت از رتبه ی وجودی او می کنند. (ر.ک: بدایةالحکمة ، علّامه طباطبایی ، مرحله پنجم ، فصل هشتم )
شاید این حقیقت متعالی را بتوان با مثالی آشنا روشنتر ساخت. اگر مراتب وجود را ـ به تسامح ـ مثل مراتب اعداد در نظر بگیریم ، آنگاه خواهیم دید که هر رقمی مرتبه ی خاصّی از عدد را به خود اختصاص داده و به خاطر واقع بودن در آن مرتبه ، صفات خاصّی را نیز دارا شده است ؛ و محال است عدد دیگری در جای آن عدد قرار گیرد. برای مثال ، عدد سه محال است فرد نبوده زوج باشد ؛ چون لازمه ی مرتبه ی سوم عدد ، فرد بودن آن است ؛ کما اینکه محال است عدد چهار هم زوج نبوده فرد باشد ؛ یا محال است عدد چهار ، عدد اوِّل باشد کما اینکه محال است عدد هفت ، عدد اوّل نباشد. همچنین محال است عدد سه در عین اینکه خودش خودش می باشد در جایگاه وجودی عدد چهار قرار گیرد ؛ ــ توجّه: بحث روی حقیقت این اعداد است نه علائم قراردادی آنها که در هر زبانی متفاوت می شود. ــ
به همین ترتیب در مراتب وجود نیز هر مرتبه ای خودش خودش است و محال است جای دو مرتبه از وجود عوض شود ؛ در غیر این صورت اساساً چیزی به نام عالم خلقت وجود نمی داشت ، همانگونه که اگر ممکن بود اعداد در جای یکدیگر بنشینند چیزی به نام اعداد و نظام ریاضی پدیدار نمی شد. تمام قوانین علم حساب و جبر ، با آن همه گستردگی و نظم شگفت ، ریشه در همین مراتب داشتن عدد و انحصار هر عدد به یک مرتبه ی خاصّ دارد و بس.
پس نتیجه می گیریم که پدید آمدن عالم خلقت و درست شدن نظام هستی به این است که هر موجودی از موجودات عالم ، تنها و تنها یک مرتبه ی مخصوص از وجود را به خود اختصاص دهند ، که به واسطه ی این امر ، هر موجودی صفات مخصوص به خود را نیز دارا می شود و از همین رو محال است دو موجود از هر نظر یکسان باشند. و لازمه این امر ، آن است که موجودات در رتبه ی وجودی ، تفاوت ذاتی داشته باشند. از همین جا روشن می شود که نه تنها میان انسانهای عادی و انبیاء و ائمه (ع) تفاوت مرتبه وجود دارد ، بلکه بین تک تک انسانها و بلکه بین تک تک موجودات عالم خلقت نیز ، تفاوت مرتبه حاکم است و هیچ موجودی در مرتبه ی وجودی موجود دیگر نیست ؛ تا آنجا که حتّی دو الکترون یا دو پروتون نیز در یک رتبه از وجود قرار ندارند . لکن این تفاوت مراتب تنها زمانی قابل درک می شود که فاصله ی بین موجودات زیاد باشد. برای مثال وقتی ائمه (ع) نسبت به یکدیگر سنجیده می شوند یا انبیاء با هم مقایسه می شوند یا انسانهای عادی با هم مورد قیاس قرار می گیرند یا برخی حیوانات شبیه به هم ، در قیاس با یکدیگر واقع می شوند ، تشخیص تفاوت رتبه ی وجودی آنها مشکل می شود ؛ ولی اگر انبیاء و ائمه را با افراد عادی ، یا انسان عادی را با افراد عقب مانده ی ذهنی ، یا افراد عقب مانده ی ذهنی را با حیوانات ، یا حیوانی مثل میمون را با پروانه یا حیوانی مثل پروانه را با گیاه یا گیاه را با جماد مقایسه کنیم ، تفاوت مراتب به وضوح و با کمک حسّ فهمیده می شود. البته این حقیقت متعالی براهین عقلی خاصّ خود را هم در فلسفه ی اسلامی دارد که این مقال را مجال بیان آن نیست ؛ در این باب فقط به همین جمله بسنده می شود ، که طبق اصالت وجود ، تشخّص موجودات به وجود آنهاست نه به ماهیّات جوهری یا عرضی آنها.
حاصل کلام اینکه عالم خلقت دو رویه دارد ، یک رویه ی ظاهری و اعتباری که آن را ماهیّات یا قالبهای وجود می گویند و این همان چیزی است که اکثر مردم با آن انس دارند ؛ و رویه باطنی که در آن رویه ، دیگر خبری از قالبها نبوده فقط و فقط وجود است. در رویه ی ظاهری و اعتباری ، چنین به نظر می رسد که همه ی موجودات در عرض همدیگر قرار دارند و تنها صفات گوناگون آنهاست که موجب جدایی آنها از یکدیگر می شود ؛ امّا در رویه وجودی عالم ، هیچ موجودی در عرض موجود دیگر نیست ، بلکه همه ی موجودات در یک سلسله ی طولی قرار گرفته اند و هر موجودی یک مرتبه از این سلسله را اشغال نموده است ؛ مانند سلسله ی اعداد که هر عددی جای خاصّ خود را دارد. بر این اساس ، محال است که یک موجود در عین اینکه خودش خودش می باشد در مرتبه ی دیگری از وجود قرار گیرد.
بنا بر این ، اگر پاره ای از موجودات مثل گیاهان رشد و نموّ دارند و پاره ای دیگر چون جمادات فاقد این کمال می باشند ، ناشی از جایگاه وجودی آنهاست. و اگر برخی از موجودات مثل حیوانات ، افزون بر رشد و نموّ ، اراده نیز دارند ، باز به علّت برتری رتبه ی وجودی آنهاست. همچنین اینکه طایفه ای از موجودات ، افزون بر صفات پیش گفته ، دارای عقل نیز می باشند باز به خاطر رتبه ی وجودی آنهاست ؛ به همین نحو ، اینکه از بین همین عاقلها ، تعدادی دارای عصمت نیز می باشند باز حاصل رتبه ی وجودی آنهاست. پس هر چه رتبه ی وجودی موجودی قویتر باشد ، به همان اندازه از اوصاف کمال افزونتر و قوی تری برخورادار بوده ، اوصاف وجودی اش به اوصاف الهی نزدیکتر می شود ؛ و آن که در بالاترین مرتبه است خلیفةالله اعظم خواهد شد.