پرسش:اينكه گفته مي شود خدا فلان امر را دوست دارد يا عاشق فلان افراد است يا روايت كنز مخفي،با بي نيازي خدا چگونه جمع مي شود؟آيا علاقه مندي خدا نوع خاصيست كه همراه با بي نيازيست؟چون براي ما اينگونه امور غير قابل درك است و علاقه و دوست داشتن از نيازمندي منشا ميگيرد.

پاسخ:
در انسان نيز حبّ همواره از روي نياز نيست؛ بلكه آدمي دو گونه حبّ دارد؛ حبّي كه ناشي از دارندگي و بي نيازي است، و حبّي كه ناشي از ناداري و نيازمندي به داشتن است. مثلاً ما علم را دوست داريم؛ چون آن را نداريم و آن را كمال خود مي دانيم؛ لذا تلاش مي كنيم تا آن را دارا شويم و به اين سبب كمال يابيم. امّا اينجا يك سوال مطرح است: چرا ما دوست داريم كه اموري را دوست داشته باشيم؟ چرا حبّ به برخي امور، خودش محبوب ماست؟
جواب يك چيز است؛ چون ما حبّ به ذات خود داريم؛ چون ما خودمان خودمان را دوست داريم. يعني خود ما خودش خودش را دوست. اين حبّ است كه ما را وا مي دارد كه دنبال اموري باشيم كه براي ما كمال هستند. اين حبّ ذات، ديگر ناشي از نياز نيست؛ چون در اين گونه حبّ، حبّ و محبّ و محبوب، هر سه يك چيزند.
حبّ خداوند متعال نيز حبّ به ذات است؛ نه حبّ زائد بر ذات. او خود را دوست دارد؛ و همه ي كمالات نيز ظهور اويند؛ لذا او غير خود را دوست ندارد. چون اصلاً غير او چيزي نيست. او كمال مطلق است؛ و تمام كمالات، در واقع كمالات همان كمال مطلق هستند. خداي نامحدود را بيرون نيست كه در بيرون او چيزي به نام مخلوق باشد. او را دروني خالي هم نيست تا مخلوقات در درونش باشند. او را جزء هم نيست تا مخلوقات جزء او باشند. مخلوقات، عين او نيستند؛ چرا او واحد محض است و مخلوقات، كثيرند؛ و محال است واحد محض، عين كثير باشد. پس كجايند اين مخلوقات و كمالاتشان؟ اينها نيستند مگر ظهور اسماء الله؛ نيستند مگر ظهور اراده ي خدا.