(15/100126875)

پرسش:باسلام ممكن است اين سوال را كسان ديگر هم از شما پرسيده باشند

اما جوابش را براي ما هم ارسال كنيد

چون زن با مرد مشبه نيستند لذا حقوق مساوي نخواهند داشت. مي پذيريد؟

شهيد مطهري بر اساس نظريه افلاطون كه در دوره خويش بر رياضيات يونان باستان استوار بوده , مبحث تشابه و تساوي را بيان نمودند.

او مدعي است كه از آنجايي كه زن و مرد شبيه نيستند نمي توانند حقوق مساوي داشته باشند.

 

افلاطون مبحث عدالت را به اين صورت تشريح مي نمايد كه: زماني كه يك بخش در جايگاه مناسبي قرار گيرد يعني عدالت. بنابراين بخش مناسب يا نقش مناسب بر اساس توزيع زمان , مكان , و شگل فعاليت ها پايگزاري مي شوند.

 

شهيد مطهري صرفا به مقوله زن و مرد پرداخته اند در صورتيكه افلاطون نه تنها تشابه و تساوي را به زن و مرد بلكه در ميان خود مردان نيز تعميم داده. يعني اين قانون صرفا به زن و مرد محدود نمي شود بلكه در ميان خود مردان نيز بايد اجرا شود. بدين صورت كه.

 

مردان نيز رده بندي مي شوند و هر كدام از آقايان بر اساس نقشي كه در جامعه بعهده مي گيرند در جايگاه خويش بايد قرار گيرند و اين يعني خود عدالت.

 

مثلا تصور كنيد دو مرد داريم: آقاي الف آقاي ب

 

آقاي الف : كارگر است و آقاي ب كارخانه دار است.

 

طبق نظر افلاطون آقايي كه كارگر است نقش وي در جامعه فقط كارگري است و جايگاه او هم صرفا بايد در طبقه كارگري قرار گيرد و اين يعني خود عدالت.

 

و آقايي كه كارخانه دار است. نقش وي در جامعه كارخانه داري ست و جايگاه وي در حامعه طبقه سرمايه داري مي باشد.

 

طبق نظر افلاطون چون آقاي الف با آقاي ب يكسان نيستند بنابراين بايستي حقوق مشابهي نداشته باشند و اين دال بر بي عدالتي نيست.

 

اين چيزي است كه آقاي مطهري بعنوان علت مهم تفاوت حقوق زن و مرد مطرح نمودند البته با در نظر نگرفتن اينكه اقلاطون در ميان مردان نيز اين قانون را اجرا مي نموده.

 

افلاطون يك شرط براي اين نظريه اريه داده كه سود مي باشد يا

Profit

 

يعني اين نظريه زماني با عدالت در تضاد نخواهد بود كه با سود سر و كار نداشته باشد. اما زماني كه آقاي شهيد مطهري بحث چند همسري را مطرح مي نمايند يكي از دلايل عمده چند همسري مردان را (بطور نا خودآگاه) سود بر مي شمارند. يعني مرد بعنوان منبع مالي و كسب دارمد.

 

بنابراين اگر ما عامل سود را وارد نظريه افلاطون نماييم بخودي خود عدالت از بين خواهد رفت. يعني اگر كارخانه دار به سود بينديشد عدالت در آن جايگاه و رده بندي كه قبلا مطرح شد از بين خواهد رفت و ديگر تشابه و تساوي معنايي نخواهد داشت كه آقاي مطهري آنرا ناديده گرفتند و بلعكس يكي از دلايل چند همسري مردان را با (سود) تشريح مي نمايند.

 

من در اين مبحث وارد نظريات ديگر فيلسوفان جهت رد نظريه افلاطون نشدم و گرنه فيلسوفان بسياري را مي توان نام برد و به راحتي نظريه افلاطون را در اين مورد رد نمود

 

اما چون اقاي مطهري صرفا با نظريه افلاطون سعي در تشريح داشتند من نيز صرفا خود را محدود به نظريه افلاطون كردم : يعني كلي گويي ننمودم و از هر دري مطلبي را عنوان ننمودم و از اين شاخه به آن شاخه نپريدم.

 

پاسخ:

1ـ آنچه شما به افلاطون نسبت داده ايد ظاهراً خلاف آن چيزي است كه شهيد مطهري به افلاطون نسبت داده است. البته مي گويم: «نسبت داديد و نسبت داده اند»؛ چون شكّ دارم كه كتابهاي افلاطون از گزند تحريف در امان مانده باشند.

عبارات شهيد مطهري چنين است:

« افلاطون با كمال صراحت مدعى است كه زنان و مردان داراى استعدادهاى مشابهى هستند و زنان مى‏توانند همان وظايفى را عهده‏دار شوند كه مردان عهده‏دار مى‏شوند و از همان حقوقى بهره‏مند گردند كه مردان بهره‏مند مى‏گردند.

هسته تمام افكار جديدى كه در قرن بيستم در مورد زن پيدا شده و حتى آن قسمت از افكار كه از نظر مردم قرن بيستم نيز افراطى و غير قابل قبول به نظر مى‏رسد، در افكار افلاطون پيدا مى‏شود و به همين جهت موجب اعجاب ناظران نسبت به اين مرد- كه پدر فلسفه ناميده مى‏شود- گرديده است. افلاطون در رساله جمهوريت كتاب پنجم، حتى در باره اشتراكيت زن و فرزند، در باره اصلاح نژاد و بهبود نسل و محروم كردن بعضى از زنان و مردان از تناسل و اختصاص دادن تناسل به افرادى كه از خصايص عاليترى برخوردارند، در باره تربيت فرزندان در خارج از محيط خانواده، در باره اختصاص دادن تناسل به سنين معينى از عمر زن و مرد كه سنين قوّت و جوشش نيروى حياتى آنها به شمار مى‏رود بحث كرده است.

افلاطون معتقد است همان طورى كه به مردان تعليمات جنگى داده مى‏شود به زنان نيز بايد داده شود، همان طورى كه مردان در مسابقات ورزشى شركت مى‏كنند زنان نيز بايد شركت كنند.

اما دو نكته در گفته افلاطون هست: يكى اينكه اعتراف مى‏كند كه زنان از مردان چه در نيروهاى جسمى، چه در نيروهاى روحى و دماغى ناتوان ترند؛ يعنى تفاوت زن و مرد را از نظر «كمّى» اعتراف دارد، هرچند مخالف تفاوت كيفى آنها از لحاظ استعدادهاست. افلاطون معتقد است استعدادهايى كه در مردان و زنان وجود دارد مثل يكديگر است؛ چيزى كه هست زنان در هر رشته‏اى از رشته‏ها از مردان ناتوان ترند و اين جهت سبب نمى‏شود كه هر يك از زن و مرد به كارى غير از كار ديگرى اختصاص داشته باشند.

افلاطون روى همين جهت كه زن را از مرد ضعيفتر مى‏داند، خدا را شكر مى‏كند كه مرد آفريده شده نه زن. مى‏گويد: «خدا را شكر مى‏كنم كه يونانى زاييده شدم نه غير يونانى، آزاد به دنيا آمدم نه برده، مرد آفريده شدم نه زن».

ديگر اينكه افلاطون آنچه در موضوع بهبود نسل، پرورش متساوى استعدادهاى زن و مرد، اشتراكيت زن و فرزند و غيره گفته، همه مربوط است به طبقه حاكمه، يعنى فيلسوفان حاكم و حاكمان فيلسوف كه وى آنها را منحصراً شايسته حكومت مى‏داند.

چنانكه مى‏دانيم افلاطون در روش سياسى مخالف دموكراسى و طرفدار اريستوكراسى است. آنچه افلاطون در زمينه‏هاى بالا گفته مربوط است به طبقه اريستوكرات، و در غير طبقه اريستوكرات‏طور ديگرى نظر مى‏دهد.

بعد از افلاطون، كسى كه آراء و عقايدش در دنياى قديم در دست است، شاگرد وى ارسطوست. ارسطو در كتاب سياست عقايد خويش را در باره تفاوت زن و مرد اظهار داشته و با عقايد استاد خود افلاطون سخت مخالفت كرده است. ارسطو معتقد است كه تفاوت زن و مرد تنها از جنبه «كمّى» نيست، از جنبه كيفى نيز متفاوتند. او مى‏گويد:

نوع استعدادهاى زن و مرد متفاوت است و وظايفى كه قانون خلقت به عهده هر يك از آنها گذاشته و حقوقى كه براى آنها خواسته، در قسمتهاى زيادى با هم تفاوت دارد. به عقيده ارسطو فضايل اخلاقى زن و مرد نيز در بسيارى از قسمتها متفاوت است: يك خلق و خوى مى‏تواند براى مرد فضيلت شمرده شود و براى زن فضيلت نباشد. برعكس، يك خلق و خوى ديگر ممكن است براى زن فضيلت باشد و براى مرد فضيلت شمرده نشود.

نظريات ارسطو نظريات افلاطون را در دنياى قديم نسخ كرد. دانشمندانى كه بعدها آمدند، نظريات ارسطو را بر نظريات افلاطون ترجيح دادند.» (مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏19، ص175)

 

ملاحظه مي فرماييد كه شهيد مطهري دقيقاً عكس آن چيزي را كه شما به افلاطون نسبت داده ايد به وي نسبت داده است. و آنچه را كه شما به افلاطون نسبت داده شهيد مطهري به ارسطو نسبت داده اند.

 

2ـ مثل كارگر و كارخانه دار كه زديده ايد ـ با عرض معذرت ـ افتضاح است. شما بزرگوار خلط نموده ايد بين تفاوتهاي تكويني و طبيعي و ذاتي با تفاوتهاي قراردادي و برون ذاتي. زن، تكويناً با مرد تفاوتهايي دارد؛ تفاوتهاي كه فقط يك ديوانه ممكن است منكرش باشد. امّا يك كارگر، كارگر به دنيا نمي آيد؛ يا يك كارخانه دار، كارخانه دار به دنيا نمي آيد.

براي هر عاقلي روشن است كه هيچ زني پدر نمي شود؛ كما اينكه مردي مادر نمي شود. لذا هيچ مردي حقوق مادري نخواهد داشت، و هيچ زني هم حقوق پدري نخواهد داشت.

براي هر عاقلي روشن است كه مردان حائض نمي شوند، لذا هيچگاه هم مكلّف به غسل حيض نمي شوند؛ و زن نيز ريش ندارد تا تراشيدن ريش برايش حرام يا مكروه باشد.

آنها كه مدّعي اند زن و مرد برابرند، بايد از آنها پرسيد كه در چه چيزي برابرند؟

اگر بگويند از حيث ويژگي هاي بدني برابر، خلاف بداهت حرف زده اند. حتّي از نظر زيست شناختي نيز تفاوتهاي فراواني بين بدن زن و مرد وجود دارد.

اگر بگويند از حيث ويژگي هاي رواني با هم برابرند، باز خلاف بداهت سخن گفته اند. از نظر علم روانشناسي نيز ويژگي هاي رواني زن و مرد يكسان نيست.

 

بر اين اساس كه ما تناسب حقوق قائليم نه به تساوي حقوق. يعني حقوق زن، متناسب با ويژگي هاي جسماني و روحي رواني اوست؛ حقوق مرد نيز متناسب با ويژگي هاي جسمي و روحي و رواني خودش مي باشد. در مقابل حقوق، تكاليف متناسب با خودشان را هم دارند. تعيين كننده ي تكليف و حقوق نيز خدايي است خالق اين دو صنف است و ويژگي هاي وجودي هر كدام دقيقاً خبر دارد. غير خدا نه حقّ تعيين تكليف و حقوق دارند نه توان چنين كاري را دارند.

 

سخن آخر:

مباحث اينچنيني را با مباحث رياضي هم خلط نفرماييد. تناسب در اينجا غير از تناسب هندسي است.