(4/100168458)

پرسش:چرا خدا خواست با آفرينش انسان خودش رو به مانشون بده ؟ اگه هدف از آفرينش اين بوده كه چرا آدما با ديدن جهان خلفت ياد خالقش نميفتن؟ و اگر هدف خلقت عبادت خدا بوده پس چرا همه ي انسان ها عابد خدا نيستن؟ آيا هدف خلقت حاصل

نشده است ؟

 

پاسخ:

1ـ كي گفته كه خدا خواست خودش را به ما نشان دهد؟ اگر منظور شما بزرگوار حديث قدسي « كنت كنزاً مخفيّاً و احببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف.» مي باشد، عرض مي شود كه از اين حديث چنين معنايي فهميده نمي شود.

اين حديث مي گويد: خداي تعالي ذاتاً اقتضاي ظهور دارد؛ يعني لازمه ي ذاتي خدا بودن، ظهور داشتن است. پس چون خدا ذاتاً اقتضاي ظهور دارد، لذا خلق را آفريد. چون ظهور او در خلق اوست؛ و مخلوقات مظاهر اويند. لذا خداي تعالي از ازل مخلوق داشته و تا ابد نيز مخلوق خواهد داشت. چون محال است خدا، ظهور نداشته باشد. چرا كه خداي بي ظهور، يعني خدايي كه خدا نيست. چون ظهور داشتن، عين ذات خداست. لذا خداي بي ظهور يعني خدايي كه خدا نيست.

مخلوقات در بيرون خدا نيستند. چون خداي نامحدود، بيرون ندارد. در درون خدا هم نيستند؛ چون خداي واحد محض، درون هم ندارد. جزء او هم نيستند؛ چون واحد محض، جزء هم ندارد. عين او هم نيستند. چون مخلوقات، كثيرند و او واحد محض است؛ و واحد محال است عين كثير باشد. پس مخلوقات چيزي جز مظاهر خدا نيستند؛ همان گونه كه مخلوقات ذهني ما، ظهور اراده ي ما هستند. صور خيالي ما، نه بيرون از اراده ي ما هستند، نه درون اراده ي ما هستند نه جزء اراده ي ما هستند نه عين اراده ي ما، بلكه ظهور اراده ي ما هستند. « من عرف نفسه فقد عرف ربّه»

 

2ـ فرموده ايد: « چرا آدما با ديدن جهان خلفت ياد خالقش نميفتن؟ »

آفرين بر شما؛ خوب فرموديد: « آدما». پس اگر كسي با ديدن مخلوقات ياد خدا نمي افتد، بايد در آدم بودن خود شكّ كند. خداي تعالي هم در وصف چنين موجودات دو پايي فرمود: « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏ ـــــ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند.» (الأعراف:179)

از چه چيزي غافلند؟ از خدايي كه مخلوقاتش نمودار شده است.

و فرمود:

« أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا ـــــ آيا گمان مى‏برى بيشتر آنان مى‏شنوند يا تعقّل مي كنند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراهترند.» (الفرقان:44)

در مقابل اينها چه كساني هستند؟ آنهايي كه تمام جهان هستي را آيات خدا مي بينند و خدا را در مخلوقاتش شهود مي كنند. در حقّ اينها هم فرمود:

« إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ (190) الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ (191) رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ (192) رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ (193) رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ ــــــــــــ مسلماً در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هايي براى خردمندان است. (190) همانها كه خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آن گاه كه بر پهلو خوابيده‏اند، ياد مى‏كنند؛ و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند؛ (و مى‏گويند:) بار الها! اين را بيهوده نيافريده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار! (191) پروردگارا! هر كه را تو به آتش افكنى، او را خوار و رسوا ساخته‏اى! و براى افراد ستمگر، هيچ ياورى نيست! (192) پروردگارا! ما صداى منادى را شنيديم كه به ايمان دعوت مى‏كرد كه: «به پروردگار خود، ايمان بياوريد!» و ما ايمان آورديم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بديهاى ما را بپوشان! و ما را با نيكان بميران! (193) پروردگارا! آنچه را به وسيله پيامبرانت به ما وعده فرمودى، به ما عطا كن! و ما را در روز رستاخيز، رسوا مگردان! زيرا تو هيچ گاه از وعده خود، تخلف نمى‏كنى.» (آل عمران)

آري اگر كسي آدم باشد، نداي منادي را در وجود خودش و در درختان و ستارگان و ماه و خورشيد و حيوانات و ... به گوش عقل مي شنود. و اگر آدمتر شد، آنگاه به چشم عقل مي بيند، و اگر خيلي آدمتر شد، به گوش قلب مي شنود؛ و اگر خيلي خيلي آدمتر شد، به چشم قلب مي بيند. علامت آدم حسابي شدن همين است كه فرد تسبيح موجودات را به گوش جان بشنود. بلي اگر كسي كالانعام باشد، از جهان چيزي جز جمادات و نباتات و ... نمي بيند. امّا كسي مثل علّامه طباطبايي، گاه نمي تواند آب بنوشد. سيّدي بود كه خانه ي آن بزرگوار به صورت افتخاري خدمت مي كرد. وي نقل كرده كه براي ايشان آب بردم، ديدم نگاه مي كند و نمي خورد. خيال كردم كه مويي يا مگسي يا چيزي در آب افتاده است. بردم آب را عوض كردم، باز ديدم نمي خورند. علّت را پرسيدم. علّامه فرمودند: تسبيح آب را مي شنوم. دكتر احمدي، شاگرد علّامه طباطبايي مي فرمودند: ايشان خانه ي ما كه مي آمدند ما يك چراغ علاء الدين روشن مي نموديم كه شعله اي آبي رنگ داشت. علّامه با حالت ويژه اي جذب شعله ي آن چراغ مي شدند و حالت معنوي خاصّي داشتند. گاو و خري مثل من كه كارش خوردن و خوابيدن و و حمّالي كتاب و اطّلاعات است، روشن است كه خدا را در مخلوقات مشاهده نمي كند. بايد آدم بود تا خدا نما شد. اين بيت جناب مولوي به امثال من بي معرفت است كه: « گوش خر بفروش ديگر گوش خر ــ كين سخن را درنيابد گوش خر.» يعني گوش جسماني را، كه مشترك بين انسان و حيوان است، بفروش و گوش انساني بخر، كه نواي توحيدي جهان را گوش جسماني درك نمي كند. بلي اگر كسي آدم شود، آنگاه تمام جهان برايش مدرسه ي توحيد مي شود.

خداوند متعال مي فرمايد:

« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِما يَفْعَلُون‏. ــــــــ آيا نديدى تمام آنان كه در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مى‏كنند، و همچنين پرندگان به هنگامى كه بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟! هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام مي دهند داناست»( النور:41)

دقّت فرماييد! خطاب به من و شما و ديگران مي فرمايد: « آيا نديدي ... ». يعني بايد ببيني، و اگر نمي بيني برو چشمت را عمل كن! امام حسين(ع) بر همين اساس فرمودند: « عَمِيتْ عَينٌ لَا تَرَاكَ ـــ كور باد چشمي كه تو را نبيند.» يعني آنكه خدا را نمي بيند، حقيقتاً چشم عقل و قلبش كور است.

خداوند متعال فرمود: « هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ ــــــ او با شماست هر جا كه باشيد و خداوند به آنچه مي كنيد بيناست» (الحديد:4) و فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... ـــــــ خداوند نور آسمانها و زمين است ... .»(نور:35)

امّا كو چشمي كه ببيند آن نور را؟!

اميرالموحدين علي(ع) نيز فرموده اند: «... هُوَ فِي الْأَشْيَاءِ عَلَى غَيْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَيْرِ مُبَايَنَةٍ ... دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ فِي شَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ وَ خَارِجٌ مِنْهَا لَا كَشَيْ‏ءٍ مِنْ شَيْ‏ء ــــــ او در اشياء است امّا نه به گونه اي كه با آنها آميخته باشد و خارج از آنهاست امّا نه به گونه اي كه جدا از آنها باشد ؛‌ ... داخل در اشياء است امّا نه مثل داخل بودن چيزي در چيزي و خارج از اشياء است امّا نه مثل خارج بودن چيزي از چيزي»(توحيد صدوق، ص306)

همچنين فرمود: « تو منزهي از هر نقصي ، همه چيز را پر كرده اي و از همه چيز جدايي ؛ پس چيزي فاقد تو نيست و تو هر چه بخواهي انجام مي دهي. بزرگي اي كسي كه هر چه به فهم آيد آفريده ي توست و هر چه محدود است مخلوقت.»(اثبات الوصيه، ص107)

امّا ما از بس بيگانه از خود و غرق در غرايزيم بي خبريم از آنكه با ماست؛ لكن آنها كه چشم دل باز كرده اند، همه ي جهان را پر از نور خدا مي بينند؛ و همه ي موجودات را ذاكر الله مي يابند.

به قول جناب مولوي:

«عالم افسرده است و نام او جماد

جامد افسرده بُود اى اوستاد

باش تا خورشيد حشر آيد عيان

تا ببينى جنبش جسم جهان‏

چون عصاى موسى اينجا مار شد

عقل را از ساكنان اِخبار شد

پاره‏ى خاك تو را چون مرد ساخت

خاكها را جملگى شايد شناخت‏

مرده زين سويند و زآن سو زنده‏اند

خامش اينجا وآن طرف گوينده‏اند

چون از آن سوشان فرستد سوى ما

آن عصا گردد سوى ما اژدها

كوهها هم لحن داودى كند

جوهر آهن به كف مومى بود

باد حمّال سليمانى شود

بحر با موسى سخن دانى شود

ماه با احمد اشارت بين شود

نار ابراهيم را نسرين شود

خاك قارون را چو مارى در كشد

اُستُن حنّانه آيد در رشد

سنگ بر احمد سلامى مى‏كند

كوه يحيى را پيامى مى‏كند

ما سميعيم و بصيريم و هُشيم

با شما نامحرمان ما خامُشيم‏

چون شماسوى جمادى مى‏رويد

محرم جان جمادان چون شويد

از جمادى عالم جانها رويد

غلغل اجزاى عالم بشنويد

فاش تسبيح جمادات آيدت

وسوسه‏ى تاويلها نربايدت‏

چون ندارد جان تو قنديلها

بهر بينش كرده اى تاويلها»

(مثنوى‏معنوى، دفتر سوم، صفحه‏ى 387)

 

 

3ـ فرموده ايد: « و اگر هدف خلقت عبادت خدا بوده پس چرا همه ي انسان ها عابد خدا نيستن؟»

هدف از خلقت تك تك موجودات، عبادت خداست؛ و هيچ موجودي نيست كه عبادت خدا نكند. حتّي كفّار هم عبادت خدا مي كنند بي آنكه بدانند. آنها هم در مقام تكوين، عبد خدا هستند و وجودشان تسبيح خدا مي گويد. البته مكلّف هستند كه در ظاهر نيز عبادت كنند؛ اگر عبادت نكردند، آنگاه خداوند متعال آنها را مي سپارد به سگ دست آموز خود ابليس تا آنها را در مسير امتحان انسانها به كار گيرد. ابليس و تمام گمراهان، چه بخواهند و چه نخواهند، ابزار امتحان خدا هستند؛ و بندگي آنها به همين است. سگ خانه، در بند صاحب خانه بوده، بنده ي صاحب خانه است؛ لكن بندگي او به اين است كه نگهبان خانه باشد تا كسي بي اذن صاحب خانه وارد خانه نشود. امّا سگ، هر اندازه هم كه خوب باشد، سگ است، و داخل خانه راهش نمي دهند. « وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ ـــــ و هر كس از ياد رحمان روى‏گردان شود شيطان را به سراغ او مي فرستيم پس همواره قرين اوست.» (الزخرف:36) بي چاره ابليس توهّم كرده كه با خدا در ستيز است، در حالي كه سگ دست آموز خدا شده و به اذن خدا كار مي كند، بي آنكه بداند. محال است موجودي بتواند بند خود با خدا را پاره كرده از بندگي خدا بيرون رود؛ بلكه هر موجودي بنده ي خداست؛ لكن مختار است كه بنده ي درون خانه باشد يا سگ بيرون خانه.

 

4ـ فرموده ايد: « آيا هدف خلقت حاصل نشده است ؟ »

هدف خلقت، وجود اقدس احمد مختار، محمّد مصطفي ـ صلوات الله عليه و آله ـ است، كه اوّل مخلوق خداست. لذا فرمود: « لولاك لما خلقت الافلاك ـــ اگر تو نبودي، افلاك را خلق نمي كردم.» اوست عبد الله بلكه برتر از عبد الله، اوست عبده.