(22/100130660)

پرسش:بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

لطفا معناي «تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» را در آيه 27 سوره مباركه آل‌عمران توضيح دهيد.

در تفسير شريف الميزان آمده: «اينكه بعضى از طبيعى‌‏دانان گفته‏‌اند: هيچ ماده بى حياتى داراى حيات نمى‌‏شود، بلكه حيات كه سرانجام منتهى به جرثومه‌‏هاى آن مى‏‌شود، از يك جرثومه به جرثومه ديگر منتقل مى‏‌گردد، بدون اينكه به ماده‏‌اى مرده و بى‏‌شعور منتهى گردد. علت اين نظريه‏‌اش اين است كه وى منكر پديد آمدن حادث است. جوابش هم اين است كه مى‌‏بينيم و تجربه هم ثابت كرده كه حيات جارى در يك جرثومه با مردن جرثومه باطل مى‏‌شود، پس مبدل شدن حيات به موت، كاشف از اين است كه بين زنده فلان جرثومه و مرگ آن ارتباطى هست، كه توضيح بيشتر اين معنا، مقامى ديگر لازم دارد.» لطفا اين مطلب را توضيح دهيد؛ ضمنا منظور از «جرثومه» در كلام علامه چيست؟

متشكرم

 

پاسخ:

جرثومه یعنی اصل و ریشه. دانشمندان ملحد وقتی با این معمّا مواجه می شوند که حیات چگونه پدید آمده است؟ می گویند: موجودات زنده ی تکامل یافته تر مثل انسان، در یک روند تکاملی از نوع قبل از خود پدید آمده اند؛ و در نهایت، سر سلسله ی حیات را می رسانند به تک سلولی لها. اینجا نیز سعی کرده اند پیدایش حیات را امری کاملاً طبیعی جلوه دهند. امّا نتوانسته اند این معمّا را حلّ کنند که چگونه ترکیبات شیمیایی موجودات زنده را پدید می آورند. اینجاست که عدّه ای گفته اند: تک سلولی ها از طریق ستاره های دنباله دار از نقاط نامعلومی از فضا آمده اند.

البته این مباحث ربطی به آیه مورد بحث ندارد. چون « منظور از «بيرون كردن زنده از مرده» و به عكس، به وجود آوردن مؤمن از صلب پدر كافر، و بيرون آوردن كافر از صلب مؤمن است؛ به دليل اينكه خداى تعالى ايمان را حيات و نور، و كفر را مرگ و ظلمت خوانده، و فرموده:« أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ، كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها ـــ آيا كسى كه مرده بود و زنده‏اش كرديم و برايش نورى پديد آورديم كه با آن در ميان مردم راه برود، مانند كسى است كه گويا در تاريكى‏هاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟ بدين‏سان براى كافران اعمالى كه انجام مى‏دادند، جلوه يافته است.» (المیزان) البته در المیزان، احتمال دیگری هم مطرح شده که از حدّ احتمال فراتر نمی رود. امّا بر تفسیری که ذکر شد، شواهدی از کلام اهل بیت(ع) نیز وجود دارد؛ که دو موردش اشاره می کنیم.

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ ع بَعَثَ جَبْرَئِيلَ ع فِي أَوَّلِ سَاعَةٍ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَقَبَضَ بِيَمِينِهِ قَبْضَةً بَلَغَتْ قَبْضَتُهُ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ أَخَذَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ تُرْبَةً وَ قَبَضَ قَبْضَةً أُخْرَى مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْعُلْيَا إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْقُصْوَى فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَلِمَتَهُ فَأَمْسَكَ الْقَبْضَةَ الْأُولَى بِيَمِينِهِ وَ الْقَبْضَةَ الْأُخْرَى بِشِمَالِهِ فَفَلَقَ الطِّينَ فِلْقَتَيْنِ فَذَرَا مِنَ الْأَرْضِ ذَرْواً وَ مِنَ السَّمَاوَاتِ ذَرْواً فَقَالَ لِلَّذِي بِيَمِينِهِ مِنْكَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ السُّعَدَاءُ وَ مَنْ أُرِيدُ كَرَامَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ وَ قَالَ لِلَّذِي بِشِمَالِهِ مِنْكَ الْجَبَّارُونَ وَ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الطَّوَاغِيتُ وَ مَنْ أُرِيدُ هَوَانَهُ وَ شِقْوَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ ثُمَّ إِنَّ الطِّينَتَيْنِ خُلِطَتَا جَمِيعاً وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏ فَالْحَبُّ طِينَةُ الْمُؤْمِنِينَ الَّتِي أَلْقَى اللَّهُ عَلَيْهَا مَحَبَّتَهُ وَ النَّوَى طِينَةُ الْكَافِرِينَ الَّذِينَ نَأَوْا عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ النَّوَى مِنْ أَجْلِ أَنَّهُ نَأَى عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ تَبَاعَدَ عَنْهُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ فَالْحَيُّ الْمُؤْمِنُ الَّذِي تَخْرُجُ طِينَتُهُ مِنْ طِينَةِ الْكَافِرِ وَ الْمَيِّتُ الَّذِي يَخْرُجُ مِنَ الْحَيِّ هُوَ الْكَافِرُ الَّذِي يَخْرُجُ مِنْ طِينَةِ الْمُؤْمِنِ فَالْحَيُّ الْمُؤْمِنُ وَ الْمَيِّتُ الْكَافِرُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ فَكَانَ مَوْتُهُ اخْتِلَاطَ طِينَتِهِ مَعَ طِينَةِ الْكَافِرِ وَ كَانَ حَيَاتُهُ حِينَ فَرَّقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَيْنَهُمَا بِكَلِمَتِهِ كَذَلِكَ يُخْرِجُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ فِي الْمِيلَادِ مِنَ الظُّلْمَةِ بَعْدَ دُخُولِهِ فِيهَا إِلَى النُّورِ وَ يُخْرِجُ الْكَافِرَ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلْمَةِ بَعْدَ دُخُولِهِ إِلَى النُّورِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِين ــــــــــــ   حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: همانا خداى عزّ و جلّ چون خواست آدم عليه السّلام را بيافريند، در ساعت اول روز جمعه جبرئيل را فرستاد تا با دست راستش كه از آسمان هفتم به آسمان دنيا مي رسيد مشت كرد، و از هر آسمان خاكى برداشت، و مشت ديگرى از زمين هفتم بالا تا زمين هفتم دور برگرفت. سپس خداى عزّ و جلّ  كلمه ی خود (جبرئيل) را دستور داد تا مشت اوّل را به دست راست و مشت دوم را به دست چپ خود نگه داشت، سپس آن گل را به دو قسمت شكافت و آنچه از زمين بود، به نوعى درپاشيد و آنچه را هم كه از آسمانها بود به نوعى در پاشيد. آنگاه خداى تعالى نسبت به آنچه در دست راستش بود فرمود: رسولان و پيغمبران و اوصياء و صديقان و مؤمنان و سعادتمندان و هر كه ارجمنديش را خواستم، از تو است. پس آنچه در باره ی آنها فرمود، چنان كه فرمود ثابت و لازم شد. و نسبت به آنچه در دست چپش بود، فرمود: ستمگران و مشركين و كفّار و طغيانگران و هر كه خوارى و شقاوتش را خواستم از تو است، پس آنچه در باره ی آنها فرمود، چنان كه فرمود. ثابت و لازم شد. سپس تمام آن دو طينت به يكديگر آميخته شد. اين است آنچه خداى عزّ و جلّ فرمايد که: «همانا خدا شكافنده دانه و هسته است» مقصود از دانه، طينت مؤمنين است كه خدا محبت خود را بر آنها القا فرموده و مقصود از هسته طينت كافران است كه از هر خيرى دور گشتند. و از اين جهت هسته «نوى» ناميده شد، كه از هر خيرى بركنار گشت و دور شد. و نيز خداى عزّ و جلّ فرمايد: «خدا زنده را از مرده بيرون آورد و بيرون آورنده ی مرده از زنده است.» مقصود از زنده همان مؤمن است كه طينت او از طينت كافر بيرون آيد و مقصود از مرده‏اى كه از زنده بيرون شود، كافری است كه از طينت مؤمن بيرون شود، پس زنده مؤمن است و مرده كافر. اين است كه خداى عزّ و جلّ فرمايد: «آيا كسى كه مرده است و سپس ما او را زنده كنيم...» پس مقصود از مردن مؤمن، آميختگى طينت او با طينت كافر است و زندگى او زمانى است كه خداى عزّ و جلّ بوسيله ی كلمه خود (جبرئيل) آنها را از يكديگر جدا ساخت. خداى عزّ و جلّ اين گونه مؤمن را در زمان ولادتش پس از آنكه در تاريكى بود، خارج ميكند و بسوى نور مي برد و كافر را پس از آنكه در نور باشد خارج مي كند و بسوى تاريكى مي برد، اينست معنى گفتار خداى عز و جل «تا آنكه را زنده است بيم دهد و گفتار  خدا بر كافران ثابت گردد». » (الكافي، ج‏2، ص 5)

 

« وَ سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع عَنِ الْمَوْتِ مَا هُوَ فَقَالَ هُوَ التَّصْدِيقُ بِمَا لَا يَكُونُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا مَاتَ‏ لَمْ يَكُنْ مَيِّتاً فَإِنَّ الْمَيِّتَ هُوَ الْكَافِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ يَعْنِي الْمُؤْمِنَ مِنَ الْكَافِرِ وَ الْكَافِرَ مِنَ الْمُؤْمِن‏  ــــ  از امام عسكرى عليه السّلام از مرگ پرسيدند، فرمود: تصديق به‏ آن چیزی است که نشدنى است، بعد از جدّش امام صادق عليه السّلام نقل فرمود كه فرمود: مؤمن زمانی بمیرد، مرده نیست؛ چرا که میّت همان کافر است. خدای عزّ و جلّ می فرمايد: « يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» يعنى مؤمن را از كافر و كافر را از مؤمن خارج می کند.» (معاني الأخبار، ص291)

حاصل هر دو حدیث آن است که:

وقتی مؤمنی از والدین کافر زاده می شود، مصداق خروج زنده از مرده است؛ و وقتی کافری از والدین مؤمن زاده می شود، مصداق خروج مرده از زنده است.

البته حدیث نخست، مطالبی دیگر هم بیان می کند که از غوامض مسائل فلسفی و عرفانی نیست؛ که شرح و تفسیرش جز در کلاس فلسفه و عرفان و برای آشنایان با این علوم میسور نیست.