(1/100146343)

پرسش:سلام شما در پاسخ يكي از سوالات اين جواب رو داديد

بنابراين، از ديدگاه اسلام ـ بر خلاف بسياري از غربيان و غرب زدگان كه اسلام را متهم كرده اند كه زن را جنس دوّم و فروتر از مرد مي داند ـ زن فرع و مرد اصل نيست زن وجود طفيلي و تبعي نسبت به مرد ندارد، بلكه هر دو از يك حقيقت و سنخ ‹‹نفس›› پديد آمده اند. در آفرينش نخستين، نيز چه آدم(ع) و حوا و چه فرزندان آنان هيچ يك، طفيلي ديگري نبوده و نيست، و حتي در جريان خلقت آدم و حوا بر خلاف اين پندار كه حوا پس از مرد و از دندة چپ آدم آفريده شد، قرآن كريم ـ چنان كه علامه طباطبايي نيز تاكيد نموده است ـ چنين دلالتي ندارد و مراد از ‹‹آفرينش حوا از آدم››، همان وحدت ‹‹نوع››، تماثل و تشابهي است كه در اصل انسانيت و گوهر انساني دارند

 

ولي به نظر من شايد حوا از دنده چپ آدم خلق نشده باشه ولي از خود آدم خلق شده

من فكر مي كنم شما براي راضي كردن خانومها نصفي از حقيقت رو مي گيد و نصفش رو نه

من جزو اون دسته ادمايي هستم كه زن رو نه در اسلام بلكه در آفرينش طفيلي مرد مي دونم ولي نمي دونم چرا؟؟؟

اعصابم خورد مي شه وقتي فكر مي كنم كه جزو مخلوقات درجه دوم باشم

براي اثبات ادعاي خودم براتون يه حديث مي زارم

 

عن ابي عبدالله (ع) : ان الله خلق حواء من آدم ، فهمه النساء الرجال فحصنوهن في البيوت.

اين حديث كاملا بر اين دلالت داره كه زن از مرد آفريده شده و در نتيجه بهتره كه از خونه خارج نشه ومنظورشباهت در گوهر انساني نيست

و اگر فرضا منظور اين بوده مي شد كه گاهي عكس اين رو هم بيان كرد تا در آينده اينقدر براي جاهليني چون ما مشكل ساز نشه و اگر خدا مي گفت ما مردها رو از زن آفريديم در اونصورت مفهومش تغييري پيدا نمي كرد چون منظور تشابه گوهر انساني بود

 

پاسخ:

1ـ اینکه در پاسخ همکارمان آمده که: « مراد از ‹‹آفرينش حوا از آدم››، همان وحدت ‹‹نوع››، تماثل و تشابهي است كه در اصل انسانيت و گوهر انساني دارند» به نظر بنده ی حقیر مشکل دارد. چون در آیه ی نخست سوره نساء چنین چیزی وجود ندارد؛ بلکه مترجمین هستند که چنین معنایی را بر قرآن تحمیل نموده اند.

آیه شریفه چنین است:« يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً. ـــــــ اى مردم! از(مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد! همان پروردگاری كه همه ی شما را از یک نفس آفريد؛ و زوج او را(نيز) از او خلق كرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى(در روى زمين) منتشر ساخت. و از خدايى بپرهيزيد كه(همگى به عظمت او معترفيد؛ و) هنگامى كه چيزى از يكديگر مى‏خواهيد، نام او را مى‏بريد! (و نيز) (از قطع رابطه با) خويشاوندان خود، پرهيز كنيد! زيرا خداوند، مراقب شماست»( النساء:1)

اینکه در تعبیر «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ » نفس واحده را تفسیر به آدم(ع) کرده اند تنها یکی از نظرات است. نظر دیگر این است که مراد از نفس واحده روح واحد انسانی است. یعنی خدا همه ی انسانها را از یک نوع روح آفریده است. بلی اگر خداوند متعال به جای تعبیر « يا أَيُّهَا النَّاس» از تعبیر « يا بَني‏ آدَم» استفاده می کرد، می شد نظر نخست را تقویت نمود؛ لکن چنین نفرمود؛ و تعبیری به کار برد که شامل جمیع انسانها می شود از آدم نخست گرفته تا انسان آخرین.

در حکمت متعالیه نیز گفته شده که نفس انسانی قبل از تنزّل به عالم مادّه یک حقیقت واحده بیش نیست ؛ و کثرت نفوس ، ناشی از تعلّق آن نفس واحده به موادّ گوناگون است. مثل کثرت حاصل در اراده ی واحد انسان، آن زمان که انسان اراده ی چندین موجود ذهنی را می کند. زمانی که انسان در ذهن خود چندین موجود  را باهم تخیّل می کند یک اراده بیش نمی کند ولی آن یک اراده در ذهن به صورت چندین موجود خیالی ظهور می یابد. نفس واحد انسانی نیز هنگام تعلّق گرفتن به موادّ (ابدان) به همین صورت تکثّر می یابد.

امّا نظر سوم که جامع هر دو نظر است می گوید: مراد از نفس واحده هم روح واحد انسانی است هم آدم ابوالبشر. چون در ابتدای خلقت انسان ، آدم(ع) تنها ظهور آن نفس واحده بود. بنا بر این ، همه ی مردم هم از نسل آدمند هم اینکه همه تنزّلات گوناگون آن نفس واحده ی غیر مادّی هستند که آدم اوّلین ظهورش بود. بیان تفصیلی این مطلب را در سطوح عالی حکمت متعالیه باید جستجو نمود. لذا از تفصیل مطلب به خاطر تخصّصی بودن آن می گذریم.

امّا اینکه خداوند متعال فرمود: « وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها » ناظر به حضرت آدم (ع) است. لکن نمی توان از این تعبیر استفاده نمود که جسم حوّا از جسم آدم(ع) خلق شده است. چون ممکن است مراد از تعبیر فوق این باشد که خدا حوّا را هم از همان نفس واحد( از جنس آدم) آفریده است. شاهد این ادّعا آیه 72 سوره النحل است. خداوند متعال در این آیه می فرماید:« وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجا. ـــــ و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد.» روشن است که همسران ما انسانها از خود ما آفریده نشده اند بلکه از جنس ما بوده و مثل ما انسان هستند. پس در آیه ی اوّل نساء نیز نمی توان گفت که حوّا از آدم خلق شده است. چون تعبیر به کار رفته در هر دو آیه یکسان می باشد. پس اگر کسی ادّعا کند طبق آیه ی نخست نساء، حوّا از آدم خلق شده، باید طبق آیه ی 72 نحل، این را هم بپذیرد که همسران ما از خودمان خلق شده اند؛ حال آنکه هیچ دیوانه ای چنین حرفی نمی زند کجا رسد عقلا.

  فرموده اید: « ولي به نظر من شايد حوا از دنده چپ آدم خلق نشده باشه ولي از خود آدم خلق شده. من فكر مي كنم شما براي راضي كردن خانومها نصفي از حقيقت رو مي گيد و نصفش رو نه. من جزو اون دسته ادمايي هستم كه زن رو نه در اسلام بلكه در آفرينش طفيلي مرد مي دونم ولي نمي دونم چرا؟؟؟»

الف. ابتدا ما را متّهم نموده اید به حقّه بازی و کتمان حقیقت؛ که فحش بسیار زشتی است برای اهل علم. از این بابت دستتان درد نکند.

ب. امّا در مورد خودتان. چگونه عقیده ای را می پذیرید که دلیلی برایش ندارید؟!!!! مگر با حدس و گمان چیزی ثابت می شود؟!! ببینید قرآن کریم در مورد تبعیّت کنندگان از حدس و گمان چه می فرماید.

« وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُون‏ ــــ اگر از اکثر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى كنند. آنها تبعیّت نمی کنند مگر از ظنّ و گمان؛ و نیستند مگر کسانی که تخمين و حدس مى‏زنند» (الأنعام:116).

در این آیه نه از گمان فردی که بلکه فراتر از آن، از گمان اکثریّت انتقاد شده است. یعنی حتّی اگر اکثریّت مردم گمانشان به درستی عقیده ای باشد، دلیل نمی شود که آن عقیده حتماً درست باشد.

« وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ ـــــ و اکثر آنها تبعیّت نمی کنند مگر جز از ظنّ و گمان. همانا ظنّ و گمان، انسان را از حقّ بى‏نياز نمى‏سازد. به یقین خداوند آگاه است به آنچه انجام مى‏دهند» (يونس:36).

 

3ـ از نظر ظاهر قضیّه، شکّ نیست که مردها از زنها زاده می شوند نه بالعکس. آیا از این می توان نتیجه گرفت که مردها طفیلی اند؟!! از طرف دیگر، شکّ نیست که حوّا از باقی مانده ی خاک آدم(ع) خلق شده؛ یعنی به مقدار بدن دو انسان خاک بود که ابتدا از کمی بیشتر از نصفش بدن آدم(ع) را برساختند؛ و از باقی آن خاک، بدن حوا را درست کردند. نزد عقلا روشن است که این هم دلیلی نمی شود بر طفیلی بودن زن. چون تقدّم زمانی در خلقت، فضیلت نیست. شاهدش آنکه رسول خدا(ص) در بُعد مادّی، بعد از همه ی انبیاء آفریده شده اند، امّا افضل از ایشان مخلوقی وجود ندارد.

همچنین از زوایه ی دیگر، باز شکّ نیست حوّا از آدم(ع) آفریده شده است؛ همان گونه که همسر من از من آفریده شده است. لذا به من علاقه دارد. کما اینکه همسر میمون از میمون آفریده شده، لذا به میمون علاقه دارد. مگر خداوند متعال نفرمود: :« وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجا. ـــــ و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد». شکّ نیست که خداوند متعال ابتدا آدم(ع) را خلق نمود، آنگاه از او حوّا را آفرید؛ یعنی از نوع او، حوّا را آفرید. لذا حوّا گرایش به آدم داشت. چون موجوداتِ همنوع، گرایش به همدیگر دارند.

امّا در مورد حدیث امام صادق(ع).

در روایات دیگری بارها آمده که حوا از آدم خلق شد؛ لکن نه از بدن آدم، بلکه از باطن آدم خلق شد.

روشن است که باطن آدم(ع) امری مادّی نمی تواند باشد. از طرف دیگر، زاد و ولد نیز در امور مجرّده معنی ندارد؛ کما اینکه چیزی از موجود مجرّد قابل جدا شدند نیست. چون امور مجرّده جزء ندارند تا چزئی از آنها از آنها جدا شود. لذا به وجود آمدن حوّا از باطن آدم یقیناً به معنی زاد و ولد و جدا شدن از بخشی از وجود آدم نخواهد بود. پس در فهم چنین روایاتی نباید عوام بازی درآورد؛ بلکه باید حکیمانه به کلام امام معصوم نظر نمود.

برای این گونه روایات، دو معنی به نظر حقیر خطور می کند.

1ـ اینکه حوّا نیز از همان روح آفریده شد که آدم از آن آفریده شده بود. چون روح هر کسی باطن اوست. این معنا همان است که در مطالب پیش گفته بیان داشتیم.

2ـ اینکه در حوّا(س) حکم باطن ظهور قویتری دارد؛ بر عکس مرد که حکم ظاهر در او ظهور بیشتری دارد. یعنی زن و مرد، هر دو هم بدن مادّی دارند هم روح الهی؛ لکن در مردها، صفاتی بروز بیشتر دارند که با بدن(ظاهر) ارتباط تنگاتنگ دارند، مثل قدرت، هیبت، شجاعت، صلابت، حکمرانی، شدّت شهوت، شدّت غضب، فزونی مصرف غذا، تمایل به کارهای بدنی، زمختی و ... . در مقابل، صفاتی در زنها بیشتر نمود دارند که نقش روح(باطن) در آنها بیشتر است؛ مثل عطوفت زیاد، احساسی بود، رقّت قلب، رأفت، گرایش به کارهای ظریف و هنری، تمایل کم داشتن نسبت به کارهای سخت بدنی، مهرورزی، جمال و ... . در یک کلام، مرد مظهر جلال است و زن مظهر جمال؛ و جمال در باطن عالم قویتر از ظاهر است؛ کما اینکه جلال در ظاهر عالم قویتر است.

خلاصه آنکه صفات ظاهر شده از زن، بیشتر از سنخ صفات باطنی مردهاست؛ صفاتی که مردها برای بروز دادن آنها باید تلاش کنند؛ در حالی که زنها بدون تلاش، حجم بالایی از این صفات را از خود بروز می دهند. حجاب نیز به همین جهت برای زنها واجب گشته است. چون مرد آنچه را که کم دارد و دوست دارد که زیاد داشته باشد، در وجود زن می یابد. لذا گرایش به تصاحب آن دارد. از اینرو خداوند متعال زنان را امر نموده که خود را پنهان سازند. از طرف دیگر، زنها نیز شیفته ی صفات مردانه اند. چون آنها نیز صفات جلال را کم دارند. لذا همّت می کنند برای تصاحب مردان؛ و از صفات بارز خود برای این کار مدد می گیرند.  

در روایاتی که حوّا را خلق شده از باطن آدم دانسته اند، به همین مسأله حجاب نیز اشاره شده است.

پس در این گونه روایات، دو احتمال مطرح است؛ البته اگر دقّت کنیم، مورد دوم نیز در حقیقت با مورد اوّل ارتباطی دارد.

بنا بر این، نه تنها زن طفیلی مرد نیست، بلکه چه بسا خلقت او از باطن مرد، فضلی است برای زن. چرا که آدمی هر چه به باطن نزدیکتر باشد به همان اندازه اوصاف جمال الهی در او نمودارتر می شود. به همین دلیل هم در شریعت اسلام، احترام مادر از پدر بیشتر است؛ چون مادر مظهر خالقیّت و ربوبیّت و رأفت و عطوفت خداوند است؛ ولی پدر مظهر رزّاقیّت خداست برای فرزند؛ تازه در این امر نیز مادر بر پدر تقدّم دارد؛ چرا که فرزند با شیر مادر رشد می کند. و در مهرورزی به فرزندان، دختر بر پسر تقدّم دارد؛ که دختر مظهر جمال است و پسر مظهر جلال؛ و جمال توجّه می طلبد؛ کما اینکه جلال، تکریم می خواهد. و باز به همین دلیل فرمودند: بهشت زیر پای مادران است. چرا که بهشت در باطن عالم است؛ و مادر با بهشت سنخیّت بیشتری دارد. نیز آنگاه که همسر عمران(ع) نیّت نمود که فرزند داخل شکمش را وقف خدا کند، تا صد در صد از آنِ خدا باشد، خداوند متعال فرزند او را دختر قرار داد، و فرمود: پسر که همسان دختر نیست.

« إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما في‏ بَطْني‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ (35) فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏ وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ (36) فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب‏ ـــــــ (به ياد آوريد) هنگامى را كه همسرِ عمران گفت:«خداوندا! آنچه را در رحم دارم، براى تو نذر كردم، كه محرَّر (آزاد، براى خدمت تو) باشد. از من بپذير، كه تو شنوا و دانايى!» (35)  ولى هنگامى كه او را به دنيا آورد، (و او را دختر يافت) گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم» ــ در حالی که خدا از آنچه او به دنيا آورده بود، آگاهتر بود؛ و پسر، همانند دختر نيست. ــ ( همسر عمران عرض کرد): « من او را مريم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از(وسوسه‏هاى) شيطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم.» (36) خداوند، او (مريم‏) را به طرز نيكويى پذيرفت؛ و به طرز شايسته‏اى، (نهال وجود) او را رويانيد؛ و كفالت او را به«زكريا» سپرد. هر زمان زكريا وارد محراب او مى‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏ديد. از او پرسيد: «اى مريم! اين را از كجا آورده‏اى؟!» گفت: «اين از سوى خداست. خداوند به هر كس بخواهد، بى حساب روزى مى‏دهد.» (سوره آل عمران)

باز به همین جهت بود که فرمودند: چون رسول خدا(ص) در معراج وارد بهشت شد، از میوه ی آن تناول نمود؛ و آن میوه در صلب تبدیل به نطفه گشت؛ و چون حضرتش از معراج بازآمد با خدیجه همبسر شد و فاطمه(س) از این رابطه حاصل گشت. لذا حضرتش همواره حضرت زهرا(س) را می بویید و می فرمود: بوی بهشت را از تو استشمام می کنم. نیز در وصف آن بانو می فرمود: فاطمه(س) حوراء انسیّة؛ یعنی او حورالعینی است انسانی. چنین بود که آن بزرگوار توانست مصدر یازده امام باشد. کما اینکه مریم(س) چنان بود که توانست محلّ اعجاز الهی قرار گیرد و روح الله را به دنیا آورد.

اگر همسر عمران نذر می نمود که فرزندش مبلّغ دین خدا باشد، چه بسا فرزندش پسر می شد؛ امّا او نذر نمود که می خواهم فرزند خادم خدا شود؛ و از خلق بریده تنها در خدمت خدا باشد. لذا خداوند متعال او را از سنخ باطن آفرید تا با اهل ظاهر درنیامیزد. از این رو آن بانو را عذراء و بتول می گفتند؛ یعنی کسی که از خلق بریده و خلق از او بریده اند. حضرت زهرا(س) را نیز به همین سبب بتول خوانده اند.

 

4ـ در برخی روایات ضعیف آمده که حوّا از دنده ی آدم(ع) خلق شده است. همین نقلهای ضعیف نیز باز شده که برخی ها زن را طفیلی مرد بدانند؛ حال آنکه اهل بیت(ع) چنین نظریّه ای را شدیداً ردّ نموده اند.

 روى العياشي عن عمرو بن أبي المقدام عن أبيه قال سألت أبا جعفر ع من أي شي‏ء خلق الله حواء فقال أي شي‏ء يقولون هذا الخلق ؟ قلت يقولون إن الله خلقها من ضلع من أضلاع آدم. فقال كذبوا كان يعجزه أن يخلقها من ضلعه فقلت جعلت فداك يا ابن رسول الله من أي شي‏ء خلقها فقال أخبرني أبي عن آبائي قال رسول الله ص إن الله تبارك و تعالى قبض قبضة من طين فخلطها بيمينه و كلتا يديه يمين فخلق منها آدم و فضلت فضلة من الطين فخلق منها حواء. ــــــــ عياشى روايت كرده از عمرو بن ابى المقدام از پدرش كه گفت: از ابا جعفر امام باقر(ع) پرسيدم: خداوند حوّا را از چه چيزى آفريد؟ فرمودند: این مردم (اهل سنّت) در اين خصوص چه مى‏گويند؟ گفتم: مى‏گويند خداوند او را از دنده‏اى از دنده‏هاى آدم خلق نمود. پس حضرت فرمودند: دروغ گفته‏اند مگر او عاجز بود كه حوّا را از چيزى غير دنده ی آدم خلق كند؟ گفتم: فدايت شوم اى پسر رسول خدا (ص) پس خدا او را از چه چیزی آفريد؟ فرمودند: پدرم از پدرانش از رسول خدا (ص) مرا خبر داد كه فرمودند: خداوند تبارک و تعالى مشتى از خاک را برگرفت و آن را با دست راستش ـ كه هر دو دست او دست راست است ـ مخلوط كرد و از آن گِل، آدم را آفريد و از باقيمانده ی گِل آدم، حوّا را خلق نمود.» ( النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين ،ص28)

توجّه:  مراد از دست خدا ، دست جلال و جمال(اسماء جلال و جمال) است که هر دو حقّ و مبارکند. دست راست را یمین می گویند چون یُمن و برکت آن بیش از دست چپ است.

ملاحظه می فرمایید که از نظر اهل بیت(ع) خلقت حوّا نیز دقیقاً مثل خلقت آدم بوده، با این تفاوت که بعد از او خلقت یافته است؛ که علّت آن نیز مرد بودن آدم(ع) نبوده، بلکه علّت آن است که حجّت الهی باید همواره با انسانها باشد. لذا ابتدا حجّت را آفرید بعد حوّا را. در روایت است که « الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْق». لذا اوّلین انسان روی زمین باید حجّت خدا باشد، کما اینکه آخرین انسانی هم که از دنیا می رود، حجّت خدا خواهد بود.

5ـ گذشته از این حرفها، به فرض که روایات مربوط به خلقت حوّا از دنده ی آدم (ع) درست باشند ، باز دلیل نمی شود که ما حوّا را طفیلی بدانیم. چون می توان این گونه روایات را حمل بر مجاز نمود. عرب وقتی می خواهد ارتباط تنگاتنگ بین خود و دیگری را برساند می گوید فلانی دنده ای از دنده های من یا پاره ای از گوشت من یا عضوی از اعضای من است. مشابه این تعبیر را فارسی زبانها هم بکار می برند. این ادّعا شاهد روایی هم دارد. « عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص فِي جَبَلٍ أَظُنُّهُ حَرَى أَوْ غَيْرَهُ وَ مَعَهُ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ عَلِيٌّ ع وَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ أَنَسٌ حَاضِرٌ لِهَذَا الْحَدِيثِ وَ حُذَيْفَةُ يُحَدِّثُ بِهِ إِذْ أَقْبَلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع يَمْشِي عَلَى هُدُوءٍ وَ وَقَارٍ فَنَظَرَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ يَهْدِيهِ وَ مِيكَائِيلُ يُسَدِّدُهُ وَ هُوَ وَلَدِي وَ الطَّاهِرُ مِنْ نَفْسِي وَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلَاعِي هَذَا سِبْطِي وَ قُرَّةُ عَيْنِي. ـــــــــ   ازحذيفة بن يمان نقل شده که گفته است: در آن زمانی كه رسول خدا(ص) به گمانم در كوه حرا يا كوه ديگرى بود و ابو بكر، عمر، عثمان، على، و گروهى از انصار با آن حضرت بودند، انس هم حاضر بود و حذيفه هم گفتگو مي كرد ناگاه حسن بن علی(ع) در حالى كه آرام و با وقار بود وارد شد. پيامبر خدا(ص) نظری به او كرد و فرمود: همانا جبرئيل راهنمایى اش مي كند و ميكائيل نگاهدارى اش مي نمايد. او فرزند من و نفس پاک و دنده ای از دنده های من مي باشد، اين، فرزند و نور چشم من است»( بحار الأنوار ، ج‏43  ، ص333)

روشن است که امام حسن(ع) از دنده ی رسول خدا(ص) خلق نشده است. امّا رسول خدا(ص) فرمودند: او دنده ای از دنده های من است ؛ یعنی رابطه ی من و او بسیار نزدیک است. لذا چه بسا روایات در باب خلقت حوّا از دنده ی آدم نیز درست باشند؛ ولی به این معنا نه آن معنای انحرافی که در اذهان برخی خطور نموده. در این حالت، انکار این نظر از سوی امام صادق(ع) نیز انکار این معنای متبادر در اذهان است، نه آن معنا که به قرینه ی حدیث فوق فهمیده می شود.