(819/100159052)

پرسش:سلام.خدا قوت.باعرض شرمندگي بازم منم!با چند سوال...

1- چرا خنده و گريه مخصوص انسان است؟ آيااين دو مربوط به عقل و قلب است؟

2- اينكه قلب انسان با تلمبه داخل سينه ارتباط دارد و تعلق دارد يعني چه؟

3- اين برداشتها صحيح است كه:

الف)خلاقيت همان الهامات از عوالم بالاست؟

ب)تفكر نيز همان الهامات از بالاست و نوعي صداست كه انسان از بالا مي شنود؟

ج)با توجه به اينكه افراد اهل تزكيه داراي استعداد و پتانسيل علمي و... مي شوند،مي توان نتيجه گرفت افرادي كه باهوش و استعداد بالا متولد مي شوند در واقع برخي پله هاي تزكيه را به لطف و كرم خدا وئ بدون زحمت طي كرده اند؟؟

 

پاسخ:

1ـ خنده و گريه مخصوص انسان نيست.

در بين حيوانات هم برخي ها مي خندند، مثلاً برخي انواع ميمون، و همچنين دلفينها مي توانند بخندند. حتّي حيوانات ديگر هم مي خندند، لكن خنده ي آنها كمتر در قيافه هايشان قابل تشخيص است. در گوگل عبارت «خنده حيوانات» و «خنده ي حيوانات» را سرچ كنيد.

جنّها و ملائك هم مي خندند. هم شواهد روايي بر اين مطلب موجود است هم شواهد شهودي.

خنده گاه از عقل ناشي مي شود و گاه از قوّه ي وهم و خيال.

 

2ـ يعني آثار انقلابات قلبي در همين قلب داخل سينه هم ظاهر مي شود. مثلاً وقتي قلب مجرّد، غمگين يا شاد مي شود، در فعل قلب داخل سينه هم تغييراتي رخ مي دهد. كما اينكه ذهن مجرّد با مغز در ارتباط است. و قوّه ي سامعه، با گوش در ارتباط است، و قوّه ي باصره با چشم در ارتباط است.

 

3ـ الف: به يك معنا بلي. خلّاقيّت، گاه الهام فرشته است، گاه القاء شياطين است، و گاه كار خود نفس مصوّره و خلّاقه است؛ و هر سه به نوعي از بالا هستند. شياطين هم با نفس مجرّدشان اموري را در نفس بشر القاء مي كنند. خود نفس نيز از مراتب بالايش مطالبي را به مراتب پايينش القاء مي كند.

ب: به يك معنا بلي. تفكّر چهار گونه است؛ گاه كار فرشته است، گاه كار شيطان است، گاه كار نفس است، گاه كار عقل. لذا تفكّر، نوع مثبت و منفي دارد. تفكّر، غير از تعقّل است. هر تعقّلي، تفكر است، امّا هر تفكّري، تعقّل نيست. الهامات فرشتگان هم از سنخ تعقّل است؛ چون ايشان هم عقل مجرّدند. فرشته، عقل منفصل است، و عقل خود فرد، عقل متّصل. كما اينكه خيال خود شخص، مثال متّصل يا خيال متّصل است و عالم مثال و موجودات آن، خيال منفصل مي باشند. شياطين هم اگر از طريق عالم مثال، وسوسه كنند، خيال منفصل خواهند بود.

ج: چنين نيست. هر فرد اهل تزكيه، لزوماً صاحب هوش يا علم نمي شود. بلي اگر كسي استعداد فكري زيادي داشته باشد، با تزكيه، فكرش هم شكوفاتر مي شود. از آن سو، بسا افراد باهوشي كه در تزكيه لنگ مي زنند، در حالي كه افرادي كم هوشتر از آنها، به سرعت ترقّي مي كنند. بنده با افت و خيزي كه با هر دو گروه داشته ام رابطه ي فرمول بندي شده اي بين اين دو مقوله نمي بينم. الله اعلم.