(4/100151311)

پرسش: اين سوال سالهاست ذهن من را درگير كرده وهنوز جوابي نيافتم :آيا خداوند براي هر شخصي همسر خاصي رامشخص كرده كه اگر اين باشد جبراست/واگربه او اختيار داده كه در بين چند نفر محدود باز هم ميتواند فقط از بين همان چندنفر يكي را انتخاب كند كه باز اختيار محدود است/ويامختار مختار كرده ؟ببخشيدمن شخص كنجكاوي هستم كه هرمساله اي بر دوستان وآشنايان پيش آيد دنبال جوابش هستم حال مشكلي در ازدواج يكي از آشنايان من پيش آمد كه منجربه طلاق شد چون همسرش بيماري رواني داشت ودرتحقيقات به او نگفته بودند/حال بزرگان دين به او گفته اند شايد قسمت تو در ازدواج همان شخصي بوده كه ازش طلاق گرفتي وبه خاطر همين شايدمشكل تو برطرف نشود /اگر اينگونه باشد كه جبر محض است/چون خداوند سرنوشتش را فقط به او گره زده /ازطرفي بعضي در ازدواج با دقت زياد باز بدبخت وبعضي خوشبخت ميشوند وبه دنبال آنهافرزندان ونسلهاي آنها هم به همين منوال پيش ميروند/بازجسارت من راببخشيد ولي در اين مساله خيلي خانواده ها را اينگونه ديديم حتي براي يافتن جوابم سراغ تمام احاديث قضا وقدر رفتم وبه نتيجه نرسيدم وبانهي اساتيد از مطالعه آنها دست كشيدم/باتشكر جواب راكامل و واضح وباتوجه به مساله قضا وقدر وجبر واختيار بگوييد

پاسخ:

1ـ روشن است که هر کسی می تواند ازدواج بکند یا نکند. پس مختار است بین ازدواج کردن و ازدواج نکردن. حال اگر ازدواج نمودن را اختیار کرد، باز به تعداد کسانی که تمایل به ازدواج با او را دارند، گزینه پیش روی خود دارد برای گزینش؛ که آنها را به صورت دو تایی کرده بین دو طرف یکی را انتخاب می کند.  چون اختیار در انسان، همواره بین دو  چیز است؛ اختیار بین چند چیز در مورد انسان، معنی ندارد؛ کما اینکه اختیار بین دو یا چند چیز هم در مورد خدا معنی ندارد؛ خداوند متعال همواره یگ گزینه پیش رو دارد. ملائک نیز چنین هستند. پس کم بودن گزینه ها به معنی محدود شدن اختیار نیست؛ بلکه به معنی کم بودن « اختیار شده ها» است. اگر حقّ انتخاب داشتن بین گزینه های زیاد، به معنی گستردگی اختیار تلقّی شود، در این صورت، اختیار خداوند متعال، محدودترین اختیار خواهد بود؛ در حالی که اختیار او عین ذاتش بوده نامحدود است. خدا هیچگاه بین دو چیز دچار شکّ و تردید نمی شود و اساساً چیزی نیست که انتخاب کند؛ بلکه تمام موجودات، ظهور اختیار ذاتی او هستند.

توصیه: خود را باب حقیقت اختیار زیاد به زحمت نیندازید. چون برای فهم حقیقت اختیار، نیازمند آموختن حکمت متعالیه هستید، که آموختنش برای افراد با استعداد، حدّ اقلّ ده سال طول می کشد؛ البته به شرطی که هر روز در حال آموختن باشند. اگر اهل چنین تلاشی هستید بسم الله.

 

2ـ به چهار جمله ی زیر توجّه فرمایید!

« انسان اختیار دارد»، « انسان اختیار است»، « انسان، عین اختیار است»، «وجود انسان، عین اختیار است»

کدامیک از این جملات درستند؟

جمله ی دوم و سوم یقیناً غلطند. چون انسان، انسان است نه هیچ چیزی دیگر؛ انسان نه اختیار است، نه جبر است، نه خاک است، نه فرشته است و نه ... .

جمله ی نخست درست می باشد. چون انسان ماهیّت است؛ و اختیار از اوصاف ذاتی وجود می باشد. لذا اگر انسان وجود دارد، پس اختیار هم دارد. بلکه هر چیزی که وجود دارد، یقیناً اختیار هم دارد؛ حتّی سنگی هم که وجود دارد، به اندازه ی درجه ی وجودی اش اختیار دارد.

جمله ی چهارم نیز درست است. چون اختیار از ریشه ی «خیر» است به معنی اظهار خیریّت. و «خیر» مساوق وجود است؛ یعنی خیر، اسم دیگر وجود می باشد؛ کما اینکه «شرّ» اسم دیگر عدم است. لذا هیچ وجودی شرّ نیست. بر این اساس، اختیار عین وجودِ ظاهر شده است. و وجود در انسان، ظاهر شده است. یعنی انسان ماهیّتی است که وجود هم دارد. پس به میزانی که وجود دارد، اختیار هم دارد. چون وجودش عین اختیار است. وجود، حقیقتی است واحد ولی دارای مراتب، که هر کدام از مخلوقات(ماهیّات) مرتبه ای از آن وجودند. لذا مراتب وجود، در حقیقت، مراتب اختیار نیز می باشند.

توجّه:

این مطلب کوتاه را نگفتم که حتماً بفهمید؛ لذا اگر متوجّه مطلب نشدید مهمّ نیست. این مطلب را گفتم فقط برای اینکه متوجّه شوید آنچه در ذهن شماست از اختیار، زمین تا آسمان تفاوت دارد با آنچه یک فیلسوف اسلامی در ذهن دارد. به جرأت می گویم که مردم عادی، از اختیار، جز همان فهم فطری که از اختیار دارند، هیچ نمی دانند.  حتّی کلماتی چون «ماهیّت» و «وجود» و «خیر» و «شرّ» و «مراتب وجود» نیز در اذهان مردم عادی، معنی درستی ندارند.

 

3ـ در جایی که جز سوال امتحانی چیزی نیست، منظورتان از قسمت چیست؟

دنیا، فقط دار تکلیف است. لذا در دنیا، هیچ چیزی جز سوال امتحانی وجود ندارد. خدوند متعال در این دنیا، به هیچ کس هیچ چیزی نداده و نمی دهد، مگر سوال امتحانی.

هر اتّفاقي كه براي ما رخ مي دهد ـ چه خوشايند ما باشد و چه خوشايند نباشد ، چه خودمان در آن دخالت داشته باشيم و چه نداشته باشيم و ... ـ امتحان الهي است. لحظه لحظه ي زندگي، امتحان است؛ خوابيدن ما، بيدار شدن ما، خوردن ما، راه رفتن ما، زن بودن و مرد بودن ما، زود ازدواج كردن ما، دير ازدواج كردن ما، همسر خوب داشتن، همسر بد داشتن و ... . همه ي اينها سوال امتحاني اند؛ و از ما در مقابل تمام اينها عملكرد صحيح (خدا پسند) مي خواهند. لذا تمام عنوانهاي ديگر كه به اتّفاقات مي دهيم، همگي زير چتر امتحان قرار مي گيرند. پس اگر كسي خيال كند، كه مثلاً فلان اتّفاق، امتحان نبود، كلاهي بزرگ بر سر خود گذاشته است. ستم ديگري، امتحان است؛ رسم دنيا امتحان است؛ اثر خوب يا بد كار اختياري خودمان امتحان است. هر سوال امتحاني نيز فقط و فقط پاسخ مناسب مي خواهد.

امّا پاسخ صحيح را از كجا بدانيم؟ از كجا بفهميم كه خدا چه عكس العملي را در مقابل امور دنیا، از جانب ما مي پسندد؟

پاسخ صحيح تمام سوالات امتحاني ما تنها در يك منبع است كه همان دين حقّ مي باشد. دين حقّ نيز از دو بخش عقل و نقل تشكيل مي شود. و مراد از نقل، قرآن كريم و احاديث رسول خدا(ص) و ائمه(ع) مي باشد.

در دين خدا، هر چيزي حكم مخصوص به خود را دارد. لذا هر اتّفاقي براي ما رخ مي دهد، بايد ببينيم تكليف شرعي ما در مقابل آن چيست؟ مثلاً اگر زن هستيم از جهت زن بودن خود تكليف داريم؛ و اگر مرد هستيم، از آن جهت كه مرديم باز تكاليفي داريم. اگر زيبارو هستيم، تكاليفي متناسب با قيافه ي زيباي خود داريم و اگر زيبا نيستيم تكاليفي ديگر داريم. اگر والدين ما بد اخلاق هستند، در برابر بد رفتاري آنها تكليفي داريم؛ و اگر خوش اخلاق هستند باز متناسب با رفتارشان تكاليفي داريم. اگر بيمار شديم در برابر بيماري تكليفي داريم و اگر سالم هستيم، باز تكليفي داريم. اگر كسي به ما ظلم نمود و ما توان دفاع داشتيم، تكليفي داريم؛ و اگر توان دفاع نداشتيم، تكليفي ديگر داريم. اگر كار خيري كرده ايم، در برابر اين كار خودمان هم تكليفي داريم؛ و اگر كار بدي كرده ايم، باز در رابطه با آن، تكليفي داريم. اگر سير هستيم تكليفي داريم، و اگر گرسنه هستيم، تكليفي ديگر داريم. و ... . دنيا فقط و فقط دار تكليف است. لذا حتّی اگر کسی بد کرد و در مقابل آن، در همین دنیا عذاب شد، همین عذاب دنیایی هم خودش امتحان است؛ یعنی در مقابل همین عذاب هم باید ببیند تکلیف شرعی اش چیست؟

پس در دنیا، جز سوال امتحانی هیچ نیست؛ و پاسخ صحيح تمام سوالات امتحاني را هم بايد در دين حقّ جستجو نمود. خودِ يافتن دين حقّ نيز سوال امتحاني است؛ يعني عقل حكم مي كند كه انسان بايد دين حقّ را بيابد و طبق آن زندگي كند.

حال اگر كسي كارهاي خوبي كرد و در همين دنيا پاداشي گرفت، بايد متوجّه بشود كه آن پاداش، حقيقتاً پاداش نيست؛ بلكه آن نيز سوال امتحاني ديگري است؛ و اگر كارهاي بد كرد و در همين دنيا، خدا او را تنبيه نمود، باز بايد متوجّه باشد كه آن تنبيه نيز خودش يك سوال امتحاني جديد است. حتّي اگر خوبي كرد و نتيجه ي بد گرفت يا بدي نمود و نتيجه ي خوب گرفت، باز در حال امتحان شدن است. اگر دعا نمود و مستجاب شد، سوال امتحاني است؛ و اگر دعا كرد و اثري نديد، باز هم در حال امتحان شدن است.

پس عاقل بايد بداند كه دنيا فقط و فقط جاي امتحان است و بس. كسي غير از اين فكر كند، سرش كلاه بس گشادی رفته است.

البته توجّه شود كه در بين امتحانات الهي، گاه امتحانات بزرگ و تعيين كننده نيز وجود دارند؛ مثل موفقيّتهاي بزرگ يا مصائب بزرگ يا حوادث بزرگ. مثلاً يك كارمند با هر مراجعي كه روزانه برخورد دارد، در حال امتحان پس دادن است؛ امّا ممكن است يكي از آنها يك رشوه ي بسيار كلان پيشنهاد كند؛ كه در اين حالت، شخص با يك امتحان بزرگ مواجه شده است. اكثر سوالات امتحاني روزانه ي ما يك نمره اي هستند؛ امّا در طول زندگي، چند سوال پنج نمره اي و ده نمره اي و صد نمره اي و ... هم داريم؛ كه پاسخ صحيح به آنها مي تواند موجب جهش معنوي ما شود؛ و پاسخ غلط به آنها مي تواند موجب مشروط شدن ما و يا حتّي مردودي ما شود.

امتحان بر تمام امور ما سايه انداخته است؛ تا آنجا كه اگر سر بلند نموديم و ماه را در آسمان ديديم، آن نيز امتحان است. در اين حال ممكن است كسي بگويد: عجبا، طبيعت چه كرده است؟ ديگر بگويد: شگفتا خدا چه كرده است؟ و سومي بگويد: خدايا تو را شكر كه اين منظره ي زيبا را نصيب ما كرده اي. ملاحظه مي فرماييد كه يك سوال است و سه جواب. اوّلي دانسته يا ندانسته كفر گفته، و خلقت ماه را به طبيعت نسبت داده نه به خدا. دومي خدا را حمد نموده امّا ناخودآگاه. امّا سومي با آگاهي توجّه نموده است به نعمت بودن ماه، و به خاطر اين نعمت، خدا را شكر كرده است. اوّلي خلاف قرآن جواب داده؛ دومي مطابق قرآن جواب داده، امّا جوابش كامل نيست؛ امّا سومي دقيقاً طبق قرآن و جواب كامل داده است. چون در قرآن كريم، در اوائل سوره ي الرحمن، ماه و خورشيد و ستارگان از نعمات شمرده شده اند؛ و طبق آيات قرآن كريم، شكر نعمت، لازم است.

بعد از این مقدّمه، عرض می شود:

اگر منظورتان از قسمت همین است که دنیا فقط جای امتحان است و سوالات را هم خدا تقسیم می کند و ما به اختیار خودمان آنها را جواب می دهیم، بلی لحظه لحظه ی زندگی ما قسمت است. امّا اگر خیال کرده اید که در این دنیا خدا چیزی پخش می کند و برای برخی ها چیزهای خوب قسمت می شود و برای برخی ها چیزهای بد و برای برخی ها درهم، سخت در اشتباهید و بیراهه می روید.

برای بنده ی خاصّ خدا اصلاً مهمّ نیست که چه چیزی به او داده اند و چه چیزی از او گرفته اند. آنچه برای او مهمّ است این است که آیا در مقابل این سوالات امتحانی، طبق دین خدا رفتار کرده است یا نه؟ لذا بندگان فهیم خدا، نه به آنچه داده شده خوشحال می شوند و نه به آنچه پش گرفته شده ناراحت می شوند. چون از ابتدا توجّه داشتند که دادن و گرفتنها همه سوال امتحانی است. خدای تعالی می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ (22) لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ  ــــــ هيچ مصيبتى در زمين و نه در خود شما روى نمى‏دهد مگر اينكه همه ی آنها قبل از آنكه زمين را بيافرينيم در کتابی ثبت است؛ و اين امر براى خدا آسان می باشد. (22)  تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد، و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد» (الحدید).

یعنی اگر خیال نمودی که در دنیا چیزی به تو داده اند یا آنچه داده بودند گرفتند، شدیداً خود محور و خود پسند هستی، که خیال می کنی دنیا برای توست. بلی دنیا برای توست، امّا نه به این معنی که دنیا مال تو شود، بلکه به این معنی که دنیا برای امتحان توست تا در این جلسه ی امتحانی، سرنوشت ابدی خودت را رقم بزنی.

نکته:

سوالات امتحانی که پیش روی ماست، دو گونه اند. برخی سوالات را حتماً باید جواب دهیم؛ البته این چه جوابی بدهیم، صد در صد در اختیار ماست؛ امّا نمی توانیم این سوال را جواب ندهیم؛ درست یا غلط، حتماً باید جواب دهیم. امّا برخی سوالات، انتخابی اند؛ یعنی چند سوال پیش روی ما می گذارند و می گویند از بین اینها هر کدام را می خواهی انتخاب کن و جواب بده. مثلاً دختری سه نفر خواستگار دارد. خود این سه خواستگار داشتن، سوال امتحانی است. لذا این دختر باید طبق قواعد اسلامی، از بین آنها یکی را انتخاب کند. پس اگر یکی از گزینه ها را اسلام تأیید نکند ولی او انتخاب کند، نمره ی منفی می گیرد. امّا اگر هر سه گزینه بی موردند و اسلام گزینش هر سه را جایز می داند، در این حالت، ما با انتخاب خودمان در واقع از بین سه سوال مجاز، یکی را برای پاسخ دادن برمی گزینیم. فرقی هم نمی کند که کدام را برمی گزینیم؛ مهمّ آن است که وقتی برگزیدیم باید درست و دینی جواب دهیم. پس هنگام گزینش باید توجّه داشته باشیم که آیا بعد از گزینش از عهده ی جوابش برخواهیم آمد یا نه؟ مثلاً یکی از خواستگارها فقیر است، دیگری ثروتمند است و سومی مشهور است. این دختر، هر کدام اینها را برگزید، با سوالات بعدی متفاوتی مواجه خواهد شد. اگر فرد صبوری است ولی زمینه ی فخر فروشی در او قوی است، گزینه ی اوّل برایش مناسب است. اگر کم طاقت است ولی میلی به فخر فروشی ندارد، یکی از دو گزینه ی دوم یا سوم را برگزیند. اگر نسبت ابراز احساسات دیگران به شوهرش حسّاس است، ابداً سومی را انتخاب نکند.

ملاحظه می کنید که با این جهان بینی، تمام زندگی ما زیر و رو می شود و ملاکهای ما در انتخابها و تصمیمات کاملاً متفاوت می شود با ملاکات مردمان زمانه. اگر کسی چنین جهان بینی قرآنی را داشته باشد، هیچگاه طلاق را شکست نمی بیند؛ بلکه صرفاً یک سوال امتحانی می بیند. امّا اگر مثل مردم عادی، و طبق ملاکات شیطانی زندگی کند، روشن است که طلاق، کمرش را می شکند. بعضی ها خیال می کنند که شیطان بغل گوشمان ایستاده و فقط می گوید فلان گناه را بکن! بهمان گناه را بکن!  بلی چنین می کند امّا فقط چنین نمی کند. ضربه ی او خیلی محکمتر از این حرفهاست. او جهان بینی ما را مورد هدف قرار می دهد. بزرگترین فریب شیطان این است که به ما تلقین می کند، دنیا جای داشتن است. خدای تعالی از زبان شیطان نقل می کند که: « قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين‏ ـــــ گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من برایشان زینت می دهم در خصوص زمين، و همگى را گمراه خواهم ساخت،» (الحجر:39). یعنی چه که در رابطه با زمین، برای آنها زینت می دهم؟ مترجمین در معنی نمودن آیه دچار سر در گمی شده اند. بعضی گفته اند: یعنی « باطل را در زمین برایشان زینت می دهم»؛ بعضی دیگر گفته اند: یعنی « گناهان را در زمین برایشان زینت می دهم»؛ برخی دیگر گفته اند: یعنی « نعمتها را در زمین برایشان زینت می دهم». امّا حقیقت چیست؟ منظور حقیقی ابلیس آن بود که من درباره ی خود زمین، ذهن و دل آنها را منحرف می کنم. تو زمین را محلّ امتحان آنها قرار داده ای ولی من کاری می کنم که آنها زمین را محلّ زندگی و بهره مند شدن بدانند نه محلّ امتحان. این لعین خوب فهمیده که چه کند. ریشه ی تمام بدبختی های بشر در همین است که اتاق امتحان را اتاق پذیرایی و اتاق استراحت می بیند.

 

4ـ دنیا فقط جای امتحان است. این که بپنداریم در دنیا می توان خوشبخت یا بد بخت بود، فریب شیطان است. دنیا جای کسب خوشبختی یا بدبختی است برای ابدیّت خودمان. اگر کسی در دنیا دنبال یافتن خوشبختی است برای خود دنیا، آدرس را اشتباه آمده است. خدایی که انسان را آفریده،  بعد از سه سوگند بزرگ فرموده است: « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَد ـــ كه ما انسان را در رنج آفريديم‏» (البلد:4) ؛ امتحان رنج دارد؛ حتّی اگر تمام سوالات را بلد باشی. چون باید خوانده باشی تا بلد باشی؛ و خواندن و یادگرفتن، زحمت دارد.

در روایت است که: « أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ ع يَا دَاوُدُ- إِنِّي وَضَعْتُ خَمْسَةً فِي خَمْسَةٍ- وَ النَّاسُ يَطْلُبُونَهَا فِي خَمْسَةٍ غَيْرِهَا فَلَا يَجِدُونَهَا- وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِي الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ- وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي الشِّبَعِ وَ الرَّاحَةِ فَلَا يَجِدُونَهُ- وَضَعْتُ الْعِزَّ فِي طَاعَتِي- وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي خِدْمَةِ السُّلْطَانِ فَلَا يَجِدُونَهُ- وَ وَضَعْتُ الْغِنَى فِي الْقَنَاعَةِ- وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي كَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا يَجِدُونَهُ- وَ وَضَعْتُ رِضَايَ فِي سَخَطِ النَّفْسِ- وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي رِضَا النَّفْسِ فَلَا يَجِدُونَهُ- وَ وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِي الْجَنَّةِ- وَ هُمْ يَطْلُبُونَهَا فِي الدُّنْيَا فَلَا يَجِدُونَهَا ـــــ  خداوند به داود(ع) وحى كرد که من پنج چيز را در پنج چيز قرار داده‏ام ولى مردم آن را در پنج چيز ديگر می جويند برای همین آنها را نمى‏يابند. من علم را در گرسنگى و كوشش قرار داده‏ام و آنها در سيرى و آسايش مى‏جويند و نمى‏يابند. من عزّت را در اطاعت خود قرار داده‏ام و آنها در خدمت به سلطان مى‏جويند و نمی يابند. من بى‏نيازى را در قناعت قرار داده‏ام و آنها در زیادی ثروت می جويند و نمى‏يابند. من  رضاى خود را در مخالفت با نفس قرار داده‏ام و آنها در خشنودى نفس مى‏جويند و نمی يابند. من آسايش را در بهشت قرار داده‏ام و آنها در دنيا می جويند و نمى‏يابند.» (بحار الأنوار، ج‏75 ،ص453)

 

5ـ فرموده اید: « وبه دنبال آنهافرزندان ونسلهاي آنها هم به همين منوال پيش ميروند»

پس خدایی هم بلد هستید، که این گونه از عاقبت بندگان خبر می دهید. اگر فرزندان، تابع پدر و مادرشان بودند، که همه بی چون و چرا آدم می شدند. مگر نه آنکه همه نسل اندر نسل، فرزندان آدمند. چه بسیار کافرزاده ها که مسلمان شده اند و چه بسیار مسلمان زاده ها که کافر شده اند. همسر فرعون که از نسل امثال فرعون هم هست، می شود از زنان برگزیده ی بهشت، و همسر نوح(ع) و پسرش و نیز همسر لوط(ع) می شوند اهل جهنّم. معاویة بن یزید( مشهور به معاویه ثانی) با آنکه پدرش و پدر بزرگش و پدر پدر بزرگش، از کثیفترین و خبیثترین موجودات عالمند، خودش از قبول جانشینی پدرش سر باز می زند و پدر و جدّش را ظالم می خواند؛ و به همین سبب نیز توسّط اطرافیانش کشته می شود. امروز در سوره دو قبر است برای دو نفر به نام معاویه. یکی برای معاویه، پدر یزید است که خرابه ای شده است و مردم زباله در آنجا می ریزند؛ و دیگری قبر معاویه، فرزند یزید است که ساختمان و بارگاه دارد و مورد احترام می باشد.

هر کسی در این دنیا، سوالات مخصوص به خود را دریافت می کند؛ که پدر و مادر و محیط زندگی اش هم جزء همین سوالاتند؛ و پاسخ خود اوست که سرنوشتش را تعیین می کند. خوب و بد عاقبت هر کسی نیز در آخرت معلوم می شود نه در دنیا.