(6/100158388)

پرسش:بسم الله الرحمن الرحيم

 

در پاسخ به جوابيه نامه ي شماره ي 100158388

 

كد سوال : 295804 - ( كلام و دين پژوهي )

 

با عرض سلام و تشكر فراوان بابت وقتي كه براي پاسخ به سوالات حقير قرار داديد .

با پاسخي كه ارائه فرموديد, بنده را نسبت به خطاهايي كه در نگاه و عقيده ام بود تا حدي آگاه كرديد .

اما, به قسمتهايي از پاسخ ايراد هايي دارم كه عرض خواهم كرد .

 

اولا در اين مورد كه فرموديد :

مراد شما از جمله كه اين خود يك ايراد جدي در امر مسائل شرعي است كه در مورد اين بندگان خدا قابل رعايت نمي باشد براي ما مفهوم نبود. شبهه خود را دقيقا مطرح نماييد تا بتوانيم به گونه اي شايسته پاسخ گو باشيم

 

كه بسيار به نظرم بايد در نظر اهل علم با اهميت باشد, بايد عرض كنم كه :

 

منظورم را در اين مثال توضيح ميدهم :

يك TS را در نظر بگيريد . كه جسمش مردانه, و روحياتش كاملا زنانه است .

او تمايلات عاطفي اش به جنس مرد است, و احساسات كاملا زنانه دارد .

در شرايط موجود, كسي كه تمايلاتش به مرد است, ولي خود بواسطه ي دارا بودن جسم مردانه, مي بايست در ميان مردان به مدرسه برود, از دبستان تا به دبيرستان . يعني در اوج زمان بلوغ .

با مرد ها كه دوستانش هستند دست بدهد, آنها را ببيند, با آنها گاها همبازي شود و از اين دست مسائل . دختري را در كلاس پسران در دبيرستان تصور كنيد .

آن شخص TS ( كه منظور تي اس - M to F - مرد به زن ميباشد ), بايد بطور دائم خودش را كنترل كند, چون اطرافش پر است از آن جنسي كه به آنان تمايل دارد, آن هم در سنين حساس .

از اين جهت است كه ميگويم نوعي اختلاط صورت گرفته, كه خود شخص در بوجود آمدنش بي تقصير است .

در حالت عادي, زنان با مردان حريمي را قائل هستند, اما در اين صورت, اين حريم چگونه رعايت مي شود ؟

 

پاسخ:

اوّلاً احساس کاملاً زنانه یا کاملاً مردانه معنی ندارد. از نظر روانشناسی، مردها نصیبی از خصائص زنانه دارند و زنها هم نصیبی از خصائص زنانه دارند؛ و میزان نصیب افراد هم متفاوت می باشد. ضمناً این خصائص قابل تضعیف یا تقویت هم هستند؛ هم از راه روان درمانی هم از راه روان پزشکی (با داروهای خاصّ)، هم از راه طبّی (با غذا یا داروهای م<ثّر بر هورمونها یا دستکاری برخی غدد یا ... ).

ثانیاً بر عکس مرد که گرایش شدید و برون نما به زنان دارد، روحیه ی زنانه تمایل چندانی به مردان ندارد؛ لذا چنین کسی برای کنترل خودش زحمت زیادی را متحمّل نخواهد شد. از آن طرف فرد ظاهراً دختری که روحیه ای مردانه دارد، اگر بین دختران باشد، به آنها تمایل شدید خواهد داشت، لکن از آنجا که بدنی دخترانه دارد، خطری برای دختران عادی نخواهد داشت. لذا روابط او نهایتش به دوستی های داغ منجر خواهد شد؛ مشابه دختر و پسرهایی که با هم دوست می شوند البته با این تفاوت که این فرد خطر یک پسر را برای دوست دخترش ندارد.

ثالثاً مگر همین الآن دختران دانشجو با پسران دانشجو در یک کلاس نیستند؟ و کم نیست مواردی که در چنین کلاسهایی فقط یک یا دو دختر حضور داشته باشند. در زمان تحصیل ما حتّی ابتدایی و راهنمایی هم مختلط بود. قبل از زمان ما، حتّی در دبیرستان هم مختلط بودند. همچنین در خیلی از کشورهای دنیا، تفکیک جنسیّتی در مدارس وجود ندارد؛ از ابتدایی تا آخر دانشگاه.

رابعاً اگر یک ظاهراً مرد، حقیقتاً زن است یا بالعکس، با مراجعه به دادگاه مسأله را مطرح می کند. در این صورت دادگاه، یک کمیسیون مرکّب از فقها و زیست شناسان یا پزشکان و روانشناس تشکیل می دهد تا مسأله را بررسی کنند. اگر ثابت شد که این ظاهراً مرد، در حقیقت زن است یا این ظاهراً زن، حقیقتاً مرد است، جنسیّت اصلی او را تأیید می کنند. تغییر قیافه هم که کاری ندارد. یک زن به راحتی با تغییراتی در سر و وضع خود می تواند خود را مرد جا بزند. مردان بی مو هم که کم نیستند؛ بلکه آنها هم که مو دارند از بیخ می تراشند و خود را شبیه زنان می کنند. از آن سو، یک ظاهراً مرد نیز می تواند ابروهایش را اصلاح کند، موی ریش و سبیل را هم با لیزر درمانی یا با روشهای دیگری که در طبّ سنّتی مطرح است ریشه کن کند؛ و لباس زنانه بپوشد تا مثل زنها شود و در جمع زنان در آید.

البته این وسط می ماند اعضای جنسی.

برخی از این گونه افراد، عضو جنسی موافق با جنسیّت حقیقی خود را هم دارند، که خود اینها بر دو گونه اند؛ در برخی ها این عضو ظاهری است؛ یعنی هر دو آلت را دارند و در برخی ها عضو اصلی نهان است و عضو کاذب ظاهر است. این گونه افراد با جرّاحی می توانند دارای عضو جنسی موافق با جنسیّت خود هم بشوند؛ حالا یا به صورت کامل یا ناقص.

امّا اگر چنین امکانی نبود، نهایتش می شوند مثل زنان فاقد دستگاه جنسی، یا مثل زنانی که رحمشان را با جرّاحی خارج نموده اند؛ یا مثل مردانی که مادرزادی دستگاه جنسی ندارند یا دستگاه جنسی ناقص دارند، یا بعدها به عللی دستگاه جنسی خود را از دست داده اند مثلاً به سبب برخی بیماری ها یا تصادفات و ... .

البته نداشتن عضو جنسی یا ناقص بودن آن، مشکلی برای این افراد خواهد بود، لکن نه مشکلی منحصر به اینها. چون بین افراد عادی هم کسان زیادی از این گونه مشکلات دارند؛ کما اینکه در سایر اعضاء بدن هم افراد از این گونه مشکلات دارند.

اگر جهان بینی شخص درست باشد، و دنیا را فقط و فقط جلسه ی امتحان ببیند، که لحظه لحظه اش و تک تک امورش سوال امتحانی اند، که با پاسخشان ابدیّت ما ساخته می شود، آنگاه از چنین فقدانهایی زجر نخواهند کشید. این همه ناله ای که مردم در  دنیا دارند، ناشی از این است که خیال می کنند دنیا جای بهرمند شدن است؛ و غافلند که خدا دنیا را فقط جای امتحان قرار داده نه جای بهرمند شدن. لذا او به هیچ کس هم هیچ چیزی نداده است جز سوال امتحانی. بدهد، امتحان است؛ ندهد امتحان است؛ بدهد و پس بگیرد باز هم امتحان است.

رابعاً اگر دادگاه بررسی نمود و متوجّه شد که شخص ظاهراً مرد، حقیقتاً هم مرد است یا شخص ظاهراً زن، حقیقتاً هم زن است ولی روحیه ی وارونه دارند، مجوّز تغییر جنسیّت نمی دهد. در این صورت شخص باید با روان درمانی های مستمرّ سعی کند روحیّه ی خود را بازسازی کند. همچنین با مشاوره ی یک طبیب سنّتی ماهر باید رژیم غذایی خود را چنان تنظیم کند که روحیّه ی موافق با بدنش را تقویت نماید. چون نوع غذا، در کیفیّت روحیّه اثر دارد. چرا که روحیّات ما تحت تأثیر هورمونها و ترکیب شیمیایی بدن است. خوردن یا نخوردن برخی غذاها، موجب افزایش یا کاهش برخی هورمونها می شود. همچنین ترکیب بدن را به سمت اسیدی شدن یا قلیایی شدن یا غلبه ی پتاسیم یا غلبه ی سدیم تغییر می دهد. بدن قلیایی مزاجش گرم است. بدن اسیدی، مزاجش سرد است. بدنی که غلبه ی سدیم دارد، مزاجش مرطوب می باشد، و بدنی که غلبه ی پتاسیم دارد، مزاجش خشک می باشد. لذا از ترکیب اینها چهار مزاج برای انسان تعریف می شود. مزاج گرم خشک(صفراوی)، مزاج گرم و تر(دموی)، مزاج سرد و خشک(سوداوی) و مزاج سرد و تر(بلغمی). هر کدام اینها نیز روحیّات مخصوص به خود را دارند. مثلاً افراد سوداوی افرادی نازک نارنجی و زود رنج و خیالاتی اند؛ و اشکشان دم مشکشان می باشد.

خلاصه آنکه این مسائل با تصحیح جهان بینی فرد مبتلا از یک سو، و بررسی های تخصصّی برای تشخیص هویّت حقیقی او از سوی دیگر، و کمکهای طبّی و روان درمانی از سوی سوم، قابل حلّ می باشد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اين را هم پاسخ بگوييد لطفا :

شخص من كه يك پسر هستم,

اگر با يك TS (مرد به زن - M to F - كه جسمش مردانه و روحش زنانه است ) دوست باشم, و از ماهيت زنانه او با خبر باشم, آيا مجاز به دست دادن و روبوسي با او هستم ؟ حتي اگر به قصد لذت نباشد ؟ اما قطعا او كه يك TS است با حركات من تحت تاثير قرار ميگيرد و ناخودآگاه لذت ميبرد !

اين مسئله چگونه حل ميشود ؟ در شرايط فعلي كه رسانه هاي فاسد زياد است جوانان در كنترل خود دچار مشكل هستند, حال اينكه اين بندگان خدا ناخواسته در موقعيت لمس هم قرار ميگيرند بايد چه كار كنند ؟

( مقصودم توضيح جديت موقعيتي كه بصورت استثنا پيش آمده است )

 

پاسخ:

اگر شما دقیقاً نمی دانید جنسیّت حقیقی شخص چیست، باید ظاهر او را ملاک قرار دهید. امّا اگر می دانید جنسیّت حقیقی او چیست، باید عمل به احتیاط کنید؛ یعنی هم حکم ظاهر را مرعات کنید هم حکم جنسیّت حقیقی او را. اگر چه بعید نیست مراعات حکم جنسیّت حقیقی هم شرعاً کفایت بکند.

امّا خود آن شخص، اگر می داند که جنسیّت حقیقی اش چیست، باید حکم آن را مراعات کند، و احتیاط آن است که حکم جنسیّت ظاهری اش را هم مراعات کند. و البته روشن است که زیادت تکلیف، لطف است. چون زیادت تکلیف، زیادت ثواب در پی دارد.

مطلب دیگر آنکه در لمس فقط جنسیّت ملاک نیست، بلکه حتّی اگر در لمس دو هم جنس هم یکی از طرفین یا هر دو تحریک شوند، باید از آن اجتناب نمایند. لذا اگر چنان کسی در مصافحه با شما احساس تحریک نمود، باید اجتناب کند. چه حقیقتاً مرد باشد یا زن باشد. لذا طبق فتوای فقها، نگاه یا لمس همراه با ریبه به هر موجودی جایز نیست؛ یعنی حتّی اگر کسی با دست زدن به درخت هم تحریک شود، جایز نیست به آن درخت دست بزند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد اين پاسخ شما : نمي توان اين ادعا را پذيرفت كه تغيير جنسيت به دليل اينكه شخص رحم ندارد يا امكان بارداري ندارد، تشريفاتي است و واقعا زن محسوب نمي شود. اگر قرار بر اين باشد كه نداشتن رحم يا ناباروري باعث زن نبودن است پس همه زناني كه در عمل جراحي رحمشان را برمي دارند يا نابارور هستند، بايد زن بودن خود را هم از دست بدهند!. جالب اينجاست كه اين استدلال ناقص و اشتباه را بدون هيچ دليلي به مردان (كساني كه مرد شده اند) هم تسري داده ايد

 

براي اينكه بحث به بيراهه نرود و انشا الله زود به نتيجه برسيم,

پيشفرض من TS هاي - مرد به زن يا M to F - است .

وگرنه در مورد تي اس هاي زن به مرد, كه اخلاقي مردانه و جسمي زنانه دارند, ادعاي من كاملا منتفي است, و حتما بايد عملي صورت بگيرد, وگرنه قابليت مردانگي وجود نخواهد داشت . البته اگر توضيحي در مورد لزوم اندام كامل زنانه در مورد تي اس هاي مرد به زن داريد بنده را از بيان آن بي نصيب نگذاريد .

 

اما به راستي لزوم جراحي و آن همه هزينه و مشكلات بعدي جسمي,

فقط بخاطر اين است كه در اجتماع كسي سوء استفاده نكند ؟؟ ( طبق جوابي كه در مورد 3 فرموديد )

يعني, اگر فرض بگيريم كه 4تولد در يك منطقه ي بي سكني اتفاق افتاده .

آن ها بزرگ ميشوند . حال بر اساس ظاهر 3پسر داريم و يك دختر و ديگر احدي در آن منطقه نيست .

يكي از آن 3پسر, تي اس است, كه مرد به زن است .

حال كه عامل اجتماع و سوء استفاده منتفي مي شود, آيا او كه فقط جسمش مردانه است, ولي در حقيقت يك زن با احساسهاي شديد است, مجاز است كه با يكي از آن دو پسر باقي مانده ازدواج كند ؟

به نظر بنده حقير عوامل اجتماعي, كه ميتواند قوانينش با ريزتر شدن و دقيق تر شدن شرايط را بهتر كند,

نميتواند بر روي حكم اصلي تاثيرگذار باشد !

يعني مي شود در مقياس كوچك قضيه را بررسي كرد, و بعد از نتيجه گيري باقي مراحل و قوانين را تنظيم كرد .

 

پاسخ:

منفک نمودن انسان از اجتماع، یعنی خارج نمودن او از انسانیّت. در نگرش قرآنی، اجتماع، صرفاً مجموعه ی اعتباری از افراد نیست؛ بلکه اجتماع خودش هویّت مستقلّ از افراد دارد. نسبت اجتماع انسانی به افراد انسان، مثل نسبت بدن یک فرد است به سلولهای آن بدن. تک تک سلولها زنده اند، و جدا از بدن هم مدّتی زنده می مانند؛ امّا حیات کلّ بدن چیزی غیر از برآیند حیات سلولهاست. دین هم انسان اجتماعی را مخاطب قرار می دهد نه انسان دور از اجتماع را. لذا رهبانیّت در اسلام، جایز نیست؛ چون اسلام فرد جدا از جامعه را اصلاً انسان نمی داند. همان گونه که سلول متعلّق به بدن، حکم سلول جدا از بدن را ندارد.

خلاصه آنکه نگاه شما به بحث نسبت جامعه و فرد، یک نگاه غیر محقّقانه است. رابطه فرد و جامعه از مسائل بسیار بغرنج علمی است که شما بزرگوار خیلی ساده از کنارش گذشته اید. مخلص کلام آنکه: نمی توانید حکم فرد را بر جامعه بار کنید؛ کما اینکه تمام احکام روستا بر شهر بار نمی شود؛ و تمام احکام یک جامعه بر جامعه ی دیگر بار نمی شود. همان گونه که افراد با هم تفاوت شخصیّت دارند، جوامع هم با هم تفاوت شخصیّت دارند.

در فرهنگ قرآن، خود شهر فارغ از جمعیّت آن یک موجود زنده و مکلّف می باشد. لذا گاه می شود یک شهر مسلمان است ولی اهل آن کافرند یا بالعکس. برای مثال، مکّه همواره مسلمان و بلد طیّب بوده در حالی که اهل آن گاه کافر بوده اند و گاه مشرک. یا سرزمین برهوت در منطقه ی حضر الموت واقع در یمن، یک وادی کافر است، که باطنش جهنّم می باشد، امّا اهل آن گاهی کافر بوده اند و گاهی مومن.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

( اگر در اين مورد بحثي ميكنم به اين خاطر است كه معتقدم اين مسئله هنوز به طور كامل حل نشده, و يك خلأ وجود دارد . اين را چرا ميگويم ؟ چون ميبينم كه تي اس ها از قوانين كشوري بسيار ناراضي هستند و از اينكه حق خيلي چيزها را ندارند از اسلام شاكي اند, در صورتي كه اسلام دين فطري است و بطور طبيعي نميشود كسي كه ميخواهد به معناي واقعي سالم زندگي كند اين دين الهي و دستوراتش مانع او شود, عجيب است همچين مانعي كه دين بخواهد بوجود بياورد )

 

پاسخ:

مشکل از دین نیست؛ بلکه از خود این افراد است و از قانون گذاران.

1ـ مشکل خود این افراد این است که جهان بینی غلطی دارند؛ مثل بسیاری از مردم که اسماً مسلمان هستند ولی با جهان بینی کفر زندگی می کنند. در جهان بینی الهی، دنیا جای زندگی و بهرمند شدن نیست؛ بلکه فقط و فقط جلسه ی امتحان است. حتّی زن بودن و مرد بودن ما یا تی اس بودن فرد هم سوال امتحانی است. حتّی رنگ چشم ما و رنگ موی ما و ابری شدن هوا یا آفتابی شدن هوا یا دو پا داشتن ما و ... هم سوال امتحانی اند. به طور کلّی هیچ موجودی در جهان نیست که نسبت به ما سوال امتحانی نباشد؛ حتّی خودمان هم برای خودمان سوال امتحانی هستیم. حتّی خود همین سوال امتحانی بودن همه چیز هم خودش سوال امتحانی است.

یک تی اس یا هر کس دیگری اگر این جهان بینی را داشته باشد، آنگاه دیگر نارضایتی معنی ندارد. امّا اگر کسی توهّم نمود که دنیا محلّ زندگی و بهرمند شدن است، او در هر حال ناراضی خواهد بود.

2ـ امّا مشکل قانونگذاران ما این است که به این گونه افراد نظر ندارند؛ چرا که تعداد کم اینها باعث شده که مسأله ی آنها مغفول بماند. البته بماند که خود سیستم حکومتی ما صد در صد اسلامی نیست. چون در سیستم صد در صد اسلامی، تا جایی که ممکن است و امکانات اجتماعی اجازه می دهند، نماینده ی مجلس باید اجتهاد در علوم اسلامی داشته باشد، اگر نشد، یک مرتبه پایینتر، نشد باز هم یک مرتبه پایینتر. امّا در شرائط فعلی اکثر نمایندگان مجلس، فقط اطلاعات ابتدایی از علوم اسلامی دارند؛ لذا ملاحظه می کنید که گاه مصوبه ی آنها در شورای نگهبان به خاطر مخالف اسلام بودن برگردانده می شود. نتیجه آنکه با وجود شورای نگهبان، قوانین ما مخالف اسلام نمی شوند؛ امّا این بدان معنا نیست که اسلامی می شوند. چون نمایندگان مجلس به خاطر متخصّص نبودن در علوم دینی، قادر نیستند قوانین جامع اسلامی تصویب کنند؛ بلکه خیلی از قوانین در واقع جزئی از اسلام هستند و جامعیّت لازم را ندارند؛ برای مثال در خیلی از قوانین از زن و مرد نام برده می شود ولی صحبتی از افراد مشکوک الجنسیّه نمی شود؛ در حالی که در اسلام، این افراد هم حکم مخصوص خودشان را دارند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اصلا اگر شما بتوانيد حكمت اين حالت كه براي انسان بوجود مي ايد را براي من توضيح دهيد خود به خود خيلي از ايرادهايم برطرف خواهد شد ( البته اگر همچين مفهومي تا به امروز از منابع موجود و تحقيقات استنجاج شده باشد ) . البته براي من روشن است كه مثلا جنس سومي تعريف نشده . اما آيا اين مورد بررسي قرار گرفته است, كه براي هر انساني جفتي قرار داده شده, و جالب اين كه, همانطور كه اين اختلال در مورد زنان هست, در مورد مردان هم هست ! يعني شاااااايد با تحقيقات اين امر اثبات شود كه اين گروه زناني كه جسمشان مردانه است, ميتوانند با مرداني كه جسمشان زنانه است ازدواج كنند ( فقط براي اينكه جواب شما را بخوانم اين ها را عرض ميكنم )

 

پاسخ:

در باب جنسیّت تحقیقات پزشکی وجود دارد؛ و از نظر زیست شناختی شکّی نیست که جنس سومی در کار نیست. امّا توجّه شود که طبق تحقیقات روانشناختی، روان کاملاً مردانه یا کاملاً زنانه وجود ندارد؛ بلکه ویژگی روانی یا همان روحیّه یا شخصیّت جنسی مثل یک محور مختصات است. برخی ها در مبداء این محور قرار دارند؛ لذا نه خصال کاملاً مردانه دارند نه خصال کاملاً زنانه؛ بلکه هر خصلتی را به نحو متعادل دارند. برخی ها به سمت محور مردانه تمایل دارند و برخی ها هم به سمت محور زنانه. البته اغلب زنها، در سمت زنانه اند و اغلب مردها هم در سمت مردانه، لکن برخی مردها تمایل به سمت زنانه دارند و بالعکس.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد اين فرمايش شما : قانون در تعاملات اجتماعي بايد اثبات پذير باشد ملاك قرار دادن ظاهر براي جنسيت به دليل اثبات پذيري آن است. به نظر شما شخصي كه قيافه مردانه دارد ولي از نظر رواني و احساسي زن است بايستي به عنوان زن شناخته شود تا بدو ظلم نشود!!

 

پاسخ:

اگر کسی حقیقتاً مرد است ولی خصال زنانه دارد، این خصلت زن داشتن برای او یک نقص می باشد؛ لذا به رسمیّت شناختن این نقص یعنی خیانت به او. لذا به جای به رسمیّت شناختن نقص او باید در راه درمان آن نقص برآمد. مثل آن است که کسی بد اخلاق باشد و ما بد اخلاقی او را به رسمیّت بشناسیم؛ روشن است که اگر بد اخلاقی فرد را به رسمیّت شناختیم دیگر در درمان او نخواهیم کوشید.

مردی که خصال زنانه ندارد، یا زنی که خصال مردانه دارد، یک بیمار است؛ که از نظر هورمونی و ساختار روانی دچار بیماری است؛ لذا مثل باقی بیماران جسمی یا روانی باید مداوا شود. همان گونه که افراد شدیداً ترسو (مبتلا به فوبیا) یا افراد وسواسی یا دو شخصیّتی یا دو قطبی یا ... را نمی توان به حال خود رها نمود؛ بلکه باید آنها را مداوا نمود؛ چه ژنتیکی مبتلا به این گونه بیماری ها باشند و چه عوامل بیرونی باعث آن شده باشد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين نكته را در نظر داشته باشيد, كه صورت و جسم تي اس هاي (مرد به زن - كه جسم مردانه و روح زنانه دارند) بي شباهت به زنان نيست . يعني لطافت و حركاتشان بسيار به زنان نزديك است . فقط به لحاظ آلت تناسلي هست كه مانند زنان نيستند . و برآمدگي در ناحيه سينه هم به دليل اختلال هورموني خيلي كم است .

حتي صدايشان دو رگه است, كه بيشتر به صداي زنانه شباهت دارد . بنابراين تي اس بودن كاملا مخفي هم نيست .

اما حق با شماست,

در مورد اثبات پذيري مشكل بوجود مي آيد . اما, در حال حاضر جلسات متعدد و تست هاي زيادي براي اينكه مجوز عمل داده شود در حال انجام است, كه در بيشتر موارد و در همين مراحل صدق ادعاي شخص بيمار مشخص ميشود . بنابراين ملاكي وجود دارد, و به گفته ي شخص اكتفا نميشود .

از فردا همه مردان فرصت طلب با اطوارهاي زنان و با اين ادعا كه زن هستند از سربازي، نفقه، و بسياري از وظايف اجتماعي طفره بروند ، به حمام زنانه وارد شوند و ادعا كنند كه روحا و روانا زن هستند، مرتكب فساد و فحشا شوند و بگويند ازدواج كرده اند و ده ها و ده ها محذور اجتماعي ديگر

اشارات بسيار به جايي فرمودين, از شما ممنونم .

اما در صورتيكه اين آزمون ها و جلسات پزشكي و هم روانشناسي در حال حاضر وجود دارد, و مراحل كاملا قانوني وجود دارد,

آيا با بررسي بيشتر, نميتوان اين مشكل را برطرف كرد ؟

در حال حاضر گواهي تي اس ميدهند, براي رفت و آمد, كه تي اس هاي مرد به زن اجازه پيدا ميكنند كه از پوشش زنانه استفاده كنند . اما باز خيلي از حقوق ديگر مثل ازدواج تكليفش نا معلوم است و واقعا خانواده ها با چالش روبرو هستند ...

در حال حاضر ميشناسم يك تي اس مرد به زن, كه 30ساله است, و با زني ازدواج كرده است . ولي طي مشاوره هايي در حال حاضر مجبور به طلاق است, و قصد تغيير جنسيت دارد .

خب چرا زندگي آن زن كه سالم است به تباهي كشيده شود, چون آن مرد فقط جسمش مردانه است ولي مرد نيست ! بايد چاره اي انديشيده شود . و اين به دوش عالمان و محققان دين است, و اگر غير از باشد و اين مهم انجام نشود, نتيجه اش مي شود فسادي كه در كشورهاي ديگر رايج شده است متاسفانه . و ايرانياني كه قصد زندگي سلامت دارند با مشكلات جدي روبرو هستند .

 

پاسخ:

در این که در این باره باید تحقیقات زیادتری هم از حیث زیست شناختی هم از حیث دینی هم از حیث حقوقی و قانون گذاری انجام گیرد، شکّی نیست؛ لکن کی باید این تحقیقات را انجام دهد؟ من؟ چرا من؟ شما؟ چرا شما؟ آن دیگری؟ چرا او؟ مطلب اینجاست که کمتر کسی تمایل دارد در این خصوص تحقیق کند. چون این معضل در میان انبوه معضلات بشر گم شده است. بلی اگر در این خصوص تحقیقات مبسوطی انجام گیرد یقیناً قانون گذاران از آن تحقیقات استفاده می کنند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در اين مورد كه فرموديد : جملات بسيار متناقضي را استفاده كرده ايد. كسي كه جسم و روحش مطابقت ندارد و به قول شما داراي اختلال جنسيتي است چگونه بايد مطابق جنسيت اصلي اش ازدواج كند؟!

 

اين موضوع كاملا روشن است .

كسي كه دچار اين اختلال هويت است,

در حقيقت جنسش مشخص است, فقط مطابقت جسمي ندارد .

يعني خودش مطمئن است كه زن است, ولي جسمش در ظاهر چيز ديگري را نشان ميدهد .

 

پس سوالم به اين شكل گويا تر ميشود كه :

 

- آيا به لحاظ شرعي, يك تي اس -مرد به زن- كه قصد تجاوز از حد الهي را نداشته باشد و ستمكار نباشد, مي تواند بدون هرگونه تغيير در جسمش, مطابق با جنسيت حقيقياش (كه زن است) ازدواج كند ؟ و داراي حجاب گردد ؟

اين حجاب داشتن مانع از نزديكي بيش از اندازه مردان به او ميشود . همان چيزي كه لازمه ي حفظ سلامت اخلاقي او است ( با در نظر گرفتن حقيقت امر, نه سوء استفاده هايي كه ممكن است بخاطر ضعف قوانين بوجود آيد ) و البته عرض كردم كه, دست ها و پاها و صورت او بسيار به زن ها شباهت دارد, و لطافت زنانه كاملا مشهود است, به اين شكل كه قصد هتك حرمت آنان به ماجرايي طبيعي بدل شده است, چون ظاهر آنان اصلا و ابدا كاملا مردانه نيست, و فقط اين آلت تناسلي است كه مردانه است .

 

پاسخ:

اگر ثابت شود که چنین فردی حقیقتاً زن است و آلت جنسی او هم یک عضو زائد می باشد، مثل انگشت زائد در برخی افراد، در این حالت باید احکام زنان را مراعات کند؛ و مجاز است که با جرّاحی عضو زائد را بردارد. امّا اینکه با حفظ عضو زائد مردانه آیا جواز ازدواج با یک مرد را دارد یا نه؟ باید در موردش تحقیقات فقهی مفصّلی صورت گیرد. چون در ازدواج اسلامی، صرفاً ارضاء شهوت مطرح نیست.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بنا بر نظر شما ، كسي كه ظاهرا زن است و زيبايي هاي زنانه دارد ولي روانا و روحا مرد است بايد بي حجاب باشد! و جالب اينجاست كه بي حجابي چنين شخصي را عدم تجاوز به حدود الهي مي دانيد!!!

متاسفانه اين برداشتي است كه به دليل نگفتن پيش فرضم بوجود آمده .

چون تي اس هاي مرد به زن تعدادشان خيلي بيشتر از تي اس هاي زن به مرد است, بنابراين من آنها را در نظر داشتم ...

 

و اين نكته هم قابل ذكر است كه,

تي اس هاي زن به مرد -F to M- كه اندامي مردانه دارند و اندامي زنانه,

هيچگونه جذابيتي براي مردان ندارند . فقط در ناحيه لگن داراي آلت زنانه اند . حتي در ناحيه سينه هم داراي برآمدگي خاصي نيستند .

 

 

از اينكه توضيحاتم بسيار طولاني شد عذر خواهم,

اميدوارم كه در توضيح كليت مسئله ناتوان نبوده باشم, و به نكاتي كه به آنها اشاره كردم توجه كافي شود .

 

با آرزوي توفيق براي شما كه زكات علم را آموختن دانسته ايد .