(915/100159052)

 پرسش:سلام.

نفس و روحي افراد دو جنسه (از منظر فلسفه) چگونه است و چيست؟(نفس آنها كه هم زن و هم مرد نيست و احتمالا مشكل در بستر مادي بروز(بدن مادي) بايد باشد،صحيح است؟)و مسئله بغرنج تر اينكه اينها وقتي يك جنسيت را اتخاذ كرده و زن يا مرد مي شوند،چگونه بايد بفهمند روح و نفسشان زن است يا مرد تا جنيست بدن مادي را مطابق آن تنظيم كنند؟

 

پاسخ:

  دو جنسي حقيقي كمياب است، و شايد اصلاً وجود نداشته باشد. در اغلب افراد دو جنسي و شايد در همه ي آنها، يكي از جنسيّتها غالب است و ديگري مغلوب مي باشد. 

 روح، به معني حقيقي كلمه، نه مذكّر است و نه مؤنّث. امّا نفس كه مادون روح و مادون عقل مي باشد، مذكّر و مؤنّث دارد؛ و تذكير و تأنيث بدن، تابع تذكير و تأنيث نفس مي باشد. هر چه نفس، مرد تر باشد، بدن نيز آثار مردانه ي قويتري را ظهور مي دهد و بالعكس. لذا تذكير و تأنيث نفس، حالت تشكيكي دارد؛ يعني ذو مراتب است. لذا برخي ها مردتر از برخي ديگرند، يعني آثار مردانه در آنها شديدتر است؛ كما اينكه برخي ها زنتر از برخي ديگرند؛ يعني آثار زنانه در آنها ظهور شديدتري دارد.  بر اين اساس، مي توان گفت كه در افراد دو جنسي، در خود نفس، يك نحوه اختلاط جنسيّت است كه آثار اين دو جنسي بودن نفس، در بدن نيز ظهور مي كند.البته در فلسفه ي مشاء، اين گونه حالات را به مادّه ي قابل نسبت مي دهند، لكن اين مبنا، بسي سست است و عند التحقيق، سر از تناقضات متعدّدي در مي آورد. لذا برخي از فلاسفه ي معاصر، از اساس منكر وجود مادّه ي فلسفي شده اند. 

3ـ تنظيم بدن مطابق با روح يا نفس، يعني چه؟ اگر منظورتان حذف اعضاي مربوط به يكي از جنسهاست، اين كار، تنظيم بدن نيست، بلكه چيزي است مثل دستكاري بيني يا ديگر اعضاي فرد؛ يعني نوعي جراحي زيبايي است.

امّا از كجا مي توان فهميد كه فرد، در حقيقت كدام جنس است؟

در اغلب موارد، جنسيّت غالب شخص، معلوم مي باشد و عضو زائد، معيوب است. امّا در نوعي از دو جنسي كه در علم فقه آن را خنثاي مشكله گويند، تشخيص جنسيّت حقيقي فرد كار دشواري است. البته در عصر حاضر، با معاينات دقيق پزشكي و با عكس راديولوژي يا با بررسي فاكتورهاي ژنتيكي مي توان متوجّه شد كه كدام جنسيّت، غالب است. لذا بعد از اين بررسي هاي علمي، مي توان جنسيّت مغلوب را حذف نمود. امّا اگر در موردي ـ به فرض ـ معلوم شد كه هيچكدام از جنسيّتها غالب نيستند، در آن صورت، فرد دو جنسي، هم مرد است هم زن. در اين حالت، مي توان با جرّاحي، اعضاي مربوط به يكي از جنسيّتها را برداشت. اگر چنين موردي واقعاً پيدا شود ـ كه بعيد به نظر مي رسد وجود داشته باشد ـ  از نظر فقهي، بايد جمع كند بين احكام مرد و زن، مثلاً بايد حجاب را مراعات كند و نماز صبح و مغرب و عشاء را حتماً به جهر بخواند. البته در برخي موارد مثل بحث ازدواج، بايد فقها حكم چنين موردي را استنباط كنند. بعيد نيست كه در چنين موردي، مخيّر باشد بين يكي از دو جانب، و با انتخاب يك جانب، جانب ديگر برايش حرام شود. مثلاً اگر انتخاب نمود كه شوهر باشد، ديگر حقّ نخواهد داشت به عنوان زن(همسر) ايفاء نقش كند، و اگر زن (همسر) بودن را انتخاب نمود ديگر نمي تواند به عنوان شوهر، ايفاء نقش كند.