(1/100155598)

پرسش:در تاريخ مي خوانيم كه انسانها درابتدا زبان گفتاري كاملي نداشتندو با اصوات با يكديگر صحبت مي كردند و حالت توحش داشتند بتدريج زبان كامل شد و ارتباط از طريق گفتگو حاصل شد. دوره هاي مختلف پيشرفت تمدن انساني را به صورت ابتدا كوچ نشيني و دامپروري و بعد كشاورزي وبعد شهرنشيني ميخوانيم.ولي درمباحث اعتقادي ما آمده است كه حضرت آدم و حوا و هابيل و قابيل كه اولين انسانهابودندبا هم گفتگو مي كردند و هابيل و قابيل يكي دامپرور و يكي كشاورز بوده.چگونه اين تعارض را حل كنيم؟

پاسخ:

1ـ تاریخ و ما قبل تاریخ

طول عمر نسل بشر را به دو دوره تقسیم می کنند؛ دوران قبل از اختراع خطّ و کتابت و دوران بعد از اختراع خطّ و کتابت. دوران بعد از اختراع خطّ و کتابت را دوران تاریخ و  دوران قبل از اختراع خطّ و کتابت را  دوران «پیشاتاریخ» یا «Prehistory» یا دوران «پیش از تاریخ» یا «ما قبل تاریخ» می گویند.

پس گفتار شما بزرگوار که فرموده اید: « در تاريخ مي خوانيم كه انسانها درابتدا زبان گفتاري كاملي نداشتندو با اصوات با يكديگر صحبت مي كردند » سخنی است نادرست. چوت در تاریخ ما نه تنها از انسان قادر به گفتار، بلکه با انسان قادر به نوشتار مواجه هستیم.

 

2ـ باستان شناسی

علم دیگری وجود دارد که افراد نا آشنا با تقسیمات علوم، آن را با فنّ تاریخ اشتباه می گیرند؛ این علم عبارت است از علم باستان شناسی. امّا توجّه شود که بین باستان شناسی و تاریخ، تفاوت از زمین است تا آسمان. چون ما در باستان شناسی با نقل مورّخان سر و کار نداریم؛ بلکه آثاری را پیدا می کنیم و آنگاه با حدس و گمان در مورد آنها فرضیّه سازی می کنیم؛ که ممکن است این فرضیّات مطابق واقع باشند یا نباشند. مثلاً در غارها به نقّاشی هایی می رسیم که نشان می دهد تعدادی انسان، دستان خود را به سوی خورشید بالا برده اند. در اینجا برخی فرضیه داده اند که طرّحان این تصاویر، خورشید پرست بوده اند. امّا دقّت شود که این فقط یک حدس است. چون ممکن است آنها در حال دعا برای خدای حقیقی باشند و نه خورشید. ممکن است بپرسید: پس تصویر خورشید را برای چه کشیده اند؟ می گوییم: آنها خواسته اند آسمان را طرّاحی کنند و خورشید هم در آسمان است؛ ما هم وقتی کسی را وسط یک بیابان در حال نماز خواندن طرّاحی می کنیم، ممکن است در آسمان بالای سرش خورشید را هم طرّاحی کنیم. پس به صرف اینکه در این نقّاشی خورشید در آسمان پیداست، نمی توان گفت که آنها خورشید پرست بوده اند. ممکن است بگویید: پس چرا همگی به سوی خورشید ایستاده اند. می گوییم: از کجا معلوم که آنها اصالتاً به سمت خورشید ایستاده اند؛ بلکه شاید آنها به سمت قبله ی خود ایستاده اند؛ امّا با این نقّاشی خواسته اند روش یافتن قبله ی خودشان در آن منطقه را به دیگر همنوعان خود نشان دهند؛ مثلاً بگویند، در این منطقه، هنگام ظهر، اگر رو به خورشید بایستید، قبله در همان جهت است؛ مثلاً اگر امروز کسی در کربلا به هنگام ظهر، رو به خورشید بایستد دقیقاً رو به کعبه ایستاده است؛ لذا موقع نماز ظهر، می توان رو به خورشید بودن را نماد رو به قبله بودن گرفت. احتمال دیگر آن است که شاید خود خورشید، قبله ی آنها بوده است؛ یعنی در دینشان آمده بوده که رو به خورشید دعا کنید. پس با وجود این دو احتمال معقول، نمی توان رو به خورشید دعا کردن را مساوی با خورشید پرستی گرفت. امروز ما مسلمانها رو به کعبه نماز می خوانیم؛ بخصوص در هنگام حجّ دور کعبه می گردیم و در حالی که گرد آن حلقه زده ایم نماز می خوانیم و سجده می کنیم؛امّا هیچ مسلمانی کعبه را خدا نمی داند و کعبه پرست نیست؛ بلکه کعبه صرفاً قبله است. فرض کنید الآن تمام اسناد تاریخی از بین بروند؛ و بشر در اثر حادثه ای جهانی تمدّن خود را از دست بدهد و تنها یک مرد و زن بی سواد در یک روستای دور از تمدّن باقی بمانند؛ و نسل بشر از آن دو شروع کند به گسترش یافتن و  پنج هزار سال دیگر  طول بکشد تا دوباره به حدّ تمدّن فعلی برسد؛ آنگاه باستان شناسان آن زمان بیایند و در کاوشهایشان به عکسهایی از مسلمانهای پنج هزار سال قبل برسند که در حال دور زدن کعبه یا در حال سجده نموده به سمت کعبه هستند. ممکن است آن باستان شناسان بی خبر از واقعیّت، این فرضیّه را مطرح سازند که انسانها در پنج هزار سال قبل، خانه ای مکعب شکل را عبادت می نموده اند؛ و خداشناس نبوده اند.

باستان شناسی چنین علمی است؛ مشتی آثار باقی مانده از دورانهای قدیم، که یقیناً یک میلیونم آثار موجود در زمان تولید آن آثار هم نیستند؛ یعنی از بین میلیونها اثر انسان باستان، تنها اندکی از آنها برای زمان ما باقی مانده اند. لذا قضاوت بر اساس این مقدار اندک، خودش مشکل منطقی دارد. از این گذشته، آنچه باستان شناسها درباره ی این آثار می گویند هم صرفاً مشتی فرضیّات و حدسیّات هستند که شاید درست و مطابق واقع باشند و شاید هم نادرست و خلاف واقع باشند. لذا بر اساس این فرضیّات نمی توان قضاوت قطعی درباره ی چیزی داشت.

البته این مطالب را نگفتیم که تعارض مطرح در سوال شما را جواب دهیم. چون آنچه فرموده اید، نه تنها ربطی به تاریخ ندارد، که ربطی به باستان شناسی هم ندارد. در باستان شناسی ابداً در مورد اینکه انسان از کی زبان باز نموده بحث نمی کنند. این مسأله از مسائل علم دیگری است به نام «دیرین شناسی» که شباهتهایی با باستان شناسی دارد ولی باستان شناسی نیست؛ بلکه رشته ای دیگر است که از علم زیست شناسی و زمین شناسی نیز مدد می گیرد. البته اعتبار این علم در حدّ زیست شناسی نیست. چون بسیاری از مسائل «دیرین شناسی» نیز مبتنی بر حدسیّات و فرضیّات است. این علم را گاه «زیست دیرین شناسی» هم می گویند. چون ممکن است برخی ها «دیرین شناسی» را با «باستان شناسی» اشتباه بکنند.

 

3ـ دیرین شناسی یا دیرینه شناسی

دیرین‌شناسی یا دیرینه‌شناسی به بررسی آثار و بقایای موجودات گذشته می‌‌پردازد و بر پایه ی پیدایش و نابودی این آثار که سنگواره یا فسیل نامیده می‌شوند سنّ نسبی لایه‌های زمین را تعیین کرده همچنین محیط زیست موجودات دیرینه را مشخص می‌کند.

ادّعایی که شما بزرگوار مطرح نموده اید، در واقع به این علم مربوط می شود. چون در این علم است که از انسانهای اوّلیّه مثل انسان نئاندرتال بحث می کنند. در این علم از روی فسیلهای باقی مانده از شبه انسانهای قدیمی بررسی می کنند تا ببینند آنها توان سخن گفتن داشته اند یا نه؟ امّا تشخیص این امر بسی دشوار است. چون فسیلها معمولاً فقط ساختار اسکلتی را نشان می دهند؛ و قسمتهای گوشتی اغلب به صورت فسیل در نمی آیند؛ و می دانیم که حنجره، از جنس استخوان نیست. حتّی استخوانهای اطراف حنجره نیز حالت غضروفی دارند و معمولاً به صورت فسیل در نمی آیند. مشکل دیگر در مورد انسان آن است که جسد انسانها معمولاً تبدیل به فسیل نمی شوند. چون برای فسیل شدن، شرائط ویژه ای لازم است؛ که اغلب آن شرائط برای جسد انسانها پیش نمی آید. چون انسانها اجساد همنوعانشان را یا دفن می نمودند یا می سوزاندند. و در چنین حالاتی فسیل شکل نمی گیرد.

خلاصه آنکه دیرین شناسان فسیلهای چندانی از انسانهای اولیّه در اختیار ندارند تا بتوانند در باره ی توان تکلّم آنها حدسهای محکمی بزنند.

نزدیکترین انسان اولیّه به نسل کنونی انسان، انسان کرومانیون نام دارد که آن را « هومو ساپینس ساپینس» یعنی انسان هوشمندِ هوشمند نیز می نامند. این گونه انسان در دوران پارینه سنگی جدید می زیست که از چهل هزار سال پیش شروع و در هجده هزار سال پیش پایان می گیرد. طبق فرضیّات دیرین شناسان این گونه ی شبه انسان، کاملاً راست قامت و قد بلندتر از انسان کنونی بوده است. آتش را می شناخته و ابزارهای متعدّدی را می ساخته است. این گونه قدرت تکلّم نیز داشته است.  

قبل از این گونه، شبه انسان دیگری در زمین زیست می کرده به نام «نئاندرتال» که آن نیز ابزار ساز بوده؛ ولی در اینکه آیا قدرت تکلّم داشته یا نه تردیدهایی وجود دارد. البته مطالعات اخیر نشان می دهند که به احتمال زیاد، این گونه هم قدرت تکلّم داشته است.

دیرین شناسان، انسانهای بعد از کرومانیون را اجداد انسان کنونی می دانند؛ امّا حقیر دو حدس در این باره دارم. یا دیرین شناسان در برآورد زمان زندگی کرومانیونها چند هزار سال اشتباه نموده اند؛ که احتمالش وجود دارد. چون این گونه محاسبات، مبنای چندان محکمی ندارند. یا بین کرومانیون و انسان کنونی هم نسلی دیگر بوده که به خاطر شباهت زیادش به انسان کنونی، با انسان کنونی اشتباه گرفته شده است.

امّا چرا این دو حدس را می زنم؟

چون طبق متون دینی، حضرت آدم(ع) حدوداً بین هشت تا ده هزار سال قبل خلق شده است. پس یا دیرین شناسان در محاسبه ی زمان زیست کرومانیونها دچار اشتباه شده اند؛ یا بین آدم(ع) و کرومانیونها نسلی دیگر بوده است. البته حدس سومی هم وجود دارد؛ اینکه اصلاً از زمان انقراض کرومانیونها تا خلقت آدم(ع) موجود شبه انسانی روی زمین نبوده است.

 

4ـ انسانهای اولیّه از نگاه دین

عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: «  سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ : « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » فَقَالَ يَا جَابِرُ تَأْوِيلُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَكَنَ  أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يَخْلُقُ  لَهُمْ أَرْضاً غَيْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَيْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ أَوْ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ وَ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّينَ ـــــــــــ جابر بن يزيد، گوید: از امام باقر(ع) تفسير قول خدای عزّ و جلّ را پرسيدم که می فرماید:«آيا درمانده شديم به آفرينش نخست بلكه آنان هر روز در پوششى از آفرينشى تازه‏اند » (ق: 15) ؛ امام پاسخ فرمودند: اى جابر تأويلش اين است كه چون خدای عزّ و جلّ اين خلق را پايان دهد و اين عالم را نيز ؛ و اهل بهشت در بهشت جا كنند، و اهل دوزخ در دوزخ، خدا ی عزّ و جلّ عالمی غیر اين عالم از نو بيافريند، و عالمی نو به پا می کند  بدون ‏نر و ماده ای ،که او را می پرستند و يگانه می شناسند، و زمينى جز اين زمين براى آنها بيافريند كه روى آن باشند، و آسمانى جز اين آسمان كه بر آنها سايه كند. شايد تو پندارى كه خدا ی عزّ و جلّ فقط اين يك عالم را آفريده، يا اينكه خدای عزّ و جلّ آدمى جز شما نيافريده است؟! آرى به خدا سوگند البته خدا ی تبارك و تعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفريده و تو دنبال اين همه عالمها و اين همه آدميانى »( بحار الانوار ، ج8 ، ص  375  )

این حدیث بیان می کند که تا کنون نسلهای انسانی بسیار فراوانی خلق شده اند که نسل آدم(ع) تنها یکی از آنهاست. امّا این حدیث بیان می کند که آن انسانها در این زمین ما نبوده اند. در روایات متعدّد دیگری نیز با صراحت بیان شده که کرات مسکونی دیگری هم وجود دارند که در آنها موجوداتی باهوش مثل انسان وجود دارند. امّا سوال اینجاست که از این هزاران ابوالبشری که خداوند متعال خلق نموده است، چند نفرشان در زمین بوده اند؟ یعنی تا کنون چند نسل شبه انسان بر روی این زمین خلق شده و منقرض گشته اند؟

امام صادق (ع) فرمودند: « لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِينَ لَيْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَأَسْكَنَهُمْ فِيهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ خَلَقَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا خَلَتِ الْجَنَّةُ مِنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ مُنْذُ خَلَقَهَا وَ لَا خَلَتِ النَّارُ مِنْ أَرْوَاحِ الْكُفَّارِ وَ الْعُصَاةِ مُنْذُ خَلَقَهَا عَزَّ وَ جَلَّ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ صَيَّرَ اللَّهُ أَبْدَانَ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي الْجَنَّةِ وَ صَيَّرَ أَبْدَانَ أَهْلِ النَّارِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي النَّارِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُعْبَدُ فِي بِلَادِهِ وَ لَا يَخْلُقُ خَلْقاً يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ بَلَى وَ اللَّهِ لَيَخْلُقَنَّ اللَّهُ خَلْقاً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يُعَظِّمُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً تُظِلُّهُمْ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ـــــــــ  البته كه خدای عز و جل از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالمیان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جا داده، سپس خدای عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد. سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از  آن زمان که آفریده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالی نبوده است .  شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند  به خدا كه البته خلقى آفريند بى ‏نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برایشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل می فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آیه 48 ابراهيم) و خدای عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازه‏اند»( آیه15ق). »( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320  )

توضيح:

اين روايت افزون بر اشاره به نكات روايت پيشين بيان مي دارد كه در همين زمين فعلي ما هفت گونه ي شبه انسان قبل از حضرت آدم (ع) وجود داشته اند كه همگي منقرض شده اند. نیز تصریح نموده که انسان امروزی تکامل یافته ی آنها نیست؛ بلکه هر کدام از آن هفت گونه، مستقلّ از دیگری و مستقیماً از خاک آفریده شده اند. یعنی هر نسلی از این هشت نسل، نفر اوّلشان و همسر او، از خاک آفریده شده اند؛ و نسلشان از آنها متولّد گشته اند.

روایات دیگری هم وجود دارند که مطالب فوق را تأیید می کنند.

پس اهل بیت(ع) قبول داشته اند که قبل از آدم(ع) در همین زمین، موجوداتی شبه انسان وجود داشته اند؛ امّا منکر رابطه ی نسلی بین این گونه ها بوده اند. در مورد زمان خلقت آدم(ع) نیز مطالبی در روایات آمده که با توجّه به آنها می توان زمان خلقت آدم(ع) را بین هشت تا ده هزار سال قبل تخمین زد. جمعیّت فعلی روی زمین نیز با این زمان همخوانی دارد. اگر عمر نسل کنونی بشر بیش از این مقدار بود، جمعیّت روی زمین اکنون باید خیلی بیش از این می شد.

 

5ـ بررسی شبهه ی مطرح در سوال شما بزرگوار

طبق آنچه گفته شد، روشن است که آدم(ع) و فرزندانش قدرت تکلّم داشته اند. چون زمان خلقت آن حضرت، حدّ اکثر ده هزار سال قبل بوده است؛ در حالی که از نظر دیرین شناسی، حتّی شبه انسان کرومانیون هم قدرت تکلّم داشته است.

امّا در بحث کشاورزی و دامداری. طبق نظر دیرین شناسان، آغاز دوره ی اهلی نمودن حیوانات و ذخیره ی غذا از 15هزار سال قبل است؛ یعنی حدود 5 تا 7 هزار سال قبل از خلقت آدم(ع). همچنین دیرین شناسان آغاز دوران کشاورزی و روستا نشینی را بین 10 تا 7 هزار سال قبل می دانند؛ یعنی منطبق بر زمان خلقت آدم(ع).

پس بین آنچه اسلام در باره ی آدم(ع) و فرزندانش بیان نموده و فرضیّات دیرینه شناسان هیچ تعارضی وجود ندارد. بلکه در این باب، نظر دین خیلی محکمتر است. چون امام صادق(ع) زمانی از وجود گونه های انسانی قبل از آدم(ع) خبر داده اند که نه خبری از کشف فسیلها بوده نه خبری از علم دیرین شناسی. لذا این احادیث را می توان از معجزات علمی ائمه(ع) محسوب داشت. و صد البته به این احادیث بیشتر می توان اطمینان داشت تا به فرضیّات دیرین شناسان. چرا که خود این احادیث، علم غیب داشتن گوینده ی خود را ثابت می کنند.