(3/100145839)- 

پرسش:از پاسخ عميق و خوب شما با توجه به جواب شما يك سوال اساسي براي من ايجاد شد كه آن را مي پرسم و دوست دارم كه آن را پاسخ دهيد: طبق پاسخ شما تفاوت در مرتبه ي وجودي امري طبيعي است و اين كه ما در كدام مرتبه ي وجودي قرار مي گيريم خارج از توان ماست. حال من مي گويم همانطور كه يكي از مصاديق عدالت مطلق خداوند اين است كه از هركس به اندازه ظرفيت و توانش سوال مي كند (به تعبير قرآن لا نكلف نفسا الا وسعها) پس اگر من در مرتبه ي وجودي 10 باشم مسلما خداوند به اندازه ظرفيتم از من تكليف مي خواهد كرد و به اندازه ظرفيت كسي كه در مرتبه ي وجودي 17 است تكليف نمي خواهد آيا به نظر شما يكي ديگر از مصاديق عدالت مطلق خداوند اين نيست كه اين امكان براي همه ي انسان ها فراهم باشد كه به صورت هم اندازه (مساوي) به مقام قرب الهي برسند؟؟!! البته اينكه اين امكان فراهم باشد كه انسان ها به صورت هم اندازه (مساوي) به الله برسند به اين معني نيست كه همه دقيقا داراي مرتبه ي وجودي يكسان باشند يا همه داراي علائق يكسان باشند (مثلا همه دوست داشته باشند پزشك شوند)! به زبان ساده انسانها مساوي هستند اما مشابه نيستند پس ديگر مهم نيست كه مرتبه ي وجودي من 10 است و مرتبه ي وجودي شما 17 مي باشد چون اگر من به همين مرتبه ي وجودي 10 خود برسم دقيقا مثل شما كه به مرتبه ي وجودي 17 خود برسيد پاداش مي گيرم مثل زماني كه يك فرد 50 كيلويي يك وزنه ي 40 كيلويي بلند مي كند و يك فرد 25 كيلويي يك وزنه ي 20 كيلويي بلند مي كند و ما به آنها دقيقا به صورت هم اندازه پاداش بدهيم
درواقع اگر من هم به حد اعلاي مرتبه ي وجودي خود برسم دقيقا در كنار پيامبر خواهم بود و دقيقا مثل ايشان از مقام قرب الهي بهره مند مي شوم اما چون خداوند با علم بي نهايت خود مي دانست كه من و شما به حد اعلاي مرتبه ي وجودي خود نمي رسيم لذا پيامبر (ص) به عنوان اشرف مخلوقات مي باشد زيرا به حد اعلاي مرتبه ي وجودي خود رسيده است اما اين بدين معنا نيست كه اين امكان براي ما فراهم نباشد پس مجددا سوال اصلي خود را تكرار مي كنم: آيا به نظر شما يكي ديگر از مصاديق عدالت مطلق خداوند اين نيست كه اين امكان براي همه ي انسان ها فراهم باشد كه به صورت هم اندازه (مساوي) به مقام قرب الهي برسند؟

پاسخ:

1ـ اینکه همه به نحو مساوی به خدا برسند مثل این است که عدد چهار همان اندازه به عدد هزار نزدیک باشد که عدد پنجاه نزدیک می باشد. وقتی هر موجودی یک مرتبه از وجود است، چگونه می شود که نسبت آنها به عالی ترین رتبه ی وجود، یکسان باشد؟ مگر می شود که یک رتبه از وجود، رتبه ی دیگری از وجود بشود؟ مثلاً مگر می شود که عدد چهار ترقّی وجود یافته عدد پنج بشود؟! لازمه ی این امر آن است که عدد چهار همان عدد پنج باشد. دقّت شود که هر موجودی یک رتبه از وجود است؛ نه چیزی که در یک رتبه از وجود قرار گرفته باشد.  پس محال است کسی از رتبه ی وجودی خود، فراتر رود؛ چون فراتر رفتن از رتبه ی وجود خود، یعنی در عین خود بودن، خود نبودن؛ که تناقضی است آشکار. البته هر رتبه از وجود را هم کفی و سقفی است؛ لذا هر کسی فقط و فقط از کف رتبه ی وجودی خودش تا سقف آن رتبه امکان ترقّی دارد؛ و ذاتاً محال است یک رتبه از وجود، تبدیل شود به رتبه ی مافوق خودش.

2ـ پاداش گرفتن را عوامانه معنی نکنیم. پاداش هر کسی خود اوست؛ یعنی هر کسی با عمل نیک، در حقیقت مراتب وجودی خود را طیّ می کند. هر کسی از کف رتبه ی خود شروع به حرکت می کند تا به سقف رتبه ی وجودی خود برسد. لذا تا هر جا رسیده، همان مرتبه از وجود خودش، پاداش اوست. اگر به حدّ نصاب خود رسیده، آن مرتبه از وجودش، مرتبه ای از بهشت خواهد بود؛ و تمام نعمات آن بهشت نیز آثار وجودی خود اویند؛ امّا اگر به حدّ نصاب مطلوبی از خود نرسیده، در جهنّم خودش خواهد بود. به تعبیر دیگر، هر فرد انسانی، خودش یک واحد وجودی است که دارای مراتبی است. آدمی هم رتبه ی جمادی دارد؛ هم رتبه ی نباتی، هم رتبه ی حیوانی، هم رتبه ی مَلکی، هم رتبه ی الهی. مرتبه ی جمادی و نباتی و حیوانی، خود به خود و با حرکت جوهری طبیعی حاصل می شوند و نیازی به تلاش اختیاری ندارند؛ البته برخی کمالات حیوانی قابل اکتساب و تقویت اختیاری نیز می باشند. امّا کمالات مَلکی و الهی را باید به صورت اختیاری طیّ نمود. لذا آنکه دو مرتبه ی اخیر را کسب نکرد، یا حیوان محشور می شود یا با حیوانات. لذا یا زندگی حیوانی خواهد داشت یا با حیوانات زندگی خواهد کرد. که اوّلی برای آدمی سراسر عذاب می باشد و دومی نیز از مراتب پایین بهشت می باشد. امّا آنکه از حیوانیّت فراتر رفت، او چون فرشتگان خواهد بود؛ و به اراده ی خود هر نعمتی بخواهد برای خود ایجاد خواهد کرد. البته خود رتبه ی مَلکی نیز مراتب دارد. امّا اگر کسی وارد مقامات الهی و لاهوتی خود شد، او به لقاء الله خواهد رسید؛ لکن در حدّ و اندازه ی خودش. چرا که حیثیّت لاهوتی انسان نیز درجات دارد.

خلاصه آنکه:

همه افراد بشر، کمالات جمادی و نباتی را به طور طبیعی دارند. بخشی از کمالات حیوانی نیز در افراد بشر، به صورت طبیعی موجودند؛ امّا باقی کمالات، یعنی برخی کمالات متعالی حیوانی و مَلکی و لاهوتی را باید با حرکت اختیاری به دست آورد. اغلب افراد بشر در امکان رسیدن به مقامات حیوانی خاصّ و مقامات مَلکی تفاوتی باهم ندارند؛ همان گونه که ملخ و گربه و انسان، در داشتن کمالات نباتی فرقی باهم ندارند؛ چون سقف رتبه ی هر سه، فراتر از رتبه ی نباتی است. امّا انسان از یک گربه فراتر می رود. چون برخی کمالات حیوانی را انسان می تواند داشته باشد یا کسب کند که گربه توان داشتن آن را ندارد؛ مثل هوش بالا، عطوفت بالا، همنوع دوستی بالا، همکاری بالا و امثال آن که از کمالات حیوانی محسوب می شوند.  افراد بشر، فراتر از این، کمالات فرشتگان را هم می توانند کسب نمایند؛ و فرقی از این حیث ندارند. پس تا رسیدن به اوج مقامات مَلکی، فرقی بین افراد انسانی نیست؛ و همه این امکان را دارند؛ البته اینکه آیا در مقام عمل نیز این مقامات را کسب می کنند یا نه حرف دیگری است.

امّا در مقامات لاهوتی، امکان ترقّی یکسان نیست؛ بلکه سقف پرواز لاهوتی برخی ها بالاتر از سقف پرواز برخی دیگر است؛ مثلاً سقف پرواز لاهوتی اهل بیت(ع) برتر از سقف پرواز لاهوتی حضرت عیسی(ع) می باشد. لذا تفاوت انسانها در درجات لاهوتی است نه در درجات مادون. درجات لقاء الله نیز تابع درجات لاوهوتی است. البته در مقام عمل، تنها اندکی از افراد بشر، به مقام لاهوتی خود راه می یابند؛ و اکثر اهل بهشت در حدّ ملائک می باشند؛ بلکه برخی از اهل بهشت، حتّی کمالات فرشتگان را هم ندارند؛ بلکه کمالات حیوانی بالایی را اکتساب نموده و فراتر از حیوانات دیگر شده اند. امّا اهل جهنّم، از جهاتی حتماً مادون برخی حیوانات عادی می باشند؛ اگر چه از جهاتی مافوق حیوانات عادی باشند. البته اکثر حیوانات نیز دارای اوج کمالات خود نیستند؛ و تنها برخی از حیوانات در مقام عمل می توانند به مقامات عالی حیوانی برسند. برای مثال، سگ اصحاب کهف یا هدد حضرت سلیمان(ع) یا شتر امام سجّاد(ع) یا اسب امام حسین(ع) یا اولاغ بلعم باعور و امثال این بزرگواران، حیواناتی متعالی بوده اند که صدها بار شرف دارند بر برخی افراد بشر. این معنا بسیار عمیق است؛ لذا دقّت جدّی داشته باشید. اگر حیوانی حقیقتاً به اوج رتبه ی خود برسد، از بسیاری از دانشمندان بشری فهمیده تر خواهد بود. نمونه اش هدد سلیمان(ع) که حرفهایش در قرآن کریم آمده، و نشان می دهد که او چه هوش سرشار و عقل پرقدرتی داشته است.

 3ـ گفته شد: هر انسانی، مرتبه ای از وجود است. دقّت فرمایید! نمی گوییم: در مرتبه ای از وجود قرار داده شده است؛ بلکه می گوییم: خودش عین یکی از رتبه های ذاتی وجود می باشد؛ همان گونه که عدد چهار را در رتبه ی چهارم عدد قرار نداده اند؛ بلکه خود عدد چهار، مرتبه ای از مراتب عدد است.

همچنین گفتیم: هر رتبه از وجود، کفی دارد و سقفی. کف رتبه ی هر موجود مادّی، همان مادّه ی اولی است. لذا تمام موجودات مادّی، کف مشترک دارند؛ یعنی تمام موجودات مادّی از یک حدّ خاصّی از وجود شروع به حرکت می کنند؛ امّا سقف ترقّی آنها و سرعت سیرشان یکسان نیست. تا حدّی که از این کف بالا می آییم، به اوج رتبه ی جمادات می رسیم. تا اینجا نباتات و حیوانات و انسانها نیز با جمادات مشترک می باشند؛ امّا اینجا کمال جمادات پایان می یابد و کمالات نباتی شروع می شوند. همینجور بالاتر می آییم تا برسیم به سقف وجودی نباتات. تا اینجا حیوانات و انسانها نیز با نباتات مشترک می باشند. باز می آییم بالاتر تا به سقف وجودی حیوانات برسیم. تا اینجا انسانها نیز همراه حیوانات هستند. امّا از اینجا به بعد، مراتب وجودی انسان آغاز می شود. و انسان را بعد از این مرحله، سه رتبه ی کلّی است. ابتدا باید رتبه ی ملکوتی خود را طیّ کند؛ آنگاه وارد رتبه ی جبروتی خود می شود؛ و فراتر از آن، رتبه ی لاهوتی اوست. رتبه ی ملکوتی و جبروتی، سقف معیّن دارند؛ امّا رتبه ی لاهوتی، سقفش، بی سقفی است؛ یعنی سقف لاهوتی انسان، در بی نهایت آباد است. لذا سیر آدمی تا بی نهایت ادامه دارد. امّا این دلیل نمی شود که همه ی لاهوتیان با هم یکسان باشند. مثلاً تمام انبیاء در لاهوتند، امّا مقامات یکسان ندارند. چون بی نهایتها نیز مراتب دارند. همان گونه که سری « بی نهایت = ... +5+4+3+2+1 » و سری « بی نهایت = ... +25+16+9+4+1 » هر دو مساوی بی نهایت می باشند؛ امّا این دو بی نهایت، با یکدیگر برابر نیستند. بلکه بی نهایت دوم، بی نهایت بار از بی نهایّت اوّل، بزرگتر است. لذا اگر سری اوّل را بر سری دوم تقسیم کنیم، پاسخ مساوی صفر خواهد شد؛ و اگر سری دوم را بر سری نخست تقسیم نماییم، پاسخ مساوی بی نهایت خواهد بود.

خلاصه آنکه:

تک تک انسانها امکان این را دارند که به لقاء الله برسند. و امکان این را دارند که تا بی نهایت سیر بکنند؛ امّا نظام رتبی آنها همچنان برقرار خواهد بود؛ و محال است که رتبه ی پایین از رتبه ی فوق خود جلو بزند.

4ـ چه بسا دو موجود در یک رتبه قرار داشته باشند، امّا یکی جهنّمی و دیگری بهشتی باشد.

دو نفر را فرض بفرمایید که یکی رتبه ی ذاتی اش صد است و دیگری رتبه ی ذاتی اش ده. اوّلی تا ده مرتبه بالا آمده و متوقّف شده است و دومی نیز تا رتبه ی دهم وجود بالا آمده است. لذا دومی در سقف خود واقع شده ولی اوّلی هنوز در مراتب پایین خویش است. در این حالت، با اینکه ظاهراً این دو در یک رتبه اند، امّا دومی بهشتی است و اوّلی جهنّمی.

همچنین باید دانست که هر کس به سقف وجودی خویش راه یابد، او همنشین اهل بیت(ع) خود بود. چون هر رتبه از وجود، در تمام مراتب پایینتر از خود حضور دارد؛ لکن بارزترین نمودش در هر رتبه، در سقف آن رتبه است. لذا آنکه در سقف وجودی خویش باشد، در رتبه ی خود، همنشین اهل بیت(ع) و انبیاء و اولیاء خواهد بود. امّا اهل جهنّم از دیدار آن بزرگواران محرومند؛ چون هیچکدام در سقف رتبه ی خویش نمی باشند. البته آنها نیز اهل بیت(ع) را به نحوی دیگر ملاقات می نمایند؛ یعنی آنها را منتقم و معذّب می یابند و بالعیان مشاهده می کنند که جهنّم به فرمان ایشان است. کما اینکه اهل جهنّم، خدا را نیز با اسماء غضبیّه اش ملاقات می کنند.

سخن آخر:

آنچه در این پاسخ تقدیم حضور شد، مطالبی بود بسیار اجمالی از آنچه در عرفان نظری و حکمت متعالیه مطرح می باشد. اگر کسی بخواهد این مطالب را با تفاصیلش و در سطحی عمیق بداند، باید سالیان سال در کلاس حکمت و عرفان نظری درس اموزی نماید. لذا انتظار نیست که شما بزرگوار به کنه آنچه گفته آمد راه یابید؛ بلکه خواستیم افقی پیش رویتان باز نماییم تا اگر طالب بودید، در سالیان آینده از عمرتان ـ که خداوند طولش دهد و پربارش کند ـ پی بگیرید؛ و اگر طالب نبودید لا اقلّ بدانید که چیزی هست که دنبالش نرفته اید. چون خود همین که انسان بداند که نمی داند، او را از بسیاری از مهلکات می رهاند. به قول معروف:

آن کس که بداند و بداند که بداند ــ اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند ــ بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند ــ لنگان خرک خویش به منزل برساند  

آن کس که نداند و نداند که نداند ــ در جهل مرکّب ابدالدهر بماند.