(3/100118525)

پرسش:آيا اعتقادات ما علم روحي جديد را تائيد مي‌كند؟ آيا امكان تجسد ارواح به صورتي كه قابل شناسائي زيستشناسي باشند، وجود دارد؟ آنچنان كه در علم روحي جديد ادعا مي‌شود. آيا ارواح قادر به دخل و تصرف در جهان مادي هستند؟ از حركت اشياء گرفته تا تسخير ديگر ابدان. مكان بدن مثالي جاي خاصي است آنچنان كه علم روحي جديد ادعا مي‌كند. نياز به ماده اكتوپلاسم براي احضار ارواح و تجسد آنها ضروري است؟ آيا ارواح مؤمنين و غير آنها در جهان برزخ وضع يكساني دارند زيرا در كتاب انسان روح است نه جسد ظاهراً در تماس با ارواح غير مسلمانان كه گرفته شده اين ارواح از غيرمسلمان بودن خود شكايتي نكرده‌اند و فقط راحتي آنها در برزخ به نيكوكار بودن آنها در جهان مادي بستگي داشته است؟

 

پاسخ:

 

ـ سخن کلّی

در جهان امروز چیزی به نام علم روحی وجود ندارد؛ جز بحث نفس در کتب فلسفه ی اسلامی ، که کاملاً بر اساس براهین عقلی مطرح می شوند. غیر از این آنچه در برخی کتابها و مجلّات ذکر می شود، بافته هایی هستند که نه منطق عقلی درستی دارند و نه بر اساس قواعد درست علوم تجربی استوار می باشند ؛ اگر چه مدّعیان وجود چنین علمی، مدّعی علمی و تجربی بودن آن هستند. احضار روح نیز اگر چه به یک معنای خاصّ حقیقت دارد، امّا نویسندگان این گونه کتابها و مجلّات قامتشان کوتاهتر از آن است که دستشان به چنان علمی برسد. چرا که شرط داشتن چنان علمی داشتن مراتبی از تزکیه ی نفس می باشد. لذا احضار روح به معنی حقیقی کلمه در انحصار عرفای حقیقی است؛ که البته آن نیز احضار نیست بلکه ورود به عالم ارواح و تماسّ با آنهاست. امّا دیگرمدّعیان احضار ارواح، یا شعبده می کنند برای فریفتن دیگران، یا با توهّمات واقعیّت نمون خودشان رو برو می شوند، مثل مبتلایان به بیماری اسکیزوفرنی که توهّمات خودشان برایشان حالت واقعیّت نمون می یابد و خیال می کنند که آن توهّمات در خارج نیز وجود دارند. تجربه نیز نشان داده که بسیاری از مدّعیان مشاهده ی ارواح دچار درجاتی از بیماری اسکیزوفرنی می باشند. برخی از اینها نیز در اثر تله پاتی ناخودآگاه با ذهن دیگران در ارتباط قرار می گیرند ؛ و خیال می کنند که روح را مشاهده کرده اند. عدّه ای از اینها نیز آلت دست شیاطین جنّ قرار گرفته اند. برخی شیاطین جنّی اینها را به تسخیر خود در آورده آنها را تبدیل می کنند به ابزار فریب خودشان؛ و خود این بیچارگان نیز نمی دانند که شده اند کارگران ابلیس. عدّه ای نیز روح بخاری یا هاله ی نوری موجودات را ـ که امری مادّی است با ماهیّت مجهول ـ با روح یا بدن مثالی اشتباه گرفته اند. روح بخاری هزاران سال است که بین حکما و عرفا و اطبّا مطرح است، و هیچگاه هم آن را با روح یا بدن مثالی خلط نکرده اند.

امّا آنها که به قول برخی ها تجربه ی مرگ موقّت داشته اند، حقیقتاً دلیلی نیست که وارد عالم برزخ شده باشند. امروزه از طریق تجربی ثابت شده که مغز انسان در اثر قرار گرفتن در معرض موادّ یا امواج خاصّی می تواند توهّماتی را ایجاد نماید. بسیاری از گیاهان و موادّ مصنوعی شیمیایی وجود دارند که خوردن یا بوییدن آنها می تواند در انسانها توهّمات واقعیّت نمون ایجاد نماید. در بسیاری از جلسات عرفانهای کاذب و جلسات صوفیان دغلباز، مخفیانه از این موادّ استفاده می شود تا شرکت کنندگان خیال کنند که کشف و شهود عرفانی داشته اند. همچنین ثابت شده که با کم نمودن برخی فعالیّتهای مغزی می توان حالتی پدید آورد که شخص در حالت بیداری خواب ببیند. این حالت گاه به طور طبیعی نیز رخ می دهد و شخص در حال بیداری خواب می بیند. از این حالت، که خیلی ها آن را تجربه کرده اند، در زبان عوام تعبیر می شود به بختک یا خفتو و در علم پزشکی آن را فلج خواب می گویند. در این حالت، مغز از خواب بیدار می شود ولی بدن هنوز در حال خواب است. لذا شخص با اینکه خود را بیدار می بیند ولی توان حرکت و حرف زدن ندارد. در این حالت شخص چیزیهایی می بیند که به نظرش واقعی است، ولی واقعیّت ندارد. برخی ها در اثر تمرین می توانند این حالت را در خود به وجود آورند، که به غلط آن را خروج روح از بدن می گویند. حالت عکس فلج خواب آن است که بدن از خواب بیدار می شود در حالی که مغز هنوز در حالت خواب است. در این حالت است که شخص در حال خواب راه می رود یا حرف می زند.

حاصل کلام آنکه زیاد به این نوشته های غیر معتبر و تأیید نشده از سوی مجامع علمی رسمی بها ندهید. البته گاه برخی از این نوشته ادّعا دارند که از سوی فلان گروه تحقیقاتی نوشته شده اند. امّا اینها نیز حقیقت ندارند؛ و این گروهها یا وجود ندارند یا گروههایی غیر علمی اند. در این حیطه، آن مقداری که از راه علمی ثابت شده است، ربطی به روح و بدن برزخی ندارد، و آن مقداری که ربط به روح و بدن برزخی دارد، اثبات علمی نشده است. البته ما منکر این نیستیم که شاید در آینده بتوان به توفیقاتی در این خصوص دست یافت؛ ولی آنچه موجود است، آن چیزی نیست که غالباً ادّعا می شود.

از منظر دینی مدیومها در حقیقت کارگران بی جیره و مواجب شیاطین جنّ می باشند. در زمان قدیم از آنها با عنوان کاهن یاد می شد. در میان عربهای قبل از اسلام، کهانت رونق فراوان داشت؛ و کاهنان با رفتن به حالت خلسه از برخی امور آینده گزارش می دادند ؛ و اعراب نیز آن اخبار را جدّی گرفته مطابق آن عمل می نمودند. در كتاب صحيح مسلم آمده است مردي از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دربارة كاهنان پرسيدند، حضرت فرمودند: چيز مهمي نبوده اند. گفتند: اي رسول خدا، آنها گاهي چيزهايي مي گفتند كه درست بود. حضرت فرمودند: آن سخن درست از جانب حقّ بود كه برخي از جنيان آن را مي ربودند و در گوش دوستانشان مي نهادند و آنها هم با صد دروغ آن را به هم مي بافتند.» از این کلام نبوی به وضوح بر می آید که در جلسات احضار روح، روحی در کار نیست بلکه شیاطین جنّ هستند که افراد شرکت کننده را اجیر خود کرده اند برای پراکندن اراجیف خودشان. لذا مقداری از امور درست را به مدیوم القاء می کنند تا بتوانند حاضران را فریب دهند.

 

ـ بحث موردی

1ـ بايد گفت که اعتقادات اسلامی در بسیاری از موارد، ادّعاهای این گونه مدّعیان را قبول ندارد. البته در مواردی نیز همخوانی وجود دارد. چرا که اینها ادّعاهای خود را با آموزه های دینی مخلوط نموده و عرضه می کنند.

2ـ امکان تجسد ارواح به صورتي که قابل شناسائي زيست شناسي باشند وجود ندارد. اساساً روح موجودی است فوق مثالی و معنی ندارد که به صورت جسم درآید ؛ چه جسم مادّی و چه جسم برزخی.

3ـ اراوح ـ به شرطی که از سوی خدا اذن داشته باشند ـ قادر به تصرّف در عالم مادّه هستند و برای این کار نیازی به هیچ واسطه ی مادّی هم ندارند. چرا که رتبه ی بالاتر وجود برای تصرّف در یک رتبه پایینتر از خودش، نیازی به واسطه ندارد. واسطه وقتی لازم است که چندین رتبه فاصله باشد. امّا جنّها از مدیوم (کاهن) استفاده می کنند تا بتوانند فریب دهند. چون در این حالت، مردم بهتر حرف آنها را باور می کنند. لذا مدیومها یا به اصطلاح دینی، کاهنها، در حقیقت از مصادیق بارز شیاطین الانس می باشند.

4ـ بدن مثالی در حقیقت چیزی جز صورت بدن مادّی نیست. هنگام مرگ، بدن (صورت بدن نه مادّه ی آن) از مادّه جدا می گردد، که بدون مادّه ، آن را بدن مثالی گویند. امّا آنچه میّت نامیده می شود، مادّه ی سابق بدن آدمی است با صورتی دیگر به نام میّت، که مجازاً بدن شخص نامیده می شود. برای فهم معنای درست بدن مثالی لازم است فلسفه ی اسلامی را هضم نمایید. جایگاه بدن مثالی، عالم برزخ است که نسبت به دنیا مکان ندارد؛ ولی در موجودات برزخی نسبت به یکدیگر مکان دارند؛ کما اینکه موجودات مادّی نیز نسبت به یکدیگر مکان دارند. امّا موجود مادّی نسبت به موجود ذهنی مکان ندارد، کما اینکه موجود ذهنی نیز نسبت به موجود مادّی مکان ندارد. برای فهم این معنا سعی کنید فاصله ی بین یک سیب ذهنی را از دیوار مقابلتان اندازه گیری کنید. اگر یک سر متر مادّی را روی دیوار بگذارید، چگونه می خواهید سر دیگرش را روی سیب ذهنی بگذارید؟ و اگر سر یک متر ذهنی را بر روی سیب ذهنی بگذارید، سر دیگرش را چگونه می خواهید روی دیوار بیرونی بگذارید؟ مگر می شود یک سر متر، ذهنی باشد و سر دیگرش خارجی؟!! نسبت برزخ به عالم مادّه نیز مثل نسبت ذهن است به عالم خارج.

ضمناً بحث عالم مثال، بحثی است صد در صد فلسفی و حسّ و تجربه و علوم تجربی را ابداً در آن راه نیست؛ و تا ابد نیز راهی در آن نخواهد داشت. چرا که موجود عقلی از دایره ی تجربه بیرون است.

5ـ دانشمندان در وجود مادّه اکتوپلاسم تردید جدّی دارند، هر چند که مدّعیان احضار ارواح دم از اثبات علمی آن می زنند. برخی دانشمندان نیز اصل وجود آن را می پذیرند؛ ولی آن را یک ترکیب شیمیایی عادی می دانند که در شرائط خاصّی مثل خلسه از دهان و بینی و دیگر منافذ بدن ترشّح می شود، همان گونه که در بیماری صرع، گاه از دهان شخص مصروع کفی سفید رنگ ترشّح می شود. در برخی بیماران روانی نیز دیده می شود که هنگام حمله ی بیماری موادّی از دهان و بینی خارج می شود. مردمان قدیم از آنجا که دیده بودند، از دهان مرتبطین با شیاطین جنّ، چنین موادّی خارج می شود، این گونه بیماریهای روانی و بیماری صرع را هم به جنّها نسبت می دانند؛ و این گونه افراد را جنّ زده می خواندند.

6ـ طبق صریح آیات و روایات، انسانها به محض مردن، با بدن (صورت غیر مادّی بدن) خود را در عالمی دیگر می یابند که عبارت باشد از عالم قبر یا برزخ. و در آن عالم افراد یا راهی بهشت برزخی می شوند یا در جهنّم برزخی قرار می گیرند. لذا روشن است که از منظر دین اسلام و بلکه تمام ادیان، معتقد به خدا با کافر و مشرک یک سرنوشت برزخی ندارند؛ و بلکه در حتّی بین معتقدین به خدا نیز مومنان با فاسقان و گناهکاران برابر نیستند. این دقیقاً یکی از اهداف شیاطین است که می خواهند تلقین کنند که خوبی بس است و فرقی نمی کند که مسلمان خوب باشی یا کافر خوب.