(4/100133099)-   

پرسش:حکمت الهي از قراردادن روحي ملکوتي در کالبدي حيواني که سراسر نياز است و هر نيازي برآورده شود نياز ديگري سر بر مي آورد، چه بوده است؟ اگر هدف تکامل روح است، آيا راه ديگري براي تکامل روح وجود نداشت؟

پاسخ:

اصل مطلب جای اشکال دارد. حالا کی گفته که روحی ملکوتی در کالبدی حیوانی قرار داده شده است؟

تا مقصودتان از ملکوت چه باشد. اگر مقصودتان همان عالم مثال (برزخ) است ، به این معنا روح موجودی ملکوتی نیست بلکه موجودی فوق ملکوتی است. اگر مقصودتان عالم ملائک عظام همچون جبرئیل و میکائیل می باشد، باز روح موجودی ملکوتی نیست بلکه فوق آن است. امّا اگر مقصودتان از عالم ملکوت ، عالمی است فوق عالم ملائک ، که همان عالم لاهوت یا عالم امر یا عالم اسماء الهی است ، به این معنا ، روح موجودی است ملکوتی ؛ لذا فرمود: « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي‏ ـــ و از تو درباره ی روح سؤال مى‏كنند، بگو: روح از امر پروردگار من است»(الإسراء:85)

روح را مراتبی است پنجگانه ؛ که یک مرتبه از آن در جماد است ، دو مرتبه در نبات و سه مرتبه در حیوان ؛ و غیر مومن ، جزء حیوانات می باشد ؛ لذا سه مرتبه روح بیشتر ندارد. مومن را چهار مرتبه روح است ؛ و معصوم را پنج مرتبه. آن روح در آدم (ع) دمیده شد نه در بنده است و نه در شما ؛ چون آن مرتبه ی پنجم روح بود که مخصوص انبیاست ؛ و مقام آن فوق جمیع ملائک می باشد. آدمی ابتدا موادّ غذایی است لذا یک مرتبه نفس دارد. آنگاه در اثر حرکت جوهری به مرتبه ی بالاتر نفس ترقّی نموده تبدیل به نطفه گشته دارای نفس نباتی می شود. آنگاه نطفه نیز در اثر حرکت جوهری ترقّی نموده با نفس حیوانی ارتباط می یابد. سپس با حرکت جوهری اختیاری در مراتب وجود بالا آمده با روح الایمان متّحد گشته مومن می شود. باز در مراتب وجود ترقّی نموده و با روح القدس متّحد گشته معصوم می شود.

لذا قرار دادن روح و امثال این توهمّات در کار نیست. این خود بدن است که در مراتب وجود بالا آمده با مراتب عالی وجود ، که مراتب نفس می باشد ، متّحد می گردد. روح نه داخل بدن است و نه خارج آن و نه جزء آن است و نه عین آن. بلکه نفس ، حقیقت بدن است و بدن ، رقیقت نفس. انسان یک موجود است که دارای مراتب می باشد ؛ رتبه ی دانی آن را بدن و رتبه ی بالای آن را نفس یا روح می گویند. روح تکامل نمی یابد ؛ چون تکامل با حرکت است و موجود غیر مادّی حرکت ندارد ؛ بلکه این بدن است که در اثر حرکت جوهری خویش ، در مراتب وجودی انسان بالا می آید تا به تجرّد از مادّه رسیده بدن برزخی شود. لذا مرگ ، جدا گشتن روح از بدن نیست ؛ بلکه جدا گشتن بدن از مادّه است. بدن (صورت متّحد با مادّه) وقتی از مادّه ی خویش جدا گشت ، بدنی است برزخی که شکل و رنگ و اندازه دارد ولی مادّه ندارد ؛ شبیه صور ذهنی که شکل و رنگ و اندازه دارند ولی مادّه ندارند.

خداوند اراده نمود تا موجودی خلق نماید که تمام کمالات را به تنهایی دارا باشد و کمالات تمام مراتب وجود در او به ظهور رسد. پس موجودی دارای مراتب آفرید که یک سرش در پایین ترین مرتبه ی وجود بود و سر دیگرش در عالمی فوق ملائک. ابتدا روح را خلق نمود که اعظم خلق است ؛ سپس آن را در قوس نزول پایین آورد تا به پایین ترین درجه ی وجود رسید و به صورت بدن مادّی ظاهر گشت ؛ فرمود: « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين‏ ــــ ... كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم، (4)  سپس او را به پايين‏ترين مرحله بازگردانديم »(التین) ؛ آنگاه نقشه ی مسیر بازگشت را به صورت دین برای او مشخّص ساخت تا در قوس صعود بالا رود و به حقیقت خویش واصل گردد؛ « ... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ـــ ما از آنِ خدایيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم » (البقرة:156). پس اگر این انسان مسیر صعود را تمام و کمال بازگشت ، او تمام دایره ی امکان را گشته و کمالات همه ی موجودات را در خویش دارد. چنین موجودی تمام کمالات را در مراتب نزولی وجود داراست چون تمام آن را در نزول خویش طیّ نموده و تمام کمالات را در مراتب صعودی وجود داراست ؛ چون در بازگشت ، همه ی آنها را اکتساب کرده است. لذا او به تنهایی یک عالم است. اگر انسان در همان بالا بود دیگر پایین را نداشت و اگر در پایین بود دیگر بالا را نداشت. امّا با این نزول و صعود ، او جامع کمالات موجودات گشته و مقام خلیفة اللهی یافته است.