(58/100160317)

 پرسش: سلام

آيا روح انسان مجرد است؟همانگونه كه در انسان شناسي بسياري از مسلمين مطرح است.

اين اين ادله را مي توانيد رد كنيد.

روح انسان در تغيير است و هر تغييري داخل در زمان است چون زمان و تغيير مساوي و مقارن است.

روح موجودي محدود است و هر موجود داراي محدودي بعد دارد بنابراين مكان دارد.

 

پس روح امري مكانمند و زمانمند است و مجرد از ن نيست.

 

پاسخ:

1ـ ردّ دليل نخست

ـ انسان، مركّب از روح و بدن است.

ـ بدن در تغيير است؛ لذا بدن من در يك هفت سالگي ام، يقيناً غير از بدن يك سالگي خودم است. بدن بيست سالگي من هم يقيناً غير از بدن هفت سالگي من است. سلولها دائماً از بين مي روند و سلولهاي ديگري جاي آنها را مي گيرند.

ـ حال اگر روح هم در تغيير باشد. پس انسان در حال تغيير است.

ـ اگر انسان در حال تغيير است، پس من در حال حاضر، آن كسي نيستم كه هفت سال قبل بودم. بلكه من ديگر آن فرد يك ثانيه قبل هم نيستم.

ـ در حالي كه ه كسي به علم حضوري مي يابد كه خود بودنش تغيير نمي كند. من، من هستم چه در گذشته ، چه در زمان حال و چه در آينده. غير اين باشد، اساساً مني وجود نخواهد داشت.

ـ پس اين وسط يك امر ثابتي وجود دارد كه از آن تعبير مي كنيم به «من».

ـ حال اگر كسي روح را هم مثل بدن، متغيّر مي داند، بايد انسان را مركّب از سه چيز بداند؛ من بعلاوه ي روح بعلاوه ي بدن. كه از اين ميان، من بايد مجرّد باشد. امّا اگر كسي بپذيرد كه من همان روح است، در اين صورت، بايد همان روح را مجرّد و غير قابل تغيير بداند.

 

2ـ ردّ دليل دوم

اينكه «هر موجود محدودي بعد دارد، و در نتيجه مكان دارد» درست نيست. اگر ادّعا داريد كه اين گزاره درست است، بر اين ادّعا، اقامه برهان كنيد.

ثانياً به اين مثالهاي نقض، پاسخ دهيد!

اعداد، محدود هستند، امّا نه بعد دارند نه مكان.

محبّت محدود است، امّا نه بعد دارد نه مكان. حقيقت محّبت، يك امر فرا مكاني و فرا زماني است.

نسبتهايي مثل نصف بودن، ثلث بودن و ... ، محدود هستند ولي نه بعد دارند نه مكان.

صرف اراده ـ نه اراده هاي جزئي ـ محدود است امّا نه بعد دارد نه زمان.

تمام صور عقلي (صور كلّي) محدود هستند امّا فاقد بعد و مكان مي باشند. براي مثال، انسان كلّي، نه مرد است نه زن، نه يك متري است نه دو متري، نه سياه است نه سفيد است، نه ... .

 

3ـ اين ادّعا كه موجود مكاندار، نمي تواند مجرّد باشد، درست نيست.

تجرّد به معني غير مادّي بودن است نه به معني غير جسماني. لذا جسم بر دو گونه است؛ جسم مادّي و جسم مجرّد. تمام صور خيالي، جسم هستند امّا مادّي نيستند. لذا مجرّدند.

بلي مجرّد بودن، با زماندار بودن منافات دارد. چون زمان، مقدار حركت است، و حركت، متقوّم به مادّه است. لذا، هر موجود زمانداري مادّي است، امّا هر موجود مكانداري يا داراي بعد، مادّي نيست؛ بلكه هر موجود مكاندار يا داراي بعد، جسم است. و خلط نشود بين جسماني بودن و مادّي بودن. هر موجود مادّي، جسماني هم هست، امّا هر موجود جسماني، مادّي نيست.

 

4ـ جدال احسن

اگر حقيقتي مجرّد و غير متغيّر در شما وجود ندارد، پس بنده اين جواب را الآن براي چه كسي ارسال مي كنم؟ آن كسي كه اين سوال را براي ما ارسال نموده، انسان چند روز پيش بوده، و انسان چند روز پيش، اكنون ديگر وجود ندارد. پس طبق مبناي خودتان، بنده با شما بحثي ندارم. چون شما اصلاً براي ما سوالي ارسال نكرده ايد. آنكه سوال را ارسال كرده اكنون معدوم است. پس اگر اين سوال را سوال خودتان مي دانيد، ندانسته قبل داريد كه شماي امروزي همان شماي چند روز قبل هستيد.