مشخصات(5/100151311)

پرسش: چرا وبراساس چه ملاكي سرنوشت فرزند به والدين وبالاخص به مادر بستگي دارد/در روايات داريم جنيني كه در شكم مادرش است فرشتگان به پيشاني مادرش نگاه ميكنند وسرنوشت اورا برايش رقم ميزنند/حال اين فرزند تقصيرش چيست كه بايد مثلا براي او ذلت وخواري وفقر و...رقم زده شود ميدانم بعضي مسايل راميتوان تغيير داد مثلا باانفاق وصله رحم و...ولي چرا اگرمادر سعيداست براي جنين سعادت واگر شقي است شقاوت رقم ميخوردآياجبر نيست/فرزند كه در عالم ذر چيزي نميدانسته كه در اثر شقاوت ويا انتخاب ناصحيح يكي از والدين شقي شود/باعرض معذرت من سوالاتم رااز اساتيد ميپرسم ولي يانميدانند

ياهر كدام چيزي ميگويند وباعث سرگرداني من ميشوند ميخواستم براي كارشناسي ارشد رشته كلام روم ولي ديدم استادان آن رشته جوابگوي سوالات من نيستند ومتاسفانه در اين رشته زياد كار نشده /لطفا راهنمايي ام كنيد.

پاسخ:

1ـ توهّمات خود را به اسلام نسبت ندهیم.

در اسلام چنین چیزی نیست. اینها برداشتهای سطحی شماست از روایات؛ که برداشتی است صد در صد مخالف آیات قرآن کریم.

خداوند متعال می فرماید: « مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ــــ هر كس هدايت شود، براى خود هدايت يافته؛ و آن كس كه گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است؛ و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد؛ و ما هرگز عذاب نخواهيم كرد، مگر آنكه فرستاده ای مبعوث كرده باشيم » (الإسراء:15)

و فرمود: « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ  ــــ هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد؛ و اگر شخصی سنگينی ‏بارى ديگرى را براى حمل گناه خود بخواند ( قبول کند که گناه دیگری به گردن او باشد) ، چيزى از آن را بر دوش نخواهد گرفت، هر چند از نزديكان او باشد. تو فقط كسانى را بيم‏مى‏دهى كه از پروردگار خود در پنهانى مى‏ترسند و نماز را برپا مى‏دارند؛ و هر كس پاكى(و تقوا) پيشه كند، نتيجه آن به خودش بازمى‏گردد؛ و بازگشت(همگان) به سوى خداست» (فاطر:18)

طبق این آیات معنی ندارد که فرزندان بار گناهان والدین و اجداد خود را بر دوش کشند. لذا هر حدیثی که برخلاف این قاعده ی قرآنی باشد، باید حمل بر معنای دیگری شود؛ معنایی که قرآن کریم آن را تأیید نماید؛ در غیر این صورت آن حدیث به خاطر احتمال جعلی بودنش، کنار گذاشته می شود.

 

2ـ دنیا فقط جای امتحان است.

در نامه ی قبلی شما این معنا بیان شد که در دنیا چیزی به کسی نمی دهند جز سوال امتحانی. لذا اصل سوالتان مورد دارد.

از طرف دیگر،

اوّلاً فقر والدین دلیل نمی شود که فرزند نیز فقیر بماند. ثانیاً فقر، بدبختی نیست. اگر بدبختی بود، اکثر انبیاء باید بدبخت محسوب می شدند. فقر امتحان است همان گونه که ثروت هم امتحان می باشد. فرمود: « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏ ــــ قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، امتحان مى‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان!»(البقرة:155). و فرمود: « وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ ـــــ  و هرگز چشمان خود را به آنچه كه به گروه‏هايى از آنان داده‏ايم، ميفكن! اينها شكوفه‏هاى زندگى دنياست؛ تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است» (طه:131). ثروت دنیا شکوفه است و هیچگاه هم در دنیا برای کسی میوه نشده است. اگر با این شکوفه طبق دین خدا رفتار نمودند، در آخرت برایشان میوه و ثمر می دهد، و الّا باید جواب دهند که چرا شکوفه ها را خراب نموده اند.

خداوند متعال در بین انبیاء، حضرت سلیمان(ع) را ثروتی عظیم داد؛ امّا به سودش نشد؛ با آنکه حضرتش سر سوزنی فریفته ی مال دنیا نشد. لذا در آخرت، آخرین پیامبری است که پای در بهشت می گذارد.

امّا ذلّت و خواری، ربطی به امور مادّی ندارد. احساس ذلّت و  عزّت، دست خود فرد است. لذا چه بسیار افراد که حتّی در بدترین شرائط نیز احساس ذلّت نمی کنند؛ چون از دورن عزیزند. آیا اهل بیت(ع)، که ظاهراً اسیر بودند، ذلیل بودند؟ حاشا از ساحت مقدّسشان. کسی خدا را دارد، ذلّت برایش معنی ندارد؛ و آنکه بنده ی خدا نیست، اگر پادشاه جهان هم باشد، ذلیل است. صدّام ذلیل بود، حسنی مبارک ذلیل است. پادشاه عربستان و بحرین و یمن ذلیلند. مال و قدرت دارند و ذلیلند. سران آمریکا و انگلیس و اسرائیل و ... ذلیل و منفورند؛ با آنکه دنیا دارند. امّا امام خمینی(ره) خانه اش اجاره ای بود ولی عزیز بود. آن هنگام که طلبه ای ساده بود، عزیز بود؛ آن زمان هم که در زندان شاه بود یا در تبعید بود، باز عزیز بود؛ آن هنگام که رهبر شد، باز عزیز بود.

خداوند عزیز می فرماید: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ  ــــ هر كس عزّت مى‏خواهد، عزّت يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى‏رود، و عمل صالح آن را بالا می برد.» (فاطر:10). عزّت تماماً دست خداست؛ و هیچ موجودی قادر نیست کسی را ذلیل کند. پس آنکه عزّت می خواهد، اوّلاً مراقب کلامش باشد و کلامی زشت یا سست و غیر حقّ و غیر محقّقانه بر زبان نیاورد. ثانیاً عمل صالح کند، تا عزیز گردد. کسی با مال و قدرت و شهرت و امثال اینها عزیز نمی شود؛ و اگر صباحی نادانها او را عزیز شمردند، زود باشد که به خاک ذلّت بنشیند. خدایا چرا عبرت نمی گیریم از سرگذشت مدّعیان عزّت که تو سرنگونشان کردی؛ و بی ادّعاهایی که تو بلند آوازه و عزیزشان نمودی؟!!

و فرمود: « الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً  ــــ کسانی كه كافران را به جاى مؤمنان، دوست خود انتخاب مى‏كنند؛ آيا عزّت را نزد آنان مى‏جويند؟!  با اينكه عزّست فقط از آن خداست؟!» (النساء:139).

 

3ـ کجای دین گفته اند که:«اگر مادر سعيداست براي جنين سعادت، و اگر شقي است شقاوت رقم می خورد»؟ این برداشت نادرست شماست یا سخن معصوم.

سرنوشت افراد یعنی سوالات امتحانی که از ابتدا تا انتهای عمرشان باید به آنها پاسخ بدهند. فرشتگان فقط همین سوالات را برای فرد می نویسند؛ امّا اینکه شخص چه جوابی به اینها بدهد و سرنوشت ابدی خود را چگونه رقم بزند، به اختیار خود اوست. بلی فرشتگان وقتی می خواهند سوالات امتحانی یک فرد را از ابتدا تا انتهای عمرش ثبت کنند، به مادرش نظر می کنند؛ امّا نه برای اینکه سوالات او یا سرنوشت او را برای فرزندش رقم بزنند؛ بلکه برای اینکه در آخرت، هر کسی را با نام مادرش می خوانند؛ بر عکس دنیا که فرزند را با نام پدر می خوانند.

اگر بر اساس سرنوشت مادر، برای فرزندان سرنوشت می نوشتند، اصلاً فردی شقی در دنیا پیدا می شد؟!! روشن است که پیدا نمی شود. چون حضرت حوّا(س) اهل بهشت است. پس فرزندان او همه بهشتی می شدند، فرزندان فرزندان نیز همچنین تا سر سلسله برسد به ما. امّا می بینید که درست در همان نسل نخست آدم و حوّا، قابیل، از راه راست منحرف می شود برادرش هابیل را می کشد.

همچنین اگر این فرضیّه ی شما درست بود، کدام کافر زاده ای مسلمان می شد؟ در حالی که اکثر یاران اوّلیّه ی رسول الله(ص) کافرزاده بودند.

 

4ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): « السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ. ــــ سعادتمند کسی است که در شکم مادرش سعادتمند شد و شقاوتمند کسی است که در شکم مادرش شقاوتمند شد.» (نهج الفصاحة ، ص530)

در تفسیر این گونه روایات باید متوجّه بود که :

اوّلاً در فرهنگ اهل بیت (ع) مختار بودن انسان امری مسلّم بوده ، عاقبت اخروی انسان به دست اختیار وی سپرده شده است. در برخی روایات نیز قسمتی از این حدیث با تغییر عبارت بیان شده که می تواند نمایشگر این باشد که اهل بیت (ع) نمی خواسته اند با اینگونه احادیث اختیار را خدشه دار نمایند. در روایتی از نبی اکرم(ص) آمده است: « السَّعِيدُ مَنْ وُعِظَ بِغَيْرِهِ وَ الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّه‏ ــــ سعادتمند کسی است که از وضع دیگری پند بگیرد و شقاوتمند کسی که در شکم مادرش شقاوتمند شد.» (بحار الأنوار ، ج‏74 ،ص135)

ثانیاً طبق روایات متعدّدی همه ی انسانها با فطرت توحیدی به دنیا می آیند و انحراف آنها از جادّه ی توحید ثانوی و به سبب امور خارجی و اختیار خود اوست. نبی مکرّم اسلام فرمودند: « كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِه ــــ هر نوزادی بر اساس فطرت متولّد می شود ، پس والدین او وی را یهودی و نصرانی و مجوسی می کنند.» (بحار الأنوار ، ج‏58 ،ص187 ) 

بنا بر این ، در تفسیر روایات مربوط به سعادت و شقاوت ذاتی ، باید راهی را پیمود که تعارضی با این دو امر مسلّم نداشته باشد؛ چون معصوم (ع) سخن حقیقتاً متعارض نمی گوید. پس اگر تعارضی بین دو آموزه ی صحیح دیده می شود ظاهری بوده نیازمند تفسیر درست است. بر همین اساس به پاره ای از تفاسیر که از این روایت شده اشاره می شود.

الف ـ « عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص : «الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ » ، فَقَالَ الشَّقِيُّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَيَعْمَلُ أَعْمَالَ الْأَشْقِيَاءِ وَ السَّعِيدُ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَيَعْمَلُ أَعْمَالَ السُّعَدَاءِ قُلْتُ لَهُ فَمَا مَعْنَى قَوْلِهِ ص : «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ »  فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِيَعْبُدُوهُ وَ لَمْ يَخْلُقْهُمْ لِيَعْصُوهُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ فَيَسَّرَ كُلَّا لِمَا خُلِقَ لَهُ فَالْوَيْلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمَى عَلَى الْهُدَى‏ ـــــــ  محمد بن ابى عمير گوید: از أبو الحسن حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام  سؤال كردم از معنى قول رسول خدا (ص) كه‏: « الشقى من شقى في بطن امه و السعيد من سعد في بطن امه‏ » ؛ امام (ع) فرمود: شقاوتمند كسى است كه خدا دانسته كه او به زودى اعمال بدبختان را انجام می دهد و حال آنكه او را در شكم مادرش باشد و سعادتمند كسى است‏ كه خدا دانسته كه او به زودى اعمال نيكبختان را انجام می دهد و حال آنكه او را در شكم مادرش باشد. به آن حضرت عرض كردم : پس معنى قول پيغمبر (ص) چيست که فرمود:« عمل کنید که هر كس براى كارى كه براى آن آفريده شده آماده و مهيّا است. » امام (ع) فرمودند: خداى عزّ و جلّ جنّ و انس را آفريد از براى آنكه او را بپرستند و ايشان را نيافريد از براى آنكه او را نافرمانى كنند و اين معنى قول خداى عزّ و جلّ است كه « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ـــ نيافريديم جنّ و آدميان را مگر برای آنكه مرا بپرستند.» پس هر کسی را آماده نموده (امکانات لازم را به وی داده ) براى آنچه که او را برای آن هدف آفريده است. پس واى بر كسى كه كورى و گمراهى را بر راه راست برگزيد. » (التوحيد للصدوق ،ص 356 )

ب ـ  برخی دیگر گفته اند: مقصود از اين جمله اين است كه شقاوت بنده مستند به سوء اختيار خود او است و اختيار از ذاتيات انسان است و ذاتی هر موجودی به تصریح حکما در عالم خارج عین آن شیء و تمام آن می باشد و جزء ذات بودن آن در مقام تحلیل ذهنی است.(ر.ک: بدایة الحکمة ، مرحله پنجم ، فصل چهارم). پس اختيار در مقام واقع عين وجود انسان و تمام حقیقت اوست و تمایز آن با دیگر امور ذاتی به اعتبار است. به تعبیر دیگر ، حقیقت انسان به نفس اوست که صورت وی می باشد و نفس یک حقیقت بسیط است که اختیار یکی از ظهورات آن می باشد. و چون شقاوت به طور استقلال مربوط به همان سوء اختيار است و هيچ چيز ديگر به طور كامل در آن دخالت ندارد ، اين جمله صحيح است كه هر كه شقى شده از شكم مادرش شقى شده ؛ يعنى شقاوت او مستند به اختيار او است كه عين وجود او می باشد و در شكم مادر هم همراه او بوده است و به  عبارت ديگر اين جمله كنايه است از نفى هر گونه مؤثّرى در شقاوت انسان جز ذات خودش و سوء اختيارش. ( ر.ک: روضه كافى ، ترجمه و شرح كمره‏اى ، ج‏1، ص153)

ج ـ علّامه طباطبایی در کتاب رسائل توحیدی تفسیری فلسفی و بسیار دشوار از این روایت ارائه نموده اند که لبّ آن را بیان ولی توضیح تفصیلی اجتناب می شود ؛ چرا که فهم دقیق این تفسیر نیازمند داشتن اطّلاعات عمیق فلسفی است.

ایشان فرموده اند:

1ـ علّت نظام مادّی ، ناظم موجود در عالم مثال است و نظام مثالی تنزّل یافته ی نظام عالم عقول و مجرّدات تامّه می باشد ؛ آیه ی 21 حجر « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» نیز مؤیّد این حقیقت می باشد.

2ـ نظام عالم عقول و مثالی ، ثابت و غیر قابل تغییر می باشد ؛ لذا نظام مادّی نیز تغییر و تبدیل را بر نمی تابد ؛ چون معلول تابع علّت خود است و محال است معلول تغییر یابد ولی علّت ثابت باشد. پس برای نظام مادّی صورتی تغییر ناپذیر در عالم مجرّدات وجود دارد ، که از آن تعبیر می شود به قضاء الهی یا لوح محفوظ.

3ـ تمامیّت موجود مادّی به مادّه است که حامل استعداد می باشد ، و همین مادّه است که موجب می شود در مقام مقایسه ، موجودات مادّی متغیّر و متبدّل جلوه نمایند ولی هر موجودی به خودی خود ثابت است و محال است شیء واقع ، از آنچه بر آن است منقلب گردد. به عبارت دیگر هر موجود مادّی در موجودیّت خود متغیّر است ولی از موجودیّت خویش تبدّل ندارد. از این مقام تغییر و تبدّل اشیاء تعبیر می شود به قَدَر الهی یا لوح محو و اثبات.

پس برای هر موجود مادّی دو نظام در عالم مثال عقول موجود است که یکی در مقام تحقّق مادّی متغیّر بوده متعلّق بداء و محو و اثبات الهی قرار می گیرد ولی نظام دیگر همواره ثابت است. و آنچه روایات سعادت و شقاوت از آن خبر داده اند آن چیزی است که در قضاء الهی است که علم محتوم خداوندی است. لذا نه اختیار و حرکت اختیاری شخص در تنافی نیست.

د ـ مرحوم فلسفی در تفسیر این حدیث گفته اند: « ديوانگى ، حماقت، كوريهاى مادرزادى ، فلج ، صرع ، دو سر روى يك گردن ، دو بدن روى يك كمر داشتن و دهها انحرافهاى ديگرى نظير اينها ممكن است در شكم مادر دامنگير فرزند شود. بديهي است چنين بچه‏اى در شكم مادر گرفتار بدبختى و شقاوت است. بدبخت كسى است كه شقاوت در رحم مادر دامنگيرش شود. يكى از صفات خطرناكى كه از راه وراثت به فرزندان منتقل مى‏شود جنون است. پدر و مادر ديوانه فرزند ديوانه مى‏آورند و اين خود قانون اجتناب‏ناپذير طبيعت است. مولود ديوانه نه تنها خودش بدبخت است بلكه می تواند منشأ بدبختى جامعه شود.» ( الحديت ، روايات تربيتى ، ج‏3 ، ص140)

مرحوم فلسفی در این بیان ، سعادت و شقاوت را به معنی عرفی آن گرفته اند نه به معنی سعادت و شقاوت حقیقی و اخروی. از نظر اهل دنیا امور یاد شده در کلام ایشان بدبختی شمرده می شوند ولی چه بسا کسی با نقص عضو و امثال این امور متولّد شود ولی در آخرت خوش عاقبت گردد. جنون نیز به حقیقت شقاوت نیست ، چرا که شقاوت حقیقی تابع تکلیف است و مجنون مکلّف نیست ؛ لذا اگر چه وارد بهشت خاصّ نشود ولی وارد جهنّم نیز نمی شود. بنا بر این ، اگر چه سخن مرحوم فلسفی فی نفسه درست است ولی سخت بتوان آن را به عنوان تفسیر این گونه احادیث دانست.

هـ ـ برخی نیز گفته اند مراد از امّ ، مادر بشری نیست بلکه منظور دنیاست که انسان در شکم آن در حال گذراندن دوران جنینی خود است و مرگ هنگام تولّد در عالم برزخ می باشد. لذا معنی حدیث نبوی چنین است که « سعادتمند کسی است که در دنیا سعادتمند شد و شقاوتمند کسی که در دنیا شقاوتمند شد.»

شاهد این ادّعا آن است که امیرمومنان (ع) در حکمت 303 نهج البلاغه فرموده اند: « النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْيَا وَ لَا يُلَامُ الرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ  ــــ مردم فرزند دنیا هستند و شخص به خاطر دوست داشتن مادرش ملامت نمی شود. »

و ـ همچنین گفته شده ، مراد از امّ ، بهشت و جهنّم می باشد ؛ چرا که خداوند متعال فرمود: « وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ ؛ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ  ؛ وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ ؛ نارٌ حامِيَةٌ ـــــ  و امّا كسى كه ترازوهايش سبك است ،پس مادر او «هاويه» می باشد. و تو چه مى‏دانى«هاويه» چيست؟! آتشى است سوزان!»(القارعه:8 ، 9). پس اگر جهنّم مادر شقاوتمندان است که آنان را در آغوش خود جا می دهد ، بهشت نیز مادر سعادتمندان می باشد.

ز ـ همچنین گفته شده ، منظور از « امّ » ، جامعه ی و آبادی است ؛ یعنی« سعادتمند کسی است که در متن جامعه سعادتمند شد و شقاوتمند کسی که در متن جامعه شقاوتمند شد.». شاهد این تفسیر آن است که در قرآن کریم ، از شهر و آبادی با عنوان « امّ » یاد شده است ؛ « وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ حَتَّى يَبْعَثَ في‏ أُمِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ  ــــ و پروردگار تو هرگز شهرها و آباديها را هلاك نمى‏كرد تا اينكه در مادر آنها ( کانون آنها) پيامبرى مبعوث كند كه آيات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند.» ( القصص:59)