(64/100137095)

پرسش:سلام

اخلاق هاي متفاوت و متضاد ريشه در ((مزاج هاي متفاوت بلغمي. سوداييو صفرايي. دموي)) دارد.. مزاج و طبايع بلغمي. صفرايي . سودايي و دموي امري غريزي و ذاتي است و رفتارها هم ذاتي و غريزي ساخته مي شود ابوريحان و ابن سينا هم در تاييد آن مطالبي نوشته اند. در واقع نوعي جبر بين مزاج و اخلاق و رفتار انسان ها حاكم است. اگر فردي صاحب فلان مزاج و برج فلكي باشد. بطور جبري اخلاق و رفتارهايي كه آن مزاج اقتضا مي كند انجام مي دهد.((كل يعمل علي شاكلته)) . فال بيني از طريق رنگها و چهره ها و ماه تولد همگي با توجه به مزاج انجام مي شود

نظريه شلدون و كرچمر در روانشناسي هم بر پايه مزاجهاست كه سه تيپ با اخلاق و رفتار مختلف نام مي برد. تيپ بدني اكتومورف (Ectomorph) تيپ بدني مزومورف (Mesomorph) 3- تيپ بدني اندومورف (Endomorph)

شما اين مطالب را قبول داريديا نه؟

آيا اختيار و تعليم و تربيت . استاد. مربي توان تغيير رفتار و اخلاق فرد را دارند؟. چرا كه خلاف مزاج و اسم عمل نمودن مثل خلاف رودخانه شنا كردن است كه كاري بس دشوار و سهمگين و رنج آور است..؟

 

پاسخ:

1ـ افعال اختياري فرد، فقط و فقط ناشي از اختيار هستند. مزاج و طبع تنها زمينه را تشديد مي كند و نقش فاعلي ندارد؛ مثلاً افراد بلغمي گرايش به تنبلي دارند امّا چنين نيست كه فرد بلغمي لزوماً فردي تنبل باشد؛ بلكه فرد بلغمي با اختيار قوي خود مي تواند برخلاف اقتضاي طبعش رفتار كند.

 

2ـ طبع، تقريباً امري ژنتيكي است و به دشواري مي توان آن را تغيير داد، امّا مزاج وابسته به نوع تغذيه است. لذا به راحتي مي توان مزاج را تغيير داد. آثار منفي طبع را هم با تغيير مزاج مي توان تا حدّ زيادي از بين برد.

طبع و مزاج، تعدادشان محدود است، در حالي كه صدها تيپ اخلاقي وجود دارند بلكه به تعداد انسانها، رفتارها و اخلاقيّات وجود دارند. اگر خلقيّات ناشي از طبايع و مزاجها بودند، بايد همه ي مردم چهار نوع بيشتر اخلاق و رفتار نداشتند.

 

3ـ نسبتهايي هم كه به ابوريحان و ابن سينا داده ايد، نسبتهاي درستي نيست. كسي كه چنين نسبتي به آن دو بزرگوار داده يقيناً آثار اين دو بزرگوار به درستي نمي شناسد.

 

4ـ شاكله هم ربطي به مزاج ندارد. تفسير شاكله به مزاج، مصداق بارز تفسير به رأي است.

 

5ـ فال بيني با توجّه رنگ چهره و ماه تولّد و هم خرافه است.

 

6ـ تيپ مطرح در روانشناسي هم ربطي به مزاجها ندارد. كسي كه اين دو را يكي بداند يا سواد روانشناسي اش ضعيف است يا سواد طبّ سنّتي اش يا هر دو. ضمناً آن تيپهايي كه در روانشناسي مطرح شده اند، مزخرفاتي بيش نيستند و ارزش علمي ندارند. خود روانشناسها نيز اين نظريّه را قبول ندارند.

 

7ـ استاد و تعليم و تربيت و ... نمي توانند اخلاق و رفتار كسي را تغيير دهند. تنها چيزي كه مي تواند رفتار اختياري شخص را تغيير دهد خود فرد است. تربيت و تبليغ و امثال اين امور، صرفاً زمينه سازي است تا اگر خود فرد خواست تغيير كند، تغيير كند. فعل اختياري، جز با اختيار، قابل صدور از فاعل نيست.

 

8ـ فاعل مجبور، تعبيري تناقض آميز مثل دايره ي غير گرد است.

 

9ـ جبرگرايي، مذهب كساني است كه نمي خواهند زير بار حقيقتي بروند يا مي خواهند نفسشان رها باشد.

اگر افعال اختياري جبري اند، افكار افراد هم جبري اند. چون فكر و نظريّه پردازي هم فعل اختياري است. پس اين نظريّه ي شما هم ناشي از مزاج شماست. لذا ارزش معرفتي ندارد. آن ديگري هم كه نظريّه ي شما را نمي پذيرد، نذيرفتن او هم ناشي از مزاج اوست.

ملاحظه مي كنيد كه از پذيرش نظر شما، ردّ نظر شما لازم مي آيد. دفاع هم نكنيد، چون هر دفاعي بكنيد فاقد ارزش معرفتي است؛ چون هر حرفي بزنيد مي گويم: اين حرف شما ناشي از مزاجتان است.