(572/100147207)

پرسش: يك انسان عادي كه در همين دنيا به مقام (فنا في الله) رسيده، آيا قبل و بعد از مرگ طبيعي و هجرت از عالم ماده، ميتواند حضور مادي، در ديگر عوالم مادي، داشته باشد؟

 

پاسخ:

اگر كسي با موت طبيعي از دنيا رفته باشد، يعني تمام بالقوّه هايش بالفعل شده باشند و با پايان يافتن حركت جوهري اش از دنيا رفته باشد، بازگشت مادّي او به جهان مادّي، عقلاً غير ممكن مي باشد؛ لذا اگر در دنيا ديده شود، با تمثّل خواهد بود. امّا اگر فردي قبل از اتمام حركت جوهري با عواملي مثل بيماري يا تصادف يا كشته شدن و امثال آن از دنيا رفته باشد، امكان اين وجود دارد كه با جسم مادّي به دنيا باز گردد. حضرت عيسي(ع) چنين مردگاني را زنده مي كردند. حضرت ابراهيم(ع) نيز پرندگاني را زنده نمودند كه ذبح شده بودند. حضرت موسي(ع) نيز مردگاني از اين قبيل را زنده نمودند. حضرت عزير هم كه بعد از صد سال زنده شد با مرگ زود رس مرده بود نه با اتمام حركت جوهري اش. رسول خدا(ص) نيز مردگاني از اين قبيل را زنده نموده اند. در جريان رجعت نيز برخي از اين قبيل مردگان دوباره به حيات مادّي بازخواهند گشت.

بر اين اساس، صاحبان مقامات متعالي بعد از مرگشان امكان حضور مادّي در كرات مسكوني ديگر را دارند؛ كما اينكه مي توانند به همين زمين هم رجعت كنند؛ لكن به اذن الله.

چنين فردي در زمان حيات نيز امكان حضور همزمان در چند مكان را دارد. وليّ خدا مي تواند ابداني را به اذن خدا انشاء نموده همزمان همه را تدبير كند؛ آن سان كه عيسي(ع) پرندگاني از گِل را مي ساخت و به اذن خدا زنده مي نمود. آن پرندگان در واقع به تدبير حقيقت عيسوي زنده بودند. چرا كه او روح الله است؛ و خلائق به روح الله زنده اند؛ و ارواج جزئيّه از شئونات روح الله مي باشند. ديگران هم اگر متّصل به روح الله شوند، قادرند كار مسيحايي كنند؛ به قول جناب لسان الغيب، حافظ اسرار غيب: « فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ــ ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد.» اگر كسي به مقام اتّحاد با فيض مقدّس يا همان روح القدس برسد اين توان را مي يابد كه ابدان كثيري را به اذن خدا، انشاء نموده به اذن خدا تدبيرشان كند.

توجّه شود كه اين مقام، اختصاص به انبياء ندارد، بلكه كار شاگردان انبياست؛ يعني كار كساني كه نبوّت انبائي دارند نه نبوّت تشريعي. مقام انبياء تشريعي بسي فراتر از اينهاست؛ لكن براي عموم خلائق، همين مقدارش را آشكار مي كردند؛ امّا براي اولياء، چشمه هايي ديگر از حقيقت خويش را آشكار مي سازند كه عموم خلق را توان تحمّلش نيست. به قول عارف بلخي: « احمد ار بگشايد آن پرّ جليل ـــ تا ابد مدهوش ماند جبرئيل.»