(1/100130029)-   

پرسش:من در مورد عالم ذر سوال داشتم اين كه بعضيها مي گن آدماي كه الان مثلا شيعه هستند توي عالم ذر با امتحانيهاي كه شده به امامت امامها ايمان آورند، آيا درسته؟ بعد اگه اين طوره پس ما با آدمهاي دوره پيامبر(ص) اينا خيلي بهتريم پس چرا امام زمان(عج) ظهور نمي كنند؟ بعد چه سوالهاي ديگه پرسيده شده، آيا وضع مالي يا اين كه دوست داريم اين دنياي كه اومديم پدر و مادرمون كي باشند هم ازمون پرسيدند يا اين كه دختر باشيم يا پسر؟

پاسخ:

الف ـ غیبت امام زمان (عج) به خاطر خوبی یا بدی مردم نیست ؛ بلکه غیبت حضرتش از آن جهت است که نصاب هدایت ظاهری در زمان امامت حضرتش کامل گشته است ؛ یعنی تا آن زمان هر چه از شریعت باید گفته می شد ، گفته شده بود. لذا در این مدت حضرتش عمدتاً اِعمال ولایت باطنی می کند و البته از یاری عالمان ربّانی و هدایت مردم توسّط علما نیز دست نکشیده است. پس آنگاه که به خاطر رشد عقلانی مردم ، هدایت موجود در کتب روایی برای مردمان زمان کفایت نکرد ، و نیز زمانی که زمینه برای تأسیس حکومت واحد جهانی فراهم شد ، حضرتش ظهور می کند تا هدایت را به حدّ نصاب برساند و حکومت عدل جهانی را تأسیس فرماید. لذا اینکه برخی گفته اند غیبت حضرتش به خاطر بدی مردم می باشد ، سخنی است که نه برهان عقلی دارد نه سند نقلی معتبر. اگر بنا بود خداوند متعال به خاطر بدی مردم ، حجّت خود را از آنها غایب نماید ، اساساً بسیاری از انبیاء نباید مبعوث می شدند ؛ چرا که بسیاری از انبیاء مثل حضرت لوط(ع) یا حضرت نوح(ع) یا حضرت یونس(ع) یا حضرت ابراهیم (ع) جز چند نفر انگشت شمار پیرو نداشتند.

ب ـ خداوند متعال در آیه میثاق می فرماید: « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ ـــ و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريّه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهى داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.» (الأعراف:172)

آنچه از ظاهر آیات و روایات استفاده می شود این است که خداوند متعال از پشت حضرت آدم(ع) فرزندان او و از پشت فرزندان او نوه های او و از پشت نوه های او نتیجه های او و به همین ترتیب همه ی انسانها را از پشت پدرانشان گرفته و آنها را مخاطب قرار داده و فرموده است:« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ . ــ آيا من پروردگار شما نيستم؟»  و آنها گفته اند:«آرى ، گواهى مى‏دهيم. ــ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا»(الأعراف:172) از این تعابیر ، می توان مختار بودن انسان را در آن موطن اثبات نمود ، امّا از این عبارات به هیچ وجه استفاده نمی شود که در آن موطن کسی والدین یا جنسیّت یا چهره ی ظاهری خود را هم خودش انتخاب کرده است ، ولی استفاده می شود که والدین هر کسی قبل از خلقت دنیایی او ، معلوم و در علم الهی ثبت بوده است. در روایات اهل بیت (ع) نیز شاهدی بر این مطلب وجود ندارد که انسان در انتخاب والدین یا جنسیّت یا چهره ی ظاهری خود مختار بوده باشد. از نظر فلسفی نیز چنین ادّعایی گزاف و غیر منطقی است ؛ چرا که همه ی این امور تابع جایگاه وجودی شخص در سلسله ی طولی عالم هستی می باشد ؛ و تغییر هر کدام از آنها مساوی است با تغییر جایگاه وجودی شخص ، که آن هم امری است محال.

پس طبق آیه ی میثاق (آیه 172 اعراف) خداوند متعال از تمام فرزندان آدم (ع) سوال نموده که « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ــ آيا پروردگار شما نيستم؟»  و آنها بی استثنا در پاسخ گفته اند: « بَلى‏ شَهِدْنا  ـــ چرا، گواهى داديم که پروردگار ما هستی» ؛ لذا نمی توان گفت که عدّه ای آنجا کافر بودند پس اینجا نیز کافر شدند و بالعکس ؛ بلکه طبق تصریح آیه ، آنجا همه اقرار به توحید نموده اند ؛ و هیچگاه نیز این اقرار به توحید را کسی نمی تواند از وجود خویش بیرون کند ؛ چرا که آن اقرار امروز به صورت معرفت فطری در وجود همگان موجود است.

« عبد اللَّه بن سنان گويد: از امام صادق ـ عليه السّلام ـ راجع به قول خداى عز و جل: « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ (روم 30)» پرسيدم، که اين فطرت چيست؟ فرمود: فطرت اسلام است كه خدا مردم را هنگامى كه از آنها پيمان گرفت بر يگانه‏پرستى آفريد. خدا فرمايد: «الست بربکم »(مگر من پروردگار شما نيستم؟) و در آن مؤمن و كافر هر دو بودند. »( الكافي ؛ ج‏؛2ص12 )

از این روایت شریف روشن می شود که وجود فطرت الهی در انسان نتیجه ی همان عهد و میثاق روز الست است ؛ و این آگاهی مرموز فطری در انسان از آن جریان باقی مانده است ؛ و وجود همه انسانها گواهی می دهد که خداوند متعال پروردگار آنهاست ؛ گرچه در زبان خدا را انکار کنند. اصل آن عهد و پیمان اعتراف بندگان به ربوبیت خدا در جان همه انسانها  باقی مانده است ولی جایگاه آن و کیفیت آن را فراموش کرده اند.

« زراره می گوید: از حضرت ابو جعفر ـ عليه السّلام ـ راجع به فرموده خداوند عزّ و جلّ: « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ » پرسيدم؟ فرمودند: معرفت بندگان به بارى تعالى ثابت مانده ولى جایگاه اعترافشان به ربوبيّت حقّ عزّ و جلّ از يادشان رفته و به زودى آن را یاد خواهند آورد ؛ و اگر ثبوت معرفت نمى‏بود احدى از بندگان نمى‏دانست كه خالق و رازقش كيست. » (علل الشرائع؛ج‏1 ؛ص118)

این حدیث شریف همان مطلبی را بیان می کند که در توضیح حدیث قبلی بیان شد؛ و آنچه مهم است به یاد داشتن خود عهد و پیمان است نه مکان و کیفیت آن ؛ و هیچ عهدی پایدارتر از عهد و پیمان فطرت نیست چون هیچگاه از انسان جدا نمی شود و کسی نمی تواند آن را انکار کند و بگوید که خدایا من ربوبیت تو را در دنیا نمی شناختم ؛ اگر کسی چنین گوید خداوند متعال وجود خود او را بر خودش شاهد می آورد. لذا در آیه میثاق فرمود:«... و أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ...» ( آنها را بر خودشان گواه گرفت)

در برخی روایات نیز وارد شده که خداوند متعال افزون بر ربوبیّت خود بر رسالت انبیاء(ع) و ولایت ائمه (ع) نیز بیعت گرفته است ؛ یعنی فرموده: آیا گواهی می دهید که وقتی راهنمایانی از جانب من برای هدایت شما آمدند از آنها اطاعت نمایید؟ و همه گواهی داده اند که چنین خواهیم نمود. البته این نیز در حقیقت چیزی جز اقرار به ربوبیّت خدا نیست. چون اطاعت از راهنمایان الهی نیز در حقیقت اطاعت از خداست.

پس در عالم ذرّ همگان حتّی نبوّت انبیاء و امامت ائمه(ع) را نیز پذیرفته اند ؛ یعنی اقرار به نبوّت و امامت انسان کامل نیز امری است فطری.

لذا نمی توان گفت که چون عدّه ای در آن عالم منکر انبیاء یا ائمه بوده اند در این عالم نیز منکر شده اند. البته روایاتی موجود است که برخی طینت بهشتی دارند و برخی طینت جهنّمی ؛ لکن این گونه روایات در جای خود تفسیر مناسب خود را دارند ؛ و تنها کسانی از حقیقت این روایات باخبرند که مقدّمات فلسفی و عرفانی لازم برای فهم آنها را داشته باشند. لذا از ورود در بحث طینت اجتناب می کنیم و همین اندازه متذکّر می شویم که طینتها دو گونه اند ، امّا فطرت یکی بیش نیست و در همگان وجود دارد.

ج ـ امّا حقیقت عالم ذرّ چیست؟

1ـ خداوند متعال فرمود: « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ؛ إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً ــــ آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟

ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى‏آزماييم؛ (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم» (الإنسان:1،2)

اوّلاً :در این آیه مراد از انسان نوع بشر است نه شخص حضرت آدم (ع) ، چرا که ادامه آیه با خلقت آدم (ع) سازگار نیست ؛ چون صریح آیات بیانگر آنست که حضرت آدم (ع) از راه نطفه خلق نگریده است.

ثانیاً این آیه بیان می کند که زمانی بر تک تک افراد انسان گذشته که در آن زمان شیء بوده اند ولی شیء مذکور نبوده اند ؛ یعنی چنان نبوده اند که به عنوان شخص انسانی شناخته شوند.

ثالثاً این مرحله از وجود انسان ، که غیر مذکور بوده ، قبل از مرحله ی نطفگی وی بوده است. چرا که شخص از زمان نطفگی هویّت خاصّی پیدا می کند و دارای اصل و نسب مشخّصی می شود ؛ تا آنجا که برخی از والدین از همین زمان برای او اسم تعیین می کنند.

توضیح مطلب:

خداوند متعال در سوره اعراف آیه 172می فرماید: « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين‏ ــــــ  و آن‏گاه كه پروردگار تو از پسران آدم، از پشت‏هايشان، ذرّیه ی آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه كرد كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا! گواهى داديم. تا در روز رستاخيز نگوييد ما از آن غافل بوديم. »

این آیه ی شریفه که به آیه ی میثاق یا آیه الست یا آیه ذرّ مشهور شده ، به این حقیقت اشاره دارد که بعد از خلقت یافتن حضرت آدم (ع) ، خداوند متعال از پشت او ، فرزندان او را برگرفته و از پشت فرزندان او فرزندانِ فرزندان او و از پشت فرزندانِ فرزندان او ، فرزندانِ فرزندانِ فرزندان او و ... را تا روز قیامت برگرفت و از همگی پیمان توحید ربوبیّت گرفت.

پس معلوم می شود که تک تک فرزندان حضرت آدم (ع) تا روز قیامت ، از زمان خود آن حضرت وجود داشته اند ، لکن در پشت حضرت آدم و پشت پدران خود بوده اند و به نوبت و به مرور زمان تبدیل به اسپرم شده به رحم مادران منتقل گشته و به صورت جنین در آمده و متولّد شده اند. ظاهراً آیه ی اوّل سوره مبارکه دهر نیز به همین حقیقت اشاره دارد که انسان زمانی طولانی وجود داشته ولی به صورت ذرّاتی بوده و نسل به نسل می گشته تا در نهایت به صلب پدر خود رسیده ، وارد رحم مادر خویش شود و در آنجا صورت نطفه به خود گرفته رشد بشری خویش را آغاز نماید. در روایات اهل بیت (ع) نیز به این حقیقت شگفت اشاره شده است.

« سُئِلَ النَّبِيُّ ص أَيْنَ كُنْتَ وَ آدَمُ فِي الْجَنَّةِ قَالَ كُنْتُ فِي صُلْبِهِ وَ هُبِطَ بِي إِلَى الْأَرْضِ فِي صُلْبِهِ وَ رَكِبْتُ السَّفِينَةَ فِي صُلْبِ نُوحٍ وَ قُذِفَ بِي فِي النَّارِ فِي صُلْبِ أَبِي إِبْرَاهِيمَ لَمْ يَلْتَقِ لِي أَبَوَانِ عَلَى سِفَاحٍ قَطُّ وَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَنْقُلُنِي فِي الْأَصْلَابِ الطَّيِّبَةِ إِلَى الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ هَادِياً مَهْدِيّاً حَتَّى أَخَذَ اللَّهُ بِالنُّبُوَّةِ عَهْدِي وَ بِالْإِسْلَامِ مِيثَاقِي وَ بَيَّنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ صِفَتِي وَ أَثْبَتَ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ ذِكْرِي وَ رَقَانِي إِلَى سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِيَ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى أُمَّتِي الْحَمَّادُونَ فَذُو الْعَرْشِ مَحْمُودٌ وَ أَنَا مُحَمَّد ـــــ  از پيغمبر (ص) سؤال شد شما كجا بوديد آنگاه که آدم در بهشت بود؟ فرمود در پشت او بودم و مرا به زمين فرود آورد و در پشت نوح بر كشتى سوار شدم و در پشت ابراهيم به آتش افكنده شدم و هيچ پدر و مادرى بر من هرگز به زنا ملاقات نكردند و هميشه خدا مرا از اصلاب پاك به ارحام پاك نقل كرد، در طريق هدايت ، تا به نبوّت از من تعهد گرفت و پيمان اسلام از من ستاند و همه ی صفات مرا بيان كرد و در تورات و انجيل مرا ياد كرد و به آسمانش بالا برد و اسمی برایم برگرفت از اسماء حسنای خویش ؛ امّتم حمّادند (بسیار حمد کننده اند)  و پروردگار عرش ، محمود است و من محمّدم.» ( أمالي الصدوق ،ص624 )

در زیارت اربعین نیز مشابه همین تعابیر در مورد امام حسین (ع) وارد شده است.« بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِيَابِهَا » (تهذيب‏الأحكام ،ج6 ،ص113 )  

همچنین امام حسین (ع) در دعایی فرمودند: « ابْتَدَأْتَنِي بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً وَ خَلَقْتَنِي مِنَ التُّرَابِ ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي الْأَصْلَابَ أَمْناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَ اخْتِلَافِ الدُّهُورِ فَلَمْ أَزَلْ ظَاعِناً مِنْ صُلْبٍ إِلَى رَحِمٍ فِي تَقَادُمِ الْأَيَّامِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنِي لِرَأْفَتِكَ بِي وَ لُطْفِكَ لِي وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ فِي دَوْلَةِ أَيَّامِ الْكَفَرَةِ الَّذِينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَ كَذَّبُوا رُسُلَكَ لَكِنَّكَ أَخْرَجْتَنِي رَأْفَةً مِنْكَ وَ تَحَنُّناً عَلَيَّ لِلَّذِي سَبَقَ لِي مِنَ الْهُدَى الَّذِي يَسَّرْتَنِي وَ فِيهِ أَنْشَأْتَنِي وَ مِنْ قَبْلِ ذَلِكَ رَؤُفْتَ بِي بِجَمِيلِ صُنْعِكَ وَ سَوَابِغِ نِعْمَتِكَ فَابْتَدَعْتَ خَلْقِي مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏ ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَ جِلْدٍ وَ دَمٍ لَمْ تُشَهِّرْنِي بِخَلْقِي وَ لَمْ تَجْعَلْ إِلَيَّ شَيْئاً مِنْ أَمْرِي ثُمَّ أَخْرَجْتَنِي إِلَى الدُّنْيَا تَامّاً سَوِيّاً وَ حَفِظْتَنِي فِي الْمَهْدِ طِفْلًا صَبِيّاً وَ رَزَقْتَنِي مِنَ الْغِذَاءِ لَبَناً مَرِيئاً و ... ــــــــ  آغاز آفرينشم كردى به نعمت خود پيش از آنکه شیء قابل ذکری باشم ، مرا از خاك آفريدى و در پشت پدرها جا دادى آسوده از مرگ و مير و پيوسته از صلبى به رحمى كوچيدم در روزگاران گذشته، از مهر و لطف و احسانت به من در دولت كافرانم بيرون نياوردى كه عهد تو را شكستند و رسولانت را دروغ شمردند، و از مهربانى و توجّه خودت مرا در دوران هدايتى كه آماده كردى به دنيا آوردى، و از آن پيش با من خوبی كردى و نعمت دادى و از منىّ ريخته شده [از صلب پدر ] خلقت مرا شروع كردى و مرا در سه ظلمت ، ميان گوشت و پوست و خون نهادى ، و مرا به آفرينشم انگشت نما نكردى و كارم را به خودم وانگذاردى و مرا با خلقت کامل به دنيا آوردى و در گهواره كه كودكى خرد بودم نگه داشتى، شير گوارا به من روزى دادى، و ... .» (بحار الأنوار ، ج‏57 ،ص372)

2ـ امّا شرح فلسفی این حقیقت:

عالم ذرّ و میثاق

در مورد عالم ذرّ یا عالم میثاق بین مفسّرین ، محدّثین ، حکما و عرفا مناقشات علمی فراوانی وجود دارد که ذکر نظرات همه ی آنها در این نامه مقدور نیست. لذا در این نامه تنها به نظر برخی از حکمای مفسّر ــ آن هم به صورت کلّی ــ پرداخته می شود. چرا که ورود در جزئیّات این مسأله ، به معلومات کلامی ، فلسفی و عرفانی بالایی نیازمند است.
خداوند متعال مي فرمايد: « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ـــــ  و هيچ چيزي نيست مگر اينکه خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمي کنيم مگر به اندازه معلوم و معيّن» ( حجر/21)  و می فرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏.  ــــ  ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها کتاب آسماني و ميزان نازل کرديم تا مردم قيام به عدالت کنند و آهن را نازل کرديم که در آن نيروي شديد و منافعي براي مردم است ...»(حديد/25) باز می فرماید:« يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْر ... . ـــــ  اى فرزندان آدم! ما لباسى براى شما نازل نمودیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است... .»( الأعراف :  26) ایضاً می فرماید: « فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏. ــــــ  پس منزّه است کسی كه ملکوت همه چيز در دست اوست؛ و به سوى او باز ‏گردانده می شوید.» (يس:83)

آيه 21 حجر  دلالت بر اين دارد که همه ی موجودات ، حقايقی جاويدان نزد خدا دارند ، چون هر چه نزد خداست زوال ناپذير است. « ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ ـــ هر چه نزد شماست نابود شدنی است و آنچه نزد خداست جاوید می باشد.»(نحل:96) و در آيه 25 حدید  بيان فرمود که خداوند متعال همانگونه که کتاب آسمانی را از نزد خود(علم خود) نازل نموده است آهن را هم از نزد خود نازل کرده است. در آیه 26 اعراف نیز لباس را نازل شده از سوی خود معرّفی نمود. بنا بر این ، حقیقتِ همه ی اشياء ، قبل از ايجاد دنیایی آنها با اسباب و علل دنیایی ، به نحو وجود علمی در مرتبه ی علم الهی موجود بوده اند. حقایق اشیاء از این مرتبه تنزّل یافته ، مراتب گوناگون وجود را یک به یک طی می کند تا در نهایت به پایین ترین مرتبه ی عالم ملکوت می رسد. آنگاه از عالم ملکوت با تدبیر و ترتیبی ویژه و به صورت آن به آن و به تدریج و به صورت پیوسته به عالم مادّه نازل می شود. برای مثال حقیقت یک سیب از علم الهی نازل شده مراتبی را طی نموده به ملکوت سفلی می رسد و آنگاه لحظه به لحظه صورت سیب به مادّه ی موجود در درخت که از خاک گرفته می شود افاضه می گردد. از نگاه افراد عادی چنین به نظر می رسد که سیب خودش بزرگ می شود و از حالت بالقوّه بودن به سوی فعلیّت خود پیش می رود ؛ امّا از نگاه کسی که از افق ملکوت به عالم مادّه نظاره می کند مادّه ی سیب تنها قبول صورت می کند و این حقیقت ملکوتی سیب است که به اذن الله ، صورتهای پیاپی سیب را به مادّه افاضه می کند.

انسانها نیز چنین پرسه ای را طی می کنند تا وارد عالم مادّه شده و تکامل پیدا کنند ؛ با این تفاوت که دیگر موجودات ، هر صورتی را که از جانب ملکوت به آنها افاضه شود به صورت طبیعی قبول می کنند ؛ یعنی تا جایی که موجود مادّی ، قابلیّت دارد صورتها به او افاضه می شوند ؛ امّا انسان افزون بر این ، در مواردی قابلیّت خود را هم در دست خود دارد ؛ یعنی در مواردی می تواند قابلیّت خاصّی را در خود فراهم کند تا صورت کمالی خاصّی را از عالم ملکوت بگیرد یا بالعکس می تواند قابلیّت موجود خود را معطّل گذارد یا حتّی نابود سازد و در نتیجه خود را از برخی صور کمالی که در حقیقتِ ملکوتی او وجود دارد محروم نماید.

به تصریح آیات و روایات ، حقیقت ملکوتی همه ی انسانها خدا را می شناسد. چون حقیقت ملکوتی اشیاء ذاتاً عالم به خدا بوده و ربوبیّت حق تعالی را نسبت به خود با تمام وجود ادراک می کند. خداوند متعال در آیه ی مشهور به آیه ی ذرّ و میثاق می فرماید:« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ. ـــــــ  و(به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذريه ی آنها را برگرفت ؛ و آنها را بر خودشان گواه ساخت ؛ (و فرمود:) آيا من پروردگار شما نيستم؟  گفتند: آرى، گواهى مى‏دهيم.  (خدا چنين كرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد:ما از اين ، غافل بوديم.»(الأعراف:172) خداوند متعال در این موطِن و قبل از ورود به دنیا ذات و حقیقت همه ی انسانها را بر خودشان گواه ساخته و از آنها پیمان گرفته است که جز به ربوبیّت او نگرایند. لذا در عمق وجود همه ی انسانها این ندای الهی و ملکوتی باقی مانده است که از آن تعبیر می شود به ندای فطرت و پیمان فطرت. « ابن مسکان گوید: از امام صادق(ع) درباره ی آیه میثاق پرسیدم که آیا این جریان به صورت مشاهده بود؟ امام فرمودند: آری ، پس معرفت در جان آنها ثابت ماند ولی موطِنِ پیمان را فراموش کردند ؛ و به زودی آن را به یاد آرند. و اگر آن واقعه نبود کسی نمی دانست آفریدگار و روزی دهنده اش کیست؟...»( ترجمه رسائل توحیدی ، علامه طباطبایی ، ص151).  نبی اکرم(ص) فرمودند:« كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِه. ـــــ هر نوزادی بر اساس فطرت توحید زاده می شود پس والدینش او را یهودی و نصرانی و مجوسی می کنند.»‏ (بحار الأنوار ، ج‏58 ،ص187 )

 « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:«حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ» قَالَ : الْحَنِيفِيَّةُ مِنَ الْفِطْرَةِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ. قَالَ : فَطَرَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِهِ.فَقَالَ زُرَارَةُ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏» قَالَ: أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّيَّتَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَخَرَجُوا كَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ. وَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ يَعْنِي عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ:« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه ــــــ زراره گوید: از امام باقر (ع) در باره آیه«حنفاء للّه غير مشركين به» پرسيدم؟ امام فرمودند: حنيف بودن همان فطرتى است كه خدا مردم را بدان سرشته است و آفرينش خدا دگرگونى ندارد و فرمودند: خدا آنها را بر معرفت خود سرشته است .زراره گوید: از امام پرسيدم درباره آیه « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ». امام فرمودند: خدا فرزندان آدم را تا روز رستاخيز از پشت او در آورد و چون مورچه در آمدند و خود را بدانها شناساند و اگر آن نبود كسى پروردگارش را نمی شناخت. و فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده اند: هر نوزاد بر فطرت زاده می شود ؛ یعنی بر این زاده می شود  كه خدای عزّوجلّ آفريننده اوست ؛ و چنین است که خدا فرمود:« و اگر از آنها(مردم) بپرسى كه آفريننده آسمانها و زمين کیست؟ البته مي گويند خدا.» ‏»(بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص 135 )

شرح نظر فوق با دفع دو پندار.

برخی افراد از ظاهر آیات و روایات یاد شده و برخی روایات دیگر چنین فهمیده اند که نفس انسان قبل از جسم او وجود داشته است. لذا آنگاه که جسم او آمادگی لازم را در رحم مادر پیدا می کند آن نفس به بدن شخص تعلّق می گیرد. به قول معروف « مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک ـــــ چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم. ». بر همین اساس خیال کرده اند در عالم ذرّ ، تنها روح مورد خطاب قرار گرفته است. روشن است که این گروه ، از مطالب پیش گفته نیز همین برداشت را خواهند داشت. در مقابل ، گروه دیگری با توجّه به ظاهر آیه ی« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ ... » و برخی دیگر از روایات ، چنین فهمیده اند که عالم ذرّ عالمی مادّی بوده که وجود ذرّی انسان در آنجا با وجودی بسیار ریز و ذرّه مانند از پشت حضرت آدم (ع) بیرون آورده شده و مورد سوال واقع شده اند و دوباره به صلب آن حضرت باز گشته و تا موعد مقرّر از صلبی به صلب دیگر منتقل شده اند تا در نهایت به صلب پدران خود رسیده در رحم مادر خود قرار گیرند.

این دو نظر ظاهراً در مقابل یکدیگر قرار دارند. ظاهراً آنچه پیشتر گفته آمد نیز یکی از این دو نظر است. امّا در حقیقت چنین نیست ؛ چون قائلان نظر پیش گفته ــ  یعنی حکمای صدرایی ــ به صراحت خلقت روح قبل از بدن را انکار نموده اند. بنا بر این ، نظر مطرح شده ، در حقیقت هیچکدام از این دو نظریّه نیست  بلکه شامل هر دوی این نظرات است ، لکن فهم این مطلب چندان آسان نیست. لذا برخی متوجّه عمق آن نشده خیال کرده اند مراد از وجود ملکوتی انسان در عالم ملکوت همان نفس یا روح است.

از دیدگاه فلسفه ی صدرایی نفس جزئیِ اشخاص انسانی نه قبل از بدن ، بلکه همراه با بدن دنیایی آنها خلق می شود. و اساساً روح (نفس) بدون بدن معنی ندارد. لذا بعد از مرگ نیز روح بدون بدن نبوده دارای بدن برزخی خواهد بود. امّا اینکه در برخی روایات از خلقت روح قبل از بدن سخن گفته شده ، در برخی موارد مراد روح کلّی است که غیر از روح افراد انسانی است ؛ در مواردی نیز ، که مراد روح جزئی افراد است ، منظور تقدّم رتبی است نه تقدّم زمانی. یعنی روح با اینکه از حیث زمانی همراه با بدن خلق می شود ، ولی از آنجا که از بدو خلقت موجودی غیر مادّی است رتبه ی وجودی (شدّت وجودی ) آن بالاتر از رتبه ی وجودی بدن است. لذا گفته می شود روح در خلقت ، تقدّم وجودی بر بدن دارد. در علوم عقلی هشت قسم تقدّم و تأخّر وجود دارد که تقدّم و تأخّر زمانی یکی از آنهاست. لذا هر جا سخن از تقدّم چیزی بر چیزی بود همواره نمی توان آن را به معنی تقدّم زمانی گرفت.

با این بیان اجمالی روشن می شود که انسان قبل از خلقت دنیایی ، وجود تفکیک شده و فردی نداشته است که خداوند متعال بخواهد از او پرسشی بکند. وجود یافتن انسان همان است و در دنیا بودن او همان. لذا « وارد دنیا شدن انسان» نه از نظر براهین فلسفی توجیه پذیر است نه از متون دینی چنین چیزی به صراحت استفاده می شود. بلی هم در فلسفه و هم در متون دینی بیان شده که همه ی موجودات و از جمله انسان ، قبل از این عالم در عالم بالاتری (عالم ملکوت و عالم جبروت) حضور داشته اند ؛ امّا مقصود از این تعابیر این نیست که آن موجودات به وجود فردی خود در عوالم ملکوت و جبروت حضور داشته اند. بلکه منظور این است که حقیقت و کمال وجودی آنها در ضمنِ وجود علّت ملکوتی یا جبروتی شان وجود داشته است. این تعبیر مثل این است که گفته شود: صور خیالی انسان قبل از پدیدار شدنشان در قوّه ی خیال آدمی حضور داشتند. چون اگر کمال این صور در قوّه ی خیال نبود نمی توانست آنها را پدیدار سازد. رابطه ی مخلوقات نسبت به اراده ی خداوند متعال نیز تقریباً مثل رابطه ی صور خیالی انسان نسبت به اراده ی اوست. یعنی همانگونه که به محض اراده نمودن انسان ، صور خیالی پدیدار می شوند ، و حقیقتی جز ظهور اراده ندارند ، مخلوقات نیز چیزی جز ظهور اراده ی خدا نیستند. « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏. ــــ امر او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: «موجود شو! »  آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود(يس:82)

خداوند متعال حقیقت انسان را ــ نه حقیقت اشخاص را ــ از علم خود به عالم جبروت و از عالم جبروت به عالم ملکوت نازل نمود تا این حقیقت به مرز عالم مادّه نزدیک شد. در این مرحله آن حقیقت انسانی را نفس کلّی انسان می گویند که نفس هیچ شخص خاصّی نیست. آنگاه خداوند متعال گِل آدم را سرشت تا به حالتی رسید که قابلیّت دریافت نفس در او پدید آمد در این هنگام آن نفس کلّی به جسم آدم (ع) تعلّق گرفت و آدم خاکی انسان شد ؛ و آن نفس کلّی در عین اینکه در ذات خود به کلّیّتش باقی بود در مقام تعلّق و فعل ، نفس جزئی حضرت آدم (ع) نیز شد. ـــ توجّه: آن نفس به بدن آدم (ع) تعلّق گرفت نه اینکه در آن داخل شد. نفس در چیزی داخل نمی شود. همانگونه که اراده ی انسان به صور خیالی او تعلّق گرفته آنها را پدید می آورد ولی اراده داخل در آن صور نیست بلکه مدبّر آنهاست ـــ در همین هنگام آن نفس کلّی افزون بر تعلّق کلّی به کلّ بدن حضرت آدم (ع) ، تعلّقی نیز به تک تک ذرّات وجود او گرفت. در این هنگام به تعداد آن ذرّات ، نوع خاصّی از تعلّق نیز برای نفس کلّی حاصل شد که به سبب آن نوع تعلّق ، به تعداد آن ذرّات ، نفس جزئی حاصل گردید ؛ و هر ذرّه ی وجود آن حضرت ، به واسطه ی این تعلّق ، تشخّصی خاصّ پیدا نمود. و همین نفوس جزئی متعلّق به ذرّات بدن آدم (ع) بودند که مورد سوال خدا قرار گرفتند. از آن زمان به بعد ، هر نفسی ذرّه ی مربوط به خود را تدبیر می کند تا بالاخره به صلب معیّنی برسد و در رحم معیّنی قرار گیرد. لذا انسانها قبل از مرحله ی نطفگی نیز وجود مادّی داشته دائماً در مسیر تکاملند تا به مرحله ی نطفگی برسند. خداوند متعال می فرماید: « مگر نه اين است كه مدت زمانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟ همانا ما انسان را از نطفه‏اى آميخته آفريديم ، كه او را خواهيم آزمود ، پس وى را شنوا و بينا گردانيديم. ما راه را به او نشان داديم، یا شاکر باشد یا کفران کننده . » ( الانسان (الدهر: 1 ـ 3)

شاید در اینجا این سوال پیش آید که چگونه یک نفس ، در عین اینکه یکی است به تعداد ذرّات موجود در صلب حضرت آدم و به تعبیری به تعداد انسانها تکثّر نیز دارد؟!!!

در جواب گوییم نسبت این نفس کلّی به تک تک انسانها یا ذرّات موجود در صلب آدم (ع) ، مثل نسبت اراده ی انسان است به صور خیالی انسان. وقتی انسان به یک اراده کردن ، چندین موجود خیالی را به یکباره در ذهن خود ایجاد می کند همه ی آن صور ، ظهور یک اراده اند لذا به محض اینکه اراده برداشته شود همگی نابود می شوند. در این مثال ، اراده در ذات خود یکی است ولی در مقام ظهور و تعلّق کثرت پیدا می کند.   

حاصل کلام اینکه:

1ـ عالم ذرّ ، عالم مستقلّی نیست بلکه مرز ملاقات عالم مثال (برزخ نزولی ) و عالم مادّه می باشد. و عالم مثال عالمی غیر مادّی و فرا زمانی و فرا مکانی است ، که موجودات آن مثل موجودات ذهنی انسان یا مثل موجوداتی که انسان در خواب می بیند شکل و رنگ دارند ولی مادّه ندارند. نفس جزئی انسان در این عالم به واسطه ی تعلّق به ذرّات وجود حضرت آدم (ع) پدیدار گشته مورد خطاب الهی قرار گرفت.

2ـ انسان در آن موطن وجودی غیر مادّی و به اصطلاح فلاسفه وجود مثالی دارد.« أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِعَلِيٍّ ع أَنْتَ الَّذِي احْتَجَّ اللَّهُ بِكَ فِي ابْتِدَائِهِ الْخَلْقَ حَيْثُ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً فَقَالَ لَهُمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ... ــــــــــ رسول الله (ص) به علی (ع) فرمودند:  تو هستی آنکه خدا در ابتدای خلقتش با تو بر خلقش احتجاج نمود آنگاه که آنان را چون اشباحی برپاداشت. پس به آنها گفت: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا ... »( بحار الأنوار،ج‏24 ،ص2)

3ـ خداوند متعال حقیقت ربوبیّت خود را در آن موطن به انسانها نشان داده و از آنها بر ربوبیّت خود گواهی گرفته است.

4ـ نفس انسان به خاطر اشتغال زیاد به عالم مادّه قادر به یاد آوردن اصل آن جریان نیست ولی حاصل آن سوال و جواب و مشاهده ، به صورت آگاهی فطری نسبت به خدا ، در ذات همه انسانها باقی مانده است. و این آگاهی به تصریح آیه 30 سوره روم قابل تبدیل و تغییر پذیر نیست. بنا بر این ، همه انسانها از هر والدینی که زاده شوند با این فطرت زاده می شوند.