(1/100153399)

پرسش:يه سوال دارم از هر كسي مي پرسم يا جواب نميده يا نميدونه. خواهش ميكنم شما جواب بديد يا حداقل برام بپرسيد.

1.ازدواج با شخص خاصي در تقدير ما ثبت شده؟ منظورم تقدير قطعي است؟

2.در آيه الست بربكم خدا از آدم و تمام نطفه ها پيمان ميگيرد پس يعني معلوم است كه چه كسي فرزند چه كسي است.

3.يعني ما در تقدير ازدواجمان هيچ كاري نمي توانيم كنيم به قول معروف يكي رو برامون نوشتن و فقط شرايط زندگيمان را مي توانيم تغيير دهيم؟

4.خواهش مي كنم شما جواب بديد حداقل بگيد نمي دونم ولي جواب بديد.

پاسخ:

سوال شما را پاسخ می دهم؛ امّا حدس می زنم  که این پاسخ، سوالات پیچیده تری را برای شما ایجاد خواهد؛ که برای یافتن پاسخ آنها باید سالیان درازی فلسفه و عرفان نظری بخوانید. چون پاسخ این سوالات را نمی توان درک نمود مگر با معلومات فلسفی و عرفانی بالا.

 

1ـ چیزی به نام تقدیر غیر قطعی نداریم؛ تمام تقدیرات، قطعی اند؛ لکن برخی تقدیرات قطعی، مشروط به اختیار ما می باشند؛ یعنی قید اختیاری بودن در آنها لحاظ شده است؛ لذا محال است بدون اختیار ما محقّق شوند. چون هر چه خدا خواسته محقّق خواهد شد؛ و خداوند متعال، تحقّق این گونه تقدیرات را مشروط به اختیار بشر خواسته است؛ پس محال است غیر از آن شود که خدا خواسته؛ یعنی محال است بدون اختیار بشر محقّق شوند. ازدواج نیز از جمله تقدیرات اختیاری است. لذا هر کسی به اختیار خویش ازدواج می کند.

 

2ـ خدای تعالی از هیچ نطفه ای پیمان نگرفته است. آنگاه که خدای تعالی پیمان می گرفت، نه آدمی بود و نه حوّایی. پس نطفه کجا بود؟! در آن عهد، خود آدم و حوّا نیز جزء پیمان دهندگان بودند.

خدای تعالی فرمود: « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ ــــ و آنگاه كه پروردگارت گرفت از فرزندان آدم، از پشت آنها، ذرّيّه ی آنها را ؛ و آنها را گواه بر خودشان ساخت که:«آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهيم.» که روز رستاخيز می گوييد: « همانا ما از اين، غافل بوديم» (الأعراف:172)

این عین معنای آیه است؛ امّا چون خیلی از مترجمین از فهم مقصود عاجز مانده اند، کلماتی از خودشان به آیه افزوده و خلائق را حیران گذاشته اند. مثلاً برخی ها «ظُهُورِهِمْ» را معنی نموده اند به «صلب هایشان»؛ در حالی که ظهر به معنی پشت است نه به معنی صلب. مثلاً به آیه ی زیر توجّه فرمایید.

« وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ  ـــ  و آنگاه كه خدا پیمان گرفت از كسانى كه كتاب به آنها داده شده، كه حتماً آن را براى مردم آشكار سازيد و كتمان نكنيد! ولى آنها، آن را به فرا پشت خودشان افكندند؛ و به بهاى كمى فروختند؛ و چه بد متاعى مى‏خرند.» (آل‏عمران:187)

در این آیه نیز واژه ی «ظُهُورِهِمْ» به کار رفته، امّا ابداً نمی توان آن را به معنی صلب گرفت. در آیه قبلی نیز ظهورهم به معنی «پشتشان» است؛ نه به معنی صلبشان. چون وقتی هنوز هیچ کدام از پسران آدم(ع) وجود ندارند، صلبشان کجاست که خدا از صلبشان فرزندانشان را اخراج و از آنها پیمان بگیرد؟

همچنین در آیه ی شریفه، « بَني‏ آدَمَ » ظاهراً شامل تمام فرزندان آدم (ع) است؛ در آیات دیگر نیز این تعبیر شامل جمیع افراد بشر است. پس معنی ندارد که «ظُهُورِهِمْ» را صلب معنی بکنیم؛ چون زنان که صلب ندارند.  پس «ظُهُورِهِمْ» به معنی پشت است به معنی نسل؛ یعنی آنها که پی در پی هم تا انقراض بشر خواهند آمد.

نتیجه:

آیه ی شریفه بیان می کند که خدای تعالی از جمیع فرزندان آدم(ع) تا روز قیامت، پیمانی گرفته است؛ آن هم از وجود ذرّی آنها نه از حالت نطفگی آنها.

 

بحث روایی:

« عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَيْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَكَهُ عَرْكاً شَدِيداً فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ هُمْ كَالذَّرِّ يَدِبُّونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَى النَّارِ وَ لَا أُبَالِي ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى النَّبِيِّينَ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ أَنَّ هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قالُوا بَلى‏ فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى أُولِي الْعَزْمِ أَنَّنِي رَبُّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِي وَ خُزَّانُ عِلْمِي ع وَ أَنَّ الْمَهْدِيَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِي وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِي وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِي وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ كَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا يَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ يَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ يُقِرَّ فَثَبَتَتِ الْعَزِيمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِي الْمَهْدِيِّ وَ لَمْ يَكُنْ لآِدَمَ عَزْمٌ عَلَى الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ إِنَّمَا هُوَ فَتَرَكَ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ ادْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَكَانَتْ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ يَا رَبِّ أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُكُمُ اذْهَبُوا فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْوَلَايَةُ وَ الْمَعْصِيَة ـــــــــ  حمران از امام باقر (ع) نقل نمود که: همانا خدا تبارک و تعالى چون خلق را آفريد، آبی ‏گوارا و آبی تلخ و شور آفرید. پس هر دو آب را به هم آميخت و از روى زمين خاکی بر گرفت و آن را سخت ماليد. پس به اصحاب يمين كه چون مورچه مى‏جنبيدند فرمود: با سلامتى به سوى بهشت، و به اصحاب شمال فرمود: به سوى دوزخ؛ و باكى ندارم. سپس فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آری گواهی می دهیم؛ تا نگويند در قيامت كه ما از اين بى‏خبر و غافل بوديم. سپس از پيغمبران پيمان گرفت و فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم ؟ و اين محمد (ص) رسول من و اين على امير مؤمنان؟ گفتند: آری چنین است. پس نبوّت براى آنها ثبت شد. و از اولو العزم این گونه پيمان گرفت كه: همانا من پروردگار شمايم و محمّد رسول من است و على امير مؤمنان است و اوصيائش پس از او واليان امر من هستند و خزانه‏دارهاى علم من، و همانا مهدى است كه من به وسيله ی او دينم را نصرت دهم و دولتم را ظاهر كنم و از دشمنانم بدو انتقام كشم و به وسيله ی او خواهى نخواهى پرستيده شوم. گفتند: پروردگارا ما اقرار داريم و گواهيم؛ ولی آدم(ع) نه انكار كرد و نه اقرار نمود، پس مقام اولو العزمى در اين پنج تن ثبت شد، نسبت به مهدى؛ و آدم عزم اقرار نکرد؛ و اين است تفسير قول خدا عز و جل در (115 سوره طه) که:« و یقیناً  پیشاپیش عهدى را به آدم عرضه كرديم  پس او آن را فراموش كرد و ما در او عزمی نيافتيم» فرمود: همانا مقصود از «نَسيَ» در اينجا «ترك» است. سپس خدا امر کرد تا آتشى بر افروخته شد و به اصحاب شمال فرمان داد: در آن در آیيد، ولی از آن هراسيدند، و به اصحاب يمين فرمود: در آن درآیيد، پس همه در آن وارد شدند و بر آنها سرد و سلامت شد، پس اصحاب شمال گفتند: پروردگارا از ما بگذر! فرمود: از شما گذشتم، اكنون برويد و در آن در آیيد، پس باز از آن هراسيدند، از آنجا است كه طاعت و ولايت و معصيت ثبت شد.» (الكافي، ج‏2، ص8)   

این روایت را مشابه های متعدّدی نیز موجود است؛ که همین مضمون را بیان داشته اند.

 

تحلیل روایت:

طبق این حدیث، خدای تعالی ابتدا دو گونه آب خلق نموده؛ که مراد از آن، آب متعارف نیست؛ بلکه حقیقتی مجرّد مقصود است که شرحش را باید در عرفان نظری دریابید. آن حقیقت را آب گفته اند از آن جهت که به صور گوناگونی ظاهر می شود. آنگاه از زمین، خاکی برداشت؛ که در روایات متعدّد دیگری آمده که آن خاک را از هفت زمین برداشت؛ که یکی از آنها مادّی و شش تای دیگر مجرّدند. آنگاه این خاک را به شدّت تکان داد و مالید تا ریزترین ذرّاتش ظاهر شد؛ که برخی از آن ذرّات خاک، در روند طبیعت، تبدیل خواهند شد به نطفه انسان. آنگاه امر نمود به این ذرّات که در آتش جهنّم وارد شوید، برخی وارد شدند و برخی وارد نشدند. آنها وارد شدند، بهشتی و آنها که تمرّد نمودند جهنّمی گشتند. پس از این امتحان، از آنها پیمان بر ربوبیّت خود گرفت؛ و آنگاه طبق روایاتی دیگر، آن دو آب را با این خاک مخلوط نمود و بدن آدم(ع) را از آن خلق کرد. لذا وجود ذرّی تمام فرزندان آدم(ع) در بدن او حضور داشتند و از او به فرزندانش و از فرزندانش به فرزندانش و به همین ترتیب منقل می شوند. وقتی آن ذرّه ی ناپیدا به صلب پدری که باید از آن متولّد شود، می رسد، در آنجا با استخدام موادّی دیگر، به صورت اسپرم در می آید؛ و وارد رحم زنی می شود و تخمک آن زن را هم به عنوان مادّه ای استخدام می کند و مدام از بدن مادر موادّی می گیرد و رشد می کند تا به صورت انسان در آید. لذاست که فرزند ملحق به پدر می شود نه به مادر. چون زنان حامل وجود ذرّی نسل بشر نیستند؛ بلکه پدران هستند که وجود ذرّی را حمل می کنند. البته این وجود ذرّی دائماً از صلبی به رحمی و از رحمی به صلبی نقل مکان می کند تا به صلب آخر برسد و از آخرین رحم، خارج گردد.

این وجود ذرّی از همان زمان آدم(ع) دارای نفس مجرّد می باشد؛ لکن نفسش در حدّ نفس جمادی است؛ وقتی به صورت اسپرم در آمد، صاحب نفس نباتی می شود؛ و در رحم مادر، مدّتی نفس نباتی دارد تا نفسش شدّت یافته به نفس حیوانی ارتقاء می یابد. هنگام تولّد، همچنان حیوان بالفعل و انسان بالقوّه است؛ تا اگر خواست با اختیار خویش، به رتبه ی انسانی ارتقاء یابد.

 

نتیجه:

وجود ذرّی ما که در صلب پدرمان بود، در رحم هر زنی وارد می شد، فرزندی که متولّد می شد، خود ما بودیم نه کسی دیگر؛ لکن شکل ظاهری و روحیّات ما این نمی شد که الآن داریم. چون شکل ظاهری، بر قامت مادّه ی زائد پوشانده شده و داخل در طینت و حقیقت ما نیست. امّا نفس هر کسی همان است که همواره با وجود ذرّی اش بوده. لذا اگر پدر ما مادر ما را هم به زنی نمی گرفت، ما از زنی دیگر متولّد می شدیم و با شکل و قیافه ای متفاوت، ولی با همین روحی که الان داریم.

 

نکته:

ـ در خود حضرت آدم(ع) نیز یک ذرّه وجود داشت، که وجود ذرّی خودش بود. باقی ذرّات او یا مادّه ی زائد بودند یا وجود ذرّی دیگران بودند که به وجود فرزندانشان منتقل شد. توجّه شود که وجود ذرّی هر کسی بسیار بسیار ریز است؛ به نحوی که میلیاردها از آن را می توان بر سر سوزنی جا داد. حتّی ژنها نیز در قیاس با وجود ذرّی انسان، اشیاء بزرگی محسوب می شوند.

ـ حضرت حوّا(س) نیز از باقی مانده ی خاک آدم(ع) خلق شد؛ یعنی به مقدار بدن دو انسان خاک بود که با مقداری بیش از نصفش بدن آدم(ع) خلق شد؛ و با مقداری کمتر از نصفش بدن حوّا(س). در آن خاکی که حوّا(س) از آن خلق شد، تنها یک وجود ذرّی موجود بود که وجود ذرّی خودش بود. باقی ان خاک، ذرّاتی زائد بودند.

ـ وجود ذرّی عیسی(ع) به همراه وجود ذرّی مریم(س) از حضرت عمران(ع) به رحم همسرش منتقل شد. آنگاه وجود ذرّی مریم(س) به صورت نطفه در آمد و مراحل رشد را طیّ نمود تا متولّد گشت. امّا وجود ذرّی عیسی(ع) داخل در نطفه ای شد مریم(س) از آن شکل گرفت. لذا همواره در وجود مادرش بود؛ تا آنکه موعدش فرا رسید. پس روح القدس بر مریم(س) نازل گشت؛ و به اذن خدا، در وجود مریم(س) دمید و وجود ذرّی عیسی(ع) را به حرکت در آورد تا در رحم مریم عذرا (س) قرار گیرد. آنگاه شروع کرد به رشد و نموّ؛ و بی آنکه او را پدری باشد، از مادری طاهره متولّد گشت.

 

سخن آخر:

آنچه گفتیم به احتمال زیاد برای شما منشاء سوالات گوناگون خواهد؛ سوالاتی که پاسخ آنها را نمی توانید از علمای در دسترس خودتان کسب کنید. چرا که  پاسخ این گونه سوالات را فهم نمی کند مگر آنکه گشتی در فلسفه و عرفان نظری کرده است. پس به جای آنکه وقت خود را صرف سوال کنید، صرف حکمت آموزی نمایید. هر مقصدی را راهی است؛ و آنکه حقیقت می جوید، باید از راهش وارد شود که آموختن به طریق کلاسی است. بد عادت نباشیم و خیال نکنیم که جواب هر سوالی را می توان در چند سطر یا چند صفحه داد. بسیاری سوالات هستند که باید عمری وقت گذاشت تا توانست جوابش را فهم نمود. پاسخ برخی سوالات را می توان در چند سطر ارائه نمود؛ امّا گاه فهم همان چند سطر، چندین سال حکمت آموزی و عرفان پژوهی می خواهد. مثلاً مردم از رسول خدا(ص) می پرسیدند: روح چیست؟ خدای تعالی فرمود:« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي‏ ـــ بگو: روح از امر ربّ من است.» (الإسراء:85)؛ عوام می پندارند که خدا جواب سر بالا داده است؛ در حالی که این آیه، بیان حقیقت روح است؛ امّا باید عمری حکمت و عرفان نظری آموخت تا معنی این آیه را فهمید. منظور از امر، فرمان و دستور نیست؛ « الا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ ــ آگاه باشید، برای اوست خلق و امر.» موجودات دو قسمند؛ موجودات خلقی و موجودات امری؛ که روح از سنخ امر الله است نه از سنخ خلق الله. در تعبیر « ربّی» هم نکته است؛ که اهلش دانند.