(46/100166021)

پرسش: سلام

اگر ما انسان ها مقام خليفه اللهي را قبول نميكرديم اونوقت رياضت ها و تكاليف شرعي نظير حرام و حلال هم نداشتيم؟

 

پاسخ:

ما انسانهاي عادي نه خليفة الله هستيم و نه اين مقام را قبول كرده ايم. آنكه اين مقام قبول كرد، حجج الهي بودند، كه مسجود ملائك هستند. ملائک ما را خوب شناختند، لذا ما را اهل فساد و خون ریزی خواندند. امّا خلیفة الله را نشناخته بودند؛ لذا در حقّ او جاهل و ظالم شدند. بر این اساس خداوند متعال انسان کامل را ظلوم(مظلوم) و جهول(مجهول) خواند.

 اين كه گفته مي شود انسان خليفة الله است، يك افسانه است كه بشر از سر خود شيفتگي براي مدح خودش ساخته است. در منطق قرآن، فقط انسان كامل ـ كه معصوم زاده مي شود ـ خليفة الله مي باشد.

تكليف هم ربطي به اين مسأله ندارد. چون در منطق قرآن، جنّها هم مكلّف مي باشند. بلكه در منطق قرآن و اهل بيت(ع) تك تك موجودات مادّي مكلّف مي باشند، از سنگ و خاك و زمين و آسمان و گياهان و حيوانات گرفته تا انسان.

از آيات و روايات چنين بر مي آيد كه جمادات و نباتات نيز در حدّ خود خوب و بد را مي فهمند و احساس مسئوليّت دارند و متوجّه امر و نهي الهي مي شوند ؛ لذا آنها نيز در حدّ خود تكليف و ثواب و عقاب داشته باشند. لكن كيفيّت اين امور براي ما انسانها معلوم نيست. خداوند متعال مي فرمايد:« آسمانهاي هفتگانه و زمين و كساني كه در آنها هستند تسبيح او مي گويند و هيچ چيزي نيست مگر اينكه تسبيح و حمد او مي گويد؛ لكن شما تسبيح آنها را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است.» همچنين خداوند متعال فرمود: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا. ــــ ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند؛ امّا انسان آن را بر دوش كشيد؛ همانا او بسيار ظالم و جاهل بود.» (الأحزاب:72) نيز فرمود: « ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعينَ . ــــــ سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود؛ به آن و به زمين گفت : بياييد خواه از روى ميل و اطاعت و خواه از روي بي رغبتي و اكراه! آنها گفتند: ما از روى ميل و طاعت مى‏آييم» (فصلت:11)

از اين آيات استفاده مي شود كه جمادات هم داراي قدرت تشخيص امر و نهي بوده داراي عبادت مخصوص به خود هستند و در آنها نيز امكان تمرّد وجود دارد و الّا معني نداشت كه خداوند متعال بفرمايد « ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً » و آنها نيز جواب دهند « أَتَيْنا طائِعينَ » ؛ چون ميل و اكراه جايي معني دارد كه اختياري وجود داشته باشد. توجّه شود كه فعل بر دو گونه است : جبري و اختياري ؛ و فعل اختياري خود بر دو قسم مي باشد ؛ فعل اختياري همراه با رغبت و فعل اختياري همراه با اكراه و بي رغبتي. براي مثال وقتي انسان با تهديد ديگري كاري را انجام مي دهد ، كارش اختياري و اكراهي است نه اجباري ؛ لذا اگر بخواهد مي تواند تن به آن تهديد نداده فعل را انجام ندهد. پس خداوند متعال نفرمود: « بياييد خواه از روى اختيار و خواه از روي جبر!» بلكه فرمود: « بياييد خواه از روى ميل و اطاعت و خواه از روي بي رغبتي و اكراه !»

همچنين از برخي روايات استفاده مي شود كه برخي جمادات يا نباتات نيز وارد بهشت خواهند شد. براي مثال ستون حنّانه كه درخت خرماي خشكيده اي بود و رسول خدا بر آن تكيه مي نمود به ضمانت نبي اكرم (ص) وارد بهشت خواهد شد. همچنين آمده است كه حجرالاسود سنگي بهشتي است.

علّامه مجلسي صاحب كتاب عظيم بحارالانوار فرموده است:« اخبار بسيار زيادى ـ بيش از حدّ شمارش ـ دلالت دارد بر اينكه حيوانات داراى تسبيح و ذكر هستند و خداى خود را مي شناسند و منافع و مضارّ خويش را تشخيص مي دهند و استبعادى ندارد كه آنها مكلّف به بعضى از تكاليف باشند كه در صورت ترك آن تكاليف معذّب مي شوند چنانچه در اخبار زيادى رسيده كه پرنده‏اى صيد نمي شود مگر بواسطه ي ترك تسبيح » (بحار الأنوار ، ج‏27، ص: 274 )

اين مطلب از آيات قرآن كريم نيز قابل استنباط است. خداوند متعال مي فرمايد:« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ . ــــ آيا نديدى تمام آنان كه در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مى‏كنند، و همچنين پرندگان به هنگامى كه بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟! هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام مي دهند داناست.» (النور:41)

همچنين فرمود: « و سليمان وارث داوود شد، و گفت:«اى مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده؛ اين فضيلت آشكارى است.» (16) لشكريان سليمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آن قدر زياد بودند كه بايد توقّف مى‏كردند تا به هم ملحق شوند. (17) (آنها حركت كردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛ مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند.» (18) سليمان از سخن او تبسّمى كرد و خنديد و گفت: «پروردگارا ! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن ، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا به رحمت خود در زمره ي بندگان صالحت وارد كن!» (19) (سليمان) در جستجوى آن پرنده ( هدهد) برآمد و گفت:«چرا هدهد را نمى‏بينم، يا اينكه او از غايبان است؟! (20) قطعاً او را كيفر شديدى خواهم داد، يا او را ذبح مى‏كنم، يا بايد دليل روشنى(جهت غيبتش) براى من بياورد. (21) چندان درنگ نكرد(كه هدهد آمد و) گفت: «من بر چيزى آگاهى يافتم كه تو بر آن آگاهى نيافتى؛ من از سرزمين«سبا» يك خبر قطعى براى تو آورده‏ام. (22) من زنى را ديدم كه بر آنان حكومت مى‏كند، و همه چيز در اختيار دارد، و(به خصوص) تخت عظيمى دارد. (23) او و قومش را ديدم كه براى غير خدا ـ خورشيد ـ سجده مى‏كنند؛ و شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از اين رو هدايت نمى‏شوند.» (24) چرا براى خداوندى سجده نمى‏كنند كه آنچه را در آسمانها و زمين پنهان است خارج(و آشكار) مى‏سازد، و آنچه را پنهان مى‏داريد يا آشكار مى‏كنيد مى‏داند؟! (25) خداوندى كه معبودى جز او نيست، و پروردگار عرش عظيم است! (26) (سليمان) گفت: «ما تحقيق مى‏كنيم ببينيم راست گفتى يا از دروغگويان هستى؟ (27) اين نامه ي مرا ببر و بر آنان بيفكن؛ سپس برگرد(و در گوشه‏اى توقّف كن) ببين آنها چه عكس العملى نشان مى‏دهند!» ( سوره نمل )

از آيات شريفه به وضوح معلوم است كه مورچه فهم و شعور دارد و در برابر هم نوعان خود احساس مسئوليّت و تكليف مي كند لذا به آنها هشدار مي دهد. علّامه ي طباطبايي فرموده اند: اين مورچه سخناني مي گويد كه در حدّ متوسّطين از مردم است.

همچنين از آيات شريفه استفاده مي شود كه هدهد فهم و شعور بالايي داشته ، معني علم ، شرك و توحيد ، عبادت ، سجده ، حكومت ، عمل ، شيطان ، زينت دادن ، خبر ، يقين و قطع ، تخت ، عظمت ، خورشيد ، زن و مرد ، قوم ، خدا و ... را مي داند. و از كلام حضرت سليمان درباره ي هدهد معلوم مي شود كه براي هدهد دروغ گفتن نيز ممكن است. همچنين معلوم مي شود كه هدهد تكليف و مسئوليّت دارد ؛ و الّا حضرت سليمان نمي فرمود: « قطعاً او را كيفر شديدى خواهم داد، يا او را ذبح مى‏كنم، يا بايد دليل روشنى(جهت غيبتش) براى من بياورد. ». چون عقاب نمودن موجود غير مكلّف بر شخص حكيم و عادل قبيح است و شكّي نيست كه حضرت سليمان (ع) حكيم و عادل و بلكه بالاتر ، معصوم بوده است.

افزون بر مطالب فوق در برخي روايات نيز تصريح شده كه برخي حيوانات چون سگ اصحاب كهف و الاغ بلعم باعورا وارد بهشت خواهند شد. امّا اينكه آيا آنها وارد بهشت انسانها مي شوند يا نه؟ معلوم نيست. جايگاه ديگر حيوانات نيز به وضوح معلوم نيست. همين اندازه از روايات استفاده مي شود كه آنها نيز نوعي حساب و كتاب مخصوص خود را دارا هستند.