(11/100150665)

پرسش:آيا اين مطلب درست است؟

هنگامي كه خداوند عقل را آفريد، آنرا به سخن درآورد. سپس به او گفت: بيا، آمد. سپس فرمود: برو، رفت. آنگاه فرمود: سوگند به عزت و جلالم كه آفريده اي محبوبتر از تو نيافريده ام و تو را جز در آنان كه دوستشان ميدارم، كامل نميكنم. همانا تو را امر ميكنم و تو را نهي ميكنم و تو را كيفر ميدهم و تو را پاداش ميدهم.

 

از اين روايت ميتوان دريافت كه مخاطب واقعي خداوند عقل انسان است.

 

پاسخ:

اين روايت، در منابع روايي شيعه به فراواني و با تعابير گوناگون وارد شده است. لذا محتواي آن از يقينيّات مذهب شيعه مي باشد.

روايت چنين است:

امام باقر(ع) فرمود: « لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ عِزَّتِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَا أُكْمِلُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ أُثِيب‏ ــــ چون خداي عزّ و جلّ عقل را آفريد او را بازپرسى كرد؛ پس فرمود: رو كن! پس رو كرد. سپس فرمود: پشت كن! پس پشت نمود. سپس فرمود: به عزّتم سوگند كه خلق نكرده ام خلقى كه از تو محبوبتر باشد نزد من؛ و تو را كامل نسازم جز در آنكه دوستش دارم؛ هلا من فقط به تو امر مي كنم و تنها تو را نهي مي نمايم؛ و فقط تو را كيفر دهم و فقط به تو ثواب دهم.» (أمالي الصدوق، ص418، المجلس الخامس و الستون)‏

 

نكات:

1ـ اين عقل در كلّ عالم يكي است؛ كه او را عقل اوّل گويند. او را مراتبي است كه آخرين مرتبه اش را عقلّ فعّال نامند. فلاسفه ي مشاء، عقل فعّال را مرتبه ي دهم گويند؛ ولي اين نظريّه صحيح نيست؛ و رتبه ي او يقيناً خيلي پايينتر از عقل دهم است. اين عقل فعّال را به تعداد عقلاي تمام دورانها وجه وجودي است؛ كه نفس ناطقه ي هر عاقلي با يكي از اين وجود در ارتباط مي باشد؛ كه از اين ارتباط ـ كه وجود ربطي است ـ تعبير مي شود به عقل جزئي بشري.

پس هر كسي با آن عقل فعّال، در ارتباط مي باشد، عاقل است؛ و غير آنها عاقل نيستند. البته اين ارتباط، قابل تقويت نيز مي باشد. لذا مي توان آن را چنان تقويت نمود كه عقل جزئي شخص با عقل فعّال اتّحاد كامل يابد؛ كه اگر كسي به اين مقام برسد، صاحب عصمت اكتسابي مي شود. اين همان كامل نمودن عقل بنده است كه در روايت بدان اشاره شده است.

امير مومنان(ع) فرمودند: « أَنَّ النَّبِيَّ ص سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ الْعَقْلَ قَالَ خَلْقُهُ مَلَكٌ لَهُ رُءُوسٌ بِعَدَدِ الْخَلَائِقِ مَنْ خُلِقَ وَ مَنْ يُخْلَقُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لِكُلِّ رَأْسٍ وَجْهٌ وَ لِكُلِّ آدَمِيٍّ رَأْسٌ مِنْ رُءُوسِ الْعَقْلِ وَ اسْمُ ذَلِكَ الْإِنْسَانِ عَلَى وَجْهِ ذَلِكَ الرَّأْسِ مَكْتُوبٌ وَ عَلَى كُلِّ وَجْهٍ سِتْرٌ مُلْقًى لَا يُكْشَفُ ذَلِكَ السِّتْرُ مِنْ ذَلِكَ الْوَجْهِ حَتَّى يُولَدَ هَذَا الْمَوْلُودُ وَ يَبْلُغَ حَدَّ الرِّجَالِ أَوْ حَدَّ النِّسَاءِ فَإِذَا بَلَغَ كُشِفَ ذَلِكَ السِّتْرُ فَيَقَعُ فِي قَلْبِ هَذَا الْإِنْسَانِ نُورٌ فَيَفْهَمُ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِيَّ أَلَا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْت‏ ــــــــ از نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله سؤال شد: خداوند جلّ جلاله عقل را از چه آفريد؟ حضرت فرمودند: خداى عزّ و جلّ آن را فرشته‏اى آفريد كه را سرهايي است به تعداد خلائق آفريده شده و آنان كه بعداً خلق مى‏شوند؛ و هر سرى صورتى دارد و هر كدام از آن سرها به فردى از افراد انسان تعلّق دارد؛ و اسم آن شخص بر صورت آن سر نوشته شده است؛ و بر هر يك از صورت‏ها پرده‏اى افتاده كه برداشته نمي شود تا زماني كه آن شخص متولّد شود و به حدّ مردان و زنان برسد. پس وقتي شخص بالغ شد، آن پرده كنار مي رود و آنگاه در قلب آن انسان نورى واقع مي شود. پس فهم مي كند واجب و مستحب و خوب و بد را. آگاه باشيد كه مَثَل عقل در قلب مَثَل چراغ است در وسط خانه.» (علل الشرائع، ج‏1، ص98)

2ـ طبق اين حديث و احاديث فراوان ديگر، مخاطب اصلي شريعت الهي، عقل است. لذا غير عاقل را تكليف نيست. كما از شخص در حال بي هوشي و خواب و جنون دائم يا موقّت و امثال اينها، تكليف برداشته مي شود. چرا كه در اين حالات، اتّصالش با عقل قطع مي باشد.