(2/100147308)

پرسش:اگرظهورامام زمان پيش بيني شده و كلا حوادث جهان مانند شهادت امام حسين و ضربت خوردن حضرت علي عليهما سلام پيش بيني شده آيا نبايد فكر كنيم كه جهان برمبناي يك سناريو اداره ميشود كه نقشها از قبل مشخص است و دراين صورت فداكاري امام حسين و حضرت علي و سايربزرگان وهمچنين خباثت شمرو يزيد و سايرين جزنقش بازي كردن اجباري چيزي نبوده و چه بسا شمر نقشي را كه خداوند به او محول كرده بهتربازي كرده في المثل خوابيدن حضرت علي دررختخواب پيامبرفدا كاري ببوده چون ايشان ازقبل مي دانسته اند كه دركجا و به دست چه كسي به شهادت خواهند رسيد.

 

پاسخ:

1ـ در ظهور امام زمان(ع) هيچ زمان پيش بيني شده اي وجود ندارد. آنچه بيان شده صرفاً علائمي است كه نزديك شدن ظهور را نشان مي دهند. آن علائم نيز به گونه اي بيان شده اند كه كسي نتواند در مورد زمان ظهور، به قطع برسد؛ بلكه از اين علائم، همواره ظنّ و حدسي براي ما حاصل مي كنند. چون اگر غير از اين بود، ديگر انتظار ظهور معني نداشت؛ و فلسفه ي انتظار از بين مي رفت.

 

2ـ در علم غيب ملائك و انبياء و ائمه(ع) نيز هر آن احتمال بداء وجود دارد؛ يعني ممكن است علم مكنون الهي، بر علم غيب آن بزرگواران حاكم گشته آن را تغيير دهد. چون دست خدا در تغيير قضا و قدر بسته نيست. « وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاء ـــــ و يهود گفتند: « دست خدا بسته است.» دستهايشان بسته باد! و به خاطر اين سخن، از رحمت دور شوند! بلكه هر دو دست( جلال و جمال) او، گشاده است؛ هر گونه بخواهد، مى‏بخشد» (المائدة:64).

امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ مَكْنُونٌ مَخْزُونٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِكَ يَكُونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ نَحْنُ نَعْلَمُه‏ ـــــ براي خدا دو مرتبه از علم است ؛ علمي مكنون و پنهان شده ، كه جز او كسي آن را نمي داند ؛ و از اين جهت است كه بداء واقع مي شود ؛ و علمي كه آن را به ملائكه و رسل و انبياء تعليم نموده و ما آن را مي دانيم.» (بحار الأنوار ، ج‏26 ،ص163).

باز فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ مَبْذُولٌ وَ عِلْمٌ مَكْفُوفٌ فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيْ‏ءٍ يَعْلَمُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ وَ أَمَّا الْمَكْفُوفُ فَهُوَ الَّذِي عِنْدَهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِذَا خَرَجَ نَفَذ ــــ براي خدا دو مرتبه از علم است ؛ علمي بذل شده و علمي نگه داشته شده ؛ امّا علم بذل شده ، پس چيزي نيست كه خدا آن را تعليم ملائكه و رسل نموده باشد مگر اينكه ما هم آن را مي دانيم ؛ و امّا علم نگه داشته شده ، پس آن همان علمي است كه در نزد خدا و در امّ الكتاب است ؛ هر گاه از آن خارج شد نافذ مي شود » (بحار الأنوار ، ج‏26 ،ص164).

 

پس چنين نيست كه صاحبان علم غيب، مطمئن باشند بر وقوع آنچه كه مي دانند؛ مگر زماني كه خداوند متعال به آنها خبر دهد كه مثلاً فلان علم اعطاء شده به آنها تا ابد تغيير نخواهد كرد. پس تا چنين خبري از طرف خداوند متعال به ايشان داده نشده، علم غيب آنها ممكن است تغيير كند. در روايت است كه حضرت موسي(ع) از جايي مي گذشت، ديد در خانه اي عروسي گرفته اند. به ياران خود فرمودند: امشب عزاي اينها خواهد بود. روز بعد ياران آمدند ولي عزايي نديدند. به حضرتش گزارش دادند. ان حضرت با ياران خويش به آن خانه در آمد و وارد اتاق عروس و داماد شد و لحاف آن را كنار زد. ديدند ماري بزرگ در زير لحاف پنهان شده. حضرت موسي(ع) فرمودند: مقدّر بود كه اين دو با نيش اين مار كشته شوند. آنگاه از عروس و داماد پرسيد، ديشب چه عمل خيري كرده ايد. عروس گفت: فقيري را اطعام نمودم. حضرت فرمودند: چنين شده كه بداء حاصل گشته و قضاي الهي در حقّ شما تغيير نموده است.

بر همين اساس كه: « قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ ـــ فرشتگان عرض كردند: منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى، نمى‏دانيم؛ تو دانا و حكيمى.» (البقرة:32)

و خداي تعالي به رسولش فرمود:

« قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏ ـــ بگو: من مالك سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و اگر از غيب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏كردم، و هيچ بدى به من نمى‏رسيد؛ من فقط بيم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى كه ايمان مى‏آورند » (الأعراف:188)

اين بزرگواران اگر چه علم غيب دارند، لكن مي دانند كه غيب مطلق در دست خداست؛ و او مي داند كه كدام قضا، قضاي حتمي است و كدام قضا، قضاي مشروط مي باشد. لذا عالمان به غيب خود واقفند كه هر آن امكان اينكه قضاي الهي تغيير كند وجود دارد؛ براي همين است كه اگر از غيب خبر دادند، آن را مشروط مي كنند به مشيّت خدا. مثلاً مي گويند: جبرئيل خبر داد كه فلان اتّفاق خواهد افتاد، ان شاء الله ( اگر خدا بخواهد).

 

3ـ اهل بيت(ع) در روايات متعدّدي فرموده اند: علم غيب ما اين گونه است كه هر گاه بخواهيم چيزي را بدانيم مي دانيم. امّا اگر نخواهند كه بدانند، نمي دانند. لذا آن بزرگواران وقتي با فعلي مواجه مي شدند، ابتدا آن را طبق رضاي خدا انتخاب مي نمودند و آنگاه اگر مي خواستند نظر مي نمودند در لوح محفوظ تا ببينند كه عاقبت امر چه خواهد شد.

لذا در جريان خوابيدن اميرالمومنين(ع) در جاي خواب رسول الله(ص)، از خود آن حضرت منقول است كه فرموده اند: بر جاي رسول خدا(ص) خوابيدم در حالي كه نمي دانستم چه واقع خواهد شد. حتّي در جريان شهادتشان نيز حضرتش به هر جنگي مي رفت، موقع بازگشت غمگين بود. چون با اينكه مي دانست به دست ابن ملجم شهيد خواهد شد، امّا اميد داشت كه بداء حاصل شود؛ و قضاي الهي تغيير نمايد، و قبل از آن موعد خاصّ به شهادت برسد.

در جريان شهادت امام حسين(ع) نيز در روايات اهل بيت(ع) آمده كه خداوند متعال امام حسين(ع) را مخيّر نمود بين شهادت و پيروزي؛ يعني به او خبر داد كه اگر بخواهد، آنچه مقدّر شده با بداء تغيير مي كند، امّا امام حسين(ع) شهادت را برگزيدند.

« از امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند: از پدرم شنيدم كه مي فرمودند: هنگامى كه لشكر امام حسين عليه السلام با لشكر ابن سعد لعنة اللَّه عليه روبرو شد و آتش جنگ شعله‏ور گرديد فرشته ي يارى‏كننده‏اى نازل شد و بر بالاى سر امام عليه السلام پر و بال مي زد. سپس امام حسين عليه السلام مخيّر شد بين اينكه بر دشمن غالب شود و يا اينكه خدا را ملاقات كند. ولى آن بزرگوار ملاقات خدا را برگزيد. امام حسين پس از اين مظلوميت فرياد زد: « اما من مغيث يغيثنا لوجه اللَّه! اما من ذاب يذب عن حرم رسول اللَّه! ـــ آيا فريادرسى هست كه براى خدا بفرياد ما برسد! آيا دفاع‏كننده‏اى‏ هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟! » (زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام، ص: 22)

لذا چنين نيست كه به واسطه ي علم غيب انبياء و ائمه(ع) دست خدا از تغيير قضا و قدر بسته شود يا اختيار آن بزرگواران بي ثمر گردد.

 

4ـ در مورد شمر و ابن ملجم و امثال آنها نيز، قضاي الهي، قضاي مشروط مي باشد نه قضاي حتمي؛ يعني خداوند متعال اراده نموده كه شمر با اختيار خود قاتل امام حسين(ع) باشد نه بدون اختيرش. لذا محال است بدون اختيار او چنين جنايتي رخ دهد. به عبارت ديگر، براي هر انساني، دو سناريو وجو دارد؛ يكي سناريويي كه او را به جهنّم مي برد و ديگري سناريويي كه او را به بهشت مي برد. هر دو نيز قضاي الهي است. پس با خود شخص است كه كدام سناريو را برگزيند. ما هر كدام را بر گزينيم، طبق سنن الهي، قواعد آن سناريو بر ما حاكم خواهد شد.