(335/100159052)

 پرسش:سلام

1- غريزه از منظر فلسفه و عرفان نظري چيست؟

2- غريزه و قواي غريزي و ادراك غريزي و پاسخ غريزي در كدام حيطه ادراكي و توسط كدام قوا صورت ميگيرد؟

3- چرا شعور و قدرت نطق زمين و آسمان(طبق آيه اي كه ما با ميل و رغبت آمديم) مانند انسان و يا حيوان در دنيا ظهور و بروز ندارد؟

 

پاسخ:

1ـ طبيعت، غريزه و فطرت

هر موجودي كه خداوند متعال آفريده است ؛ با خصوصيّات خاصّ خود آفريده شده است ؛ براي مثال نمك با صفت شوري و قند با صفت شيريني خلق شده است ؛ و اين صفات در ذات آنها و ساختار وجودي آنها نهاده شده است ؛ از اين خاصيّت ذاتي كه در موجودات عرفاً بي جان وجود دارد تعبير به طبيعت مي شود. لذا گفته مي شود طبيعت نمك شور و طبيعت قند شيرين است . در گياهان ، افزون بر اين طبيعت ، خصوصيات ويژه ديگري نيز ديده مي شود كه كاملاً با خصوصيّات موجودات بي جان متفاوت است ؛ و آن عبارت است از رشد و نمو و توليد مثل ؛ و نوع خاصي از واكنش به عوامل محيطي ؛ كه از آن مي توان به طبيعت نباتي تعبير نمود. ساختار وجودي حيوانات نيز افزون بر خصوصيات جمادي و نباتي ، خصوصيات خاصي را از خود بروز مي دهد كه از آنها تعبير مي شود به غريزه ؛ و غريزه بر دو نوع است غريزه اي كه از سنخ آگاهي و شناخت است ( غريزه نگرشي ) و غريزه اي كه از سنخ گرايش و عمل است (غريزه گرايشي ). در انسان از آن جهت كه بدن او يك وجود طبيعي است ، خواص طبيعي وجود دارد ؛ و از آن جهت كه خاصيت رشد و نمو و توليد مثل دارد ؛ داراي خواص نباتي است ؛ و از آن جهت كه جنبه حيواني دارد ، داراي يك سري غرايز است ؛ امّا افزون بر همه ي اينها انسان داراي يك روح الهي است ؛ كه اين روح الهي نيز ساختار و اقتضائات ويژه ي خود را دارد ؛ كه از آن تعبير مي شود به فطرت . تفاوت اساسي فطرت با طبيعت و غريزه در اين است كه آن دو ، انسان را به سوي عالم مادّه سوق مي دهند و نيازهاي مادي او را برآورده مي سازند ، ولي فطرت ، انسان را به سوي عالم ماوراء طبيعت و خدا سوق مي دهد ؛ چون حقيقت روح بر خلاف غريزه و طبيعت يك حقيقت غيرمادّي و الهي است ؛ لذا به سوي اصل خود گرايش دارد. و چون مسير غرايز و طبايع با مسير فطرت در دو جهت مخالف است، لذا بسياري از اوقات بين اينها تنازع پديد مي آيد ؛ و انبياء (ع) با فرامين الهي آمده اند تا اين تنازع را خاتمه دهند ؛ و براي بشر برنامه اي ارائه دهند كه بتواند در پرتو آن هم غرايز خود را در حدّ نياز ارضاء نمايد هم فطرت خود را شكوفا كند . از اين روست كه خداوند متعال دين خود را ديني مبتي بر فطرت معرّفي نموده است. « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » (روم:30)

بنا بر اين فطرت، سرشت و ساختار تكويني و خلقتي روح انسان است كه زمينه ي رشد و هدايت را در او فراهم مي كند؛ به عبارت ديگر ، فطرت عبارت است از نوعى هدايت تكوينى انسان در دو قلمرو شناخت(نگرش) و احساس‏ (گرايش ) . فطريات مربوط به ادراك و شناخت، اصول تفكر بشر به شمار مى‏روند ، و فطريات مربوط به تمايل و احساس و گرايش ، پايه هاى تعالى عملي و اخلاقى انسان قلمداد مى‏گردند ؛ و همه ي اين ها از ويژگي ها و خصائص روح انساني اند.

 

2ـ غريزه مربوط است به جنبه ي حيواني بشر؛ يعني آن رتبه از وجود او كه با حيوان اشتراك دارد. برخي گفته اند انسان در نفس داشتن با حيوانات اشتراك دارد؛ و وجه تمازش با حيوان، عقل مي باشد. امّا برخي ديگر قائلند كه حيوانات هم مراتبي از عقل را دارند؛ لذا تمايز حيوان و انسان، در اصل عقل نيست، بلكه در اين است كه حيوان مراتب مادون عقل را دارد ولي انسان مي تواند مراتب مافوق آن را هم داشته باشد. امّا برخي ديگر با استناد به جريان مورچه و هدهد سليمان(ع) و سگ اصحاب كهف، ادّعا نموده اند كه حيوانات هم مي توانند مراتب عالي عقل را داشته باشند؛ لذا وجه تمايز را مرتبه ي قلب دانسته اند. يعني حيوان فاقد مرتبه قلب مي باشد، كه مطابق است با عرش؛ چرا كه فرمودند: « قلب المؤمن عرش الرحمن».

 

3ـ نابيناي مادرزاد هم خبري از رنگ و نور ندارد. لذا براي او اصلاً شب و روز و ستارگان و ماه هم ظهور و بروز ندارند؛ و ظهور و بروز خورشيد تنها در حدّ توليد گرما است. حال بفرماييد كه آسمان و زمين و ديگر جمادات ظهور و بروز ندارند يا ما شعور لازم براي فهم ظهور و بروز آنها را نداريم. فرمود: « تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً ــــــ آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى‏گويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد؛ او بردبار و آمرزنده است. » (الإسراء:44)

خداي تعالي تأييد نموده كه مشكل از طرف ما انسانهاست نه از سوي آسمان و زمين و ... .

« جمله ي ذرّات عالم در نهان

با تو مى گويند روزان و شبان

ما سميعيم و بصيريم و هشيم

با شما نامحرمان ما خامشيم

از جمادى سوى جان جان شويد

غلغل اجزاى عالم بشنويد

فاش تسبيح جمادات آيدت

وسوسه تأويل ها بزدايدت

چون ندارد جان تو قنديل ها

بهر بينش كرده اى تأويل ها

گر نبودى واقف از حق جان باد

فرق كى كردى ميان قوم عاد

نطق آب و نطق خاك و نطق گِل

هست محسوس حواسّ اهل دل.»